منابع پایان نامه درمورد شناختی رفتاری، آسیب شناسی روانی، آسیب شناسی، سلامت روانی

دانلود پایان نامه ارشد

سازيهاي بندورا درباره «اهميّت يادگيري مشاهده اي » و نقش «خويشتن » در ارزيابي رفتار و تسلّط بر آن ، پژوهشهاي سليگمن درباره درماندگي اکتسابي ، تحقيقات الوي و آبرامسون درباره مسئله اِسناد و سوگيري پردازش در افراد افسرده ، بررسيهاي لنگ درباره سيستمهاي سه گانه در واکنش فرد و ارائه مدل زيستـ اطّلاعاتي درباره واکنش ترس و چگونگي مواجهه با آن ، کوششهاي اوّليّه مايکن بام درباره پيونددادن ديدگاه اليس با نظريّه لوريا در خصوص نقش نظم بخشي گفتار، نظرپردازيهاي هولون درباره مشخصّات خودانگيختگي پردازش اطّلاعات در ذهن فرد افسرده و فرايند تغيير، پژوهشهاي گروه فوآ درباره پردازش هيجاني در رويارويي با محرّک ترسناک و يا وسواس انگيز، و فعاليّتهاي اخير تيزديل درباره متصّل ساختن جريان شناخت درماني به دانش شناخت پايه ، جملگي در کشانده شدن آن قسمت از رفتاردرماني به مسيري که اينک رفتاردرماني شناختي ناميده مي شود، مؤثّر واقع شدند. امّا از لحاظ کاربردي شايد هيچ عاملي مهم تر از مدل شناخت درماني بک ، بر روند شکل گيري رويکرد رفتاري  ـ  شناختي به درمان ، تأثير نگذاشت . يکي از خصوصيّتهاي بارز اين مدل ، ايجاد پيوند محکم بين دو زمينه باليني و پژوهشي بود. و نيز پيوندخوردن بنيان نظري مدل شناخت درماني با برخي از نگرشهاي پردازش اطّلاعات ، ظرفيّتهاي جديدي ، در آن به وجود آورد. استفاده از سازه هاي نظري مهم و کارسازي مانند طرحواره ، سوگيري ، فرضيّه آزمايي ، تحريف ، افکار خود-آيند و غيره ، تبيين برخي از مکانيسمهاي شناختي در افسردگي و اضطراب را آسان تر ساخت .
مدل بک ، مخصوصاً از اين نظر حايزاهميّت است که پژوهشهاي گسترده اي را دامن زد و يافته هاي حاصل از اين پژوهشها نه تنها پالايشهايي در پاره اي از مفاهيم اصلي شناخت درماني پديد آوردند، بلکه مکانيسمهاي احتمالي جديدي را در فرايند درمان ارائه دادند که گاه با مکانيسمهاي پيشنهادي در شناخت درماني ، در مقام تعارض قرار مي گرفتند. با اين همه ، اين مدل ، هنوز يکي از کاراترين مدلها درباره تغيير رفتار و برداشت فرد از رويدادهاست . مخصوصاً اهميّتي که در آن به جنبه هاي رفتاري و عملي (به شکل تکليف خانگي ، يادداشت برداري ، خود-بازنگري ، تمرين و ذهن ورزي ) در ارزيابي و درمان ، داده مي شود و سازمان بندي مناسبي که در طرّاحي و اجراي برنامه درماني در آن وجود دارد، در گسترش و قابليّت کاربردي آن در افراد مختلف و متناسب با شرايط مختلف فرهنگي و اجتماعي ، تأثير داشته است ( هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).

2-3نظریه آسیب شناسی روانی، درمان شناختی رفتاری:
نظریه های شناختی- رفتاری آسیب شناسی روانی به عنوان آمیزه ایاز اصل و نسب شناختی و رفتاری، از هریک از والدین خود کمتر متمایز هستند. برخی از رفتارگرایان شناختی، نظریه ها و فنون خود را از دیدگاه رفتاری می گیرند و گاهی عنصر شناختی را اضافه می کنند. رفتارگرایان شناختی دیگر با نظریه های شناختی آلبرت الیس1 یا آرون بک2 شروع کرده و بعد عنصر رفتاری را به آن اضافه می کنند. رفتارهای ناسازگارانه در نظر آسیب شناسی روانی شناختی رفتاری بیانگر کاستی ها، مشکلات و نقص هایی در فعالیت های شناختی هستند، که عبارتند از: زیادی پاسخ های شناختی خاص ، مثلا درمانجوی مبتلا به خودبیماری انگاری همواره در این فکر است که مثلا به سرطان مبتلا است. در این مورد مشکل این است که فعالیت شناختی یکسانی مکررا روی می دهد و توانایی فرد را در استفاده کردن از فرایند های شناختی برای حل کردن مشکلات دیگر و برقرارکردن ارتباط موثر با محیط، مختل می کند. در این گونه موارد، چیزی که ضرورت دارد، کاهش پاسخ های شناختی خاص، نظیر کاهش در فراوانی فکر کردن به سرطان است. شاید رایجترین مشکل، استفاده از پاسخ های شناختی نامناسب یا بی تأثیر باشد. در مورد اغلب درمانجویان ،این نوع مشکل، برچسب زدن نامناسباست ، مثل درمانجویانی که به میل جنسی برچسب بد می زنند و بعد با نفرت به آمیزش جنسی پاسخ می دهند. درمانجویان دیگر نوعی انتظارات شناختی را پرورش می دهند که اشتباه هستند، مانند دانشجوی دوره ی کارشناسی ارشد که انتظار داشت همه ی صاحبان قدرت، خشن ، سرد و نکوهش گر باشند و بنابراین به سختی می توانست با استادان و استاد راهنما در مورد موضوعات بسیار معمولی کنار بیاید (پروچسکا و نورکراس،2007.نقل از سید محمدی،1389).

1.Albert Eliis 2.Aaron beck

از دیدگاه شناختی این درمانجویان به این دلیل مشکل دارند که به محرکهای واقعی و پیامدهایی که در محیط آنها اتفاق می افتند پاسخ نمی دهند. در عوض آنها عمدتا به برچسب ها و انتظاراتی پاسخ می دهند که برای پردازش کردن رویدادهای محیطی مورد استفاده قرار گرفته اند. اگر برچسب ها و انتظارات آنها نادرست باشند، در این صورت رفتارهای آنها به ناچار ناسازگارانه هستند. در سطح پیچیده تر، برخی درمانجویان راهبردهای بی حاصلی را برای حل کردن مشکلات پرورش داده اند. در جامعه ایی که به سرعت تغییر می کند، آگاه بودن از روشهای موثر برای حل کردن مشکلات رایج، مانند کنار آمدن با رئیس ناراحت کننده، ضبط و ربط امور مالی، حل کردن تعارض هایاجتناب ناپذیر زندگی زنوشویی و زندگی کردن با نوجوانانی که با آینده ای نامطمئن روبرو هستند، اهمیت دارد. اگر افراد برای برخورد کردن با مشکلات رفتاری عادی راهبردهای بی حاصلی را یاد بگیرند، احتمالا مرتکب اشتباهات جدی می شوند که به ناکامی، افسردگی و ناراحتی های هیجانی دیگر منجر خواهد شد. برای مثال درمانجویانی که راهبرد فکر نکردن به مشکلات را اختیار می کنند به این امید که مشکلات خود به خود رفع می شوند، اغلب آنقدر منتظر می مانند که مشکل از کنترل آنها خارج می شود. ( همان منبع ).

2-4نظریه فرایندهای درمان:
اگر مشکل بیمار ناشی از کمبود اطلاعات باشد، در این صورت راه حل، بالابردن آگاهی او با تأمین کردن اطلاعات لازم است. هنگامی که رفتارگرایان می خواهند برچسب ها و انتظارات اشتباه را تغییر دهند غالبا از فنونی استفاده می کنند که از درمان عقلانی – هیجانی « الیس » و درمان شناختی « بک » حاصل شده اند. برچسب هایی که از لحاظ عاطفی ناراحت کننده هستند، مانند زشت و وحشتناک از طریق فنون بازسازی به چالش طلبیده می شوند. انتظارات فاجعه آمیز نیز به خاطر اینکه احتمال وقوع آنها کم است و پیامدهای منفی به بار می آورند، به چالش طلبیده می شوند. گزینه دیگر برای به چالش کشیدن شناخت های اشتباه، از پژوهش روان شناسی اجتماعی درباره ی نظریه انتساب ( اسناد ) حاصل شده است. انتساب(اسناد)1 توجیهی است برای رویدادهای مشاهده شده یا چیزی که باعث شده اتفاقی روی دهد. انتسابهای غلط می توانند تأثیرات روان شناختی مخربی داشته باشند. مثلا نسبت دادن پیروزی ها و شکست های خود به دیگران می تواند تأثیرات بدی روی یک ورزشکار داشته باشد. اگر انتسابهای درمانجویان درباره ی رویدادهای گذشته یا آینده تغییر کند، انتظارات آنها در مورد رویدادهای آینده به نحو چشمگیری تغییر خواهد کرد.
مارتین سلیگمن2و همکاران (سلیگمن و همکاران، 1979) برای انتسابهای ناسازگارانه، یک وسیله ارزیابی و درمانی را ابداع کرده اند. آنها سه سبک انتسابی پایدار، درونی، کلی را مشخص کرده اند (بترسون و همکاران، 1982 ؛ بترسون و ویلانووا، 1988). عملکرد مطلوب و سلامت روانی با سبک انتسابی پایدار، درونی و کلی برای رویدادهای خوب ارتباط دارند؛ یعنی وقتی رویدادهای خوشایند اتفاق می افتند، آنها را به صورت دایمی، شخصی(درونی)، و فراگیر(کلی) انتساب می کنیم. این وضعیت در مورد رویدادهای ناخوشایند برعکس می شود. عملکرد مطلوب و سلامت روانی با سبک انتسابی موقتی، بیرونی و اختصاصی ارتباط دارند. یعنی وقتی رویدادهای ناگواری اتفاق می افتند، باید آنها را به صورت وقایع موقتی و نامتعارفی در نظر بگیریم که عوامل بیرونی آنها را ایجاد کرده اند. .(پروچسکا و نورکراس،2007.نقل از سید محمدی،1389).

1.Attribution 2.Martin seligman
نکته ی مهم در اینجا این است که انتسابها رفتارهای آموخته شده هستند، رفتارهای یادگیری شده را می توان یادگیری زدایی کرد. درمان شناختی – رفتاری، به بیماران کمک می کند تا انتسابهای بدبینانه را تغییر دهند و خوشبینی آموخته شده را اختیار کنند (سلیگمن، 1990)،(همان منبع).

2-5تغییر شناختی رفتاری مایکنبام:
دونالد مایکنبام 1(1977، 1986) با ابداع آموزش خود آموزی2، پیشگام تغییر شناختی – رفتاری (CBM)3 بود. مایکنبام با بیماران کار می کند تا خودگویی های آنها را که موجب هیجانات ناسازگارانه می شوند کاهش دهد و درعین حال، با آنها کار می کند تا خودگویی را پرورش دهند که به کنترل شخصی سازگارانه کمک کنند. به عبارت دیگر، افکار زیانبار را کاهش داده و افکار مفید را افزایش می دهد. کودکان تکانشی و پرخاشگر مورد توجه خاص مایکنبام و همکاران بوده اند (مایکنبام 1977; مایکنبام و گودمن، 1969، 1971). خدمات او زمینه درمانهای شناختی _ رفتاری رایج را که دارای کتابهای راهنما هستند برای اختلالهای کودکان و نوجوانان، مخصوصا اختلالهای کاستی توجه، سرکشی و تکانشی فراهم کرد (برای مثال، بارکلی، 1991; کندال و براس ول، 1992). مایکنبام برای اینکه کنترل های شناختی سازگارانه (یعنی کنترل افکار و رفتارها در جهت سازگارانه) را به کودکان تکانشی بیاموزد، از پژوهشگران روسی، مخصوصا لوریا4(1961) کمک می گیرد. لوریا سه مرحله را فرض می کند که کودکان با گذراندن آنها می توانند بر رفتار خود کنترل ارادی کسب کنند. در مرحله اول، کنترل توسط رفتار کلامی دیگران، معمولا والدین و مراقبت کنندگان دیگر

1.Donald Meichenbaum 2.Self-instructional training
3. Cognitive Behavior modification 4.Luria
اعمال می شود. در مرحله دوم، کودکان الگوهای رفتار آشکار والدین را برای کنترل کردن رفتار خود تکرار می کنند. سرانجام در مرحله سوم، رفتار کودک به طور فزاینده ای تحت کنترل خودگویی ناآشکار قرار می گیرد. بنابراین خودگویی ها به همان صورت اظهارات دیگران، رفتار فرد را کنترل می کنند. درمانگر برای اینکه به کودکان کمک کند تا از طریق خودآموزی کنترل شخصی بهتری را پرورش دهند، درحالی که با خودش بلند حرف می زند، تکلیفی را انجام می دهد. بعدا کودک همان تکلیف را با راهنمایی روان درمانگر انجام می دهد. سپس درحالی که با صدای بلند به خودش آموزش می دهد، این تکلیف را اجرا می کند. بعدا این خود آموزی ها را در حال اجرا کردن تکلیف نجوا می کند و سرانجام با استفاده از خودآموزی های ناآشکار، تکلیف را انجام می دهد.(پروچسکا و نورکراس،2007.نقل از سید محمدی،1389).
تغییر شناختی رفتاری مایکنبام (1986) در مورد بزرگسالان نیز طی سه مرحله به اجرا در می آید. در مرحله اول که برداشت کردن مشکل است، به بیماران کمک می شود تا از ماهیت مشکلات خود آگاه شوند و در تدوین یک برنامه درمان مشارکت فعال کنند. در مرحله دوم که امتحان کردن این برداشت است، به درمانجو کمک می شود تا این دیدگاه دوجانبه درباره ی رفتار مشکل آفرین را بررسی کرده و تحکیم بخشند. بعد از اینکه این مراحل مقدماتی به انجام رسیدند، درمانگر شناختی _ رفتاری در مرحله سوم، که تغییر دادن شناخت ها و به وجود آوردن رفتارهای تازه است، به درمانجویان کمک می کند تا گفتگوی درونی خود را تغییر داده و رفتار های تازه ای را به صورت واقعی انجام دهند. این مراحل تغییر شناختی _ رفتاری در مورد کودکان و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سبک زندگی، شناختی رفتاری، بیماران مبتلا، فعالیت جسمانی Next Entries منابع پایان نامه درمورد شناخت درمانی، راهبردهای شناختی، فرآیندهای شناختی، شناخت درمانی بک