منابع پایان نامه درمورد سوره بقره، نهج البلاغه، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

ويا چيزي كه در دل انسان حاضر است و به ياد او است”. (سجادي جعفر، 1389: 496)، حافظ گويد:
شاهد عهد شباب آمده بودش بخواب

بـازبـه پيـرانـه سرعـاشق وديـوانه شد

حافظ (غزل 170: 229)
شاهد: ظهور جمال مطلق حق بر دل عارف كه در مراتب اعيان نزول است ومظاهرتجليات حق است، شاهد اسمي از اسماء خداوند است و آنچه در دل عارف حاضر باشد وياد او بر دلش مستولي گردد. اگر آنچه بر دل عارف چيره شده است حق باشد شاهد حق گويند‌، و اگر آنچه بر دل چيره شود علم باشد شاهد علم گويند، وآنچه در دل بر اثر مشاهده ايجاد مي شود، اگر كسي به شاهد در دل خود شهادت داد از آن سود برده است. اين مشاهده ممكن است توسط علم لدّني در دل ايجاد گردد، كه تجلي جمال ذات حق را به شاهد تشبيه كرده اند، حق شاهد است به اعتبار ظهورش شاهد فروغ تجلي نور است. (ر.ك، سليماني، 1390: 374 – 375)، حافظ گويد:
شاهد آن نيست كه مويي و مياني دارد

بـنده ي طلـعت آن بـاش كه آنـي دارد

حافظ (غزل 125: 169)
“تجلّي: اشراق نور اقبال حقّ است بر دل مقبلان”. (امير معزي، 1382: 445)، آنچه در تصورات بشر جايي ميگيرد، و آنچه از تفكر ذات و صفات در ذهن او جاي ميگيرد، جز انديشه محدود وي چيزي نميتواند باشد. و اينها چيزي جز فنا و نابودي نيست، امّا خالق آن است كه به انديشه بشر نمي آيد ودر حديث حضرت امام جعفر صادق مي فرمايد: “كُلُّ مَا مَيَّزْ تُمُوهُ بِاَوْها مِكُم فِي اَدَقِّ مَعَانِيهِ مَخْلُوقٌ مَصْنوْعٌ مِثْلُكُمْ مَرْدُودٌ اِلَيْكُم ْ”، ْ(فروزانفر، در كتاب احاديث وقصص مثنوي حديث مشروح را از حضرت امام محمّد باقر ميداند). انسان با اين كه تصورات محدود از ذات الهي دارد حجاب راه انساني و حايل وحجاب حق هم هست. بخاطر الهي حجاب را كنار زده و كاشف وجه حق هم مي باشد. و به هرحال ذهن انسان را از ماسوي به سوي آنچه ماوراي است مي كشد. (ر.ك، زرين كوب، 1390: 731)
صنـع بينـد مـرد محجوب ازصفـات

درصفـات، آن اسـت كـوگـم كرد ذات

(مثنوي2/2823)
هــرچــه انـديشي، پـذيـراي فنـاست

آن كـه درانديشه نـايـد، آن خـداست

(مثنوي2/2118)
هر يكي در پرده يي، موصول خوست

وهم اوآن است كآن خود عين هوست

(مثنوي4/3704)
لَـا اِسْـمَ لـَارَسْـمُ ولَاصِــفَت بِــــــزَان

بِي خَوَرْ چَه يافت خُــود ژَ بِي نِشَان
1) ترجمه بيت: خداوند را بدون مشخصاتي ظاهري بدان، وقتي انسان خود خبري نداشته باشد چگونه مي‌تواند ازچيزي كه نشاني ندارد خبري بدهد.
2) نكات بلاغي: بِزان با نِشان: كلمه قافيه است، اسم، رسم وصفت: مراعات النظير است، بِي خَوَر: بي خبر بدون اطلاع و آگاهي، واج آراي: (الف).
3) شرح مفاهيم عرفاني: هر اسمي كه بر ذات حق به اعتبار متصف شدن به صفتي از صفتهاي حق كه عَرَض به غير است، همانند ضارب، احمر دلالت كند صفت گويند، و هر لفظي كه بر ذات بي اعتبار وصفت دلالت نمايد همانند زيد و رجل اين را اسم نامند. امّا در مكتب شيعه اسماء وصفات غير از حق مخلوق خداوند به حساب ميآيند. خداوند متعال اسماء را با حرف وحروف آفريده امّا خودش به حروف توصيف نميشود. امام باقر عليه السلام دراين مورد ميفرمايند: “وَ اللهُ خَالِقُ ألْأشيَاءِ لَا مِنْ شَيءٍ ، يُسَّمِي بّأسْمَائِهِ فَهُوَ غَيْرُ أسْمَائِهِ وَألْأسْمَاءُ غَيْرُهُ وَ ألْمَوْصُوفُ غَيْرُ ألْوَاصِفِ” واسم خداوند، غير از خداوند است و تمام چيزي كه اسم برآن واقع مي گردد او مخلوق خداوند است. چون خداوند غايت الغايات است واز طرفي چون غايت موصوف است پس تمام موصوفات مخلوق حقند، و خالق اشياء نميتواند موصوف باشد. صوفيه براي اعتبارات هيچ ارزشي قايل نيستند: چون خداوند وجود محض است، وغيردر وجود حق هيچ آميزشي ندارد وحق هم به خاطر ذاتش از هر كثرت وتركيبي بدور است. صوفيه در مورد اسماء خداوند مي گويند: “بَعْضُ هُمْ أسْمَاءُ اللهِ لَيْسَتْ هِي اللهَ وَ لاغَيْرَهُ كَمَا قَالُوا فِي الْصِّفاتِ، وَ قَالَ بَعْضُ هُمْ أسْمَاءُ اللهِ هِيَ اللهَ”، از اين كه صفات و اسماء در ذات حق راه ندارد سرّي نهفته است، كه آن فناي تمامي تعينات است. كه در شهود عارف حق مشاهده ميگردد، همان طوري كه مشاهدهي هويّت مطلق هستي محض است و بدون هيچ اسمي از اسماء مشاهده ميگردد. اسم صفت كه مسمي است كه دلالت بر آن دارد كه خود مسمي نيست، وقتي كه اسم مسمي نيست اسم تركيب و تبديل مييابد. اگر اسم مسمي باشد چون اسم تبديل و دگرگوني مييابد اسم مسمي هم دگرگون مي شود. (ر. ك، فتح الهي،1380: 77 – 80)
پيش بي حدّ هر چه محدود است لاست

كُـلُّ شَـيءٍ غَيـْرَ وَجْهِ الله فناست

(مثنوي2/3373)
چـون تـجلـي كـرد اوصـاف قـديم

پس بِسوزد وصفِ حادث را گليم

(مثنوي3/1402)
چـون قديم آيد حدث گردد عَبث

پس كــجا داند قديمي را حدث

(مثنوي5/ 1313)
َكــمَالِ تُــوحيــــد نَفي صَفَاتِن

لايُحْيـــطَ شَئـي يَـــه نُبــيَ وِاتِـــن
1) ترجمه بيت: كمال يگانگي خداوند متعال رد صفتهاي خداوند است وهيچ شئي برخداوند احاطه پيدا نمي كند وخداوند برهرشيئي احاطه دارد، اين از احاديث حضرت پيامبر است، منظوراز بيت: (احاطه جزء بركل محال است).
2) نكات بلاغي: صفاتن با واتن: كلمه قافيه است، (ت حرف روي، ن حرف وصل)، واج آرايي (الف، ل، ي)، البته درمصراع دوّم آيه(255)سوره بقره راتحليل كرده وبه صورت (لايحيطَ شي) تغييرداده است4.
3) شرح مفاهيم عرفاني: كمال: تمام وكمال، دراصطلاح عرفان يعني منزّه بودن از آثار ماده و كمال دو نوع است: 1- كمال ذاتي: همان ظهور حق است بر نفس خود به نفس خود لِنفس بدون اعتبار غيروغيريت لازمه كمال ذاتي غناي مطلق است، كه با تمام شئونات و اعتنارات الهي است. 2- كمال اسمايي: ظهور حق بر نفس خود و شهود ذات خود در تعينات خارجيه واين مرحله شهود عيني مي باشد. نسفي بيان ميكند: كه كمال انسان در چهار چيز است: اقوال نيك، افعال نيك، اخلاق نيك ومعارف، معرفت خود به چهار دسته تقسيم ميشود: دنيا، آخرت، خود و پروردگار. (ر.ك، سجادي جعفر، 1389: 670)، اين بيت اشاره دارد به توحيد كه شهادت به يگانگي خداوند متعال است5. “ألْتُّوحيدُاَنْ لايَخْطُرَبِقَلْبِكَ مَادُونَه” توحيد آن است: كه غير از خدا را بردلت خطر و ارزش و بهايي نباشد، ومخلوقات نتوانند بر اسرار تو آگاهي بيابند، و باعث از بين رفتن عبادتهايت نشود؛ ازآنچه انديشه غيراز اثبات ايشان باشد چون غيرثابت شود حكم توحيد ساقط
مي شود6. (ر. ك، كشف المحجوب، 1389: 240)
اين بيت اشاره دارد به اولين مرتبه دين كه معرفت وشناخت آن وكمال معرفت دين تاييد وتصديق توحيد است. كمال اخلاص خداوند نفي نفي صفات است، عبادت ز دودن صفات از حق است، پس كسي كه خداوند را با صفتي همراه بداند اورا با قريني پيوسته وهرگاه با قريني به پيوندد دو تا ميشود، وداراي اجزا ميگردد وكسي كه حق را جز جز بدان او را نشناخته است. در اين صورت او خداوند را محدود ميپندارد، در نتيجه بوده وهست از نيست و نبود ايجاد نميگردد. چيزي در اين دنيا نيست كه حق آن را نيافريده باشد، خداوند از ازل بينا و آگاه است و تا ابد يگانه ويكتا است.(ر. ك، نهج البلاغه، خطبه اوْل، 1380: 2 – 4)
چَنِــي وَحْـدَتِـشْ رأيِ دُويِــي نِيَـــه

تُــوحِيْــدِشْ سِــرايِ مَثْنَــوِي نِيَـه
1) ترجمه بيت: در چيستي وحدت و يگانگي خداوند دوگانه پرستي نيست، علم به توحيد و يگانگي خداوند يكي است در دو گانه پرستي نيست، در چيستي توحيد خداوند دوگانگي راه ندارد. در توحيد او هرگز دوگانگي نميگنجد.
2) نكات بلاغي و دستوري: كلمات نِيَه با نِيَه: رديف است، دويي با مثنوي: كلمه قافيه است، چَنِي: جمله اسنادي به معني چيستي، مثنوي: ايهام دارد يكي به معني دو تا، دوم اين كه به كتاب مثنوي معنوي مولانا هم اشاره دارد و “نيز اشاره به منظومه ي خودش كه آن هم در قالب مثنوي است” (نظراستادمسعود سپه وندي)، (خدا را بطوركامل به يگانگي وتوحيد پرستيدن نه با ثنويّت و دوگانه پرستي)، دويي با مثنوي: تناسب دارد.
3) شرح مفاهيم عرفاني: وحدت: يكتايي، يگانگي در معني عرفاني: “صفت خداوند واحد در نزد عارفان و آن وجود حق است، وجود اشياء تجلي حق بصورت اشياء است و كثرت مراتب، امور اعتبارياند كه از غايت تجدد فيض رحماني، تعينات اكواني نمودي دارند”. (سجادي جعفر، 1389: 782)، توحيد: يكي كردن، يكي گفتن و يگانه گردانيدن، درمعني عرفاني عبارت است از: 1- شرط ايمان به مبدأ معرفت و گواهي به اين كه خداوند تعالي يكي است “إنَّمَا اللهُ إلَهَ وَاحِد”. 2- كمال معرفت كه بعد از ايمان حاصل ميشود. و آن هنگامي است كه مؤمن يقين به اين پيدا ميكند كه غير از خدا فيض باري تعالي چيزي در وجودش نيست، در نتيجه نظرش از كثرات بريده و همه را يكي بيند و يكي داند، كه از مرتبه وحدت لاشريك له به مرتبه وحدت لاشريك له في الوجود ميرسد. دراين مرحله برابر آيه(79) سوره انعام خواهد بود كه مي‌فرمايد: (إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ?، به يگانگي حق اعتراف دارد كه من روي خود را به سوي کسي کردم که آسمانها و زمين را آفريده، من در ايمان خود خالصم، و از مشرکان نيستم! عزالدين كاشاني گويد: توحيد داراي مراتبي است: ايماني، علمي، حالي و الهي، در مرتبه توحيد ايماني شخص به ذات حق ايمان دارد. و آيات واحاديث را كه از دل به آنها اقرار ميآورد و بر زبان جاري ميكند. توحيد علمي: كه باطن علم را يقين ميداند، و ميداند كه موجود مطلق نيست بلكه خداوند عالم جل جلاله است، و تمام صفات و افعال در ذات حق محو و نابود مي شود. و در اين مرحله هر آنچه كه از علم وبصرحق مي داند، در جميع صفات وافعال حق است. سوره بقره آيه (181)مي فرمايد: (إِنَّ اللّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ? توحيد علمي از درجه اعتبار ساقط است، شخص از روي زيركي تصوري از توحيد كند و در اثناي بحث توحيد سخن بيارزش ميگويد، توحيد علمي در پايينترين مرحله توحيد حالي قرار دارد. برابر آيات (27 و 28) سوره مطففين (وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ، عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ?، اما توحيد حالي وصف لازم ذات موحد است، كه تمام رسوم وجود او از بين مي رود و در غلبه اشراق نور علم توحيد در نور حال پنهان مي گردد. (ر. ك، سجادي، 1389: 267 – 268)
عِلْـمُ و صِـفَت وَاقِـع وَ تَحـْتِ ذَاتَن

كِـي شِنَـاسَـاي ذَاتْ حَدِ صَفَاتِن
1) ترجمه بيت: علم به شناخت خداوند و بيان اوصاف كمال و جمال خداوند تحت تأثيرذات باري تعالي ميباشد، علم وصفت محدود به ذات خداوند است و چه كسي توان شناخت صفات ذات اقدس الهي را دارد.
2) نكات بلاغي: كلمات ذاتِن با صَفَاتن: كلمه قافيه است (واج ت روي و واج ن) وصل است، صفت با صفات: جناس افزايشي واختلافي(اختلاف مصوت كوتاه با بلند) است.
3) شرح مفاهيم عرفاني: از ديدگاه شيعه ذات اقدس الهي به يك سلسله از صفات متصف گرديده است؛ زيرا صفات حق عين ذات اوست امّا عارض بر آن نيست. لاهيجي گويد: صفات واجب عين ذات حق است، يعني كاري در غير واجب از ذات به اعتبار قيام صفت ازآن ذات الهي ناشي ميشود، از ذات مجرد خداوند بيقيام صفتي به او ناشي ميشود. درنتيجه لفظ علم در واجب ناشي ميشود؛ از ذات به اعتبار اثر صفت علم بر او ولفظ عالِم در لغت عبارت است از: ذاتي كه مفهوم علم بر آن ثابت شده باشد، وشيعه زايد بودن صفت حق را نميپذيرند و آن را رّد ميكنند. حضرت امام صادق در اين مورد بيان زيبايي دارد كه ميفرمايند: خداوند شنوا وبينا است، شنوا به غير است و بينا به غير وسايل است، بلكه خداوند به نفس خودش ميبيند و ميشنود. و يا ابن عربي زايد بودن صفات بر ذات حق را ناشي از سرگرداني وحيراني ميداند كه اين افراد دركي محدود در حد ذهن خود دارند. شيخ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد امام صادق، واجب الوجود، فعل مضارع Next Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، وحدت وجود