منابع پایان نامه درمورد سبک زندگی، سبک شناختی، علوم اجتماعی، سبک شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

، و ” تجمل ، زیاده روی یا ول خرجی ” ( لغت نامه ی ام . اس . ان انکارتا ، 2004 )
لاروس ، ( Stylus) را چنین تعریف می کند : “سبک ، مجموعه روش ها و طریقه هایی است که نویسنده به آن وسیله از کلیه ی سرمایه های یک زبان برای بیان افکار و نیات و ما فی الضمیر خود استفاده می کند و آنها به کار می اندازد . انتخاب کلمات و طرز ادای مطلب که اغلب از قوانین دستور زبان سرپیچی می کند ، ” سبک ” را تشکیل می دهد . ” در این معانی لغوی ، چند نکته قابل توجه است : اول اینکه ، دسته ی اول بر ویژگی زیبایی شناختی سبک تکیه دارند و دسته ی دوم ، بر جنبه ی تمایز بخشی سبک ، به – خصوص برای برتری و دسته ی سوم ، تجسم امروزین سبک ، به خصوص ابعاد تجملی زندگی را نشان می دهند ؛ دوم آن که سبک بیشتر جنبه ی شکلی ، روشی و تکنیکی دارد . همان گونه که دیده می شود معنای موجود در لغت نامه ها ، بیشتر به کاربرد این واژه در سبک شناسی ادبی – و هنری اشاره دارند که رفته رفته در سایر حوزه ها نیز کاربرد یافته است . بررسی تاریخی ، نشان می دهد از ” سبک شناسی در خطابه ” در آثار یونانی نیز صحبت رفته است و افلاطون و ارسطو در مورد آن بحث های مبسوطی را ارائه کرده اند . افلاطون سبک را به معنی هماهنگی کامل میان الفاظ و اندیشه می داند و ارسطو در جایی به تعداد آثار ، قائل به تعدد سبک است و در جایی دیگر حدود 10 سبک را طبقه بندی می کند ( محجوب ، 1376 : 13 ) . اما بنا به مدارک موجود ، لفظ ( Style ) به عنوان یک اصطلاح در طبقه بندی متون ادبی ، اولین بار توسط ژرژ لوبی لکلرک دو بوفن18 ، نویسنده و طبیعی دان فرانسوی ( 1878 – 1707 ) ، در خطابه معروف او ، به نام ” در باب سبک ” ، در هنگام ورودش به فرهنگستان فرانسه به کار برده شد .
” سبک ، گرد آوردن و ورزیده ساختن تمام مختصات و توانایی های فکری است . اندیشه ، فقط اساس و محتوای سبک را پدید می آورد . هماهنگی و یکنواختی گفته ها نیز از ملحقات و ضمائم سبک است و جز به حساس بودن اندام ها به چیزی بستگی ندارد .” ؛ ” سبک و خداوندِ سبک ، یکی است ” { به عبارتی دیگر } ” سبک ، عین ذات گوینده است … سبک ، عبارت از حرکات و انتظامی است که گوینده ، به افکار خود می دهد . هر گاه افکار تنگ و فشرده تنظیم شوند ، سبک ، بیان محکم و جزیل می گردد … اصل و زمینه سبک ، معانی است . ” ( بوفن ، 1837: 19 – 3 به نقل از: محجوب ، 1376 : 36 – 31 و شجیعی ، 1340 : 3 – 2 ) .پس از او شوپنهاور 19 ( 1890 – 1788 ) ، سبک را سیمای فکر انسان می داند و آن را راهی مطمئن برای شناخت خلق و خوی انسان می شناسد . به نظر وی تقلید از سبک دیگران در حکم نقابی است که شخص بر چهره ی خویش بسته است ( زرینکوب ، 1354 : 678 ) . معاصر او فرانسوا ولتر 20 در فرهنگ فلسفی خود ، در مقاله ی مربوط به سبک می گوید : ” سبک عالی ، آن قدر لازم است که بی وجود آن زیبایی احساسات از میان خواهد رفت . ” مادام دوسوین 21 ، از ادبای قرن 18 ، می گوید : ” انسان فقط به واسطه سبک خویش ، زنده می ماند . ” ( محجوب ، 1376 : 37 ) دایره المعارف علوم اجتماعی زیر عنوان ” وفاق سبک شناختی “می نویسد :
” یکی از انواع وفاق ، وفاق سبک شناختی است . این نوع وفاق ، از تطابق متقابل بخش های مختلف تجربه ای پدید می آید ، که به شدت حس می شود که تضاد ها و سازمانشان کلیت رضایت بخشی را به گونه ای احساسی پدید آورده است . این وفاق نه از کشش عقلانی برای ثبات منطقی و نه از کشش عملی برای بهره وری ابزاری بر می خیزد ، بلکه این کشش زیبایی شناختی برای بیان اصیل تجربه در قالب رضایت بخش می باشد ،که آن را موجب شده است . جوهر این نوع از وفاق ، خود جوشی و خلاقیت است . به قول کروبر ” هر کجا زور یا ضرورت جسمی یا روانی باشد جایی برای سبک باقی نمی ماند ” ( کروئبر 150 : 1957 ) . وفاق سبک شناختی را در مرحله اول ، معمولا با هنر های زیبا در پیوند می دانند . اما می توان آن را در فضا های متفاوتی مانند : تفکر اجتماعی یا رفتار سیاسی و اقتصادی ، علم و فلسفه باز شناخت . یکی از دست آورد های مهم الگوی سبک این است که بافت زایشی استعداد های خلاق را پیش بینی می کند و وفاق سبک شناختی ، شالوده ی شکوفایی نبوغ انسان ها است . ” ( ای . اس . اس : 377 ) .
جالب آن که واژه ی ” سبک ” در زبان عربی و فارسی ، وضعیت مشابهی داشته است . این واژه در عربی از مصدر ثلاثی مجرد ، به معنی ” گداختن و قالب گیری کردن زر و نقره ” اخذ شده است ( لسان العرب ) . اما امروزه در زبان عربی – از معادل ” اسلوب ” برای معنای سبک بهره می برند . چنان که محجوب نقل می کند ، اولین بار این کلمه در کتاب ” الشعر و الشعرا ” نوشته ابن قتیبه ( متوفای 270 ه . ق ) به معنی شیوه و روش در شعر به کار رفته است ( محجوب ، 1376 : 3 ) . در فارسی ، این کلمه به معنای مورد نظر تا این اواخر کاربردی نداشته است ، همچنان که اصل بحث سبک شناسی هم مربوط به دوره ی معاصر است . ملک الشعرای بهار ، رضا قلی خان هدایت را اولین کسی می داند که این کلمه را در کتابش ( مجمع الفصحا ) به معنی روش به کار برده است ( بهار ، 1369 : صفحه ” ی ” ) .البته دکتر شمیسا متون قدیمی تری را در این خصوص معرفی کرده است .( شمیسا 1383 : 136 – 135 ). معنی ترکیب ” سبک زندگی ” در لغت نامه ها :
1. روش نوعیِ 22 زندگی فرد ، گروه یا فرهنگ ( لغت نامه ی وبستر : 2004 ) ، روش خاصی از زندگی یک شخص یا گروه ( لغت نامه آکسفورد، 1990 ) .
2. شیوه زندگی یا سبک زیستن که منعکس کننده ی گرایش ها و ارزش های یک فرد یا گروه است ، عادات ، نگرش ها ، سلیقه ها ، معیار های اخلاقی ، سطح اقتصادی و … که با هم ، طرز زندگی کردن فرد یا گروهی را می سازد. ( لغت نامه ی رندم هاوس ، 1987 ).
معنای اول ، بیشتر یک توضیح واژه به واژه از ترکیب ” سبک زندگی ” است و معنای دوم ، بیان معنای اصطلاحی است که امروزه در ادبیات علوم انسانی و اجتماعی رواج یافته است . نکته جالب و شاید تامل برانگیزی که در معناهای مذکور به نظر می رسد این است که محوریت بحث زیبا شناسی که در کلمه (Style) و پیشینه تاریخی آن وجود دارد ، در آنها لحاظ نشده است و در معنای دوم، جنبه ی روشی و صوری ( شکلی ) موجود در کلمه (Style) به جنبه های محتوایی و معنایی نیز توسعه یافته است .

2-22مفهوم سبک زندگی در علوم اجتماعی
بحث را با نظر زیمل شروع می کنیم او در مورد ” سبک زندگی ” و معنای آن بیان های بسیاری دارد . زیمل پیرو فلسفه و مکتب جامعه شناسی، خود این تعابیر را بیشتر در قالب بحث در مورد صورت و سبک و تقابل آن با محتوا و زندگی ارائه می کند . او در جایی می گوید که سبک زندگی ، تجسم تلاش انسان است برای یافتن ارزش های بنیادی یا به تعبیری فردیت برتر خود در فرهنگ عینی اش و شناساندن آن به دیگران ؛ به عبارت دیگر ، انسان برای معنای مورد نظر خود ( فردیت برتر ) ، شکل ( صورت ) های رفتاری ای را بر می گزیند . زیمل، توان چنین گزینشی را ” سلیقه ” و این اشکال به هم مرتبط را ” سبک زندگی ” می نامد ( زیمل ، 1908). او در جایی دیگر معتقد است سبک زندگی ، عینیت بخشی به ذهنیات در قالب اشکال شناخته شده ی اجتماعی است ؛ نوعی بیان فردیت برتر و یکتایی در قالبی است که دیگری ( یا دیگران ) این یکتایی را درک کنند ( زیمل ، 1990) . در نتیجه ، زیمل در عین پذیرش تمایز بین صورت ها ( رفتار های محتمل در چارچوب فرهنگی عینی ) و معنا ( فردیت برتر ) ، صورت های برگزیده و نحوه ی چینش آنها را که همانا سبک باشد در ارتباط با معنا می بیند . اگر بخواهیم با برداشت از عبارت های متعدد زیمل ، تعریفی را پیشنهاد کنیم این تعریف عبارت است از : سبک زندگی ، کل ِ به هم پیوسته ی صورت هایی است که افراد یک جامعه ، مطابق انگیزه های درونی و سلایق خودشان و به واسطه ی تلاشی که برای ایجاد توازنی میان شخصیت ذهنی و زیست محیط عینی و انسانی شان به انجام می رسانند ، برای زندگی خود بر می گزینند . با بررسی آثار وبلن نیز به تعریف صریحی از این اصطللاح نمی توان دست یافت . وبلن در جایی ، سبک زندگی را الگوی رفتار جمعی می داند . این رفتار ها از جنس رسوم و عادات اجتماعی و روش های فکری اند ( وبلن ، 1899 ) .در جایی دیگر ، سبک زندگی فرد را تجلی رفتاری ِ مکانیسم روحی ، عادات فکری و معرفت او قلمداد می کند . ( وبلن ، 1919 : 105 ) . وبر، هم تعریف دقیقی برای سبک زندگی ارائه نمی کند . با استفاده از بیانات او در این خصوص ، برداشت های مختلفی در قالب تعریف ارائه شده است .
دنیس رانگ در مقاله ای در مورد اندیشه های وبر می گوید : ” منظور وبر از ” سبک زندگی ” ، ارزش ها و رسم های مشترکی است که به گروه احساس هویت جمعی می بخشد و نه آن طور که در حال حاضر ، معمولا این اصطلاح به کار می رود . یعنی به منزله یک روش یا راه زندگی که سبب سازگاری اش با نیاز های روان شناختی افراد ، آزادانه انتخاب می شود. ” ( توسلی ، 1373 : 62 ) . جیمز مک کی در مورد دیدگاه وبر می گوید : ” آنچه وبر سبک زندگی می نامد به روش هایی باز می گردد که طبقات و گروه های هم رتبه از نوعی از زندگی پدید می آورند ، { به عبارتی } الگوی فرهنگی رفتار و مجموعه ای از باور ها . هر یک از طبقات اجتماعی ، سبک زدگی خود را پرورش می دهد و ” جهان بینی ” متمایزی را به نمایش می گذارد . روشی از نگاه به زندگی که تجربیات اجتماعی ویژه خود و روابطش را با دیگر گروه های اجتماعی بیان می کند ” ( مک کی ، 1969 : 275 ) . بنابراین، وبر سبک زندگی را معادل قشر اجتماعی نمی داند بلکه معرف آن می شناسد . به بیان دیگر آن را چیزی معرفی می کند که مرز های نا مشخص موقعیت و قشر اجتماعی را تعیین می کند ( یوث ، 1996 : 5 ) . وبر ،سبک زندگی را از جنس رفتار می داند که تمایلات ، آن را هدایت می کند و فرصت های زندگی ، بستر بروز آن را فراهم می کند ( هندری و دیگران ، 1381 : 2 – 231 ) .
روان شناس آلمانی ، آلفرد آدلر ، در مورد سبک زنگی تعابیر متعددی دارد که بر محققان علوم اجتماعی پس از خود تاثیر زیادی گذاشته است . او می گویدسبک زندگی ، یعنی کلیت بی همتا و فردی زندگی که همه ی فرآیند های عمومی زندگی ، ذیل آن قرار دارند ( آدلر ، : 1956 : 191 ) سبک زندگی ، طرح و دریافتی اجمالی است از جهان ، فرآیند در حال گذار و راه است ؛ راه یکتا و فردی زندگی و دست یابی به هدف ، خلاقیتی است حاصل از کنار آمدن با محیط و محدودیت های آن ( دادستان ، 1376 و محفوظی و دیگران ، 1378 ) . سبک زندگی رفتار و منش نیست بلکه امری است که همه ی رفتار ها و تجربیات انسانی را برای واحد هدایت می کند ( پیشین : 175 ) . و خود به واسطه ی خوی ها و منش فردی شکل می گیرد ( ولم ، 1981 ).
کلاکهون 23 ( 1985 ) سبک زندگی را چنین تعریف می کند : ” مجموعه ها یا الگو های خود آگاه و دقیقا توسعه یافته ی ترجیحات فردی در رفتار شخصی مصرف کننده ” ( ای . اس . اس : 349 ) ویلیام لیزر 24 ( 1964 ) در یک جا سبک زندگی را طرز مشخص یا متمایز زندگی کردن گروهی از مردم معرفی می کند ، نظامی که از تاثیر فرهنگ ( ارزش ها ، منابع ، نماد ها و قوانین ) بر نیرو های زندگی در گروه شکل می گیرد . او با توجه به تمرکزش بر موضع بازار یابی در جایی دیگر سبک زندگی را الگوی رفتاری گروهی می داند که در خرید های مصرف کننده انبوه و روش های مصرف انعکاس یافته است ( یوث، 1996 : 7 ). مک کی سبک زندگی را الگویی بر آمده از ارزش ها و باور ها ی مشترک یک گروه یا جامعه می داند که به صورت رفتار های مشترک ظاهر می شود . اصطلاحی که در موارد متعدد با پاره فرهنگ مترادف است . ( مانند سبک زندگی حومه نشینان ) ( مک کی، 1963 : 81 ) . علی رغم محوری بودن مفهوم ” سبک زندگی ” در آثار بوردیو و نظریه پردازیهای او ، نگارنده نتوانست در آثار ترجمه شده ی او به انگلیسی و دیگرانی که به نقد و شرح آثار او پرداخته اند ، تعریفی از” سبک زندگی” بیابد . با این حال پاره ای از اجزای یک تعریف را می توان در کتاب ” تمایز ” او یافت . بوردیو سبک را چنینتوصیف می کند :
” سبک و شیوه بیشترین

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد سبک زندگی، عزت نفس Next Entries منابع پایان نامه درمورد سبک زندگی، اوقات فراغت، بودجه بندی، روابط انسانی