منابع پایان نامه درمورد سازمان ملل، جغرافیای سیاسی، سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا

دانلود پایان نامه ارشد

شهرهای گوناگون تقسیم کردند. در همین راستا، بروکسل به مرکز کمیسیون اروپایی و شورای وزراء، استراسبورگ مرکز پارلمان اروپایی و لوکزانبورگ نیز مرکز دیوان دادگستری اروپا انتخاب شدند. از این میان، بروکسل به دلیل میزبانی کمیسیون اروپایی مهمترین نهاد تصمیمگیرنده ددر اتحادیه اروپا که از هر کدام از کشورهای عضو، یک وزیر در آن وجود دارد- نقش برجستهای را ایفا مینماید (کوهن، 1387: 7- 306(.
برخلاف پایتختهای ملی و فراملی، پایتختهای بینالمللی دارای گستره عملکردی جهانی هستند و به عبارتی در خدمت تمام کشورهای جهان میباشند. این پایتختها مانند نیویورک که مقر سازمان ملل متحد است، مقر یکی از سازمانهای بینالمللی هستند. بنابراین، مهمترین وظیفه این پایتختها، به نمایندگی از تمام کشورهای دنیا، تصمیمگیری در راستای منافع تمام کشورهای دنیا میباشد. همچنین، در مورد تمام مسائل فراملی در این پایتختها تصمیمگیری میشود. این پایتختها در زمینه عملکرد ویژه خود، دارای بالاترین اختیار عمل و سطح تصمیمگیری در سطح جهان هستند. نهایتا، پایتختهای ترکیبی به لحاظ سطح عملکردی نیز، پایتختهایی هستند که به طور همزمان در چند سطح از سازمان سیاسی فضا به ایفای نقش میپردازند. به عبارتی، یک شهر میتواند هم در سطخ محلی، ملی، منطقهای و حتی بالاتر از آن به عنوان پایتخت سطوح مختلف ذکر شده نقشآفرینی نماید. برای مثال، شهر پایتختی بروکسل، پایتخت منطقه فلمیش، جامعه فلمیش، جامعۀ فرانسوی بلژیک، منطقه پایتختی بروکسل، پایتخت کشور بلژیک و نیز اتحادیه اروپا میباشد.
2-1-2- نقشهای شهر پایتخت
اصولا شهرهای پایتختی با توجه به جایگاه ویژهای که در سازمان سیاسی فضا و سیستم مدیریت شهری دارند، از توانایی ویژهای برای نقشآفرینی در عرصههای سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی برخوردارند. با این حال، باید توجه داشت که شهر پایتخت همزمان نمیتواند مدعی نقشآفرینی بلامنازع در تمام عرصههای ذکر شده باشد. مگر این که سیستم نظام اداری- سیاسی حاکم بر کشور از نوع بسیط متمرکز باشد. که معمولا در چنین سیستمهایی شهرهای پایتختی با توجه به روند تمرکزگرایی گسترده و مستمر در کانون سیاسی، به عنوان تنها هسته حیاتبخش حکومت در شکل کلان شهرهایی ظهور میکنند که از آنها تحت عنوان نخست شهرها نام برده میشود.
در کل نقشآفرینی سیاسی، رسالت اصلی یک شهر پایتخت به شمار میرود و معمولا بیشتر شهرهای پایتختی به تبع نقش سیاسی شهر و استقرار مهرههای قدرت در آن، از نقشآفرینی اقتصادی توانمندی نیز برخوردار هستند.
2-1-2- 1- نقش سیاسی شهر پایتخت
قرن بیستم شاهد سه تغییر سیاسی مهم بود که عمیقا بر نقشآفرینی پایتختها به عنوان مقرهای حکومتی تأثیر گذاشته است. اولین تغییر، نابودی امپراتوریهاست که هم شامل قدرتهای بری (مانند: آلمان، استرالیا، و اکنون روسیه) و هم بحری (مانند بریتانیا، فرانسه، پرتغال) است. دومین تغییر، توسعه سیستمهای فدرالی جدید (مانند: استرالیا، آفریقای جنوبی، آلمان، اسپانیا و اتحاد جماهیر شوروی) و توسعه سیستمهای بسیار نامتمرکز در یک چارچوب متمرکز (مانند فرانسه) میباشد. سومین تغییر نیز توسعه گروهبندیهای جدید فراملی (مانند: جامعه ملل متفق، سازمان ملل متحده و آژانسهای آن، انجمن اروپا و جوامع اروپایی) است.
در این بین، شهرهای معینی تحت تأثیرات شدید این روندها قرار گرفتند. وین نقش خود را به عنوان پایتخت یک امپراتوری بری از دست داد و به تبع آن نقش اقتصادی و سیاسی این شهر نیز نسبت به سال 1918 کمتر شد. مورد مشابهی بعد از سال 1945، در مورد برلین اتفاق افتاد. در هر دو مورد، تأثیرات با تقسیم اروپا به دو جناح رقیب، شدیدتر شد که این عمل با کاهش پیوسته روابط تجاری و عملکردهای تجاری همراه بود. همچنین شهرهای ایالتی پیشتاز آلمان بعد از سال 1945، حیات تازهای آغاز کردند، به طوری که در آن زمان، پایتختهای بانفوذ و برخوردار از قدرت در جمهوری فدرال، بویژه مونیخ توانست بسیاری از نقشهایی را که در سال 1871 به برلین داده بود، دوباره بدست آورد. همچنین، در نتیجه قرارداد رم، بروکسل اهمیت و پویایی خاصی کسب کرد که این امر غیر قابل انکار بوده است. در همه این موارد، تغییراتی به طور ناگهانی و با شدت زیاد در دوران بعد از جنگ پدید آمد. این در حالی است که در جای دیگری، این تغییرات تدریجیتر و حتی غیرقابل توجه بودهاند. لندن و پاریس، علنا از نبود امپراتوری متضرر نشدهاند و اگر اقتصادهای این کشورها با انقباض جزئی و رکود فعالیتهای صنعتی روبرو شد، دلیل آن فروپاشی امپراتوری نبود. چرا که بنیانهای اشتغال در لندن همچنان به رشد خود ادامه میدهد. شهرهای اصلی استرالیا، از زمان خیزش دیرهنگام کانبرا، همه اهمیت خود را از دست ندادهاند. همچنین در اسپانیا، نه تنها بارسلونا، بلکه بیلبائو و سئویل هم نتوانستند برتری یا قدرت مادرید را با تهدید روبرو کنند. سازمان ملل متحد نیز، هنوز وابسته به اقتصاد شهر نیویورک میباشد.
همه این نمونههای تاریخی، به نکات مختلفی اشاره میکنند که برای آینده شهرهای پایتختی حائز اهمیت هستند. در واقع، نیاز به یک تغییر سیاسی موثر و جدی – تجزیه کلی و ناگهانی یک امپراتوری، تقسیم یک کشور- است تا باعث ایجاد یک تحول بزرگ در نقش و پتانسیلهای شهر پایتخت باشد. در غیر اینصورت، این تغییرات جزئی هستند و وجود اقتصادهای شهری باعث ایجاد انعطافپذیری زیادی میشود. شهرهای جهانی عمده ممکن است که فرمانروایی سیاسی خود را از دست بدهند، اما میتوانند برتری فرهنگی و اقتصادی خود بر قلمروهای سابقشان را حفظ کنند. بنابراین، شهرهای خیلی بزرگ، به صورت گسترده تحت تأثیر نوسانات حاصل از نقش اصلی خود قرار نمیگیرند. (Gordon, 2006: 9-10).

2-1-2- 1- نقش اقتصادی شهر پایتخت
طبقهبندی شهرهای پایتختی حاکی از این است که هیچ گونه قانونی که یک پایتخت سیاسی بتواند به طور اتوماتیک عملکردهای اقتصادی مورد نیاز را جذب کند، وجود ندارد. با این وجود، در فرایند احتمالات تاریخی، پایتختهایی دارای چنین عملکردهایی بودهاند. به ویژه، پایتختهای بزرگ اروپایی براساس قدرت متمرکز پادشاهی، در فاصله بین قرنهای شانزدهم و هیجدهم رشد کردند که این دوره با دورهای که در آن امپراتوریهای بزرگ تجاری به وجود آمدند، مصادف بود. این دو نیرو متقابلا بر هم اثر گذاشتند و به یکدیگر کمک کردند و بدین ترتیب قلمرو سیاسی و قلمرو اقتصادی به موازات هم رشد کردند و عملکرد تجاری باعث رشد و توسعه عملکردهای مالی شد. البته، قدرت مرکزی و عملکرد تجاری، نیازمند تدوین قوانین و اجرای مشروع و نیز ایجاد گروهی از عملکردهای خاص، از قبیل دادگاهها، حقوقدانان و عملکردهای کمکی بود. به علاوه، چون این شهرها مراکز فرهنگی بودند، تقاضای محلی باعث ایجاد فعالیتهایی از قبیل ایجاد دانشگاهها، تئاترها، هنر و معماری، تالارهای کنسرت، روزنامه و انتشار کتاب و نیز خلق شعبههای جدیدی از رسانهها در قرن بیستم شد. این عملکردها با کمک یکدیگر نیازهای خود را تأمین میکردند و بدین ترتیب با رشد تصاعدی خدمات اقتصادی، بسیاری از عملکردها نیز توسعه یافتند.
این عملکردها به یکدیگر تعلق نداشتند. بنابراین، در حکومتهایی که از همان ابتدا پایتختهایشان به لحاظ سیاسی طرحریزی و توسعه یافته است، بسیاری از عملکردها در جای دیگر یا در پایتخت سابق و یا در مهمترین مراکز بازرگانی موجود به اجرا در میآیند. به عنوان مثال، در ایالات متحده، نیویورک بر دنیای تجاری و مالی تسلط یافته است و نقش بسیار مهمی در قانون، آموزش و چاپ و نشر دارد. این در حالی است که واشینگتن علیرغم این که در ربع قرن گذشته حیات فرهنگی مستقلی داشته است. اما هنوز زیر سایه همسایگان نزدیک خود بسر میبرد. همچنین، این عملکردها، علیرغم این که در کانادا در بین پایتختهای ایالتی توزیع شده است، اما در مونترال و تورنتو به طور نامناسبی جمع شدهاند و در اتاوا نیز به طور قابل توجهی در گسترش هستند. در استرالیا نیز وضیعت کاملا مشابهی وجود دارد؛ به طوری که سیدنی و ملبورن بر شهرهای دیگر تسلط یافتهاند. کانبرا، علی رغم این که بواسطه ارزیابی فعالیت حکومت (دانشگاه ملی استرالیا، گالری ملی هنر استرالیا)، جایگاه فرهنگی ویژهای کسب کرده است، اما هنوز نمیتواند با مراکز با سابقه رقابت کند. پس آشکار است که در هر یک از این موارد، چون سلسله مراتب اولیه شهری قبلا به خوبی توسعه یافته است، بنابراین، پایتخت سیاسی نسبتا با تأخیر شکل گرفته است (Gordon, 2006: 10).
حتی در اروپا، قارهای که در آن شهر پایتخت چندکاره کاملا مقتدری به بهترین نحو توسعه یافته است، با این وجود، این یک پدیده جهانی نیست. حکومتهایی که از ابتدای تأسیس خود فدرالی و یا کنفدرالی بودند، ممکن است که نقشهای فرهنگی و اقتصادی را در بین چند مرکز تقسیم کرده باشند که نمود این رویکرد در سوئیس دیده میشود. در ایتالیا، جایی که نبض حیات تجاری از دوران روم به خوبی به سوی دشتهای شمالی توسعه پیدا کرده است، بعد از اتحاد، میلان و ونیز نقشهای فرهنگی و تجاری خود را ابقا کردهاند؛ و میلان، تنها با فاصله ناچیزی نسبت به لندن و پاریس، به صورت ویژه برتری خود را به عنوان شهر خدماتی سطح بالای ایتالیا حفظ کرده است (Brunet et al, 1989).
همچنین، در آلمان ساختار فدرالی بعد از سال 1949 تنها بر وجود سنت دیرینهای از خود مختاری شهری تأکید دارد که سابقه آن به قرون وسطی بر میگردد و بر مبنای آن هامبورگ، فرانکفورت و مونیخ عملکردها و اعتبار از دست داده خود در سال 1871 را احراز کردهاند. در هلند نیز، اگررچه حکومت در هوگو قرار گرفته است، آمستردام همواره به عنوان مرکز عمده فرهنگی، مالی و تجاری (به دلیل وجود کاخ سلطنتی) کشور شناخته میشود. به عبارتی، هوگو علی رغم این که عملکردهای برخی از مراکز اصلی مانند رویال داچ شل را به سوی خود جذب کرده است، اما، اساسا یک شهر تک کارکردی به حساب میآید (Gordon, 2006, 11).
در کل، با توجه به آنچه که در مورد نقشآفرینی سیاسی و اقتصادی پایتختها گفته شد، شهر پایتخت با توجه به نوع عملکردهای خاص خود میتواند به عنوان عاملی کاملا تأثیرگذار در جغرافیای سیاسی و وزن ژئوپلیتیکی عمل نماید که موضوع فوق محتوای بحث بعدی است.

2-1-3- نقش و کارکرد پایتخت در جغرافیای سیاسی
تردیدی نیست که هر شهری با ویژگیها، شخصیت و هویت خاص خود در قبال شهرهای دیگر ویژگیهای متفاوتی را به تماشا میگذارد. اما، در این بین پایتخت نسبت به دیگر شهرها از ویژگیهای کاملا متفاوتی برخوردار است. «بدون شک هر شهری نمیتواند پایتخت یک کشور باشد. این شهر رهبری و مدیریت تمامی شهرهای کشور را برعهده دارد. مهمترین مسائل اداری، سیاسی، تجاری، صنعتی و علمی در این شهر به چشم میخورد، به علاوه تصمیمات اصلی در این شهر گرفته میشود؛ یا این که این شهر به نحو قابل توجهی در فرایند تصمیمگیریها تأثیر میگذارد.» با توجه به اینکه شهر پایتخت نماد کل کشور به حساب میآید، «پایتخت نشان امید، کامیابی و انعکاس دهنده تمام انتظارات کشور است. به همین دلیل، حتی چشمانداز طبیعی پایتخت از اهمیت حیاتی برخوردار است. چرا که شهر پایتخت، یکی از عوامل اصلی تأمین کننده حیات و بقای ملی است (Tankut, 1990: 9). در واقع، پایتخت مهمترین عنصر ساختار سیاسی فضاست با کارکرد و هویت سیاسی- اداری و نیز کارکردهای اقتصادی – تجاری- فرهنگی. این واحد فضایی- سیاسی صرفنظر از فلسفه وجودی، ماهیت و کارکردهای سیاسی- اداری و نیز اقتصادی- تجاری- فرهنگی آن، با توجه به این که کانون اقتدار و حاکمیت سیاسی حکومت و نیز تکیهگاه اصلی حکومت مرکزی به حساب میآید و نسبت به سایر عناصر سازمان سیاسی فضا از موقعیت ترجیهی برخوردار است، مورد توجه خاص جغرافیای سیاسی است. در واقع این واحد فضایی- سیاسی دارای اختیارات ویژهای در ورای اختیارات سایر واحدها و عناصر تقسیمات کشوری است. با توجه به اینکه پایتختها در بیشتر موارد نخستین شهر یک کشور هستند و با توجه به مسائل زیست محیطی، حمل و نقل و ترافیک شهری، تراکم جمعیت، مسکن، مشکلات اجتماعی و دیگر مشکلات روحی- روانی نااشی از فضای شلوغ و متراکم

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد جغرافیای سیاسی، نظام حکومتی، اتحادیه اروپا، قدرت سیاسی Next Entries منابع پایان نامه درمورد حوزه نفوذ، قدرت سیاسی، ایالات متحده آمریکا، روابط اقتصادی