منابع پایان نامه درمورد روابط اجتماعی، باورهای دینی، جغرافیای سیاسی، عناصر فرهنگی

دانلود پایان نامه ارشد

اساس عوامل و خصیصه‎هایی نظیر تبار، تاریخ، فرهنگ، دین، مذهب، سرزمین، قومیت، زبان و …نسبت به یکدیگر احساس همبستگی می‎کنند و خود را متعلق به یک ما می‎دانند.(حافظ نیا و همکاران،108:1389)
برای تشکیل یک ملت نیاز به گروه‎های بسیار متعدد است که حد معینی از بلوغ سیاسی را کسب کرده باشند. مویر ملت را جامعه مشخصی که دارای تاریخ و فرهنگ بوده و از قلمرو، اقتصاد، نظام آموزشی و حقوق قانونی مشترکی برخوردار باشند تعریف می‎کند.(مویر،70:1379).
ملت ها بر پایه ی هویت مشترک، احساس تعلق مشترک و علایق و منافع مشترک پدید می‎آیند و پدیده ای واقعی هستند که نمی‎توان آنها را انکار کرد. ویژگی‎های بنیادین تشکیل ملت یعنی هویت، احساس تعلق و منافع مشترک از ویژگی‎های ذاتی نوع بشر قلمداد می‎شود. مقیاس ملت مهم نیست، بلکه مهم وجود عناصر مزبور در بین گروهی از انسان‎های ساکن در فضای جغرافیایی مشخص است که خود را متعلق به یک ملت می‎دانند. ملتها بر اساس ویژگی‎های عمومی‎اکثریت افراد عضو آن، تعیین هویت میشوند. آنها در فرایند ملت سازی به همدیگر وابسته شده و احساس تعلق می‎کنند. افراد یک ملت درک مشترکی از هویت و منافع جمعی پیدا می‎کنند که خود فرایند همگرایی و انسجام آنها کمک میکند. (حافظ نیا،128:1390).

2-6-مفهوم هویت
هویت، عبارت است از مجموعه خصایصی که شخص یا احساس درونی را تعیین میکند. احساس هویت از مجموعه متفاوت احساس ها ترکیب میشود. مانند: احساس وحدت، احساس همسازی، احساس تعلق، احساس ارزش، احساس استقلال و احساس اعتماد سازمانیافته بر محور اراده موجود(شیخاوندی، 1380: 9).
با رجوع به فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد در می‎یابیم که واژه هویت یا identity ریشه در زبان لاتین دارد و دو معنای اصلی دارد. اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است. [این با آن مشابه است] معنای دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور سازگاری و تداوم را فرض می‎گیرد. به این ترتیب، به مفهوم شباهت از دو زاویه مختلف راه می‎یابد و مفهوم هویت به طور همزمان میان افراد یا اشیا دو نسبت محتمل بر قرار می‎سازد: از یک طرف شباهت و از طرف دیگر تفاوت.هویت به خودی خود دم دست نیست بلکه همواره باید تثبیت شود این امر به فهرست ما دو مقوله دیگر می‎افزاید: یکی طبقه بندی کردن افراد و اشیا و دیگری مرتبط ساختن خود با چیزی یا کسی دیگر(تاجیک: 1384 :10).
بی تردید این شناخت از خود و دیگر ی جز در پرتو یک فرآیند معنا سازی ممکن نمیگردد. به تعبیر مانوئل کاستلزهویت، فرآیند ساخته شدن معنا بر پایه یک ویژگی فرهنگی یا یک دسته ویژگیهای فرهنگی است که بر دیگر منابع معنا برتری دارند. به نظر وی همان گونه که نقش ها کار ویژه ها را سازمان میدهند، هویتها نیز به معنا سازمان میبخشند. از این دیدگاه هویت مفهومی‎است که دنیای درونی یا شخصی را با فضای جمعی اَشکال فرهنگی و روابط اجتماعی ترکیب میکند. هویتها معناهایی کلیدی هستند که ذهنیت افراد را شکل میدهند و مردم به واسطه آنها نسبت به رویدادها و تحولات محیط زندگی خود حساس می‎شوند. مردم به دیگران میگویند که چه کسی هستند و مهمتر این که به خودشان نیز میگویند که چه کسی هستند و سپس میکوشند به گونهای رفتار کنند که از آن کسی که تصور میکنند هستند، انتظار می‎رود.» (تاجیک: 1384 :10).
با توجه به تحولات عمیق وهمه جانبه در دوران نوجوانی طرح مقوله هویت بسیار ضروری به نظر میرسد. زیرا هویت در اشکال گوناگون( قومی، ملی، محلی، جهانی، مذهبی و …) خود موجب حضور و مشارکت نوجوان در فضاهای جمعی و روابط اجتماعی گوناگون می‎شود؛به او کمک می‎کند تا تصویری روشن تر از خویش ترسیم کند و نسبت به حوادث و تحولات جامعه خود ژرفتر بیندیشد، به تاریخ، مردم و محیط اجتماعی خود بیشتر احساس تعلق کند و در نهایت باعث می‎شود بداند کیست چه نسبتی با جهان اطراف خود دارد و چه رفتاری از او انتظار می‎رود.
2-7-عوامل و زمینه‎های پیدایش هویت
در خصوص عوامل زمینه ساز پیدایش هویت ملّی، میتوان عواملّی چند را برشمرد:

2-7-1- تعلّق خاطر به فرهنگ، تمدّن و ملیت
یکی از عوامل پیدایش هویّت، تعلّق خاطر به یک فرهنگ، تمدّن و ملیت خاص می‎باشد. این بدان معناست که جامعه نیز بسان فرد، در رشد و تکامل خود، باید به فرهنگ و عناصر فرهنگی، هنجارها، ارزش ها، آداب، رسوم، سنن، رفتارها و منش‎های خاص جامعه، ملیت، نژاد و آثار تمدّنی خود، که از سایر جوامع متمایز است، پایبند باشد و نسبت به آنها احساس وابستگی و تعلّق کند. داشتن هویّت اجتماعی به انسان ها این احساس را القا می‎کند که خود را متعلّق به یک فرهنگ، تمدّن و ملیت خاص بدانند. با شناخت دقیق فرهنگ و تمدّن و ملیتی، که فرد بدان تعلّق دارد، می‎توان به شناخت هویّت اجتماعی و فرهنگی او پی برد و اینکه یک فرد به چه جامعه، فرهنگ و تمدّنی تعلّق دارد. همین امر، زمینه ساز پیدایش هویّت ملّی برای افراد یک جامعه است. (گل محمدی،222:1381)

2-7-2- ثبات فرهنگ
از دیگر عوامل مهم و مؤثر در شکل گیری هویّت یک ملّت، برخورداری ملتی از فرهنگی با ثبات نسبی، و پیشینه غنی تاریخی است؛ زیرا هر ملّتی به تاریخ و فرهنگ خود دل بستگی خاصی دارد و تاریخ و فرهنگ یک ملت، خواه ناخواه به آن ملت پیام می‎دهد و این پیام ها در ساخت و بافت هویّت مخاطبانش نقش خاص خود را دارد. طبعاً نحوه نگرش به فرهنگ و تاریخ یک ملت و زاویه ای که از آن به گذشته نگریسته شود نیز در این فرایند تأثیر بسزایی دارد. طبیعی است که باید از تاریخ عبرت آموخت و به تاریخ گذشته خویش با نگاه نقادانه نگریست و نمی‎توان تاریخ را مطلقاً به عنوان الگو و سرمشق زندگی پذیرفت، بلکه منظور این است که هر ملتی سعی بر آن دارد تا دست کم همزمان با نگاه به بیرون و در کنار آنچه از خارج اقتباس می‎کند، تاریخ خود را نیز به عنوان تجلّی گاه هوش و استعداد و توانمندی‎های خویش بشناسد و از لابه لای تجاربی که پشت سر نهاده است، نقاط قوت، مثبت و منفی آن را باز شناخته، در پرتو آن به ارزیابی وضع موجود خود بپردازد، بر نقاط قوّت آن پای فشارد و از تکرار نقاط ضعف اجتناب ورزد و در همان حال، با اشراف بر شناسنامه ملّی خویش، از خودباختگی و خودکم بینی و بی هویّتی برحذر باشد. تنها در پرتو چنین نگرشی به تاریخ و فرهنگ است که شاهد ثبات نسبی فرهنگ و شکل گیری هویّت ملّی خواهیم بود که مردم بدان علاقه مند، دلبسته و تعلّق خاطر دارند. (شعبانی،84:1386)
بنابراین، تعلّق خاطر به فرهنگ، عمل و پایبندی به فرهنگ ملّی، بومی‎و حفظ عناصر فرهنگ از جمله زبان، آداب، رسوم، سنن، قومیت، ملیت، نژاد و… از عوامل پیدایش هویّت پایدار در یک جامعه است. مردمی‎که در یک جامعه نسبت به فرهنگ خویش حساس بوده، بر بهره گیری از ظرفیت ها و ظرافت‎های فرهنگی تأکید دارند، بر آداب و رسوم و اخلاق اجتماعی، ملّی و یا بومی‎خویش پایبند و به زبان محلی، و یا سبک و نحوه پوشش ملّی و قومی‎خویش تأکید مضاعف دارند، مقیّد به آداب، رسوم، سنن ملّی و یا قومی‎و دینی خود هستند، هرگز در برابر عوامل تغییر فرهنگ کوتاه نخواهند آمد. چنین مردمی‎در بلندمدت برخوردار از فرهنگی پایدار خواهند بود و بدین سان، همواره در پرتو ثبات فرهنگ، شاهد هویّتی ثابت، پویا و کارآمد هستیم.

2-7-3- جغرافیا
از دیگر مؤلفههای تشکیل دهنده هویّت، تعلّق خاطر یک فرد و یا ملّتی به یک جغرافیا و محیط جغرافیایی است. امروزه، به ویژه جغرافیا در مرزبندی و تمایز هویّت ها نقش دارد؛ زیرا مرجعی ثابت و پایدار برای تأمین نیازهای هویّتی افراد است. بی گمان، هویّت در شرایطی بهتر و آسان تر تأمین میشود که بتوان مرزهای دقیقتر، روشن تر و نفوذناپذیرتری ترسیم کرد. جغرافیای سیاسی موجب انسجام، و همبستگی گروهی را افزایش می‎دهد. همین همبستگی و انسجام ملّی و گروهی، زمینه پیدایش هویّت ملّی را فراهم میسازد.

2-7-4-دین و باورهای دینی
دین، مذهب و رابطه آدمی‎با نوع دین و نسبتی که با آن پیدا میکند، بخشی دیگر از هویّت او را میسازد. نقش دین در ساخت هویّت انسان همواره مورد تأکید بوده است. اندیشندان معتقدند که، فردی که فاقد یک شخصیت متشکل است و قادر به یافتن ارزش‎های مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب یا ایدئولوژی خود نیست، ایده آل‎هایش به هم می‎ریزد. چنین فردی که از آشفتگی هویّت رنج میبرد، نه میتواند ارزشهای گذشته خود را ارزیابی نماید و نه صاحب ارزشهایی میشود که به کمک آنها بتواند آزادانه برای آینده برنامه ریزی نماید. فردی که به دین خاصی تعلّق خاطر ندارد، معمولا فاقد آرمان و ایده آل می‎باشد و معیاری برای درستی و یا نادرستی رفتار خویش ندارد. از نظر فکری مذبذب، آشفته، فاقد هویّت و ثبات شخصیت است. ملت و جامعه فاقد دین نیز به همین سان فاقد هویّت، آرمان و شخصیت خواهد بود. بنابراین، تعلّق خاطر به دین و باورهای دینی به افراد جامعه آرمان و ایده آل، روح ملّی، انسجام دینی و هویّت ملّی مشترک می‎بخشد.(نجفی،134:1389).
2-8-مفهوم قدرت
واژه قدرت را معمولا با اقتدار، نفوذ، زور، اجبار و ترغیب مترادف می‎دانند. قدرت به طور ساده حد توانایی کنترل دیگران است به طوری که عملی را که از آنها خواسته شده است انجام دهند(عالم،89:1387).
به طور اساسی قدرت به توان و استعداد انسان برای انجام کاری که مطلوب او است، اطلاق می‎گردد. در واقع می‎توان گفت که قدرت عبارت است از توانایی و استعداد فرد برای انجام کار و اعمال اراده بر افراد دیگر به منظور ایجاد رفتار مطلوب.(حافظ نیا،16:1389)
قدرت ملموس ترین واژه مجموعه مباحث مربوط به سیاست داخلی و سیاست بین الملل است. شاید بتوان قدرت را وجود یک اراده مستولی و چیره دانست که اراده ای دیگر در طول آن قرار دارند. به دلیل وجود این اراده است که دیگران تحت فرمان آن قرار می‎گیرند و وادار به انجام دادن و یا ندادن کاری می‎شوند.شاید بتوان علت این امر را که چرا این اراده در همه افراد وجود ندارد، بتوان به سرشت انسان ها نسبت داد.(سیمبر و قربانی،65:1391)
قدرت را جوهر سیاست میدانند زیرا به سیاستمدار و رهبر سیاسی توانایی تولید نتایج مورد نظرش را می‎دهد. قدرت موضوع نزاع و رقابت‎های سیاسی نیز می‎باشد و هدف نیروها و حرکت‎های سیاسی و احزاب و رهبران اجتماعی، کسب اهرمها و پایگاههای قدرت است تا بتوانند مطابق میل و اراده خود و یا بر اساس نظام ارزشی مورد نظر خود فرمان برانند و منافع خود و طرفداران خود را تامین کنند.پیروز مجتهدزاده در کتاب جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی خود قدرت را در قامت یک انگیزه و یا پدیده ای سیاسی میشمرد که از نیروی «اراده» یا «خواست» درونی انسان و توان عملیساختن و به نتیجه رساندن آنها ناشی میشود(مجتهدزاه، 1381: 121).
در تعریفی دیگر قدرت عبارت است از عواملی که یک بازیگر را قادر میسازد تا رفتار بازیگران دیگر را که در راستای منافع و اولویت‎های مورد نظرشان قرار دارد، تحت نفوذ قرار دهند. بر این اساس بازیگران می‎توانند حکومت ها، ملت ها، کشورها و سایر گروهها را در جهت انجام اقدامی‎مشخص و یا جلوگیری از انجام آن تحت نفوذ قرار دهند. (حافظ نیا،18:1389)

2-9-قدرت ملی
مجموعه ظرفیت ها یا نیروهای مادی و معنوی یک ملت برای نیل به اهداف و منافع را قدرت ملی تعریف میکنند که عناصر و عوامل تشکیل دهنده قدرت ملی را دو دسته از عوامل مادی و عوامل غیر مادی تشکیل میدهند(روشن و فرهادیان،195:1385).
قدرت ملی به عنوان مفهومی‎ژئوپلیتیکی در برگیرنده یک مفهوم دو بعدی است؛ فلذا این واژه درحالیکه منعکس کننده ویژگی و صفت جمعی برای افراد یک ملت می‎باشد؛ در یک مفهوم دیگر به عنوان یک صفت فردی در رابطه با یک کشور و یک دولت تجلی می‎یابد. وقتی به قدرت در قالب یک جامعه یا ملت نگریسته می‎شود و قدرت را از آنِ آحاد مردم که در بستر سرزمینی مشخص زیست می‎کنند می‎دانند، آنگاه تعریفی که از واژه قدرت ملی در ذهن متبلور می‎شود عبارت خواهد بود از: “برایند قوای ترکیب شده مجموعه انسان ها، که در قالب یک کشور سازمان سیاسی پیدا کرده اند و تشکیل ملت را می‎دهند؛ قدرت ملی آن کشور با ملت می‎نامند”.(حافظ نیا، 1385:

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ژئوپلیتیک، ناسیونالیسم، ژئوپلیتیک انتقادی، محیط زیست Next Entries منابع پایان نامه درمورد امنیت ملی