منابع پایان نامه درمورد رشد اقتصادی، جنگ جهانی دوم، توسعه اقتصادی، لگوی توسعه

دانلود پایان نامه ارشد

زمان پیدایش خود، برای ترغیب و اقناع مردم، تأثیرگذاری بر افکار و رفتار سیاسی آنان و اطلاع رسانی برنامه های دولت به آنها، مورد توجه سیاستمداران بوده اند و دولت ها سعی در تسلط و جهت دهی به آنها را داشته اند. امروزه که شکوفایی و توسعه در ابعاد مختلف و بویژه در بعد سیاسی به صورت یکی از ضروریات مهمی که هم از سوی نظام های سیاسی و هم از سوی مردم به صورت اجماعی درآمده است التزامی برای اصحاب تحقیق ایجاد شده است که به موجب آن باید تلاش کنند تا نقش عوامل مختلف را در تأثیرگذاری مثبت و منفی بر شکوفایی و توسعه یافتگی بویژه توسعه یافتگی سیاسی بیش از هر زمان دیگر مورد واکاوی قرار دهند.
توسعه و مفهوم آن
« توسعه امروزه معادل واژه انگلیسی Development و مشتق از Develop می باشد که در لغت به معنای رشد تدریجی در جهت پیشرفته‌ترشدن، قدرتمندترشدن و حتی بزرگ ‌ترشدن است »(فرهنگ لغت آكسفورد، 2007).
“مایکل تودارو” جامعه‏شناس مشهور غربی، توسعه را چنین تعریف می‏کند:  “توسعه را باید جریانی چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامه مردم و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه‏کن کردن فقر مطلق مردم است. توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی، هماهنگ با نیازهای متنوع اساسی و خواسته‏های افراد و گروه‌های اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی گذشته خارج شده و به سوی وضع یا حالتی که از نظر مادی و معنوی بهتر است، سوق یابد” (تودارو، 1364: 135).
جامعه شناسان برخلاف اقتصاددانان که از توسعه بر مفاهیم و شاخص‏های کمی تأکید می‏ورزند، بر بعد ارزشی توسعه نیز اصرار می‏کنند. به‌عنوان مثال “گی روشه” جامعه‏شناس فرانسوی، در مفهوم توسعه می‏گوید: «بطور کلی صحبت از مفهوم نوسازی یا توسعه، قضاوتی است ارزشی که با ارزش‌های معینی ارتباط دارد. اقتصاددانان این ارزش را در افزایش سطح زندگی به صورت ارقامی چند مورد ملاحظه قرار می‏دهند، در حالیکه برای جامعه‏شناس این تمایل مرتبط با نظامی از ارزش‌ها می‏شود که دارای کارکرد است. همه جوامع به یک اندازه به افزایش سطح زندگی ارزش نداده و اهمیت یکسانی در این مورد قائل نیستند» (روشه، 1368).
بنابراین می‏توان گفت اهداف توسعه نمی‏تواند تنها اقتصادی و بالا بردن نرخ رشد تولید ناخالص ملی و درآمد سرانه باشد، بلکه توسعه فرایندی از تغییر و دگرگونی است که نه تنها در زمینه اقتصادی، بلکه در زمینه سیستم اجتماعی، سازمان سیاسی و بالاخره ضوابطی که رفتار انسانی را در جامعه رهبری می‏کند نیز اثر می‏گذارد. به عبارت دیگر، “توسعه به معنای ارتقای مستمر کل جامعه و نظام اجتماعی به سوی زندگی بهتر و یا انسانی‏تر است” (تودارو، 1368 : 136).
مفهوم توسعه در میان پژوهشگران مختلف دارای معانی متفاوتی است. بنابر این هیچ گونه نظریه و فعالیت ارتباطات توسعه را نمی توان، بدون تعریف دقیق توسعه مورد بحث قرار داد. برای تعریف توسعه درک توسعه اهمیت زیادی دارد. اگرچه بسیاری با این نظر موافقند که توسعه به صورت کلی به معنی بهبود شرایط زندگی در جامعه است، اما اینکه چه چیزی در نهایت باعث این بهبود شرایط می شود و چگونه این فرایند توسعه یعنی بهبود شرایط زندگی طی می شود بحث های فراوانی وجود دارد. در دوران پس از جنگ جهانی دوم که مفهوم توسعه اهمیت خاصی پیدا کرد ابتدا توسعه و نگاه به این مفهوم عمدتاً اقتصادی بود، به این معنی که توسعه بیشتر در حوزۀ اقتصاد مورد توجه بود و عموما توسعۀ اقتصادی مورد نظر متفکران بود. توسعه امری صرفاً اقتصادی و مساوی با رشد تولید ملی تلقی می شد و شاخص رشد تولید ناخالص ملی عمده ترین شاخص توسعه بود، به گونه ای که بیشتر کشورها در شرق و غرب همت خود را صرف دستیابی به بیشترین رشد در کمترین زمان کردند . گرچه در این مسابقه کشورهای متعددی به نرخ های بالایی از رشد دست یافتند اما بیکاری ، فقر و نابرابری کاهش نیافت ، حتی محیط زیست و منابع طبیعی این کشورها نیز آسیب های شدیدی دید و از همه مهم تر بسیاری از ارزش های معنوی آن ها در تعارض با لوازم رشد ، ضد توسعه قلمداد شده و از رونق افتاد، اما بعدها با ناکامی الگوهای توسعه ای در کشورهای عقب مانده تعاریفی با مفاهیم فرهنگی و اجتماعی که بیشتر با سنت های جوامع عقب مانده مطابقت داشت به میان آمد و تعاریفی غیر اقتصادی از توسعه رایج شد.
اصطلاح توسعه بعد از جنگ جهانی دوم به یک مفهوم گسترده مبدل شد. واژه توسعه به معنای خروج از «لفاف» است، در قالب ادبیات نوسازی توسعه لفاف همان جامعه سنتی است که خروج از آن به توسعه یافتن تعبیر شده است و جوامع سنتی برای توسعه باید از قالب سنتی خود بیرون شوند(ازکیا،1384: 24).
«سیزر جامعه شناس معروف، توسعه را تحقق شخصیت بالقوۀ انسانی می داند که سه هدف مشخص را دنبال می کند: تضمین تامین نیازهای اساسی، ایجاد اشتغال کامل و کاهش نابرابری» (فرقانی،1382: 34).
مایکل تودارو درباره تعریف توسعه می گوید که باید جریان توسعه را چند بعدی دانست که نیازمند تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی، طرز تفکر جامعه و نهادهای ملی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کن کردن فقر است، در توسعه باید چنین باشد که تمام ارگانها و گروههایی که جامعه را تشکیل داده است به صورت هماهنگ درجهت رفع نیازمندی های خود کوشیده و از حالت نامطلوب گذشته خارج به سوی وضعیتی مطلوب تر حرکت کند( تودارو، 1366: 135).
میسرا، محقق هندی در تعریف مفهوم توسعه بر ابعاد فرهنگی توسعه تأکید کرده است، به باور وی توسعه از دستاوردهای بشری بوده و دستاورد انسان محسوب می شود، هدف توسعه ساختن زندگی مطلوب است که توسط فرهنگ تعریف می شود، به این معنی که توسعه دستیابی فزاینده انسان به ارزشهای فرهنگی است و این مفهومی چندی بعدی می باشد(ازکیا،1384: 25).
نظریۀ های توسعه
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، به طور کلی چهار الگو برای رسیدن به توسعه شکل گرفته است.
الگوی نوسازی
نوسازی نخستین الگوی توسعه است که در اواخر دهۀ 1940 شکل گرفت که عمدتا متکی بر نظریۀ های نوسازی در غرب شکل گرفته است و بر توسعه اقتصادی به عنوان پیش شرط توسعه تأکید کرده خواستار نوسازی در تمام جنبه های جوامع توسعه نیافته است. دومین الگو از دیدگاههای انتقادی به الگوی نوسازی در دهۀ 1960 میلادی شکل گرفت. در این الگو بیشتر بر توسعه فرهنگی و اجتماعی به عنوان بستر توسعه توجه شده است و بر بازسازی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جهت توزیع عادلانه منابع و دستاوردها در میان جوامع تأکید دارد. سومین الگو از اندیشه های رهایی بخش و وحدت گرا برخاسته است. این الگو متمرکز بر رهایی فردی و جمعی جوامع از بند ستم به عنوان مسیر اصلی رسیدن به خود اتکایی است. در این الگو تأکید بر خود اتکایی به عنوان پیش شرط توسعه توجه شده است تا زمانی که جوامع و افراد متکی بر خود نشده و نیازمندی های تکنولوژیکی و بسترهای لازم برای توسعه را خود به وجود نیاورند امکان دستیابی به توسعه در همۀ جهات ممکن نخواهد بود. چهارمین الگو بر توان بخشی استوار گردیده است که ریشه در ادبیات دهۀ 1990 ارتباطات و توسعه دارد. این الگو با مفهوم و تئوری قدرت پیوند دارد و تا کنون به صورت عمیق قوام نیافته است(ملکات، 1384: 50-51).
درالگوی نوسازی بدون توجه به زمینه و ساختار کشورهای فقیر بر انتقال فناوری ها از کشورهای پیشرفته جدید تأکید می شد، از این رو در این الگو رسانه ها نیز به عنوان یک فناوری جدید جایگاه عمده ای داشت و به عنوان عامل توسعه شمرده می شد، در پارادایم نوسازی بر تأثیرات ژرف، عمیق ، قدرتمند و مستقیم رسانه ها تأکید می شد؛ اما با وجود برنامه های توسعه ای که زیر نظرسازمان ملل و یا موسسات بزرگ آمریکایی انجام یافت وضعیت کشورهای توسعه نیافته نه تنها بهترنشد بلکه بدتر هم گردید و از دهۀ 1970میلادی بود که انتقادات و نارضایتی ها از این روند بالا گرفت ، با توجه به اینکه در همین دهۀ بود که محققانی با مطالعات جدید نشان دادند که تأثیرات رسانه ها قدرتمند نیست، رویکرد نوسازی در حوزۀ توسعه با انتقادات زیادی مواجه شد. مشکلات عدیده پدید آمده در کشورهای توسعه نیافته نشان داد که محدودیت های ساختاری و اجتماعی- اقتصادی باعث شده روند توسعه در این کشورها موفق نباشد و از سوی دیگر رسانه ها و ارتباطات که به عنوان یک وسیله مهم توسعه مطرح بود کاربردش موفق نبوده و تحت تأثیر عوامل بیرونی زیادی تأثیراتش کم شده و نتوانست به عنوان یک متغییر مستقل در فرایند توسعه خود را نشان بدهد(ملکات،1388: 3).
الگوی نوسازی به عنوان نخستین الگو مورد توجه زیادی در ابتدا قرار گرفت و طبق این الگو کشورهای غربی برنامه های توسعه ای را در کشورهایی زیادی پیاده کردند. اندیشمندان زیادی هم در راستای این الگو به نظریۀ پردازی پرداخته و تئوری های زیادی را خلق نمودند، این الگو مصادف شد با رشد استقلال و استقلال خواهی کشورهای جهان سوم و رهبران اکثر آنها نیز برای توسعه کشورهایشان متوسل به کشورهای صنعتی غربی شده و آنها نیز الگوی نوسازی را برای توسعه این کشورها توصیه می کردند. از این رو می توان گفت بیشترین استفاده از این الگو در کشورهای جهان سوم شده است. از اواخر دهۀ 1940 تا دهۀ 1960 میلادی اکثر متفکران حوزه توسعه بر این باور بودند که تنها راه توسعۀ کشورهای عقب مانده که در آن زمان از آنها به عنوان کشورهای جهان سوم نام برده می شد، الگو برداری کامل از الگوی توسعه غربی است. آنها از الگوی نوسازی به شیوه جهان غرب به عنوان تنها مسیر توسعه یاد می کردند، الگویی که در آن توسعه، ارگانیک و جهت دار بود و توسعه را خطی و تکاملی می دانست. در این الگو توسعه کاملأ تقلیدی و اجرای مرحله به مرحلۀ توسعه همانند غرب توصیه شده است و بر توسعه اقتصادی نسبت به سایر بخش ها تأکید صورت گرفته است. ارتباطات نیز در این الگو نه به عنوان یک شاخص توسعه در نظر است بلکه ارتباطات سبب تحرک و اشاعه ارزشهای توسعه می شود. ارتباطات در این الگوبه عنوان یکی از عوامل دخیل در روند توسعه مطرح شده که از نهادهایی حمایت می کند که برای پیشرفت، تحرک، نوآوری و مصرف آمادگی لازم را دارد، به معنی دیگر ارتباطات در الگوی نوسازی یکی از عوامل پیشرفت است که موجب می شود جامعه توسط رشد وسایل ارتباطاتی راحت تر روند نوسازی را پذیرفته و رسانه ها به عنوان وسایل اصلی ارتباطات راه را برای نوسازی باز نمایند(سرواس،1385: 166-165).
با مطرح شدن تأثیرات محدود رسانه ها نظریات جدید دیگری مطرح شد که بیشتر به فرایند ارتباط و نقش آن در تقویت گروههای محلی می پرداخت. در الگوهای جدید، توانمند سازی هدف نهایی مشارکت و تأثیر فزاینده اعضای اجتماع و جامعه در برنامه ها و طرح های سیاسی است. درپارادیم نوسازی توجه اصلی به توسعۀ اقتصادی شده بود که این موجب فراموشی دیگر جنبه های توسعه گردید و حتی باعث شد که فاصلۀ میان فقرا و ثروتمندان در کشورهای جهان سوم افزایش یابد، زیرا کمک های داده شده عمدتاً در اختیار طبقه قدرتمند و ثروتمند قرار گرفت و سود اصلی متوجه آنان گردید، بدون آنکه طبقۀ نیازمند و فقیر رشد اقتصادی نماید. علاوه بر آن فساد رهبران و مقامات دولتی در کشورهای در حال توسعه راههایی را فراهم می آورد تا آنها ثروتشان را از طریق کمک های خارجی افزایش دهند و در نتیجه شکاف بین دارا و ندار بیشتر شود. (ملکات،1388: 39). رویکرد نوسازی فرض می کند که الگوی توسعه غربی و رشد اقتصادی در هر جای دیگر قابل اجرا است و تکنولوژی های نوین در این توسعه اهمیت زیاد دارند. الگوی نوسازی را در طرح های بزرگ در سطح ملی و سیاست های بزرگ دولتها می توان مشاهده کرد که همه بر توسعه اقتصادی تأکید داشتند. این رویکرد ابتدا برای بازسازی اروپای جنگ زده در قالب طرحی به نام مارشال از سوی ایالات متحده آمریکا پیاده شد که موفقیت آمیز بود، زیرا اروپای جنگ زده نیروی لازم و بستر فکری لازم برای توسعه با توجه به نوسازی اقتصادی را دارا بود و سپس طراحان این رویکرد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ارتباط جمعی، افغانستان، رادیو و تلویزیون، زندگی روزمره Next Entries منابع پایان نامه درمورد کشورهای توسعه یافته، عقب ماندگی، نیازمندی ها، توسعه یافتگی