منابع پایان نامه درمورد حضرت محمد (ص)، فلسفه و منطق، صفات خداوند، سوره بقره

دانلود پایان نامه ارشد

است كه در نفس وجود دارد، كه آن نفس ديگري با روحي ديگر ميباشد همان گونه كه در خوابي مي بيني كه نفس در خواب به كجا مي رود، روح در جسم ميماند و نفس مي گردد تا به چيزي ديگر بدل گردد. همان حديث حضرت علي عليه السلام است “مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ” نفس در اين عبارت همانند: اين است كه آينه اي كوچكي در دست گرفته اي اگر آينه خوب نشان دهد، بزرگ نمايد، ووقتي كه كوچك نشان دهد، آن است كه به حرف غير ممكن است درك وفهم شود، همين كه ميگوييم عالمي هست تا آن عالم را طلب كنيم. (ر. ك، مولانا، تصحيح فروزان فر، 1388: 74)
عرفا در مورد تفکر چنين عقيده اي دارند که: در تفکر بايد دو معرفت در دل حاضر کني تا معرفت سومي در دل حاضر شود، و چنانچه حاصل نشد ميتوان با آگاهي از همان دو معرفت قبلي کافي باشد در اين صورت آن را تذکر مي گويند. عرفا معتقدند که معرفت براي سه چيز است: معرفتي، حالتي و عملي در نتيجه عمل پيرو حالت است و حالت هم پيرو معرفت است و معرفت پيرو تفکر در نتيجه تفکر اصل تمام خيرات ميباشد. صوفيه معتقدند که معرفت همان تفکر در حق است، و صوفي در تفکر بيشتر با عشق همراه است. در نتيجه تفکر عارف با صوفي تفاوت دارد، در تعريف عرفاني شبستري بعد معرفت وتفکر را بر دو نوع دانسته است: يکي معرفت استدلالي وفلسفي که باطل است. دوم معرفت روحاني وعرفاني حق که قابل قبول وي است، طريق اوّل غير علمي بوده و به نتيجه نميرسد. عقل فلسفي به ماورا نميرسد چون ذات نامريي است شبستري ناتواني فلسفه و منطق از ادراک حق را بيان نموده است، و تنها راه رسيدن به حق را همانند موسي بايد دانست، كه عصاي استدلال و حجت عقلي ونقلي را بر زمين بزند، و به وادي ايمن که مظهر و نماد معرفت باطني وشهود حق است برسد. و آن از طريق دل صورت مي گيرد بر اساس نظر شيخ محمود شبستري داناي کامل و صاحب دل از وحدت و مشاهده موجودات عالم به حق مي رسد، که به “ما رايتُ شيئاً وَ الآ رايتُ الله فيه” است. طبق نظر شبستري حکيمان دچار حيراني شده در صورتي که اهل کشف و شهود از حضيض مقام به اوج مراتب شهود رسيده، ودر تجلي ذات حق فاني شده در اين صورت مظهر حق را ديده وبه “عرفت الاشياء بالله” نايل شده اند. در نتيجه وارث “عَرَفتَ اللهُ بِالَاشياءِ” گشته اند.
با استناد به حديث نبوي “تَفَکَرُوا فِي آلالءِ اللهِ وَ لَا تَفَکَرُوا فِي ذَاتِ اللهِ” شرط را سالکان حقيقت را تفکر کردن در آلاء الله يعني در نعمتها و آثار و نشانههاي فعلي و وصفي حضرت حق ميداند. اما تفکر در ذات حق گناه است: زيرا آن علم و دانشي است، که به گمان خود انسان از شناختِ خداوند حاصل گرديده و اين محال محض است؛ زيرا فکر ترتيب امور در ذهن است، براي تحصيل معرفت حقيقي است. (توحيديان رجب، شماره 53، 1389: 59 – 62)
سَمْـعِـتُ فِـي الْلَيـلْ اِشَـارِه ي مَردَان

وَلَــفْظِ فــَصيح قَــال يَــا فِـــلان
1) ترجمه بيت: شنيدم در شب دعاي مردان حق با لفظي روان و شيوا گفت اي فلان.
2) نكات بلاغي و دستوري: مردان با فلان: كلمه قافيه است، اشاره مردان: كنايه از دعا و ناله عرفا است، فلان: از مبهمات يا: حرف ندا، فلان منادا وفلان ضمير مبهم است. فصيح: زبان آور شيوا سخن.
ژَقُـول ِرَسُـولِ خُــدا رُخْ مَتَـــاب

وِات: مَــالِلّــتُرابُ ورَبُّ الاَربَــــاب
1) ترجمه بيت: ازفرموده ي حضرت محمد (ص) فرستاده ي خداوند سر پيچي نكن كه فرمودهاند: مشتي خاك را با خداوند پاك چه كار، ذات او از آن بالاتر كه كمند انديشه به كنگره جلال او تواند رسيد، يا طاير فكر در حوالي او گذر تواند كرد.
2) نكات بلاغي: مَتَاب با ارباب: كلمه قافيه است، ژَ قُوْل: از سخن از بيان، رُخْ مَتَاب: صورت بر نگردان: كنايه از سرپيچي كردن است، نوع شعر: ملمع، اقتباس: از حديث پيامبر مكرم اسلام، واج آرايي (و، ل، ر، الف، ب).
3) شرح مفاهيم عرفاني: ربّ أ لاربَاب: خداي خدايان، پروردگار، خداي تبارك وتعالي در اصطلاح عرفاني يعني حقيقةالحايق و تجلّي اوّل را گويند، كه مبدأ تمام تعيّنات عالم امكان است. بر آورنده بر آورندگان به اعتبار اسم اعظم و تعيّن اوّل كه منشأ همه اسماء وپايان تمام پايان ها است و آن را حق گويند. زيرا تمام خواسته ها كه نسيي اند به او ختم مييابد وبيانگر اين است، كه سرانجام به سوي پروردگار توست اشاره دارد به آيه (156) سوره بقره كه خداوند ميفرمايد: (الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ)؛ زيرا خداوند مظهر تعيّن اوّل است وربوبيِت خداوند ربوبيّت عظما است. رّب با ربِ الارباب فرق است يعني؛ كسي كه به خدا رسيد به ذات خود نميرسد او بت پرست است، و هر روز با خلق خداوند در جنگ است و روي گرداني و انكار، اما هركسي از اين وجه بگذرد به ذات حق ميرسد، در نتيجه از بت پرستي نجات يافته و با مخلوق حق دوستي مي يابد و از انكار رهايي مييابد. اين نشانه شخص نيك است كسي كه به اين مرحله ميرسد هر آنچه خدا پرست است، اما او مشرك وليكن كسي كه به ذات حق رسيد خدا پرست و موحّد است. (ر.ك، سليماني،1390: 355 – 356)، “رخ: رخسار، خَد، روي در اصطلاح عرفاني يعني: سر چشمه كمالات، اسماء و صفات حضرت حق است، رخ مظهر حسن خدايي و حسن وجمال خدايي را جمعيت كمالات اسماء و صفات ميداند.” (فتح الهي علي و سپه وندي، 1387: 168)، اشاره اي به دفتر 4 مثنوي معنوي حضرت مولانا است كه حكايت مي كند: پادشاه زاده اي كه پادشاهي حقيقي به وي روي نمود، “يَوْمَ يَفِرُّالمَرْءُ مِنْ اَخيهِ واُمِّه وَاَبيهِ” نقد وقت اوشد، پادشاهي اين خاك: همانند توده خاكي كه كودك طبعان آن را قلعه گيري نام نهند، آن كودك كه چيره آيد برسرخاك توده برآيد ولاف زند كه قلعه مراست. كودكان ديگر بر وي رَشك بَرَند، كه “اَلْتُّرابُ رَبيعُ الصّبِيْيانّ”. آن پادشاه زاده چو از قيد رنگ ها برست، گفت: من اين خاك هاي رنگين را خاك دون مي گويم، زر و اطلس و اَكسون نمي گويم، من از اين اكسون رستم، به يَكسُون رفتم، و”آتَيْناهُ الْحُكمَ صَبِيّاً”. ارشاد حق را مُرور ِسال ها حاجت نيست. در قدرت “كُنْ فَيَكُون” هيچ كس سخن در حد ارزش نميگويد. (ر. ك، استعلامي،شرح مثنوي دفتر، 4/1387: 151)، در بيان تفسير سوره فصلت آيه(13) در جواب مغرورانه گروهي كه مي گفتند: خداوند نمي تواند ما را شكست بده واينان در برابر حضرت هود به قيام وسركشي وتكذيب برخواستند، امّا آيا آنها نمى دانستند خداوندي که آنان را آفريده ازآنها قوي تراست؟ آيه (14 و15) سوره فصلت: (إِذْ جَاءتْهُمُ الرُّسُلُ مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ، فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ) ، نه تنها خالق آنها که خالق تمام آسمانها و زمين است، اصلا اين دو قدرت قابل مقايسه با هم نيستند، قدرت ناچيز وابسته فانى کجا، و قدرت بى انتهاى جاودانى و ذاتى حق کجا؟ و خاک را با آفريننده افلاک چه نسبت؟ حضرت پيامبر فرمودند: “مَالِلّتُرابُ ورَبُّ الاَربَاب”. (ر.ك، مكارم شيرازي، 20/1371: 237)
بُــگــذَر ژَاِيْ قِيــدَه بَـابـُوْت هَـاوَبِـن

كُورِه ي كارنَـدَاشت مِـژِه يِ وِيْش مَـكَن
1) ترجمه بيت: ازاين قيدوبند بگذر و آن را رهاكن؛ زيرا همانند اين است كه پدرت درته كوره اي است، از بس كاري ندارد مژه هاي چشم خود را بيرون مي آورد.
2) نكات بلاغي: بِن با مَكَن: كلمه قافيه، ژَاِيْ: از اين، بَابُوت: پدرت، هَا وَبِن: هست، در ته، در عمق، وِيش: خودش، كار ندَاشت مِژِه وِيش مَكَن: از بيكاري نمي دانست چه كار كند. “بيت دارداي تشبيه تمثيل است؛ يعني اين كه بدنبال شفاعت ذات خداوند بودن كاري بيهوده است، مثل اين كه پدرت از بس بيكاراست ابروي خود را مي كند.” (نظر استاد مسعود سپه وندي)
3) شرح مفاهيم عرفاني: در اين بيت آخر ملا ميخواهد، بيان كند انساني كه هنري نداشته باشد، خسته ورنجور است چارهاي جز خود خوري ندارد. فردي كه از نظر ديني ضعيف باشد همانند: اين است كه در ته كوره اي سياه و دود آلود قرار دارد امّا نميداند چه بكند، پس بايد فقط خود خوري بكند شايد با اين حالت آرام بگيرد.

4-1-3- قديم بالذات
سَمِيْـــعِ دَاوَرْ، عَلِـــيِ عَظْــيِم

مَــن يُحِــيَ اَلْعِظَــامْ وَهَــي رَمِيْـم
1) ترجمه بيت: خداوند شنوا و عدالت گستر، بزرگترين بزرگان، كسي كه زنده مي كند استخوان هاي پوسيدة مردگان را.
2) نكات بلاغي: اشاره به آيات مبارك: (127/137/181/224/227/256) البقره: (وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)، وآل عمران،(34/35/38/121): (ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)، سورة مبارك الشوري آية(4): ( لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ) و سورة يس آية(78): (وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ)، تلميح، تنسيق الصفات، ملمع.
3) شرح مفاهيم عرفاني: شاعرعارف لك تاجايي كه زيبايي كلام را حفظ كند ازآيات قرآن بخوبي استفاده كرده است، اين ملاك عالم بودن اوست در اين بيت بحث معاد را مطرح مي کند که خداوند قادر به زنده کردن مردگان وجمع استخوان هاي پوسيده آنان است.
نُـصْـرَتِ دِيْرِيْنِ تُووَگِشْتِ مُوجُودَات

كُــلُّ شَيِــئَ قَــدْيِـرِذَاتِـتْ غَيِـــرِذَات
1) ترجمه بيت: خدايا! نصرت وياري ات درمورد تمام موجودات ساري و جاري است، خدايا! ذاتت بر تمام موجودات قادر و تواناست و ذاتت ماوراي ذات موجودات است.
2) نكات بلاغي: تلميح: به سوره هاي مبارك البقره (20،106،109،148، 259،284): (إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)، سورة آل عمران آيات، (26، 29، 165، 189)، (إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)، بين موجودات باذات قافيه، واج آرايي (ت، ي).
3) شرح مفاهيم عرفاني: ملا در اين بيت قدرت و ياري تمام موجودات را ناشي از قدرت و قادر بودن ذات بي همتاي خداوند ميداند، كه قدرت يگانه است. و مولانا هم آن را هديه اي ازجانب خداوند ميداند. ملاپريشان با وجود دوري سر زمينش از مراكز علم و ادب آن روزگا به خوبي توانسته است ازاصطلاحات قرآني و روايي به مانند دانشمندان هم عصر خود از آنان به خوبي استفاده كند.
قدرت خودبين كه اين قدرت ازوست

قدرت تونعمت اودان كه هوست

(مثنوي1/477)
ژَفَرْطِ ظُهُـــورمَخْفِـــي صَفَــاتَه

يَــامَــنْ دَلّ َعَلَي ذَاتِــاً بِــذَاتِــهِ
1) ترجمه بيت: صفات خداوندآن قدرآشكار است که پنهان به نظرمي آيد، اي خداوندي که هستيت دليل هست بودنت است.
2) نكات بلاغي: تلميح به دعاي صباح حضرت امير عليه السلام، “يَامَنْ دَلَّ عَلَي ذَاتِهِ بِذَاتِهِ”. مفاتيح الجنان، دعاي صباح، 1389: 97)، بين ظهور و مخفي پارادوكس، ذات تكرار براي تاكيد، ملمع. “مصرع اوْ اشاره دارد به جمله ي معروف ” مَنْ اِخْتَفَي الشِدَةِ نُورِهِ” كه عطار گويد:
اي ز پيـــدايـي خــود بــس نـــا پــديــد

جمـله ي عـالـم تـو و كــس نــا پــديــد

(منطق الطير:72)
بَــــاسِطُ الْيَــدَيِنْ بِــالْـرَحَمَـه دِارِي

خِضْـرِحَبِيـب كَــمْ شَـرِيِكْ شِمَــارِي
1) ترجمه بيت: خدايا دست رحمت و بخشش مباركت گسترده است ودوستي مثل حضرت خضرپيامبر را شريكي مختصر بشمارمي آوري.
2) نكات بلاغي: اشاره دارد به سورة مبارك المائده آية (28) (لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ضرب المثل Next Entries منابع پایان نامه درمورد امام صادق