منابع پایان نامه درمورد ایمن سازی، چالش ها و فرصت ها، درمان شناختی – رفتاری، رویکرد رفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

بزرگسالان، در درمان ایمن سازی در برابر استرس 1با موفقیت اجرا شده اند( مایکنبام، 1985، 1996). این روش درمانی شبیه ایمن سازی در پزشکی است که به موجب آن مقدار کمی ویروس فعال را وارد بدن می کنند تا پاسخ سالم دستگاه ایمنی بسیج شود. به جای اینکه افراد فقط یاد بگیرند اظطراب را در موقعیتهای استرس زا کنترل کنند، می توانند مهارتهای شناختی ناآشکار و مهارتهای رفتاری آشکار را پرورش دهند تا آنها را علیه عوامل استرس زا ایمن سازند. رویدادهای که قبلا اظطراب آور بودند مانند ارزیابی های تحصیلی یا شغلی، سخنرانی برای مردم و رویارویی هایی میان فردی می توانند به صورت چالش ها و فرصت هایی که برای یادگیری بازنگری شوند. به جای اینکه این چالش ها به طور خودکار به صورت تهدیدهایی تعبیر نشوند که باید از آنها اجتناب کرد، از طریق ترکیب انعطاف پذیر مهارتهای رفتاری و شناختی می توان بر آنها تسلط یافت.گرچه افراد به شیوه های مختلفی مسایل خود را حل می کنند، ولی درباره عملیات درگیر در حل مسئله ثمربخش اتفاق نظر زیادی وجود دارد ( دزوریلا و نزو ، 1999). به درمانجویانی که برای برخورد کردن با مسایل به راهبردهای موثرتری نیاز دارند می توان درمان حل مسئله2 را یاد داد. درمانگران فلسفه ای را به درمانجویان آموزش می دهند که حل مسئله مستقل را ترغیب می کند. به درمانجویان یاد داده می شود مسایل را برحسب محرک ها، پاسخ ها و پیامدهای آنها به صورت عملیاتی تعریف کنند. بعد از این که تمام جنبه های موقعیت مسئله به صورت عینی تعریف شوند، درمانجویان می توانند این مسئله را به صورت ذهنی (انتزاعی) بیان کنند، نظیر تعارض بین دو هدف یا بیشتر یا بین یک هدف و وسایل موجود برای رسیدن به آن. برای مثال، دانشجویی که به درمانگری مراجعه کرده بودتا به او توصیه کند که دانشگاه را رها کند یا به تحصیل ادامه دهد، او به تازگی فهمیده بود که جریان بیان کردن مسئله، معلوم شده بودکه تعارض اصلی او بین هدف وی برای پیشرفت کردن و تمایل او به کمک کردن به خواهر و برادر های کوچکترش بوده است. بعد از اینکه مسئله بیان شد، گام

1.Stress inoculation
2.Problem-solving therapy
بعدی، به وجود آوردن گزینه هاست. درمانجو ترغیب می شود تا تعدادی پاسخ احتمالی را برای موقعیت به وجود آورد. در این مرحله، اصول فکرپراکنی (بارش مغزی)1 ترغیب می شود: از هیچ گزینه ایی انتقاد نکنید; اجازه بدهید افکار رها شوند، یک فکر هرچه مهار نشده باشد بهتر است; گزینه های بیشتر بهتر است و امکان این که افکار موثر روی دهند را افزایش می دهند. گزینه ها را در عقاید بهتر ترکیب کرده و آنها را بهبود بخشید. هنگامی که انواع گزینه ها به وجود آمدند، مسئله وارد مرحله تصمیم گیری می شود، بدیهی است که هرکسی سعی می کند از این گزینه های موجود بهترین را انتخاب کند.( همان منبع) .
برای مثال، دانشجوی فوق می توانست تصمیم بگیرد که دانشگاه را رها نکند و وام بگیرد تا به کمک آن از لحاظ تحصیلی به خودش و از لحاظ مالی به خانواده اش کمک کند; اما امکان داشت که وامی وجود نداشته باشد. یکی دیگر از گزینه های او ( زندگی در خانه، کار کردن و ادامه دادن نیمه وقت دانشگاه ) ممکن است تعارض او را حل کرده و عملی نیز باشد.خیلی از افراد وقتی که باید به این موضوع توجه داشته باشند که انتخاب های معدود آنها برگشت ناپذیر هستند، در تصمیم گیری دچار تردید می شوند. آنها باید یک گزینه را انتخاب کرده و بعد به مرحله تأیید پیش بروند که به موجب آن، اعتبار گزینه ی خود را آزمایش می کنند. هنگامی که فرد دست به کار می شود، نظیر اینکه به خانه می رود و در عین حال دانشگاه را ادامه می دهد، پیامدهای تصمیم خود را بررسی می کند تا اثربخشی آن را تأیید کند. اگر پیامدهای عمل او با انتظار وی مطابقت داشته باشد در این صورت از مسئله خودخارج شده است. اما اگر پیامدها به نحو مناسبی با انتظارات او مطابقت نداشته باشند، در این صورت همیشه می تواند به مرحله قبلی برگردد، نظیر اینکه گزینه های تازه ای را به وجود آورد یا درباره گزینه هایی که قبلا حذف شده بودند تصمیم گیری کند.

1.Brainstorming
رویکرد حل مسئله برای متخصصان و بیماران جالب است زیرا به راحتی آموخته می شود و می تواند آن را در مورد دامنه وسیعی از موقعیت ها که در کاربست بالینی پیش می آیند، به کار برد. به طور کلی، درمان حل مسئله در مورد کسانی که در مجموع خوب کنار می آیند ولی در حال حاضر خوب کنار نمی آیند و برای آن دسته از افرادی که امکانات کنار آمدن ضعیفی دارند، قابل اجراست (هاوتون و کرک، 1998). درمان حل مسئله در مورد گروه دوم در مقایسه با گروه اول، احتمالا مداخله بلندمدت تری را ایجاب می کند.(همان منبع).

6-2تلفيق رويکردهاي شناختي و رفتاري:
نظرّيه لنگ درباره سه نظام پاسخي نسبتاً مستقل ، شالوده لازم براي پذيرش مفاهيم شناختي در رويکرد رفتاري را فراهم آورده بود. در زمينه روان شناسي رفتاري (که متفاوت از رفتاردرماني است )، اهميّت متغيّرهاي شناختي بيش از پيش مورد توجّه قرار گرفته بود. شايد علّت کندبودن جريان جذب ديدگاههاي شناختي به وسيله رفتاردرماني ، به ادامه تاثير وات سون در زمينه طرد درون نگري ، و نيز به نگرش رفتاردرمانگران به ساير روشهاي روان درماني ، مربوط باشد. کارهاي بندورا درباره يادگيري مشاهده اي مخصوصاً در عطف توجّه به عوامل شناختي ، در رفتاردرماني مهم بودند. در اين رويکرد، فرض بر اين است که فرد از طريق تماشاي شخص ديگري که رفتاري از خود نشان مي دهد، ياد مي گيرد. اگر ناظر پس از مشاهده ، رفتار مورد نظر را خود انجام دهد، يادگيري به بهترين وجه ، صورت خواهد گرفت . امّا اين مشارکت ، شرط ضروري براي يادگيري نيست (هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).
شايد نخستين رويکرد شناختي کامل العياري که علاقه پژوهشگران رفتاري را برانگيخت ، تعليم خود-آموزي (مايکنبام ، 1975) باشد. شهرت اين رويکرد به اساس نظري ساده آن و نيز شباهت آن به مفهوم covenants (رفتار کنشگر ذهني ) در چارچوب نظريّه کنشگر، مربوط مي شود. مايکن بام مطرح کرد که مي توان با تغيير در دستورالعملهايي که در جريان آنها بيماران خود را مورد خطاب قرار مي دهند، از سمت افکار ناسازگار و برآشوبنده به سوي خود-گويي هاي سازگارتري حرکت کرد(همان منبع) .
شناخت درمانيِ پيچيده تري که به وسيله بک (1976، 1970) شرح داده شد و از بسياري جهات شبيه درمان منطقي ـ عقلاني اليس (1962) به شمار مي رود، بسيار کندتر از رويکرد اوّلي مورد پذيرش قرار گرفت ؛ امّا امروزه به صورت مهم ترين رويکرد شناختي درآمده است . اين رويکرد ابتدا به طور عمده در افسردگي به کار گرفته شد (بک ، 1976). بک برعکس نگرش سُنّتي روان پزشکي درباره افسردگي ، نظر داد که تفکر منفي ، که جنبه کاملاً مسلّطي در اين اختلال دارد، فقط يک نشانه نيست ، بلکه نقشي تعيين کننده در تداوم افسردگي ايفا مي کند. اين بدان معني است که مي توان افسردگي را از طريق کمک به بيمار در تشخيص و تغيير افکار منفي خود، درمان کرد. بک (1976) کاربرد شناخت درماني را به طيف وسيعي از اختلالهاي هيجاني ، تعميم داده است .)همان منبع).
2-7 اصول کلّي در شيوه درماني شناختي ـ رفتاري :
در کتابهای مربوط به درمان شناختی – رفتاری ، بيش از همه به مسئله ارتباط بين درمانگر و بيمار، تأکيد شده است . اين ارتباط به عنوان ارتباطي واقعي ، بافتاري (contextual) ، ابهام زدايي ـ شده ، صادقانه و مبتني بر اصل فيدبک و مشارکت فعّالانه طرفين ، تصوير مي شود. چيزي از نظر بيمار، در پرده ابهام باقي نمي ماند. درمانگر و بيمار، هر دو، در طرح فرضيّه و فراهم آوردن دلايل مشخصّ براي قبول يا ردّ آن ، کوشش مي کنند. امّا اين مسئوليّت ، به تدريج و در طيّ يک فرايند سنجيده ، بر عهده بيمار گذاشته مي شود تا بتواند مستقلاًّ برداشتهاي خود را از وقايع مهم زندگي و نگرش ديگران درباره خود، بيازمايد و در صورت لزوم ، تغييراتي در آنها ايجاد کند (هاوتون و کرک،2002،نقل از قاسم زاده،1382).
در رويکرد شناختي ـ رفتاري تأکيد زيادي مي شود که مفاهيم به طور عمليّاتي بيان شوند و اعتباريابي درمان به طور تجربي صورت پذيرد: بدين منظور در شرايط پژوهشي و نيز در کار باليني روزمرّه ، از طرحهاي آزمايشي گروهي و تک آزمودني استفاده مي شود. همچنين براي آن که بتوان به بازآزموني يافته ها دست زد، بايد شيوه درماني ، برحسب تعاريف عمليّاتي مشخّص شود، و اثر آن به کمک معيارهايي پايا و عيني مورد ارزيابي قرار گيرد. قسمت اعظم درمان ، براساس رويکرد «اين جا و اينک » صورت مي گيرد و فرض بر آن است که هدف عمده درمان ، عبارت است از کمک به بيمار به نحوي که بتواند تغييراتي مطلوب در زندگي خود پديد آورد. بنابراين تأکيد در درمان ، متوجّه فراهم آوردن فرصتي براي يادگيريهاي انطباقي جديد، و نيز ايجاد تغييراتي در فضاي بيرون از حيطه باليني (درمانگاه يا مطب ) مي شود. حل مسأله ، جزء مهم لاينفک درمان را تشکيل مي دهد. تمامي جنبه هاي درماني براي بيمار توضيح داده ـ مي شود. درمانگر و بيمار سعي مي کنند ارتباطي متقابل با هم برقرار کنند و راهبردهايي را براي مقابله با مسايل دقيقاً مشخّص شده ، با هم وضع نمايند. در اين نوع شيوه درماني ، به بيمار کمک مي شود تا الگوهاي تفکر تحريف شده و رفتار ناکارآمد خود را تشخيص دهد. براي اين که بتواند اين افکار تحريف شده و رفتارهاي ناکارآمد خود را تغيير دهد، از بحثهاي منظّم و تکاليف رفتاريِ دقيقاً سازمان يافته اي ، استفاده مي شود. در جنبه هايي از درمان ، تأکيد عمدتاً رفتاري و در جنبه هاي ديگر شناختي است .شيوه هاي درمانيِ شناختي -رفتاري ، امروزه در مورد اکثر اختلالهايي که در روان پزشکي با آنها روبرو مي شويم ، کاربرد دارد(همان منبع ).

2-8تعریف رفتار درمانی:

تنوع رویکردهای رفتاری در درمان باعث می شود که نتوانیم تعریف رضایت بخشی از رفتار درمانی ارایه دهیم. برخی از تعاریف اتکای شدیدی بر اصطلاحات شرطی سازی عامل دارند (اسکینر، 1971). برخی دیگر هم مبتنی بر شرطی سازی کلاسیک هستند (ولپ، 1958) برخی دیگر هم بر اصول کلی یادگیری استوارند (اولمن و کراسنر، 1969) و حتی برخی به شدت مایه های شناختی دارند (میچنبام، 1977). گولدفرید و دیوسیون (1994) با توجه به این تنوع گفته اند: به نظر ما بهتر است رفتار درمانی را یک گرایش کلی در کار بالینی تفسیر کنیم که تابع فلسفه و رویکرد آزمایشی در مطالعه ی رفتار انسان است. فرض اساسی این گرایش هم آن است که رفتارهای مشکل ساز را باید بر مبنای اصول مشتق از آزمایشگری روان شناختی بررسی کرد و این اصول، شرایط را برای تغییر رفتارها در محیط ها و موقعیت های بالینی فراهم می آورند.
به طور سنتی، رویکرد رفتاری خودش را: 1) علمی می داند 2) اهمیتی برای نقش متغیرهای استنباطی قایل نیست. رفتارگراها ریشه های خود را در « علم » اسکینر یا پألوف جستجو می کنند نه ذهن گرایی فروید. آنها بر محرک و پاسخ ها متمرکزند نه بر متغیرهای میانجی این دو.(فیرس1 و ترال2،2002.نقل از فیروز بخت،1389).

1.Pharce
2.teral
2-9نحوه ی شکل گیری رفتار گرایی و شرح مختصر نظریات رفتار گرایی:
از هراکليتوس (حدود سدّه پنجم پيش از ميلاد) نقل مي کنند که مي گفت : «نمي توان دوبار در يک رودخانه ، پاي نهاد». اين جمله معروف هراکليتوس ، اشاره معني داري به تغيير و حرکت دارد ـ هم از اوست : «سکون در هستي نمي تواند باشد»، و يا «همه چيز، در جريان است » (به نقل از نخستين فيلسوفان يونان، تأليف شرف الدّين خراساني ، تهران ، کتابهاي جيبي ، 1357).

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد شناختی رفتاری، آسیب شناسی روانی، آسیب شناسی، سلامت روانی Next Entries منابع پایان نامه درمورد افسردگی اساسی، اختلال دو قطبی، یادگیری اجتماعی، دو قطبی