منابع پایان نامه درمورد ایالات متحده، حقوق اساسی، ایالات متحده آمریکا، منابع قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

براي رسيدن به نتيجه46.
•تشخيص و نهايتاً تطبيق دادن علایق رقابتی افراد در سازمانها47.
• روند و انجام تصميم‌گيری‌ها برای هر گونه گروه است؛ از قبيل حکومتها و کشورها، نهادهای سازمانی، دانشگاهی، دينی و ديگر نهادها.
•ارسطو سياست را تضاد منابع و شيوه‌های مذاکره و ائتلاف و نفوذ متقابل افراد در سازمان می‌داند48.
•نيروی موجود يا بالقوه برای رسيدن به نتيجه‌های مورد نظر49.
در بالا 5 تعريف از واژه سياست ارایه شد. حال يک تعريف نسبتاً جامع را بيان می‌کنيم: «موريس دوورژه» ، هسته اصلی قلمروی سياست را «قدرت» می‌داند. به عقيده «برتراند دوژونل» استاد جامعه‌شناسی سياسی دانشگاه پاريس و از صاحب‌نظران سياسی مشهور، سياست عبارت است از مطالعه قدرت و نفوذ. به نظر او هر کس که ديگری را وادار به انجام عملی کند و يا از انجام عملی باز دارد، اعمال قدرت کرده است. سرانجام نتيجه‌ای که از این تعريف گرفته می‌شود اين است که: «علم سياست عبارت است از بررسی تمام اشکال قدرت در جوامع انسانی»50

ج) رابطه قدرت و سياست
هر کجا که افراد دور هم جمع شوند، گروهی با هدف مشخص تشکيل می‌دهند، حتماً عده‌ای قدرت به دست می‌آورند و به منابع قدرت دست می‌يابند. افراد گروه به دنبال دستيابی به اين منابعند و برای به دست آوردنش تلاش می‌کنند. به محضی که افراد از قدرت خود در عمل استفاده کنند و مجرای اعمال آن را بيابند، در واقع دست به رفتارهای سياسی زده‌اند. آنها می‌آموزند که چگونه از منابع قدرتشان استفاده کنند تا به اهدافشان برسند.
در این نقطه است که نقش مدیریت سیاسی مشخص می شود.
«دیوید کوزاک»( David C. Kozak)و« جیمز کیگل» (James M. Keagle )در کتاب « سیاستهای بروکراتیک و امنیت ملی» (Bureacratic Politics and National Security ) می نویسند: «مدیر باید چگونگی تعریف و تعئین نقش و وظیفه ی خود را بررسی کند. در زمان استفاده از مدافعه ی جمعی، مدیر باید در جایگاه یک مجری قانون باشد، یعنی کسی که به بحث و استدلال ها گوش می دهد، آنها را ارزیابی می کند، مسائل را مطرح و سوالاتی را می پرسد، و در آخر قضاوت می کند که کدام اقدام اتخاذ شود، اقدامی که مدافعان آن را بیان کرده اند یا اقدامی که خود او و مستقل از دیگران پس از شنیدن استدلال ها تعئین می کند.
چند کار نیز وجود دارد که مدیر نباید آنها را انجام دهد زیرا انجام آنها باعث تضعیف شدن عملکردها و کارائی مدافعه ی جمعی می شود. از این رو، او نباید ترجیحات سیاسی خود را بیان کند، تعریف خاصی از مشکل یا از وضعیتی که مشاهده می کند ارائه دهد که این کار می تواند گزینه هائی که گروهی از مشاوران بررسی خواهند کرد را محدود کند، و یا آنها را در جهتی که خود ترجیح می دهد سوق دهد51».
به طور کل باید دانست که در عرصه رابطه میان بروکراسی و ساختارهای سیاسی قدرت، دو دیدگاه وجود دارد:« ارزیابی های منفی از سیاست های دیوان سالارانه را کسانی به وجود آورده اند که احساس می کنند باید از طریق نیرومند کردن (تقویت یا قوی کردن) کادر (کارکنان) اجرائی، از رئیس جمهوران و تصمیم گیرندگان بالا رتبه در مقابل خاص نگری دیوان سالارانه محافظت کرد. این مکتب با رئیس جمهموران رایزنی می کند تا بفهمند که دیوان سالاری علایق (منافع) و برنامه کار خود را پیش میبرد نه علایق و برنامه ی کار رئیس جمهوران را.
بدین ترتیب، رئیس جمهوران باید دقت و توجه خاص داشته باشند تا اطمینان حاصل کنند که علایق و اولویت ها، همان علایق و اولویت هائی است که دنبال می کنند. به بیان دیگر، آنها باید خود را در مقابل سیاست های دیوان سالارانه حفظ کنند. مکتب دوم دید مثبت تری نسبت به سیاست های دیوان سالارانه دارد. این مکتب معتقد است که تصمیم گیری اجرائی می تواند از رقابت، مبارزه و رقابت بین سازمان ها و ادارات سود برد.
این مکتب نشان می دهد (استدلال می کند) که خارج از این حیطه، پادزهرهائی (راه حل هائی) برای مراقبت های ذهنی، توافقات عجولانه، توافق اجرائی، گروه اندیشی و تصمیم گیری بر اساس اطلاعات ناقص و سودار وجود دارد. به بیان دیگر، سیاست های دیوان سالارانه چون خط مشی های فراوانی را ارائه می دهد، می توانند بطور موثر طیف وسیعی از نظرات (صلاحدیدها)، اطلاعات و داده هائی که بر اساس آنها مجموعه ای از کارها و تصمیات طرح می شوند را در اختیار تصمیم گیرندگان قرار دهند52» .

بخش دوم :
حکومت و تفکیک قوا در آمریکا

فصل اول: ساختارهای حکومتی در ایالات متحده آمریکا

1. درآمدی بر شکل گیری نهادهای دولتی در ایالات متحده آمریکا
نگاهی به چگونگی استقلال مستعمرات انگلیس در قاره جدید و شکل گیری ایالات متحده نشان می دهد، ۱۳ ایالت شرقی که به دنبال جنگ های استقلال توانسته بودند از امپراتوری بریتانیا مستقل شده و کنفدراسیون آمریکا را شکل دهند، هرکدام کشوری بودند با فرهنگ، مذهب و پیشینه قومی متفاوت. به گونه ای که شاید اغراق نباشد اگر بگوییم، اتحاد میان ۱۳ ایالت در ابتدا بسیار کمرنگ تر از آن چه بود که امروز در اتحادیه اروپا در میان دولت های اروپایی شاهد آن هستیم. از همین رو در تدوین قانون اساسی آمریکا سعی شده اختیارات بسیار محدودی به رئیس جمهور و کنگره داده شود. هرچند گذر زمان بر این اختیارات افزوده است53.
در سده ی ۱۶۰۰ که مردمان انگلیسی شروع به سکونت در سرزمین های آمریکا کردند، آنها تاریخی از حکومت محدود و نمایندگی را با خود به آنجا آوردند. هنگامی که اولین انگلیسی ها به امریکا رسیدند، انگلیس به شیوه ی سلطنتی (مونارشی) اداره می شد، اما خانواده های اشراف و نجیب زادگان نیز از قدرت قابل ملاحظه ای برخوردار بودند. پادشاه در قبال وفاداری آنها، پرداخت مالیات و تعهد به حمایت های نظامی، مالکیت و کنترل زمین های زیادی را به آنها بخشیده بود. با این حال تضاد منافع میان اشراف و شاهان در انگلستان، همواره کشمکشی برای قدرت بین آنها به وجود می آورد که این امر زمینه ساز محدودیت هایی برای شاه در طول زمان شد و این سنت به آمریکا نیز انتقال پیدا کرد.
1.1)مهمترین سنت های انگلیسی که در شکل گیری دموکراسی در آمریکا موثر بودند عبارتند از:

الف) ماگناکارتا: «شاه جان» که در ۱۱۹۹ تاج و تخت انگلستان را به ارث برد، با اشراف به تندی برخورد می کرد و همین مساله به شورش آنان منجر شد. نافرمانی اشراف در سال ۱۲۱۵ شاه را مجبور ساخت تا موافقت نامه ای را امضا کند که به «ماگناکارتا»( Magna Carta) یا منشور بزرگ معروف شد.
این سند بین شاه جان و بارون های فوئودال امضا شد و مجموعه ای از تعهدات نوشته شده را شامل می شد که بر اساس آن شاه باید اداره ی انگلستان و رفتار با مردمانش را مطابق با قانون فئودال انجام می داد. ماگنا کارتا تلاشی از سوی اشراف و فئودال ها برای متوقف کردن سوء استفاده های شاه از قدرتش بود و تضمین می کرد که هیچ کس حتی شاه یا ملکه نمی تواند بالاتر از قانون باشد. این منشور حقوق مشخصی را برای زمینداران فراهم می ساخت که در نهایت به تمام مردم انگلستان تسری یافت54.

ب)پارلمانتاریسم:
« هنری سوم» که بعد از شاه جان به قدرت رسید، به طور مرتب با گروهی از اشراف و مقامات کلیسا دیدار می کرد که به شاه مشورت می دادند و در اداره ی کشور به وی یاری می رساندند. با گذشت سال ها این گروه که به شورای کبیر معروف بود، هم از نظر تعداد و هم از نظر قدرت رشد کرد. در اواخر سده ی ۱۲۰۰ شورا قدرت بیشتری کسب کرد و از شاه خواست تا تصمیماتش را به تائید این شورا برساند. از این به بعد بود که به تدریج این شورا پارلمان نامیده شد.
چند قرن بعد از آن همواره پادشاهان با شورا یا همان پارلمان همکاری می کردند تا اینکه در اواسط سده ی ۱۶۰۰ کشمکش جدی ای بر سر قدرت و قانون آغاز شد و سرانجام در ۱۶۸۸ پارلمان پادشاه جیمز دوم را از قدرت برکنار و دخترش ماری و همسر وی ویلیام را به فرمانروایی انتخاب کرد. این شکل بی خشونت تغییر قدرت که به انقلاب شکوهمند معروف شد، ایده ی حکومت در انگلستان را تغییر داد. و از آن به بعد پارلمان تبدیل به بخش مهمی از حکومت انگلستان شد. پارلمان در سال ۱۶۸۹ لایحه ی حقوق انگلستان را تنظیم کرد که بیان می داشت پادشاه نمی تواند پارلمان را منحل کند و همچنین نمی تواند بدون هماهنگی با پارلمان، دادگاه های ویژه تشکیل دهد، مالیات ببندد و یا ارتش را به حرکت درآورد. انتخاب آزاد اعضای پارلمان و برخی حقوق دیگر نیز در این لایحه مطرح شد55.
ج)حقوق عرفی (غیر مدون):
بسیاری از مفاهیمی که امروزه در قانون ایالات متحده ی آمریکا به چشم می خورد مانند تفکیک قوا ریشه در قوانین و حقوق انگلستان دارد. در زمان شکل گیری آمریکا بیشترین تاثیر را در این زمینه حقوق عرفی انگلستان بر جای نهاد. در گذشته های دور انگلستان قانون مدونی نداشت با این حال مردم مقرراتی را برای زندگی به صورت سنت ها و رویه های عرفی ایجاد کرده بودند که الزام قانون را داشت. هنگامی هم که سیستم دادگاهی شکل گرفت، قضات در موارد مختلف با توجه به موارد مشابه قبلی حکم صادر می کردند و اگر مورد مشابهی یافت نمی شد خودشان حکمی برای آن از سنت ها و عرف استخراج می کردند. این شکل از حقوق که بر اساس سنت ها و سابقه است حقوق عرفی نامیده می شود56.
د)سنت های مذهبی و روشنفکری
یکی از مهمترین مولفه های تاثیرگذار روی آمریکایی ها سنت های مذهبی یهودی-مسیحی اروپایی بود. تقریبا تمامی رهبران انقلاب آمریکا به خدا اعتقاد داشتند و بسیاری از آنها مسیحی بودند. باور آنها به مقام انسان و آزادی وی، ناشی از آموزه های کتاب مقدس بود و از این رو آنها آزادی را نه تنها در قالب سیاسی بلکه حقی می دانستند که از سوی خداوند به انسان اعطا شده است.
از سوی دیگر رهبران آمریکا تحت تاثیر روشنفکری اروپایی نیز قرار داشتند. بسیاری از نظریه پردازان روشنگری، طبیعی بودن مذهب را ناشی از قانونمندی و نظام مندی قابل مشاهده ی جهان خلقت می دانستند و خدا را به عنوان معمار چنین جهان و خلقتی، شایسته ی ستایش. از این رو آنها معتقد بودند که با کشف قوانین طبیعی، می توان قوانینی را یافت که برای اداره ی جوامع بشری ضروری هستند.
برای اندیشمندانی مانند جان لاک انگلیسی این حقوق طبیعی شامل حقوقی می شد که نه قوانین انسانی و نه حاکمان، نمی توانستند آنها را نقض کنند. تحت تاثیر چنین اندیشه هایی بود که اعلامیه ی استقلال از قوانین طبیعت صحبت می کند. چنین اصطلاحی گویای آن است که تنظیم کنندگان آن- از جمله «توماس جفرسون»- معتقد بودند آزادی و برابری از قانون طبیعی سرچشمه می گیرد، قانونی که از سوی خدا برقرار شده است57.
چند مورد فوق مهمترین میراث سیاسی انگلستان بود که مهاجران با خود به آمریکا آوردند. زمانی که انگلیسی ها در آمریکا سکنی گزیدند، برای اداره ی جوامع خود با مسائل تازه تری روبرو شدند. از جمله تلاش برای رهایی از استعمار انگلستان و همزیستی آنان با مردمانی که از دیگر کشورها و مناطق جهان به آمریکا سرازیر شده بودند، منجر شد تا آمریکائی ها ابتکاراتی را به وجود آوند که نتیجه ی تجربه ی تاریخی و فرهنگ انگلیسی گذشته ی آنها بود.
به عبارت دقیق تر می توان گفت که در سده های ۱۶۰۰ و ۱۷۰۰ مستعمرات انگلیسی در آمریکا در حال شکل گیری بود. هرچند این مستعمرات با کشور مادر فاصله ی زیادی داشتند، اما آنها به انگلستان و سنت های سیاسی انگلیسی وفادار بودند، قانون عرفی را پذیرفته بودند و باور داشتند که حاکمان بالاتر از قانون نیستند. تجربه ی ماگنا کارتا و پارلمان انگلستان این باور را در مستعمره نشین ها ایجاد کرده بود که آنها نیز باید نقشی در حکومت داشته باشند و از حقوق اساسی ای که مردم در انگلستان برخوردارند، منتفع شوند.

2.1) نمونه هایی از ابتکارات مستعمراتی در جهت متنفع شدن از حقوق اساسی
این شکل از فرهنگ سیاسی در چند ابتکار مستعمراتی بازتاب یافت:
الف) مجلس برگس ویرجینیا
نخستین مستعمره ی بریتانیا در آمریکای شمالی «جیمز تاون» بود که امروزه ایالت «ویرجینیا» نامیده می شود. جیمز

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد لیبرالیسم، نظریه سیاسی، استفاده از زور، سلسله مراتب Next Entries منابع پایان نامه درمورد قانون اساسی، ایالات متحده، ایالات متحده آمریکا، بیمارستان ها