منابع پایان نامه درمورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ)، داري وشماري قافيه، خضرحبيب تلميح.
3) شرح مفاهيم عرفاني: دراين بيت ملا به گسترده بودن رحمت خداوند اشاره دارد كه تمام موجودات را در برمي گيرد، ودست قدرت و بخشش حضرت خضرپيامبرنمونه اي ازهزاران بخشش خداوند است. واگر بزرگاني دست كرم و بخشش دارند بواسطة رحمت خداوند است.
گر خضر در بحر کشتي را شکت

صد درستي درشکستِ خضر هست

(مثنوي1/237)
چـون گرفتـت پير، هين ! تسليم شو

همـچو مـوسـي زيـر حکـم خضـر رو

(مثنوي1/2982)
خضر: “در اصطلاح صوفيه کنايه از بسط، و الياس کنايه از قبض است”. (سجادي جعفر،1389: 352)
كِــيِ خِجِــل مَــنْ ژَ اِحْسَــــانِ تــوُ

لَــنْ تَنَــالـوُ اْلِــبِرَّحَتَـي تَـنْـفِقُـوا
1) ترجمه بيت: خدايا! چه كسي ازنيكي و بخششت شرمنده و روي زرد شده و ازآن بهره نگرفته است، شما هرگز به مقام نيكوكاران نمي رسيد مگرازآنچه داريد انفاق كنيد.
2) نكات بلاغي: تلميح به سورة مبارك آل عمران آية(92)اشاره كامل دارد (لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ)، تُو با تُنْفِقُوا: قافيه.
3) شرح مفاهيم عرفاني: در مذهب اين عارف اصل انفاق و بخشش امري معظم است، وهيچ چيزي براي انسان ازبذل و بخشش سخت تر نيست، وخداوندكليد تمام نيكويي ها را در بذل و بخشش مي داند.
بذل شاهانه ست اين، بي رشوتي

بخشش محض است اين ازرحمتي

(مثنوي4/718)

انفقـوا گفـت پس كسبي بــكن

زآنك نبــود خــرج بــي دخل كهن

(مثنوي5/579)
گـرچه آورد انفقـوا را مطلـق او

تـو بخـوان كه اكسبـو اثُـمّ انفقـوا

(مثنوي5/580)
انفاق: بخشش بذل مال در راه خداوند به فقيران. “نزد عارفان كمال بذل است بذل مال وجان و جسم در راه معبود حقيقي و مال در راه دين بر وفق شريعت خرج كردن كارمؤمنان است جان در مشاهده ي جلال و جمال مولوي از روي حقيقت بذل كردن كار جوانمردان، جهد و بندگي از بندگان اين است”. (سجادي، 1389: 152-153)
تَغِيــِرمَــدَرِيْ سِـرْكَـهْ وَشِــرابْ

حُبـِتْ مَكــَرُوگُنَـاه وَ ثــوْابْ
1) ترجمه بيت: خدايا! همان گونه که سركه به شراب تبديل ميشود، حب و دوست داشتنت گناه را به ثواب تبديل مي كند. ” منظور كرم ولطف الهي است و نيز خاصيت مُبدِل بودن حُب الهي است”. (نظر استاد سپه وندي)
2) نكات بلاغي: شراب باصواب قافيه، سركه باشراب متضاد، گُناه باصُوْاب تضاد، حب باصُوْاب تناسب، “تشبيه تمثيل دارد: همان طور كه سركه را مبدل به شراب ميكني، توان آن را داري كه با دوستي خود گناه ما را تبديل به ثواب كني” (نظر استاد سپه وندي)
3) شرح مفاهيم عرفاني: خدايا همان گونه که سرکه به شراب بدل ميگردد دوستي تو گناهان را به ثواب بدل ميکند. شراب: “تجلي مخصوص سالکان مجذوب است مي تجلي مجذوب سالک است، وآن را برآتش محبت و برصفوت عشق عالم افروز اطلاق نموده اند، و بر تجلي ذاتي که مقتضاي قوس تنزلات بود”. (سليماني،366:1390)
گر خطا گفتيم اصلاحش تو كن

مصلحي تو اي تو سلطانِ سخن

(مثنوي2/698)
كار تو تبديل اَعيان و عطا

كارِ من سهوست و نسيان و خطا

(مثنوي5/781)
اِسْتِبْـعَــادَ مَكِــيِن ژَ اَهْــلِ بِهِــشْت

پِي خَواسْتِ هَرْمِلَتْ مُوجُود بِيِنْ گِشت
1) ترجمه بيت: از اهل بهشت طلب بندگي مي کني، و بدنبال درخواست اهل بهشت آيين ودين وشريعت ها را به وجود آوردي.
2) نكات بلاغي: گِشت با بهشت قافيه، گِشت: تمام، کل.
ملتِ عشـق ازهمه ديـن هاجـداست

عاشقان را ملت ومذهب خداست

(مثنوي2/1784)
گَــرْعَبــْدِ طِلــَبْ كِـرْدِ دُنْيـَا ژَ مُولَا

مُـوجُــودِ مَـاوْ پَرِيِشْ طَــرِيْــقِ اَوْلَي
1) ترجمه بيت: اگربنده اي از مولا و سرور خود دنيا را بخواهد بوجود خواهد آورد، امّا به خاطر او به شايسته ترين روش آن را به وجود مي آورد.
2) نكات بلاغي: مولا با اولي: کلمه قافيه است، “تلميح به حديث حضرت رسول الله دارد كه ميفرمايد: “أَلدُّنياخُضْرَهٌ حُلْوَهٌ، مَنِ اكْتَسَبَ فيهامالاًمِنْ حَلِّهِ وَأَنْفَقَهُ في حَقِّهِ أَثابَهُ اللهُ عَلَيْهِ، وَأَوْرَدَهُ جَنَّتَهُ” دنيا سرسبز و شيرين است. هركسي دردنيا ثروتي ازحلال آن به دست آورد وآن را درست هزينه نمايد، خدا به اوپاداش ميدهد، و او را به بهشت خود در مي آورد”. (نهج الفصاحه، 1383: 304)
3) شرح مفاهيم عرفاني: دنيا: “در برابر آخرت و به ديدهي عارفان دلبستگي به آن از جمله مهالک است، حضرت امير فرمودند: دنيا خانه کسي است که او را خانه اي نباشد، و مال کسي است که او را مالي نباشد. باباطاهر گويد: دنيا صورت آخرت است و جميع آنچه در آخرت است در دنيا مشهود است”. (سجادي جعفر، 1389: 393)
بد محالي جست کو دنيا بجست

نيــک حالي جست کـــوعقبي بجست
مکـرهـا در کـسب دنيـا بـاردست

مـکرهـــا در تـــرک دنيـــا واردست

(مثنوي1/995-996)
چيسـت دنيـا از خدا غـافــل بدن

نــي قمـــاش و نــي زر و فرزند و زن

(مثنوي1/999)
چـُـون خَــالِقْ مَدَاحِ ذَاتِ عَلِيَّن

مَــدَاحِــي عَلِــي شِــرْكِ جَلِيَـــــن
1) ترجمه بيت: چون كه خداوند باري ـ تعالي ـ حضرت علي عليه السلام را مدح و ستايش فرموده است پس ستايش كردن حضرت علي شرك آشكار است. (زيرا به خاطر اين است كه انسان نميتواند آن طوركه شايسته است وي را ستايش كند).
2) نكات بلاغي و دستوري: اشاره به سورة مبارك المائده آيه (55): (إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ)، عَليَن باجَلينَ قافيه و جناس اختلافي است، به غزوه احد: تلميح دارد. “شرك [serk] (ع) (امص) براي خدا شريك قايل شدن و در عبادت ريا كردن است. شرك بردوقسم است: خفي وجلي، شرك جلي عبادت اصنام است، وخفي ملاحظة خلق”. (مشيري، 1382: 1141)
3) شرح مفاهيم عرفاني: ذات: در ابيات قبل توضيح داده شده است، شرك: شريك داشتن براي خداوند. كافر شدن باشد بسبب آن كه براي خدا شريک قايل شدن، “شرک: چند خدايي اعتقادبه رب النوع ها. خواجه عبدالله گويد: شرک دو گونه است جلي: عبادت اصنام که از بهشت و درجات محروم و خفي: ملاحظه خلق به چشم اعظام اين روح مناجات است”. (سجادي جعفر، 1389: 503)، شرک دو گونه: است عام وخاص، شرک عام شرک اکبر، شرک کردگار بزرگ است، و براي آفريدگار ازلي شريک قرار دادن است و شرک خاص شرک اصغر: ريا در اعمال و رفتار و اخلاص که عارفان به آن توجه دارند. (ر. ک، همان: 503) اسفنديار و اسعد غضنفري امرايي: اين عارف وارسته را علي الهي معرفي كرده اند، كه اين جاي تأمل دارد، چرا؟ اين عارف خدايي را علي الهي گفته اند، درصورتي كه ايشان به كلام وحي وقوف كافي وكامل داشته است. اين ازانصاف بدور است، ملاپريشان حضرت امير را به خدايي ستوده باشد، اين برچسب لايق وشايسته اين عارف رّباني نيست ونخواهد بود.
ذَاتِ حَــقْ بِــي عِــلْمُ واِرَادَهْ نِيَــــنْ

كِــي ذَاتِ بِــي عِـــلْمُ و اِرَادَه دِيَـــنْ
1) ترجمه بيت: ذات باري ـ تعالي ـ بدون علم، آگاهي و اراده نيست پس چه وقت ذات و هستي بدون علم و دانش و اراده وآگاهي را مي توان دين گفت؟
2) نكات بلاغي: نِيَنْ بادِيَنْ قافيه، ذات و اِرَادَه تكرار.
3) شرح مفاهيم عرفاني: ذات حق: ملا در اين بيت اشاره دارد، که بدون علم و آگاهي وارد بحث ذات حق نشويد که گمراه مي شويد. دليل ايشان وجود حديث نبوي “تَفَکَّرُوا فِي آلاءِ وَ لَا تَفَکَّروا فِي اللهِ و همچنين تَفَکَّرُوا فِي کُلِّ شَيءٍ وَ لاتَفَکَّرُوا فِي ذَاتِ اللهِ” حاکي از عجز انسان در زمينه شناخت ذات حق ميباشد. و اين بيانگر آن است که تفکر در ذات حق انسان را از تزکيه نفس باز ميدارد، ودر رسيدن انسان به کمال مانع ايجاد کرده، وليکن آنچه از ذات حق در تفکر انسان جاي ميگيرد، به همان اندازاه از درک وفهم اوست که آن هم محدود است. امام صادق عليه السلام ميفرمايند: “کُلَّمَا مَيّز تُموَهُ بِأوهَامِکُم فِي أدَقَّ مَعَانِيُمْ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلِکُمْ مَرْدُوْدٌ عَلَيکُمْ” با توجه به احاديث فوق انسان حاجب وحايل حق هم قرار ميگيرد، و ميتواند از طريق تفکر و علم از ماسوي به سوي ماورا سير کند. و آنچه موانع براي شناخت حق ايجاد ميکند
وسواسهاي دروني انسان است، که سالک حق را از رسيدن به کمال بازمي دارد. و تا زماني جاذبههاي دروني خود را رها نکند به ذات حق نميرسد. خداوند در سوره جاثيه آيه (23) ميفرمايد: (أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ) اينان از هواي نفس پيروي کرده و خداوند هم بر دلشان مهر زده است، و حجاب و پردهاي بر روي ديدگانش کشيده، پس هيچ کس نبايد تصوري را که خود از ذات حق دارد از تصور ديگران درست تر بداند. و ديگران را به سبب تفاوت در عقيده تکفيرنمايد. و حتي صوفيه از باب تمثيل ميگويند “لَونُ الْمَاءِ لَونُ اِنَائِهِ” چون هر کس در حد فهم ودرک خويش تصوري از ذات حق دارد، پس در اين مورد بر هيچ کسي نميتوان طعن واعتراضي کرد. (ر. ک. زرين کوب، 730-732)
زين وصيت کرد ما را مصطفــــي

بحــث کم جــوييد در ذات خدا
آنک در ذاتــش تفکــر کردنيست

در حقيقت آن نظـر در ذات نيست
هسـت آن پنـــدار او زيــرا بـراه

صـــدهـزاران پــرده آمـــد تا اله
هر يکي در پرده ي موصول خوست

وهمِ اوآنست که آن خود عينِ هوست

(مثنوي4/3723-26)
ذَاتِ وَاِرَادِهْ هَــرْدِكْ قــَدِيمْ زَان

لِيك ذَاتِ بِـالْذَاتَـنْا َوْيَـكِ بِالزَمَان
1) ترجمه بيت: ذات و هستي و اراده حق هر دو قديمي و ازلي هستند و حادث نيستند، و ليكن ذات را ازلي و قديمي بدان و ليكن اراده به زمان بستگي دارد.
2) نكات بلاغي: زان با زمان: کلمه قافيه، هَردِک: هر دو، آرايه تصدير و تکرار دارد.
3) شرح مفاهيم عرفاني: قديم: يعني ديرينه، پير و سال ديده، قائم به نفس است و محدود نيست، نامي از نام هاي خداوند است مخالف حادث كه جديد، نو، تازه است، دراصطلاح عرفاني: بحث اين است كه آيا خدا قايم به غير است يا به خود؟ آيا خدا عالم است يا خير؟ خداوند قديم وقايم به خود است، خداوند عالم است و خلق به او نيازمند محدث خداوند است. غير ممكن است كه حادث با قديم يكي باشد، يا حلول داشته باشد، و محدث به مكان و زمان باشد. فصل و وصل فقط در مورد محدث امكان دارد نه قديم بالذات. (ر.ك، كشف المحجوب، 1389: 386)، مي بينيم كه عارف شهيرلك چگونه نسبت به علوم زمان خود واقف بوده، وچه زيبا همرديف عارف قرن هفتم ازاصطلاحات فلسفي استفاده كرده است، وقتي كه عارفان خداوند را علت تامه تمام موجودات مي دانند، پس فاصلة زماني بين معلول باعلت تامه معقول نيست و به نظرعرفا نفي حادث زماني ازعالم بيان گرقديم بودن ونيازمند علت تامه مي باشد. پس به هرحال عالم چون مسبوق به عدم ومرهون به زوال است، ونابودي حادث است ونمي تواند قديم باشد، چون قديم نيازمندعلت نيست امّا حادث نيازمند است ومعلول است.
دي يكي مي گفت عالَم حادثست

فانيست اين چرخ وحقش

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد حضرت محمد (ص)، فلسفه و منطق، صفات خداوند، سوره بقره Next Entries منابع پایان نامه درمورد نهج البلاغه، وحدت وجود، امام صادق