منابع پایان نامه درمورد امام صادق، واجب الوجود، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

(مثنوي5/591)
اين دوُي اوصاف ديدِ احول است

ور نـه اوّل آخـر آخـر اوّل است

(مثنوي6/822)
اِسْم، فِعلُ و حَرف معني صَفَاتِن

اللّـه تَصـوِيـرِي حِجَـابِ ذَاتَـن
1) ترجمه بيت: بيان اسم، حرف و فعل در معني صفات حق به كار رفته است و لفظ جلاله الله تصويري از عظمت خداوند است با كه آن قدر روشن و آشكار است كه پنهان به نظر مي رسد.
2) نكات بلاغي: صفاتن با ذاتن: كلمه قافيه است و(ت اصلي و ن) وصل است. اسم، فعل، حرف و معني: مراعات النظير است.
3) شرح مفاهيم عرفاني: “حجاب: پوشش پرده درمعني عرفاني حجاب:hijab پيامبر فرمود: خداوند خود را با هفتاد هزارحجاب نور و تاريكي ميپوشاند”. (بوركهارت تيتوس، 140:1389)، پرده: درلغت پوشش، مانع است اما دراصطلاح عرفان حايل ميان عاشق ومعشوق را گويند.
ميــان عــاشــق و معشـوق هيـچ حـايل نيست

تو خود حجابِ خودي، حافظ، از ميان بر خيز
(ديوان حافظ غزل266: 360)
پرده: پرده ميان طالب ومطلوب از جمله موانع ايجاد عشق عاشق به ارادت معشوق است، ذالنون دعايي دارد كه ميگويد: خدايا! مرا به خواري حجاب خوار نكن، حجاب ديده بنده به حضرت حق ممنوع ميباشد، خداوند داراي حجاب وپرده هايي كه چون برافتد انوار حق خلق را تمام بسوزاند غزالي گويد: “إِنَّ اللهِ سَبْعَينَ حِجَابَاً مِنْ نُورٍ لَوْكَشَفَهَا لَاِحْرَقْتَ سُبُحَاتُ وَجْهِهِ كُلَّ مَنْ اَدْرَكَ بَصَرُهُ”. (ر. ك، نيكلُسن، 1372: 76 – 77)، در روايتهاي صفاتي از ازل به خداوند نسبت ميداده است، ودر احاديث از ائمه به اوصافي ازلي مانند علم، حيات، سمع، بصر، قدرت توصيف ميگردد. امام باقر ميفرمايند: از صفت هاي قديم خداوند واحد، احد، صمد، معني آنها يكي است و معاني زياد و مختلفي ندارد. به گفته ابن عربي صفات نسب واضافاتي هستند، كه به عين يگانه برميگردد و صفات حق كثيرند، هر اسم و صفتي الهي از جهتي عين ذات و از جهتي ديگر غير آن است، هر اسمي از جهت ذات عين اسماء است و از جهتي ديگر غير از آن و هر اسمي مِصداق عين ذات است. در نتيجه اگر ذات فاقد كمالات باشد درتكامل خود نيازمند به اتصاف آنها است، و هر اسمي كه به صفتي از صفات كه عرض و قائم به غير است همانند: ضارب، احمر صفت ميگويند، و هر اسمي كه بر ذات بياعتبار برصفتي از صفات دلالت كند اسم گويند. در روايات شيعه اسماء و صفات مخلوق حقند، خداوند اسماء را با حروف خلق نموده است اما حضرت حق با حروف وصف نميشود؛ حضرت امام صادق ميفرمايند: “وَ اللهُ غايَةُ مَنْ غايَاهُ وَ ألْمُغِييُّ غَيْرُ ألْغَايةِ ، وَألْغَايَةُ مَوْصُوفَةٌ وَ كُلُّ مَوصُوْفٍ مَصْنُوعٌ ، وَ صَانِعُ الأشياءِ غَيْرُ مُوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسمّيً “. (ر.ك، فتح الهي،1380: 74 – 78)، دركتب شيعه به توصيف اسماء الهي و معاني آنها پرداخته شده است، و همچنين به بيان صفات ذات وفعل الهي اسماء الله صفات حقند واسم و صفت مترادفند، امام رضا اسم خداوند را “ألْإسمُ صِفَّةٌ لِلْمُوصُوفِ” فرموده است. و اسم و صفت را به اعتبار و عدم اعتبارذات مي تواند جزئ وجوه تمايز صفات ويا اسماء باشد، به گفته صاحب تمهيدات صفت برذات قابل حمل نيست امّا اسم بر ذات حمل ميشود، هر گاه لفظي بر صفتي به تنهايي دلالت كند صفت است، همانند علم، قدرت و لفظي كه بر ذات دلالت كند، همانند عالم وقدرت اسم گويند. ملاهادي سبزواري اسم را مشتق وصفت را مبدأ ومنشأ اشتقاق مي داند: مفهوم اسم درعرف عبارت از: حقيقت وجود نگريسته شده است، و تعيني نوري است كه “ظَاهِرٌ بِالْذاتِ مُظْهَرٌ لِلْغَيرِ” اسم نوراست. از ديدگاه عرفا تمام عالم هستي مظاهر اسماء وصفات حقند و حقايق جزيي وكلي تحت اسماء حق قرار ميگيرند. غزالي اسم را لفظي براي دلالت مُسمايي بر وصف است وليكن صفت برخلاف اسم است. (ر. ك، فتح الهي،1380: 80 – 82)، بيان اسم، فعل وحرف براي تعريف از صفات و ويژگي هاست، امّا خداوند آن قدر روشن وآشكار است كه همانند اين كه در پرده وحجابي پوشيده است و همين حجاب خودش بيانگرذات باري ـ تعالي ـ است و اين ويژگي اسم فعل وحرف است و توجه به اسماء و افعال و حروف يكي ازمراتب توحيد است.
صورت ازمعني چوشيرازبيشه دان

ياچوآوازوسخن زانديشه دان

(مثنوي1/1162)
صـورت ازبـــي صــورتـــي آمـد برون

بـــازشـــدكــه انــّااِلــَيـهِ راجِــعون

(مثنوي1/1657)
اسم هرچيزي چنان كان چيزهست

تابه پايان جان او را داد دست

(مثنوي1/1244)
اســم هرچيزي تــواز دانا شنو

سِــرِّ رمـتز عَلَّمَ الاَسمـا شنو

(مثنوي1/1247)
اسـم هـرچـيزي برمـا ظاهرش

اسم هرچيزي برخالق سرش

(مثنوي1/1248)
گفت: المعني هوالله، شيخ دين

بـحرمعـني هـاي رب الـعالمين

(مثنوي1/3325)
حاكم است ويَفعلُ الله مايَشآء

كــو ز عَــين درد انـگيـزد دوا

(مثنوي2/1633)
در نظر عرف، عرفان: علمي از علوم است که موضوع آن شناخت حق و اسما و صفات حق است راه و روش اولياء براي شناخت حق را عرفان گفتهاند، که يک روش آن از طريق استدلال از اثر به مؤثر است ازفعل به صفت، و از صفت به ذات حق است، که اين روش مخصوص علماست. روش دوم تصفيه درون و باطن از غير حق است که آن مخصوص انبياء و اولياء و عرفا مي باشد. و اين معرفت کشفي وشهودي است و براي هيچ کسي ديگر قابل شناخت نيست. مگر از طريق شناخت قلبي شهودي و سرّي است که هدف از عالم معرفت، عالم شهود ميباشد. شناخت خداوند از طريق برهان انّي نوعي حجاب و پوشش است، نه کشف وشهود. از نظر عرفا ادله ميتواند: بشر را از حق دور کرده؛ زيرا خداوند آنقدر به انسان نزديک است که هر واسطه اي او را از حق دور مي کند. (ر.ک، توحيديان، 1389: 56)
ذَاتِ اَرْصِفَت دَاشَتِ عَقلِ كُلْ مُوَات

مَاعَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِ بِذَات
1) ترجمه بيت: خداوند هستي آفرين! اگرصفات ذات داشته باشد حضرت رسول كه مثل(عقل و انسان كامل) است آن را بيان فرموده: ما آن طوركه شايسته تو بود تو را نشناخته ايم.
2) نكات بلاغي: مُوات با بِذات: كلمه قافيه است، عقل كل: استعاره ازوجودمبارك پيامبراست، تلميح به حديث پيامبر كه مي فرمايند: “مَاعَبَدنَاكَ حَقِّ عِبَادَتِك وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِك” (فتح الهي و سپه وندي، 1389: 88)، نوع شعر ملمع است، واج آرايي: الف، ت.
3) شرح مفاهيم عرفاني: صفات ذات از سه ديدگاه قابل بررسي است: 1- معتزله ذات را ازجهت گسترش تمام جهات موصوف به هيچ صفتي نميشود، به عقيده معتزله صفت داشتن نشانه كثرت است كه آن هم خاص موجودات است. معتزله معتقدند هرچند ذات حق ازهرگونه صفتي خالي است ولي نوع فعل حق شبيه فعل ذات متصف به صفات ميباشد، كه ذات عاري از صفات كار ذات واجد الصفات را انجام ميدهد. 2- ديدگاه اشاعره جهت مخالف معتزله مي باشد: اينان معتقدند كه ذات حق موصوف به پاره اي از صفات است، كه آن صفات مغاير با ذات حقند و آن صفات را زايد بر ذات حق ميپندارند از طرفي چون اين موصوف واجب الوجود و قديم هستند، صفتها هم بايد به طبع موصوف خود واجب الوجود وقديم الوجود باشند. 3- ديدگاه شيعه و حكماي اسلام است اين است كه اعتقاد دارند: ذات واجب به صفاتي متصف است، كه اين صفات عين ذات حق ميباشد و بر آن عارض نيست، صفات واجب عين ذات حق است، وجود عين ذات اوست. يعني كاري كه غير واجب تعالي از ذات غير صفت به آن ذات ناشي ميشود، در واجب تعالي از ذات مجرد بيقيام صفتي به او ناشي ميشود. شيعه نظريه زايد بودن صفات حق را رد ميكند؛ زيرا به عقيده شيعه زيادي صفت بر ذات حق يعني صفات زايد يا حادث يا قديم درصورت حادث بودن ذات واجب جايگاه حوادث واقع مي شود، وچنانچه قديم باشد تعدد قدما ايجاد ميگردد، كه در هر صورت هر دو نظريه از ديدگاه شيعه ممتنع و رد است. از ديد گاه شيعه صفاتي از ازل به حق نسبت داده ميشود، واين اوصاف همانند علم، سمع، بصر، قدرت،… ميباشد. امام صادق عليه السلام در جواب شخصي كه از زايد بودن صفت بر ذات حق از او سؤال كرد با خشم چنين پاسخ داد: “مَنْ قَالَ ذلِكَ وَ دَانَ بِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ وَ لَيْسَ مِنْ وِلايَتِنَا عَلَي شَيءٍ، إنَّ اللهَ تَبَارِكَ وَ تَعَالي ذَاتٌ عَلَامَةٌ سَمْيعَةٌ بَصِيرَةٌ قَادِرَةٌ” و در عقيده شيعه صفات ذات صفاتي ازلي هستند. كه به هيچ وجه مخالف ندارند، يعني حق را به عجز و قدرت توصيف نميكنيم، ابن عربي زايد بودن صفت را كار انسانهاي كم فهم ميداند. و سخن متكلمان را همانند سخن كسي ميداند كه خداوند را نيازمند فرض كند، و بايد او را به صفتهاي خوب توصيف نمايد و معتقد است كه صفات نسبي و اضافي هستند كه به عين ذات يگانه برميگردد. و اين صفات كثيرند درنتيجه صفات و اسماء از جهتي عين ذات و از وجهي غير آن است، هراسمي از جهت دلالت برذات عين اسماء است و از جهتي دلالت برمعني خاص خود غير آن است. يعني هر اسمي مصداق عين ذات و ساير اسماء است ومفهوم همان گونه كه مخالف با ذات است متمايز از ساير اسم ها هم هست. (ر.ك، فتح الهي، 1380: 42 -76)
بهرآن پيغمبراين را شرح ساخت

هركه خود بشناخت يزدان را شناخت

(مثنوي5/2116)
“امّا مولانا آن را به عنوان حديث متضمن طريق معرفت حق مييابد، و بر اين نكته اش مبتني مي‌داند كه هركسي نفس خود را بشناسد و فقرعجز وحقارت خود را دريابد به وجود آن كس كه غَنا و قدرت وعظمت خاص اوست راه تواند برد”. (زرين كوب، 1390: 404- 405)
علم نار نجات و سحر و فلسفه

گــرچـه نشنـاسند حـق الـمعرفـه

(مثنوي5/2765)
صـد چوعالم در نظر پيدا كند

چون كه چشمت را به خود بينا كند

(مثنوي1/527)
جان جمله علم ها اين است اين

كـه بـداني مـن كـي ام دريوم دين

(مثنوي3/2656)
حـد اعيان وعرض دانسته گـير

حد خود را دان، كه نبود زين گزير

(مثنوي5/565)
بهرآن پيغمبراين راشرح ساخت

هركه خود بشناخت، يزدان را شناخت

(مثنوي5/2116)
مولوي برآن است كه وصف خداوند به بيان در نمي آيد. لذا مي گويد:
لـفظ درمـعني همـيشه نـارسا

زآن پيـمبَـرگـفت: قـَـدْكَـلَّ لِســان

(مثنوي2/3024)
گوش آن كس نوشد اسرار جلال

كـوچوسـوسـن صـد زبـان افتـاد و لال

(مثنوي3/21)
آن كه كف را ديد، نيت ها كند

وآن كــه دريـا ديـد، دل دريـا كـند

(مثنوي5/2911)
مولوي گويد: اگر تمام ذرات عالم معرّف شوند در بيان حق عاجز و ناتوان هستند، تمام مخلوقات خداوند او را ستايش مي كنند. غيراز بعضي كه آن هم عده اي از آنان آگاهند ومغرض وعده اي ديگر از اين گروه غافلند، و بي خبر و آموختن علم براي بنده خدا لازم و واجب است، تا از طريق آن به كمال برسد. امّا همين علم بشر در مقابل حق جهل وناداني در برابر عظمت حق، هيچ است وعارف بايد اين را درك كند كه به همان اندازه مي داند كه نمي داند، دربيان اين روايت كه مي فرمايد: ” ألْعَجْزُ عَنْ دَرْكِ ألأدْراكِ أدراكٌ ” و يا فرموده حضرت علي ” إنَّ الْضِدِّ يُذْكَرُ بِضِدِّهِ “. (ر.ك، فتح الهي وسپه وندي، 1389: 88-89)
چُـون مِيُـو عَـدَد دَاخِـل وَ وَاحِد

كُـــلُّمَـــا مَيِــّزَتَمُـــوهُ شَــاهِد
1) ترجمه بيت: وقتي كه عدد وارد رديف يكان ميشود تمام آنچه تشخيص داده ميشود، با وهم وخيال شما داخل درمعاني مخلوقات شده كه اين شاهد اوهام هاي شما است.
2) نكات بلاغي و دستوري: واحد با شاهد: كلمه قافيه است، مِيُو: ميشود فعل مضارع، نوع شعر: ملمع، واج آرايي (و، د، الف).
3) شرح مفاهيم عرفاني: شاهد: “حاضر، گواه، مشاهده كننده اصطلاحي عرفاني به معني حق را به اعتبار ظهور شاهد وگاهي منظور از شاهد معشوق است

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، امام صادق، معرفت خدا، معرفت خداوند Next Entries منابع پایان نامه درمورد سوره بقره، نهج البلاغه، امام صادق