منابع پایان نامه درمورد افغانستان، توسعه اقتصادی، توانمند سازی، علوم سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

میسر نیست از این رو توانمند ساختن افراد جامعه در اولویت قرار دارد و علت اصلی عدم توسعه جوامع هم نبود ظرفیت سازی لازم برای توسعه است. در این الگو هدف اصلی ، مشارکت و تأثیر فراوان اعضای جامعه در برنامه ها و طرح های توسعه است. «در این الگو توجه به ارزشها و فرهنگ های سنتی، تمامی سطوح زندگی، درگیر ساختن مردم در همۀ ابعاد توسعه و هدف گیری برای توزیع عادلانه و منصفانه منابع، حفظ اجتماع و رهایی از ستمدیدگی در همه سطوح جایگاه برجسته ای دارد»(ملکات،1388: 3). در این الگو تأکید می شود که زمانی توسعه میسر خواهد شد که مدیریت و کنترل توسعه توسط افراد خود جامعه مورد نظر باشد و توسط آنان ساماندهی شود و در صورتی که کنترل و مدیریت به دست افراد خارج از اجتماع باشد توسعه امکان پذیر نخواهد بود. هدف اصلی توسعه زمانی میسر خواهد شد که کنترل از افراد بیرون اجتماع به افراد درون اجتماع منتقل شده و به طور مستقیم توسط خود افراد هدایت شود.
بر اساس این الگو «توانمند سازی ساز وکاری است که طی آن افراد، گروهها، سازمانها و اجتماعات به کنترل و تفوق بر شرایط اقتصادی و اجتماعی، فرایندهای سیاسی و بر اخبار و رویدادهای خودشان نایل می شوند. توانمند سازی نه تنها شامل نفوذ فزاینده بر نیروهای خارجی بلکه همچنین شامل غلبه بر محدودیت ها و موانع داخلی برای تغییر است» ( ملکات،1388: 519). در این الگو بیشتر تأکید بر ارائه اطلاعات و انتشار اطلاعات جدید نیست بلکه بر این نکته تأکید می شود که ابتدا ظرفیت سازی و توانمند سازی افراد و خود جامعه صورت بگیرد ولو اینکه این توانمند سازی بر مبنای اطلاعات نه چندان جدید هم استوار باشد. هدف توانمند ساختن است سپس می توان از اطلاعات جدید هم استفاده کرد، این توانمند سازی مستلزم شناخت درست و دقیق جامعه و افراد است که بر مبنای یک شناخت دقیق ساز و کارهای توسعه مد نظر قرار می گیرد. اساسا باید صدای افراد جامعه در روند توسعه شنیده شود و صدای آنها در همه فرایندهای جامعه منعکس شود که این میسر نیست مگر اینکه اهمیت سازمان های محلی درک شود، یعنی شناسایی سازمانهای موجود که می تواند در فرایند توسعه همکار باشند (ملکات،1388: 519).
در افغانستان به علت جنگهای متعدد و نابسامانیهای سیاسی که وجود داشته است رهبران این کشور اهمیت چندانی برای توسعه کشور نداده اند و آنان به جای توجه به توسعه و پیشرفت افغانستان در فکر تحکیم حاکمیت خود بوده اند تا مبادا اندکی از قدرت بی حد و حصر آنان کاسته شود، در سال 1298 خورشیدی شاه امان الله خان کوشید که افغانستان را از طریق الگوی نوسازی مدرن سازد که این حرکت او به علت ساختار سنتی افغانستان با شکست مواجه شد و خود او مجبور به ترک افغانستان گردید، شاه امان الله خان سعی می کرد با اصلاحات جدید از قبیل برداشتن حجاب زنان، پوشیدن لباس به سبک غربی، تاسیس مدارس جدید و سلام دادن به شیوه غربی به افغانستان را به سوی توسعه سوق بدهد که با شکست مواجه زیرا این شیوه توسعه کاملا الگو برداری از غرب شده بود و با ساختار جامعه افغانستان تطابق نداشت از این رو با شکست مواجه شد می توان اولین الگوی نوسازی را در شیوه توسعه افغانستان توسط شاه امان الله مشاهده کرد، محمد داود خان اولین رئیس جمهور افغانستان نیز تلاش نمود افغانستان را به سوی توسعه سوق بدهد اما بیشترین توجه او به توسعه اقتصادی بود تا توسعه سیاسی، با توجه به اهمیت داشتن توسعه اقتصادی در الگوی نوسازی می توان الگوی محمد داود خان را نیز بنحوی الگوی نوسازی قلمداد نمود. بعد از سقوط طالبان و به وجود آمدن حاکمیت جدید در افغانستان به نظر می رسد از الگوی نوسازی برای توسعه افغانستان استفاده می شود، کمکهای خارجی فراوان به افغانستان و دادن قرضه های بزرگ به دولت افغانستان برای نوسازی ارتش و دولت افغانستان نشان دهنده الگوی نوسازی در توسعه افغانستان است.
اینک پس از بررسی مفهوم کلی توسعه و مرور کوتاه الگوهای توسعه اینک به مفهوم توسعۀ سیاسی، شاخص های توسعۀ سیاسی، توسعۀ سیاسی در کشورهای جهان سوم، افغانستان و… می پردازیم. با توجه به بحث ما که در مورد نقش تلویزیون های خصوصی در توسعۀ سیاسی افغانستان است پرداختن به توسعۀ سیاسی اهمیت فراوان دارد.
مفهوم توسعۀ سیاسی
توسعه سياسي مفهومي است که در پي تحولات پس از جنگ جهاني دوم، با استقلال يافتن کشورهاي تحت استعمار از يک سو و نيز تهديدات نظامهاي سوسياليستي بلوک شرق براي جهان سرمايه داري غرب ودر خلال جنگ سرد و از سوي ديگر، توسط جامعه شناسان و نظريه پردازان غربي، و به ويژه نظريه‌پردازان آمريکايي، به منظور ارائه راه حلي براي کشورهاي تازه استقلال يافته و عقب مانده به منظور تغيير و دگرگوني مطرح شد. از این مفهوم تعاریف فراوانی شده است که در اینجا به چند مورد آن پرداخته می شود.
تعریف توسعۀ سیاسی
« توسعۀ سیاسی در اصطلاح به معنای گذار از یک جامعۀ سنتی به یک جامعۀ مدرن که در آن نظام سیاسی از قبل پیچیده تر و حرفه ای تر می شود و در عین حال هویت شهروندان این جامعه مدرن در ارتباط تنگاتنگ با هویت ملی آنهاست. این اصطلاح که اولین بار در اوائل دهۀ 1950 میلادی وارد محافل آکادمیک و متون علوم سیاسی شد در واقع توصیفی در مورد گذار جوامع استعمار شده و عقب مانده در طی یک پروسۀ طولانی به سوی جوامع مدرن است. معمولاً هدف اساسی این نوع تکامل های سیاسی، مترادف با پیدایش و تشکیل نظام های سیاسی لیبرالیستی از نوع کشورهای غربی بود. توسعۀ سیاسی در مفهوم عام و رایج خود یک واژه هنجاری و نورماتیو می باشد. در این صورت توسعۀ سیاسی دو ویژگی بارز زیر را دارد: 1) توسعۀ سیاسی به مفهوم تشکیل دولت بر پایه ی تخصص و نهادهای دولتی.2) توسعۀ سیاسی به مفهوم یک تشکل ملی است که در آن نهادها و موسسات دولتی و سیاسی بر پایۀ مشروعیت و حاکمیت اکثریت مردم استوار شده اند»(اغصان،1384: 279-278).
این مفهوم با توجه به موارد استفاده متفاوتی که در جوامع گوناگون دارد تعریف می شود در اینجا تعریفی را از محمد مهدی فرقانی که از توسعۀ سیاسی در کتاب راه دراز گذار آورده است نیز اشاره میکنیم «توسعۀ سیاسی فرایندی است که طی آن نظامهای ساده اقتدار گرا جای خود را به نظام های حق رای همگانی، احزاب سیاسی، نمایندگی، و بوروکراسی های مدنی می دهند»(فرقانی،1382:34).
به صورت کلی می توان گفت که صاحب نظران، توسعۀ سیاسی را یکی از ابعاد مهم توسعه ملی دانسته اند که موجب توانایی نظام سیاسی و نهادهای دولتی شده و فضا را برای گفتگوهای سیاسی و انتقاد سیاسی فراهم می سازد که همه اینها موجب می شوند مشروعیت سیاسی نظام ها تقویت شده و توسعه ملی در نهایت تحقق یابد. یکی از اصول مهم توسعۀ سیاسی افزایش امکانات دولت جهت به وجود آوردن و تقسیم فرصت های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به صورت یکسان برای عموم مردم جامعه است و اینکه دولت برای از میان بردن اختلافات اجتماعی میان گروههای جامعه تلاش ورزد.
در تعريف «توسعه سياسي» هر يك از محققان علوم سیاسی شاخص ها و معيار هاي متفاوتي را مدنظر دارند. برخي، توسعه سياسي را مترادف با «دموكراسي» مي دانند و برآنند كه هرچه جامعه اي دموكراتيك تر شود، از لحاظ سياسي توسعه يافته تر است. توجه به مسائل اقتصادی نیز در تعریف توسعۀ سیاسی نقش اساسی داشته و به نظر برخی از افراد شرایط لازم سیاسی در راستای توسعه اقتصادی و صنعتی نیز تعبیر شده است ، به این معنی که توسعۀ سیاسی مسیر را برای توسعه اقتصادی و صنعتی آماده سازد؛ از سوی دیگر توجه به کارایی دولت نیز به مفهوم توانایی دولتها در افزایش کارایی و ایجاد ظرفیت های بیشتر در انجام سیاست های عمومی است که نفع آن به مردم جامعه می رسد.(ازکیا،1384: 50).
لوسین پای در مورد توسعۀ سیاسی می گوید:« توسعۀ سیاسی به نظر برخی از افراد شرایط سیاسی لازم برای توسعه اقتصادی و صنعتی است، بدین ترتیب توسعۀ سیاسی ایجاد شرایط سیاسی و حکومتی لازم برای تحقق کارایی اقتصادی بیشتر است. مفهوم دیگری از توسعۀ سیاسی تأکید بر کارایی حکومت می گذارد و از همین رو توسعه با افزایش در کارایی اجرایی و ظرفیت بیشتر در انجام سیاستهای عمومی همراه می شود»(پای،1370: 41). «لوسین پای عقیده دارد که توسعۀ سیاسی حداقل در ده معنای مختلف به کار برده شده است که شرح آن چنین است:
– مستلزمات توسعۀ سیاسی توسعۀ اقتصادی است
– سیاست نمونه برای جوامع سنتی
– نوگرایی سیاسی
– غلبه دولت بر رقبای دیگر سنتی، فئودالی و امپراطوری
– توسعۀ اقتصادی- اداری
– بسیج عمومی و مشارکت فعالانۀ مردمی
– استقرار دموکراسی
– تغییر و تحول منظم و با ثبات
– بسیج و قدرت
– یکی از جنبه های پویش چند بعدی تغییر اجتماعی»(سیف زاده،1373: 74).
دريك جمع بندي كلي در باره توسعۀ سياسي، مي توان گفت: «توسعۀ سياسي» افزايش ظرفيت وکارايي يک نظام سياسي براي پاسخگويي و اجابت خواسته ها و نياز هاي مردم، و نيز داشتن ظرفيت براي دگرگوني و تغيير و انطباق با شرايط جديد است. توسعه سياسي با رشد دموکراسي مترادف است و هر اندازه يک نظام سياسي از انعطاف ناپذيري به انعطاف پذيري، ازسادگي به پيچيدگي، ازدنباله روي به خود مختاري و از پراکندگي به انسجام و يگانگي گرايش پيداکند، به همان ميزان، توسعه سياسي نيز درآن نظام افزايش پيدا خواهد کرد.
با این برداشت، توسعۀ سیاسی افزايش سطح مشاركت مردم را در ساختار حاکمیت در پی دارد و به نوبۀ خود به مشروعیت سیاسی نظام، کمک می کند. ازاين لحاظ میزان رشد توسعۀ سياسي در یک کشور تناسب مستقیم با رشد میزان مشارکت سیاسی مردم در چارچوب دولت دارد . بسیاری از محققان علوم سیاسی، مشارکت و  مشروعیت سیاسی یک نظام را از پارامتر های اصلی توسعۀ سیاسی به حساب می آورند . به همین لحاظ در دولتهای توتالیتر و مستبد هیچ نشانی از ساختار های مشارکتی که نشان دهنده تبلور اراده جمعی باشد به نظر نمی آید و در  نتیجه مردم در چنین نظامهای توتالیتر، همواره با فقدان توسعۀ سیاسی مواجه اند . زیرا از مهمترين مشخصه‌ هاي دولت استبدادي، فقدان ساختار هاي مشاركتي در جامعه است که حاکمیت استبدادی با ذهنیت منفی و برخورد انحصارگرایانه اش به مردم زمینه مشارکت فعال را در ساختار سیاسی نداده است. در نتیجه فقدان حضور مردم در ساختار سیاسی، باعث تراکم و تمرکز قدرت در دست عده ای خاص می شود و در نهایت استبداد رونق می یابد و فساد که همزاد استبداد است، متولد می شود و روند توسعۀ سیاسی را به تصلب سیاسی مبدل می سازند .
توسعه سياسي زمانی به منصه ظهور می رسد كه مردم در ساختار حاکمیت، مشارکت فعال سیاسی داشته باشند، زیرا مشارکت همگانی از لوازم تشكيل دهنده مولفه‌هاي توسعۀ سياسي به حساب مي‌آيد. «جان استوارت ميل» زمانی که از دموکراسی می گوید نقش حکومت را بر مبنای مشارکت همۀ مردم تعريف می کند« تنها شکل حکومتي که مي تواند به تمام امور يک موضوع اجتماعي حتي در شرايط بحراني پاسخ دهد حکومت بر مبناي مشارکت همۀ مردم است، هر نوع مشارکت حتي در کوچک ترين نقش اجتماعي مفيد است. هرچه درجه نياز به بهبود وضع اجتماعي وسيع تر باشد بايد درجه مشارکت مردم بيشتر شود، بايد تمايل نهايي اين باشد که همه مردم از قدرت حاکمه جامعه سهمي داشته باشند»( رشيدي،1377: 30).
نباید فراموش کرد که در حکومت های دموکراتیک و مردم سالار ، توسعۀ سیاسی به معنی استقرار عدالت در همۀ ابعاد زندگی سیاسی ، اجتماعی، فرهنگی است و مشارکت و نقش مردم در تصمیم گیریهای حاکمیت اهمیت فراوان دارد. مشارکت نهادهای مدنی، احزاب سیاسی و تشکل های مردمی در تمامی تصمیم گیری های دولت به عنوان تضمین کننده حقوق مردم قلمداد می شود و نظام هر چه از نگاه سیاسی توسعه یافته تر باشد مشارکت مردم بیشتر خواهد بود. توسعۀ سیاسی همچنین نیازمند مشارکت مردم و رقابت احزاب است و بدون فعالیت آنها نمی توان سخن ازتوسعۀ سیاسی به میان آورد، عده ای از صاحب نظران معتقدند که علت توسعه نیافتگی بعضی از کشورها را با وجود امکانات مادی مناسب برای

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد کشورهای توسعه یافته، عقب ماندگی، نیازمندی ها، توسعه یافتگی Next Entries منابع پایان نامه درمورد فرهنگ سیاسی، اعتماد سیاسی، نظام سیاسی، رفتار سیاسی