منابع پایان نامه درمورد ادب مقاومت، شعر مقاومت

دانلود پایان نامه ارشد

ادب مقاومت دراروپا پس از دوجنگ جهاني و پس ازتاخت و تازهاي نازيسم وفاشيسم به طور

واضح و آشکارا پديدار شد . و بعضي از ملتها مانند ” کرواسي ” و ” يوگسلاوي ” که رنج و

ظلم بيشتري متحمل شده بودند در تقويت اين ادبيات نقش خوبي ايفا کردند و ديوان شاعران آنها

به مفاهيم سنگين وارزشمند مقاومت رنگين شد ؛ قصيده ” برشتينا ” سروده ” لازار سيلجي “

که ازسيزده بخش تشکيل وهربخش آن بيش ازپنجاه بيت است ، گواهي راستين برحضورآزادي
طلبي و تمجيد از قهرمانان وطن است : ( الحسيني ، 2006م ، ص 17)

اي وطن

هرگز گم نمي کنيم اميد را

روزي فرا مي رسد که خبر مي دهيم از آن جهان را

با خون ريخته در شهر ” برشتينا ”

و مي گيريم انتقام خونهاي ريخته را

که فوران کردند از قلب شهيدان

مي درخشد اميد در قلب

و خود را آزاد مي بينيم

و ملت آزاد مي گردد

و اوج مي گيرند عقاب و انقلاب

در قلب آسمان

ادبيات مقاومت در سرزمينهاي عربي به طورجدي پس از معاهده ” سايکس – بيکو ” وتقسيم

اين خطه و تبديل شدن آن به مستعمره کشورهاي انگليس، فرانسه ، ايتاليا و… نمايان شد . و

دولتهايي که به مرض استعمار مبتلا و دردام آن گرفتار شدند ، تلاش خودرا برانقلابها متمرکز

کردند و شاعران و نويسنده هايشان قلم را اسلحه اي در خدمت مبارزه قرار دادند . ” عبد الله

نديم ” ( 1845-1896م ) که در (الجمرک ) واقع در بندر اسکندريه متولد شد ه است ، اولين

نگارنده و اديبي است که همت خود را در راستاي ادب مقاومت با نوشتن مقاله هاي گزنده و

هدفمند مانند ( التنکيت و التبکيت ) به کار برد . ( همان ، ص 17)

و اما شعر ميهني که پيرامون مسائل وطن و مشکلات سياسي واجتماعي آن مي چرخد و عشق

انسان را به سرزمين و فرزندانش نشان مي دهد توجه شاعران عرب را به خود معطوف

ساخت . ( ناصيف ، بي تا ، ص9 )

شاعراني همچون ” بيرم التونسي ” ( 1892- 1961م ) متولد (الأنقوشي ) واقع دراسکندريه

که زجلهايش نمونه اي بارز ازشعر مقاومت است ، قصيده هاي ( أطفال الشوارع ) ، ( العامل

البصري) ، ( الزحام ) ، ( الخمرة ) ، ( الکارو ) ، ( المجلس البدلي ) و … از جمله شعرهاي

ملي اوست . ( الحسيني ، 2006م صص 20و 21 )

ويا”محمود درويش” شاعرمعاصرفلسطيني که وجود وارزش انسان رادرانقلابي بودن مي داند

قلمش را در راستاي آزادي ملت فلسطين به خدمت مي گيرد و پيامش را علنا بيان مي کند . به

عنوان مثال درقصيده ” مغنّي الدم ” چنين مي نويسد :

کفر قاسم

إنّني عدتُ من الموت لأحيا ، لأُغني

فدَعيني أستعرض صوتي من جرح توهج

و أعينيني علي الحقد الذي يزرع في قلبي عوسج

إنني مندوب جرح لا يساوم

علّمتني ضربة الجلاد أن أمشي علي جرحي

و أمشي

ثم أمشي

و أقاوم ! ( درويش ، 1976م، صص334و335)

کفر قاسم

من از مرگ باز گشتم تا زنده بمانم و ترانه سردهم .

پس مرا بگذار تا صدايم را از زخمي برافروخته و سوخته فراخوانم .

ومرا بر کينه اي که بوته خاردار تمشک در قلبم کاشته ياري بده .

من نماينده زخمي هستم که سازش نمي کند .

ضربه دشمن به من آموخته تا بر جراحتم راه روم .

و راه روم .

پس راه روم .

و مقاومت کنم .

و يا ” عبد الرحيم محمود ” از شاعران دلسوز فلسطين ( 1913- 1948م ) که مقاومت را با

کلام حق و سلاح نبرد درآويخت وتا قبل ازنوشيدن شهد شهادت شعرهاي قومي وملي اومعرّف

عشق وي به وطنش بودند : ( ضيف ، 1948م ، ص143)

أري مقلتي دون حقي السليب و دون بلادي هو المبتغي

يلذّ لأُذني سماعُ الصليل و يُبهَجُ نفسي مسيلُ الدما

و جسمٌ تجَندَلُ فوق الهضاب تناوشهُ جارحاتُ الفلا

کسا دمُه الأرضَ بالأرجوان و اثقل العطرُ ريحَ الصبا

و عفّي منه بهيّ الجبين و لکن عُفاراً يزيد البها

لعمرک هذا ممات الرجال و مَن رام موتاً شريفاً فذا

ديدگانم را فراتر از حق از دست رفته و سرزمينم که در آرزوي آن به سر مي برم ، مي دانم .

شنيدن صداي به هم خوردن شمشيرها براي گوشم لذت بخش است و سيلاب خون درونم را شاد مي کند ،

و جسمي که بر فراز تپه هاهمچون تخته سنگ بر زمين کوبيده مي شود در حالي که جانوران شکاري بيابان او

را از هم مي درند و مي خورند ،

و خونش پيراهن أرغوان بر تن زمين مي کند و عطرش بر دوش باد صبا سنگيني مي کند .

و از پيشاني زيباي او جز گرد و غباري که بر درخشش و تابناکي آن افزوده است اثري باقي نمانده است .

به جانت سوگند که اين مرگ مردان است ، و هرکس مرگي شرافتمندانه آرزو کند ، چنين است .

و ابرهيم طوقان که شعرسياسي ، او را دررأس شاعران فلسطين قرارمي دهد ، تنها يک جنبه

سياسي را درنظرنمي گيرد بلکه به هر مسأله اي که مي پردازد درآن فرو مي رود و از هر

موضوعي که سخن مي گويد هدفش را فراموش نمي کند ؛ اگرمرثيه اي مي سرايد جزدرابياتي

محدود بـه وصف شخص مفقـود نمي پردازد و بـه سرعت توجه مخاطب را بـه موضوع هـاي

سياسي مورد نظر خود معطوف مي کند . ( السوافيري ، 1973م ، صص 388و389)

ابراهيم اولين کسي است که مفهوم معيني از وطن در شعرش ارائه مي دهد :

تلکَ البلادُ إذا قلتَ : اسمُه ” وطن ” لا يفهمُون ، وَ دونَ الفهمِ أطماعُ

يا بائعَ الأرض ِ لم تحفِل بعاقبةٍ وَ لا تعلَّمتَ أنّ الخصمَ خدّاعُ

فکِّر بموتِکَ في أرضٍ نشأتَ بها وَاحفِظ لِقبرِکَ أرضاً طولُها باعُ ( ابراهيم ،

2005م، ص292)

اگر از آن کشور مي پرسي ، اسمش وطن است ، و آنها نمي فهمند وباعث نفهميشان حرص و طمع است .

اي زمين فروش به يک فرجام جشن و سرور برپا نکن در حالي که نمي داني دشمن چه قدر حيله گـر است.

به مرگت بر زميني که درآن بزرگ شده اي فکر کن و براي قبرت زميني به طول يک باع ( فاصله ميان دو

دست کشيده ، تقريبا يک متر ) بگذار .

اين شاعر وطن در زمان زندگي کوتاهي که داشت پيشرو و رهبر شعر ملي در فلسطين شد و

تأثير بزرگي بر نسل شاعران آينده و پس از خود گذاشت.

ابراهيم اولين تلاشهايش را درسرايش شعر قومي و وطني با به نظم کشيدن ترانه ” موطني ”

که هنوزهم صداي نواختن آن درسرزمينهاي عربي به گوش مي رسد ، سرود.( ابو حاقة، 1979م

، ص 276 )

موطني

موطني الجلالُ وَ السناءُ وَ البهاءُ في رُباک

وَالحياة وَ النجاة وَ الهناءُ وَ ا لرجاءُ في هَواک

هل أراک

سالماً منعماً وَغانماً مُکرّماً

هل أراک في علاک

تبلغُ السماک

موطني

موطني الشبابُ لن يکلَّ همَّه أن يستقلَّ أو يبيد

نستقي مِن الرَّدي وَ لن نکون َ لِلعدي کَالعبيد

لا نُريد

ذلَّنا المؤََبّدا وَعيشنا المُنکدا

لا نريد بل نُعيد

مجدَنا التليد

موطني

موطني الحسامُ وَاليراعُ لا الکلامُ والنزاعُ رمزُنا

مجدُنا وَ عهدُنا و َ واجبٌ الي الوفا يهزّنا

عزَّنا

غاية تشرِّفُ وَ راية ترَفرَفُ

يا هُناک في علاک

قاهراً عداک ( ابراهيم ،2005م ص511)

سرزمين من

سرزمين من شکوه و زيبايي ، نور و عظمت در تپه هاي توست.

زندگي و نجات ، لذت و اميد در هواي توست .

آيا تو را مي بينم

سالم و خوشحال ، بي نياز و عزيز.

آيا تو را در اوج مي بينم ؟

سرزمين من

سرزمين من کمي افراد همت جوان را از بين نمي برد .

مرگ را مي نوشيم و هرگز برده دشمن نمي شويم.

تحقير ابدي و زندگي درد آورمان را نمي خواهيم .

نمي خواهيم ، بلکه افتخار و عزت موروثيمان را باز مي گردانيم .

سرزمين من

سرزمين من ، شمشير و قلم رمز ماست نه سخن و پيکار.

افتخار ما و پيمان ما و پايبندي به وفاداري ، ما را به حرکت وا مي دارد .

عزت ما

غايت و نهايتي است که منزلت مي بخشد و پرچمي است که در اهتزاز است .

اي که آنجا بر فرازت

دشمنت غالب شده است .

سرزمين من

در سال 1928م که حرکتهاي قومي و وطني راکد شده وخاموشي برآن تسلط يافته و سکوت

ياران غار بر آن حکم مي راند و سهام دلّالان و طمّاعان فزونـي گرفتـه بود و … ابراهيـم در

جشن شروع سال تحصيلي که دانشگاه (النجاح الوطنية) آن را درنابلس برگزارکرد، قصيده اي

مشهوردر باب وطن عرضه داشت. ( المثلم ، 1964م ، ص 28)

تفاؤل و أمل

کَفکف دموعَک ، ليس يَنفعُکَ البکاءُ و لا العويل ُ

و انهض و لا تشکُ الزمانَ ، فما شکا إلّا الکسول

وَ اسلک بهمّتکَ السَّبيلَ ، وَ لا تقل کيفَ السّبيل

ما ضَلَّ ذو أملٍ سعَي يوماً وَ حکمتهُ الدَّليلُ

کلّا وَ لا خابَ امرؤٌ يوماً وَ مقصدُهُ نَبيلُ
* * *

أفنَيتَ يا مسکينُ عُمرَکَ بالتأوُّهِ وَ الحزَن

وَ قعدتَ مَکتوفَ اليدَين تقولُ : حاربَني الزَّمَن

ما لم تقم بِالعبءِ أنتَ ، فَمَن يقومُ به إذن ؟

* * *

کَم قلتَ ” أمراض البلاد ” ؛ وَ أنتَ مِن أمراضِها

وَ الشؤمُ عِلَّتها : فهَل فتشتَ عَن أعراضِها

يا مَن حَمَلتَ الفأسَ تهدِمُها علي أنقاضِها

أُقعُد فما أنتَ الذي يَسعَي إلي إنهاضِها

وَ انظر بعينيکَ الذِئابَ تعُبُّ في أحواضِها

* * *

وطنٌ يُباعُ و يُشتري و تصيحُ : ” فليحييَ الوطن”؟!

لو کنتَ تبغي خيرَهُ لبذلتَ مِن دمِکَ الثمَن

وَ لَقمتَ تضمِدُ جُرحَهُ لو کُنتَ مِن أهلِ الفِطَن…

* * *

حَيِّ الشبابَ وَقل سَلاما إنَّکُم أمَلُ الغدِ

صَحَّت عزائِمُکُم علي دفع ِ الأثيم ِ المُعتدي

وَ اللهُ مَدّ لکُم يداً تعلُو علي أقوي يَدِ

وطني أزِفُّ لکَ الشّبابَ کأنّهُ الزَّهَرُ النّدي…

وَطَني ، وَ إنَّ القَلبَ يا وَطني بِِحُبِّکَ مُرتَهَـن…( ابراهيم ط.

،2005 م،286)

خوش بيني و اميد

گريه نکن، زيرا که گريه و زاري سودي ندارد .

برخيز و از روزگار شکايت نکن، زيرا فقط

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد ابراهيم، "، نويسد Next Entries منابع پایان نامه درمورد ظلم و ستم