منابع پایان نامه درمورد احادیث نبوی، حکومت اسلامی، جانشینی پیامبر

دانلود پایان نامه ارشد

ر اصطلاح متکلمین، نه مثل سلطان و رئیس جمهور است، نه مثل یک عالم دینی و مفتی صرف؛ بلکه تمام مسئولیت‌های حاکمیتی رسول الله را دارا می‌باشد.
به عبارت دیگر، آقای ربانی گلپایگانی می‌نویسد: از تعریف‌های متکلمان اسلامی به دست آمده که «امامت» از دیدگاه آنان هم امور دنیوی را شامل می‌شود و هم امور دینی را. به عبارت دیگر، از جنبه‌ی غائی، امامت اسلامی صبغه‌ی سکولاریستی ندارد، به گونه‌ای که امور معنوی و دینی خارج از حوزه امامت و رهبری اسلامی‌باشد و امامت فقط در برقراری عدالت، امنیت و تحقق بخشیدن به نیازهای معیشتی مردم خلاصه شود. بلکه حفظ، اجرای دین و ارزش‌های دینی نیز از اهداف امامت می‌باشد. در مورد رسالت دینی امامت، میان شیعه و اهل سنت این تفاوت وجود دارد که اهل سنت فقط مسئولیت حفظ دین در مقابل دشمنان و فتنه انگیزان و نیزاجرای احکام اسلامی را، به عهده‌ی امام می‌دانند ولی شیعه علاوه بر این مسئولیت تفسیر و تبیین درست کتاب و سنت را نیز از وظایف امام می‌شمرد.19
بدین جهت، عصمت را از شرایط لازم امامت می‌داند. ازجنبه‌ی مشروعیت امامت نیز اعتقاد متکلمان اسلامی برآن است که مشروعیت امامت ناشی از خلافت و نیابت از پیامبر اسلامی است نه وکالت از جانب مردم. این مطلب بر مبنای انتصاب که مورد قبول شیعه است آشکار است و بر مبنای انتخاب نیز چنان که در کلمات متکلمان اهل سنت گذشت انتخاب و بیعت مردم با امام، موضوعیت ندارد و منشأ مشروعیت امامت به شمار نمی‌رود. بلکه بعنوان راهی برای کشف رضایت شارع می‌باشد. حاصل آن که امامت اسلامی، نه از نظر خاستگاه مشروعیت و نه از نظر اغراض و وظایف امامت، به دیدگاه‌های سکولاریستی ربطی ندارد و در اصل این مسئله، میان شیعه و اهل سنت اختلافی وجود ندارد، اگرچه در جزئیات و تفاصیل آن اختلاف نظرهایی دیده می‌شود.
2. ولایت
فرهنگنامه نویسان، نزدیک به 20 معنای متفاوت برای واژه «ولی» و «مولی» بر شمرده‌اندکه عبارت است از:
1- القریب (=نزدیک) 2- المحب (=دوست و دوستار) 3- الناصر (=یارو یاور) 4- ابن العم (=پسر عمو) 5- الصهر(=داماد) 6- الحلیف (=هم پیمان) 7- المتولی و المالک للامر (=سرپرست و دارنده و اداره کننده کار) 8- الصدیق (=دوست) 9- المعتق (=آزاد کننده برگان) 10- المُعتُق (=برده آزاده شده) 11- الجار (=همسایه) 12- المنعم علیه (=نعمت داده شده) 13- اصحاب (=همراه) 14- ابن الاخت (=پسر خواهر) 15- العم (=عمو)20 و….
در اینجا برای نمونه به برخی از عبارات لغت نویسان در بیان معنای لفظ «ولی» اشاره می‌شود. جوهری (393هـ.ق.)، از قدیمی‌ترین لغت نویسان نوشته است؛ «ولی به معنای نزدیکی و ما را سرپرستی کرده است؛ یعنی کار ما را او انجام داد و چیزی را سرپرستی کرد. یعنی کارفروختن آن را انجام داد و مولا به معنای سرپرست، بنده، و پسر عمو و داماد آمده است و ولایت به معنای نصرت است و به -کسرآن- به معنای سلطنت است.
سیبویه می‌گوید: ولایت -به فتح واو- به معنای «نصرت» و به – کسرآن – به معنای سلطنت است و ولایت به معنای قرابت نیز یادشده است و مولا به هم پیمان گفته شده است و کسی که مسئولیت و سرپرستی کاری را برعهده گرفت، به وی «ولی» می‌گویند و ولایت به – فتح وکسر واو- همانند «امارت» است زیرا اسم برای کسی است که مسئولیت کاری را پذیرفته و به انجام آن اقدام می‌ورزد.21 ابن منظور(711هـ.ق.) علاوه بر معانی یادشده می‌نویسد: «ولی الشی وعلیه ولایه»22، «برآن چیز دست یافت و در آن تصرف کرد» راغب اصفهانی (5) 2هـ.ق.) علاوه برمعانی یادشده نوشته است: «ولاه و توالی» به این معناست که دوچیز یا بیش‌تر به هم برسند به گونه‌ای که میان آن دوفاصله نباشد و ازهم جدا نشوند. این معنا در تعبیر کنایی به مفهوم نزدیکی مکانی، نسبی، دینی، خویشاوندی ویاوری واعتقادی به کاربرده شده است. ولایت به کسر واو به معنای نصرت وبه فتح آن به مفهوم سرپرستی و اداره کردن کاری است.23 ایشان در ادامه نوشته است ولایت به فتح و کسر واو همچون دلالت است و معنای حقیقی آن اداره کردن و سرپرستی کار دیگران است و «ولی و مولا» در این معنا به کار برده شده‌اند. فیومی (770هـ.ق.) نیز ضمن یادآوری معانی یادشده نوشته است: «و فلان اولی بکذا ای احق به»24 «وفلان کس به آن کارشایسته‌تر است. به معنای آن است که آن کار به او واگذار شود. از ابوالعباس محمد بن یزید مبرد (256هـ.ق.)، ادیب و لغت شناس معروف، تعریف «ولی» نقل شده که گفته است: «اصل تأویل الولی الذی هو اولی ای احق و مثله المولی»25 ریشه معنای حقیقی ولی آن است که به کسی بگویند که شایسته‌تر و برتر باشد و مولی همانند معنای ولی می‌باشد. در انتها باید گفت که اگرتمام آن چه گفتیم را به دقت مد نظر قرار دهیم، می‌توانیم به طور قطع و یقیین بگوییم که واژه ولی یک معنا بیش‌ترندارد وآن سرپرست و متصدی و مالک امرچیزی یا کسی بودن است و تمامی معانی دیگرکه برای این واژه ذکرکرده‌اند یا از مصادیق کلی این معنا هستند و یا جزو لوازم و مستلزمات آنند. پس شما از تمام معانی موجود در فرهنگ‌های کوچک و بزرگ لغت همچون؛ ناصر، نصیر، حبیب، محبوب، معتِق، معتَق، ابن العم، صدیق، خلیل، صهر، وارث، جار، حلیف، در کتاب‌های تفسیرو فقهه و کلام و غیره… نیز منعکس گردیده است را می‌توان به یکی از دو مبنا تفسیر نمود.
سید حسن مصطفوی (م 1428هـ.ق.) از پژوهشگران و زبان شناسان معاصر بعد از یاد کرد دیده گاه لغت نویسان درباره‌ی واژه «ولی» نوشته است:
«همانا ریشه معنای بنیادین» «ولی» عبارت از: «قرار گرفتن یک چیز پیش دیگری با بودن رابطه‌ای میان آن دو چیز«و مراد از» «وراء) (=پیش) جلو دار و پست گام و از«شیئین» (=دوچیز) دو امر مختلف به لحاظ وجود یا محل و اعتبار است. ومقصود از رابطه میان آن دوچیز آن است که ارتباط و اتصال آن دو به خوبی و نیکی یا زشتی و بدی باشد، بنابراین معنا از «ولی» مفاهیم دیگر آن مانند: «قرب» «نزدیکی» «دوست» «یاری کردن» «پیروی نمودن» از آثار و لوازم معنای یاد شده از «ولی» به شمار می‌آید. واز برپایی و به اجرا درآوردن امور زندگی (مردم) است. و باز از همین معنا واژه «مولی» است و آن اسم مکان به معنای محل ولایت است بدین مفهوم که سرپرستی کارمردم در آن مکان (چاره‌اندیشی) و به اجرا در می‌آید وهم‌چنین از مصادیق معنای یاد شده از واژه «ولی» مفهوم «ولایت» و شایسته بودن کسی است که پیش از دیگران قرار دارد… و وقتی گفته می‌شود. «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» مفهوم این سخن الهی آن است که پیامبر درمقام و جایگاه رأی دادن و تمییز و جدا سازی «صلاح» و «فلاح» (از گمراهی وکج روی) شایسته‌تر از خود مؤمنان است. بنابراین معانی لفظ «ولی» مانند«معتِق» (=آزاده کننده بوده)، «معتَق» (=برده آزاد شده) «ناصر» (=یارویاور)، «عم» (=عمو)، «حلیف» (=هم سوگند) «عصبه» (=جماعتی از مردان) «صاحب» (=همراه، هم صحبت)، «جار» (=همسایه).
درهمه این معانی«قرار گرفتن یک چیز پیش از دیگران» لحاظ و تصور می‌شود.26 اکنون از مجموع کاربردهای مختلف واژه‌ی «ولی» و دیدگاه لغت دانان در این باره می‌توان گفت: «ولی» و «ولایت» یک نوع نزدیکی و ارتباط دادن میان دوچیز با فاصله است که این ارتباط سبب نوعی حق تصرف و مالکیت در تدبیر و اداره کردن کاردیگری است. ارتباط مورد بحث می‌تواند به لحاظ دوستی و محبت پدید آید یا به لحاظ تصرف کردن و اداره نمودن کاردیگران. به بیان دیگر کسی که از دیگر مردم برتر وشایسته‌تر در اداره زندگی آنان است و بتواند نظام‌مند کار مردم را سرپرستی و رهبری کند یک نوع ولایت برای آن فرد به وجود می‌آید و در واقع «ولی» وسرپرست آنان می‌گردد.
3. خلافت
خلیفه از ماده‌ی خلف می‌باشد و جمع آن «خلفا» و«خلافت» است. که به معنای پشت سرآمدن،27 نائب شدن،28 جانشین و خلیفه‌ی چیزی،29 کسی،30 یا خانواده31 است. ابی حاتم آورده است: خلیفه از لغات فصیح عرب است32 و در آن معنای فاعلی و مفعولی وجود دارد.33
خلیفه درلغت، به معنای کسی است که به دنبال دیگری آمده به جای او می‌نشیند و بر مسند او تکیه می‌کند.34 فراهیدی و ابن منظور نیز می‌گویند: خلیفه کسی است که جانشین فرد قبل از خود می‌شود.35 در معجم مقاییس اللغه آمده:
«الخاء والام و الفاء أصول ثلاثه: أحدها أن یجیء شیء بعد شیء یقوم مقامه.»36 ماده (خ ل ف) سه معنای اصلی دارد: یکی از آن‌ها، آمدن چیزی بعد از چیز دیگر و قرار گرفتن در مقام و جایگاه اوست. جوهری کسی را که دارای سلطنت و فرمان روایی باشد، خلیفه می‌داند.37 به این دلیل، به کسی که از سوی خدای تعالی دارای حق امرو نهی و سلطنت الهی می‌گردد، خلیفه الله اطلاق می‌شود. خلیفه در اصطلاح به رئیس عالی کشور و به زبان عربی، الامامه العامه38 گفته می‌شود. در حکومت پادشاهی به آن پادشاه و در حکومت اسلامی به او رهبر، پیامبر، خلیفه و امام می‌گویند.39
ازاین رو به جانشین، خلیفه و وزیر، پیامبر اسلام خلیفه رسول الله گفته می‌شود.40
خلیفه به معنای جانشینی ریشه در قرآن دارد خداوند در ابتدای آفرینش خلافت روی زمین را به بشر در رأس آنان حضرت آدم محمول نموده است «واذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» پس از آفرینش این خلافت تا داود پیامبر دست به دست شده و خداوند فرموده است «یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض». دستاورد تحقیق در واژه خلیفه این است که کلام پیامبر که درباره‌ی علی فرمود؛ «ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی فیکم»41 مواد جانیشینی و خلافت در حکومت است.
این نکته باید یادآوری شود که خلافت و امامت دو مصداق جداگانه ندارند، بلکه دو عنوان منطبق بربک مصداق می‌باشند. آن کسی که پس از پیامبر رهبری است اسلامی را برعهده دارد از این جهت که رهبری او به عنوان جانشینی پیامبر است مصداق خلافت می‌باشد واز این جهت که پیشوای امت اسلامی است مصداق امامت می‌باشد. از این رو، هم در روایات و هم در عبارت‌های متکلمان اسلامی، هر دو مفهوم خلافت و امامت به کار رفته است. پیامبر در حدیث یوم الانذار علی را برادر و وحی و خلیفه‌ی خود معرفی کرد.
«إِنَ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»42 حدیث دوازده خلیفه نیز که از احادیث نبوی مشهور است از امام با عنوان خلیفه یاد کرده است.
چنان که در حدیث معروف «من مات و لم یعرف امام زمانه» واژه امام به کار رفته است. امام رضا نیز درباره‌ی امامت فرموده: «الامامة خلافة الله و خلافة الرسول»43 امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خداست. پس این اندیشه که امامت و خلافت را دو مقوله جدا ازهم و با مصادیق متفاوت می‌داند و امامت را به شیعه و خلافت را به اهل سنت اختصاص می‌دهد، از نظر مبانی روایی و کلامی درست نیست.
4. منزلت
منزلت برگرفته از واژه «نزول» و «نزل» فعل لازم و «انزل» فعل متعدی آن است. نزول به معنای فرود آمدن و از بالا به پایین قرار گرفتن.44 جای چیزی و کسی واقع شدن است.45 مثلاً گفته می‌شود: کلماتی چون «ابی» «ضبابی» «انصاری» نازل به منزله‌ی مفرد است.46 یا می‌گویند فلانی جای فلانی است. عرب به این اصطلاح چنین می‌گوید: «ای هم نزول فی ناحیتهم».
منزلت در اصطلاح جای کسی قرار گرفتن است مثلاً گفته می‌شود:
گروهی به جای گروهی استراحت کرده‌اند.47 عرب می‌گویند «فلان عندی بالیمین ای بالمنزله الحسنه وفلان عندی بالشمال ای بالمنزله الدینه».48 بنابراین مفهوم حدیث منزلت این است که علی جای پیامبر قرار گرفته است یعنی هر منصب که برای پیامبر بوده، به علی اعطا شده مگر آن منصب که در حدیث نفی شده که نبوت باشد.
5. مخالفان
منظور از مخالفان در فرهنگ شیعی؛ کسانی هستند که پیرو ولایت اهل البیت نباشد؛ ولو اصول سه گانه را قبول داشته واهل نماز وروزه وحج وجهاد وزکات و… باشد. فلذا در این تحقیق منظور از مخالفین؛ برادران اهل سنت وجماعت هستند. که حدیث منزلت را بیان‌گر جایگاه والای امام علی میان اصحاب دانسته و آن را امتیازی خاص برای آن جناب برشمرده‌اند، اما دلالت این حدیث شریف بر امامت و خلافت آن حضرت را نمی‌پذیرند و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد مذاهب اسلامی، دین و سیاست، نماز جماعت Next Entries منابع پایان نامه درمورد علامه مجلسی