منابع پایان نامه درمورد آداب و رسوم، وحدت وجود، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

نيل به حيات نباتي بيان مي‌كند وآن را قوه ناميه مي‌نامد، از روح حيواني اعضاء را به حركت درمي‌آورد واين روح اضافي كه عاري ازحركت است به گفته عرفا داناگويند. واين سيرطولاني ازرحم جمادشروع مي‌گردد تا به عقل وخرد برسد، كه مولانا آن را معراج جنيني مي‌نامد. روزانه هزاران جمادبه انسان بدل مي‌گردد و اين دليل براثبات حق مي‌باشد، واين تغييرروزانه ازجماد به نبات وسپس به انسان و برعكس صورت مي‌گيرد و اينها درطي مراتب اطواركمال انساني ازجماد بوجود مي‌آيند وسيروتكامل مي‌يابند. (ر. ك، زرين كوب، 1390: 555).
لِسَانِ اللّه وِات پَري مُدَعَا

مِن مِديِنَهِ عِلمِ عَلَي بَابَها
1)ترجمه بيت: حضرت رسول الله به خاطرفرشته‌ي وحي بودكه فرمودند: من شهرعلمم وعلي دروازه‌ي آن، هركسي بخواهد به اين شهروارد شود ابتدا بايد از دروازه بگذرد تا واردشهرشود.
2) نكات بلاغي: لسان الله‌: استعاره از حضرت پيامبراست. اقتباس: ازحديث معروف پيامبرمكرم كه فرمودند: “أَقْضَاكُمْ عَلي وَ يَقُولُ عُمَرّبنِ الْخَطَاب: أَقْضَانَاعَلي وَ يَقُول رَسُول اللهِ صلي الله عليه وآلهِ السلام”، “اَنَامَدينة الْعِلمِ وعَليُ بَابَها فَمَنْ أَرادَ الْمَدينَةُ فَلْيَأتِ الْباب” محمودشوقي الحداد ، الْاِمَامَةِ وَالْخِلافَةِ، 2004م : 97)، مدعا با باب ها: كلمه قافيه است، واج آرايي (ل، م والف).
چون تو بابي آن مدينه ي علم را،

چون شُعاعي آفتابِ حِلم را،
باز باش اي بابْ بر جـويايِ باب

تارسد ازتوقُشور اندر لُبـاب
باز باش اي باب ِرحمـت تا ابد

بـارگـاه ” مـالَـهُ كُفـْواً اَحَـد”

(مثنوي1/3777-3779)
3) مفاهيم عرفاني: درمعني عرفاني مراد نوري است كه ازسوي حق برانبياء وازانبياء بردل بنده‌ي مؤمن تابيده مي‌شود كه عارف ازطريق آن به حق راه مي‌يابد وعلم داراي مراتبي مي‌باشد. علم توحيد، معرفت به احكام شرع است كه سالك بايد اين علوم را بداند و يكي يكي طي تا به سرچشمه حقيقت واحد برسد. علم ربّاني وعلم شناخت مسلك وسلك وسپس علم به فرايض و واجبات تا آن گاه است، كه عارف در سير و سلوك به مراتب حقيقت دست يابد. (سجادي جعفر، 1389: 586 – 587).
خِيرالاُمُورُ اُوْسَطَ هاطِلَب2

تَاگَه بِچِيمِن اُوَ سَرِمَطلَب
1) ترجمه بيت: حضرت ختمي مرتبت فرمودند: بهترين كارها رعايت حدوسط است يعني افراط وتفريط نداسته باشد. تا آن گاه وارد بحث اصلي بشويم‌، يعني ما بايد در امورات ديني وزندگي ازشتاب زدگي دوري كنيم وآن چنان كوتاهي نكنيم كه واپس بمانيم.
2) نكات بلاغي: طلب با مطلب: كلمه قافيه و جناس افزايشي، اقتباس: از حديث پيامبر كه مي‌فرمايد: “خَيْرُ الْاُمُورِ اَوْسَاطُهَا” (ر. ك.المجلسي، بحارالانوار، ج48ص 154 ونيزهمان كتاب 64/196) و(ر. ك.كرمي فريدني، نهج الفصاحه1383: 285)، تاگَه: تا اين كه، بِچيمِن اَوْ وَسَرمطلب: تا به اصل موضوع بپردازيم.
3) طلب: به فتح اول ودوم درلغت به معني جستن ودراصطلاح سالكان‌، طَلَب آن راگويندكه روزوشب درپنهان وآشكار به ياد خداوند باشد ودر هر كجا كه مي‌خواهد باشد، و طالب بايد از حلال توبه كند نه از حرام حلال براي دوري از بهشت و حرام براي مردم عادي است. كار عارف دوري از محرمات است نه حرام. (ر. ك‌، گوهرين صادق، 1382: 307)‌، “طلب اولين مقام تصوف است و آن حالتي است كه دردل خواستاران حقيقت پيدا مي‌شود تا با صدق و اخلاص در طلب معرفت برآيند و طالب كامل كسي است كه دست از طلب ندارد تا كام او برآيد”. (همان، 1382: 315).
درخبــرخَــيرُالْاُمُــوراَوْ سـاطِهَـا

نـــافــع آمــدزاعــتدال اخـلاطِـهَا
(مثنوي 2/3571)

گفت: راه اَوْسَــــط ارچـــــه حـــكمت است

ليك اَوْسَط نيــــــز هـــــم بـــا نسبت است
آبِ جــــو نسبت بــــه اشــتر هسـت كــــم

ليـك بـاشــد مـــوش را آن همچــــو يَــــم
هــــركــــه را بـــاشــــد وظيـفه چـار نــان

دو خــورد يــا ســه خـورد، هسـت اَوْسَط آن
ورخــورد هـــر چــار، دور از اَوْســط اســت

او اسيـــر حــــرص مـــاننــد بـــط اســت
هــــر كـــه او را اشتهـــا دَه نـــــان بـــــود

شــش خـــورد، مـي دان كه اَوْســط آن بــود
(مثنوي2/3546-3550)
در ديوان مثنوي ملاپريشان مشاهده مي‌شود، مانند اكثرشعراي معروف با مدح و ثنا شروع مي‌كند. در اين مثنوي مي‌بينيم تحميديه‌اي زيبا درمدح باري ـ تعالي ـ و منقبت حضرت رسول الله و حضرت علي دارد، همانند شاعران بزرگي چون: حكيم نظامي گنجه‌اي، سنائي و سعدي و…، شاعران و نويسندگان مسلمان كلام خود را با ستايش خداوند و نعمت پيامبر و منقبت امامان آغاز مي‌نمايند، يعني به حمد و ستايش خداوند پرداختن و به راز و نياز با خدا مشغول شدن، در تحميديه اصولاً از آيات، احاديث و روايات استفاده مي‌شود.
در هر دو مثنوي عرفاني ما شاهد استفاده از آيات و احاديث وروايات هستيم، ملاپريشان ازآيات و احاديث بصورت صريح و آشكار استفاده نموده، مي‌بينيم خداوندگار عشق و عرفان در اين زمينه سنت ‌شكني كرده است. امّا مولوي دربين آثارگران قدرفارسي شايد تنها اثري است كه بدون حمد و بسم الله ويا آنچه ظاهراً درمفهوم بسم الله وتحميداست آغازشده است. حاسدان وطاعنان وي به استناد قولي كه ميگويد: “كِلُّ اَمْرٍذي بال لَمْ يُبْدَء بِبسم الله اَبْتَر”3 امّا طعنه‌اي برمولانا نيست كه با بسم الله شروع نشده است، دستاويزخاصي براي طعن درآن ايجاد نكرده است. مثنوي مولوي اشعاري تغزل‌ گونه است كه بحث سالك وعارف را بيان مي‌دارد، عارف را درشوق ديدار به آتش عشق مي‌سوزاند. نمي‌توان آن شوروهيجان را درقالب لفظ وعبارت اهل آداب و رسوم بيان كرد، واين جز با ياد خداوند درعشق وي ابتدا نشده است. آنچه درطي دفاترشش‌گانه مثنوي موجودست وحتي درهمان ابيات آغازين دفتراول كه (‌ني‌نامه) نام دارد و اگركسي كه از نورجان بهره دارد مي‌تواند، بي‌واسطه مطلب را ازطريق رمزواشارت، ازپيش خود دريابد و سخن ناگفته را با نورجان ادراك نمايد. اين شش دفترنيزكه طرزآغازو انجام آن به هيچ اثرعظيم ديگردر ادب عرفاني شباهت ندارد، وزبان حال ني وحكايت وشكايت‌هايي را كه ني به زبان رمزازحال خود مولانا است. با همان شورواشتياقي كه هرعارف كامل براي بازگشت به مبدأخويش، وبه آنچه زبان (ني) دراينجا ازآن تعبيربه (نيستان) كرده است نشان مي‌دهد وبه بيان مي‌آورد.(ر.ك، زرين كوب، 1390: 17 – 18)، “زبدة ناب ولبّ مثنوي مولاناجلال ‌الدين رومي دراين موضوعات است: شرح وبيان وحدت وجود، سيروسلوك انسان ازكثراتِ موهوم به وحدت حقيقي، تبيين وتقريراصول عرفان وتصّوف، انسان شناسي، تفسير اسرارو رموز قرآن واحاديث نبوي”.(زماني، 1387: 5)، سالك درسير روحاني وعرفاني خود از فناء في الله به بقاء الله مي‌رسد، با اين معني كه سالك در آغاز و اثناء سيروسلوك تا به مقام (فناء في الله) ومعيت باحق كه آخرين مقام وصول سالك است نرسيده باشد. سالك دراين حالت احساس اختيارمي‌كند، متوجه مي‌گردد كه در اين جا هيچ اراده واختياري نداردو آن چه هست حق است، دراين مرحله قطره اي شده است كه به دريا رسيده وهرچه هست درياست و او كسي نيست. (ر.ك.همايي، 1366: 98). مولانا به اصل حديث “خيرُالامورِ اَوساطُها” اشاره دارد كه به نظر مولانا بايد كشمكش وجودي بين سالك درحالت اعتدال باشد، واز افراط وتفريط‌ ها دوري گزيند. وملتزم بودن سالك به رعايت اعتدال باعث مي‌گرددكه اواز سوءظن ‌ها جاهلانه در امان باشد، همين بحث اعتدال هم دروجود ملا براي هدايت سالك به حق بوده است واين دال براطلاعات كافي وكامل ايشان ازرعايت شؤنات عرفان وعارف است. (زرين كوب، ‌1390: 649)

4-1-2- شناخت خداوند
وِاتِ كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيَاً اَحَد

نُقْطِه تَحْتِ بَاكِرْدِشْ وَاَحْمَد
1) ترجمه بيت: خداوند مي‌فرمايد: من گنج پنهاني بودم خواستم آشكار شوم، وآنگاه خود را توسط پيامبر وحضرت علي كه نقطه شروع اين شناخت هستند آشكاركردم.
2) نكات بلاغي: احد با احمد: كلمه قافيه و جناس افزايشي وشبه اشتقاق، صنعت: اقتباس در مصراع اول به حديث قدسي: “كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ وَخَلَقَتُ الْخَلْقَ لَكِيَ اُعْرَفَ”، مصراع دوّم تلميح به حديث حضرت علي عليه‌السلام كه مي‌فرمايد: “اَنَاالْنُقْطَة الّتي تَحتِ البَاءِ الْمَبسُوطيِ” ويا “اَنَا النُّقطة بَاء بِسمِ الله” در مثنوي بيان گرديده است در بيان اين حديث خداوند متعال بحث خلقت آفرينش را مطرح مي نمايد.
3) شرح مفاهيم عرفاني: در بيان اين حديث حضرت داوود پيامبر درمناجات خود مي‌فرمايد: خدايا بزرگي بي‌انتهاي تو به صفت‌هاي كمال آراسته وتو بي ‌نيازي و به ياري كسي نياز نداري. چرا خلق را آفريدي؟ وچه حكمتي در خلقت آنها است؟ خداوند جواب داد: “كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ”گنج مخفي بودم خواستم شناخته شوم، كسي مرا نمي شناخت و”اَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ” و بناي معرفت برمحبت استوار است، هرجايي محبت هست معرفت حق هم هست.”كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ” خداوند اين جهان را خلقت نمود كه ظلمت وتاريكي است، تا نور وروشني درآن پيدا شود. و انبياء و اولياء را آفريد كه مظهر نورند كه مي‌فرمايد: “خُلِقَ ألْآدَمُ عَلَي صُوْرَتِهِ اُخْرِجَ بِصِفَاتِي إلي خَلقِي”. (فتح الهي وسپه‌وندي، 1389: 108-109)
كُــــنـْتُ كَـــنْزَاً رَحْمــــَـةً مَـــخــــْفِيَّــــةً

فَـأ بـْتَــــعَثْتُ اُمّــــــَةً مـــــَهـــــْدِيَّــــةً
(مثنوي 2/367)
اشاره به حديث قدسي: “كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ وَخَلَقَتُ الْخَلْقَ لَكِيَ اُعْرَفَ”: من گنج نهاني بودم، دوست داشتم كه شناخته شوم، پس مخلوقات را آفريدم كه شناخته شوم. مولانا فلسفه خلقت را جوشش ذات الهي وبروز آن درقالب اسماء وصفات بيان كرده و ميگويد: اين گنج مخفي (ذات الهي) ازشدت بزرگي وعظمت از مَكمن غيب ظاهرشده وخود نمايي مي‌كند و تجلي اعظم وي درمظهراعظم كه وجود مبارك انسان كامل است صورت گرفته وانسان كامل برروي زمين زندگي مي‌كند. (فاضلي،1390: 94-95)
كــــنتُ كـنـــزاً گفت مخفيـا شنـو

جـــوهرخودگــم مكن اظهارشو
(مثنوي4/3030)
گنج مخفي بُد، زپُرّي چاك كــرد

خـاك را تــابان ترازافلاك كرد
گنج مخفي بُد، ز پُرّي جوش كرد

خاك راسلطان اطلس پـوش كرد
(2/ 2875 – 2876)
“در اينجا سخن از اظهار حقيقت هروجودي است، توهم براي آن كه (جوهر) خود را بشناسي، خود را از صدف علايق مادي بيرون بكش، روح خود را آزادكن”. (استعلامي، 1387:4/364)، نفوس بشردرقوه واستعداد مختلف است، بحث كمال انسان اين است كه هركسي به كمال لايق حال خود برسد. وآنچه در قوه ي اوبه وديعه نهادشده است به مرتبه فعليت برسد، خواه درسعادت ونيكي باشدكه بهشت نيكوكاران است، و خواه در شقاوت وبدي ونگونساري كه دوزخ اشراراست. مولوي همه اين مسائل را با فصيح ترين وبليغ ترين بيان مكرردرمثنوي شريف دفتر4 بيان كرده است:
بـهراظهـاراسـت ايـن خـلق جهـان

تـانمـانـدگـنج حـكـمت هـا نهـان
(مثنوي 4/ 3029)
اشاره به جمله معروف كه آن را جزو احاديث قدسيه گفته اند: “كُنْتُ كَنْزَاً مَخْفِيّاً فَاَحْبَبْتُ أَنْ اُعْرَفَ وَخَلَقَتُ الْخَلْقَ لَكِيَ اُعْرَفَ “. (ر. ك. همايي، 1366: 133-134)
اَللّه اِسْمِي كَه مُسْتَجْمِعْ صَفَات

صَفَاتْ رِيِ نِيْرِي اَلْبَتَه وَذَات
1) ترجمه بيت: اللّه اسمي از اسماء جلاله خداوند كه جامع جميع صفات ثبوتيه خداونداست، هرچند صفات سلبيه جزصفاتند اما به ذات باري تعالي راه ندارد.
2) نكات بلاغي: صفات با ذات كلمه قافيه است، تكرار، واج آرايي (الف، رِيْ نِيْرِيْ: راهي ندارد چاره اي نيست).
3) شرح مفاهيم عرفاني: اسم اعظم خداوند جامع جميع اسماء است، واسم اعظم الله اسم ذات

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد فلسفه اشراق، وحدت وجود Next Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، امام صادق، معرفت خدا، معرفت خداوند