منابع پایان نامه درمورد …، !!، “

دانلود پایان نامه ارشد

*

دشمنان از زمان وجودشان صرّاف بوده اند و ما از آن زمان که بر زمين فرود آمديم کشاورز بوده ايم .

اي زمين فروش به يک فرجام جشن و سرور برپا نکن در حالي که نمي داني دشمن چه قدر حيله گـر است.

و طلاي درخشاني که از آن محافظت مي کني تو را فريفته است ؛ سراب همان طور که آن را مي شناسي

درخشان است ( يعني آن طلا مانند سراب است ) .

به مرگت در سرزميني که در آن رشد کرده اي بينديش و براي گورت زميني به طول يک باع ( فاصله ميان

دو دست کشيده ، تقريبا يک متر ) باقي بگذار .

طوقان يقين داشت که دلّالان در فلسطين عامل بارزو مؤثري در تباهي کشور و يهودي سازي

آن هستند ، لذا همواره در شعر وطني خود با حملات شديد و تلخ آنها را مورد خطاب قرارمي

داد . ( المثلم ، 1964م، ص335)

السماسرة

أمّا سماسرةُ البلادِ فعصبة عار ٌ علي أهل ِ البلادِ بقاؤُها

إبليسُ أعلَنَ صاغِراً إفلاسَه لمّا تحققَ عندَه إغراؤُها

يتنعَّمونَ مُکرَّمين ، کأنّما لنعيمِهم عمّ البلادَ شقاؤُها

هم أهلُ نجدتها وَ إن أنکَرتهم وَهُمو، وَأنفک راغم ، زعماؤُها !!
وَ حماتها ، وَ بهِم يتمُّ خرابُها وَ علي يدَيهم بيعُها وَ شراؤُها

وَ مِن العجائب إن کشفتَ قدورهم أنّ الجرائد ، بعضهنَّ ، غطاؤُها

کيف الخلاص إذا النفوس تزاحمَت أطماعُها ، و تدافعَت أهوائُها ( ابـراهيم

ط . ، 2005م ، ص335)

دلّالان

اما دلالان کشور گروهي هستند که بقا و ماندنشان ننگي است براي هموطنان .

شيطان درحالي که خود را کوچک مي شمارد شکست خود را به هنگام مشاهده فريب کاريهاي آنها اعلام

کرد .

خوش مي گذرانند و اکرام مي شوند ، گويي سعادتمندي آنها بلا و بدبختيي است که کشور را فرا گرفته است .

ايشان حاميان کشورند اگر چه آنها را انکار کني ، و علي رغم ميل تو رئيسان آن هستند .

پاسداران آن که به وسيله آنها ويران شدنش صورت مي پذيرد ، خريد و فروشش در دست ايشان است .

عجيب است که درون ديگهايشان را کشف کردي چرا که بعضي از روزنامه ها آن را مي پوشانند .

چگونه رهايي صورت بگيرد درحالي که درونها حرص و ولعشان و هوا و هوسشان همديگر را مي رانند .

ابراهيم در انتقاد ازعملکرد سران احزاب و همه گروهها مي گويد :

ما لَکُم بعضکُم يُمزّق بعضاً أ فرغتم مِن العدوِّ اللدود

إذهبوا في البلاد طولا و عرضا وانظرواما لخصمِکم من جهود

و المَسوا باليدَين صرحاً منيعاً شاد أرکانهُ بعزم ٍ وطيد …

شهدَ اللهُ أنَّ تلکَ حياة فضِّلت فوقها حياة العبيد ( همان ،

ص471 )

شما را چه شده ، يکديگر را از هم مي دريد ، آيا از آن دشمن کينه توز خلاص شده ايد .

در طول و عرض کشور سفر کنيد و تلاش دشمنتان را ببينيد .

و با دو دست بناي بلندي را که پايه هاي آن را با اراده اي پولادين استوار نموده ، لمس کنيد . …

خداوند گواه است بر اينکه ، حيات برده و بنده بر اين زندگي برتري دارد .
و اما طوقان در وصف عشق بي رياي خويش نسبت به وطن و ترجيح آن بر تمام گروهها و

رؤسا چنين مي نويسد :

إنُّ قلبي لبلادي لا لحزبٍ أو زعيم

لَم أبِعهُ لشقيقٍ أو صديق ٍ لي حميم

ليسَ مِنّي لو أراهُ مَرَّة غيرَ سليم

وَ لِساني کَفؤادي نيطَ مِنه بالصّميم

وَغدي يُشبه يَومي وَ حَديثي کَقديمي

لَم أهَب غيظ َ کريمٍ لا وَ لا کيدَ لئيم

غايتي خدمة قومي بشقائي أو نعيمي ( همان ، ص 323 )

همانا قلب من ازآن کشورم است نه از آن حزب يا رئيسي خاص .

آن را به برادر يا دوستي صميمي و دلسوز نفروخته ام.

و اگر يک بار آن را ناسالم ببينم ديگر از وجود من نيست .

و زبانم همانند قلبم از دل و جان به آن وابسته است .

و فردايم شبيه امروز است و جديدم همانند قديم .

خشم انسان کريم و حيله انسان پست را نمي بخشم .

نهايت و هدف من خدمت به قوم وملتم است چه به قيمت بدبختي و يا به قيمت خوشبختي من تمام شود .

هنگامي که انگليس در يکي از نقشه هاي شوم خود ( بنتويش ) يهودي را دادستان کل فلسطين

کردوبه وي اختيارات تامي درجهت وضع قوانين ظالمانه برعليه مردم اين مرز وبوم و يهودي

سازي آن اعطا کرد ، مردم عرب سنگيني گامهاي اين نماينده اجنبي را بر سينه ها حس کردند

و ازاومتنفر شدند و آرزوي نابوديش را داشتند تا اينکه جواني عرب به نام ” عبد الغني محمد”

در ورودي ساختمان حکومت قدس به کمين وي نشست و او را مورد هدف قرار داد که باعث

زخمي شدن او و زنداني شدن خود به مدت پانزده سال شد ؛ اين اولين نبرد سياسي يک نفره

بود که اين جوان فلسطيني بدان همت گماشت و ابراهيم دروصف جسارت و شجاعت وي

قصيده ” الفدائي” را سرود که تعليقات زيادي در تمجيد آن نگاشته شد .( المثلم ، 1964م، ص45)

الفدائي

لا تَسَـــل عَـن سَلامَته رُوحُـهُ فَــوقَ راحَتـِـــه

بَــدَّلتـــــــهُ هُمُـــومُـــه کَفنَــــاً مِــن وِسادَتِــه

يَرقُــبُ السَّــــاعَةَ التي بَعــدَها هَـولُ ساعَتـِه

شاغِلٌ فِکرَ مَن يَرا….. ه بإطــراقِ هــامَتـِــــه

بَيــنَ جَنبيهِ خافِـقٌ يَتَـلَظَّـــي بِـغــايتِــــــه

مَن رَأي فَحمَةَ الدُّجي أُضـرمَت مِن شَرارتِــه

حَمَّـــلَتـهُ جَهَــنَّــــــــمٌ طَــرَفا مِـــن رِسالَتـــه

هُـوَ بِالبــابِ واقِـــــفٌ وَ الــرَّدي مِنـهُ خــائِف

فَاهدَأي يا عَواصِـــفُ خَجَـــلاً مِن جَراءَتِـــــه

* * *

صــامِتٌ لَو تَکَلَّــــــما لَفَــظَ النَّــارَ وَالـــدَّمــا

قُـل لِمَن عابَ صَمتَه خُـلِقَ الحَـــزمُ أبکَـــما

وَ أخُــو الحَزم ِ لَم تَزل يـَده تَسبـِــقُ الفَــــما

لا تَلــــوموه ، قـَـد رَأي مَنــهَجَ الحَــقِّ مُظلــما

وَ بـِـــلادَاً أحَبـَّــــــــها رُکنـُــها قَــد تَهَــدَّمَـــــا

و َ خُصُـــوماً بِبَغيــهِم ضَجَّتِ الارضُ وَ السَّـما

مَرَّ حين ٌ، فَکــادَ يقتــ له اليـــأسُ ، إنَّمــــا …

* * *
هُــوَ بِالبــابِ واقِــــفٌ وَ الرَّدي مِنــــهُ خـــائف

فَاهــدَأي يا عَواصِـفُ خَجـــلاً مِـن جَـراءَتِــــه ( ابراهيم ط. ،

2005م ، ص 313 )

از سلامتش مپرس ، زيرا که او جان برکف است .

افکار و غمهايش بالش او را به کفن تبديل کرده اند.

در انتظار هنگامه دشواري است.

آنکه او را مي بيند از سر فروافکندن و لب فروبستنش در تعجب است.

در سينه اش قلبي دارد که به شوق هدفش شعله ور است.

هر آنکه سياهي شب را بيند که از شراره خشم او افروخته،

مي پندارد که آتش، گوشه اي از رسالت خود را به او داده است ( آتش خشم او شباهت زيادي به جهنم داشت و

مانند آن سرکش بود ) .

او کنار در ايستاده و مرگ از وي در هراس است.

اي طوفان ها ! از شهامت او شرم کنيد و آرام گيريد.

* * *

ساکت است و هر گاه لب به سخن بگشايد خون و آتش مي بارد.

به کسي که سکوتش را بر او عيب مي گيرد، بگو : صبر و دور انديشي لال و گنگ خلق شده است.

انسان شکيبا هميشه دستش بر دهانش پيشي مي گيرد.

او را سرزنش نکنيد ، زيرا او مي بيند که راه روشن حق تيره و تار گشته.

و سرزمين محبوبش ويران شده…

و دشمناني را ديده که با بيداد و طغيانشان زمين و آسمان را به آشوب کشيده اند.

مدتي گذشت ، نا اميدي داشت او را از پاي در مي آورد،

* * *

او کنار در ايستاده و مرگ از وي در هراس است.

پس اي طوفان ها! از شهامت او شرم کنيد و آرام گيريد.

درسال 1935م قريحـه شاعري ابراهيم بـه شعرسياسي با سرودن ابيات ومقطوعات وطني کـه

هرهفتـه آنها را درروزنامـه هاي ( الدفاع ) و ( صوت الأحرار) چاپ مـي کرد ، انفجار يافت.

( المثلم ، 1964م ، ص64)

از جمله اين اشعار تلخ و گزنده مي توان به قصيده ” أنتم ” اشاره کرد :

أنتم المخلصون للوطنيِّة أنتم الحاملون عبء القضيّة !!

أنتم العاملون مِن غير قول !! بارَکَ اللهُ في الزنود القويّة !!

و بيانٌ منکم يُعادِل جيشاً بمعدّات زحفِه الحربيّة …

و خلاصُ البلادِ صار علي الباب ، و جاءت أعيادُهُ الورديّة

ما جَحَدنا أفضالَکم ، غير أنّآ لم تزل في نفوسِنا أمنيّة :

في يدينا بقيّة مِن بلادٍ فاستريحوا کيلا تطيرُ البقيّة ( ابـراهيم ط. ،

2005م ، ص339)

شما پاک نهادان وفادار به ميهن و شما مسؤليت پذيران !!

شما عمل کنندگان بدون سخن !! آفرين باد بر اين دستان قوي !!

يک سخن شما معادل لشکري است با تمام ابزار و آلات جنگي …

و رهايي و آزادي کشور ، جلوي در ايستاده ؛ و جشنهاي رنگين و گلگونش آمده اند .

ما به بزرگواريتان اعتراف و اذعان داريم اما از شما تمنايي هم داريم.

هنوز اندکي زمين در دست باقيست، پس شمايان استراحت کنيد تا مابقي زمين از دست نرود.

شاعر در قصيده ديگرش که مقايسه اي است بين رؤسا و سران کشورش و ” گانـدي ” از

رهبران هندو ، چنين مي گويد :

حبّذا لو يصوم منّا زعيمٌ مثلُ ( غَندي ) عسي يُفيدُ صيامُه

لا يَصُم عن طعامِ … في فلسطين يموت الزعيمُُ لو لا طعامُه

لِيَصُم عَن مَبيعِه الأرضَ يحفظ بقعة تستريحُ فيها عظامُه

بارَک اللهُ في حريصٍ علي الأرضِ غيورٍ ينهي إليها اهتمامُه
هم حماةُ البلادِ مِن کُلِّ سوءِ وَ همُ مَعقِلُ الحمي و دِعامُه

نهجو ا منهجَ القويِّ و صَفّوا لِجهادٍ منصورةٌ أعلامُه …

( همان ، ص 295 )

اي کاش رئيسي و سروري از ما نيز مانند گاندي روزه مي گرفت ، شايد روزه اش مفيد واقع مي شد .

در فلسطين ، رئيس نبايد از طعام روزه بگيرد چون اگر طعامش نباشد مي ميرد .

بايستي از فروش زمين روزه بگيرد تا قطعه اي باقي گذارد و استخوانهايش در آن استراحت کنند .

آفرين بر حريص با غيرتي که نهايت توجه واهتمام خود را نسبت به وطنش به کار برده است .

آنها کشور را در مقابل هر اتفاق شومي حمايت مي کنند و پناهگاه حريمها و پشتيبان آن هستند .

درراه انسانهاي نيرومند و قوي گام بر مي دارند و براي جهادي که پرچمهايش ياري شده اند ، صف بسته اند.

ابراهيم در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد حالي، ...، ساعة Next Entries منابع پایان نامه درمورد شاعران معاصر، اصل موضوع