منابع پایان نامه درمورد معاني، گاهي، کسي، تقسيم

دانلود پایان نامه ارشد

نزديک تر نمايد.
2-1-1- واژه شناسی
در اين قسمت به مفهوم واژه عدل، قسط و ظلم که ارتباط نزديکی با موضوع بحث ما دارند می پردازيم.
2-1-1-1- عدل در لغت
کلمه عدل جزء کلماتي است که لغويين بسيار به آن پرداخته اند. و در کتابهاي خود براي آن معاني متعدد و بعضاً متضاد و متناقض بيان نموده اند. آيا اين تعدد در مفاهيم بخاطر تغيير و تغير معناي کلمه عدل در طول عصرهاي مختلف تاريخ است؟ و يا اينکه مفهوم آن ابهام دارد و اين ابهام موجب تکثر معنايي آن شده است؟
ولي واقع امر اينگونه نيست، اين اختلاف معنايي دلايلي دارد که در اين بحث به بررسي آن مي پردازيم و آنها را عنوان مي کنيم. بعنوان نمونه لغات فراواني داريم که معاني متضاد و متناقضي دارند و اين بر محققين اين باب پوشيده نيست، و يا اينکه دليل تفاوت معنايي، مصاديقي است که کلماتي همچون واژه عدل براي آنها به کار رفته است، و اين تعدد مصاديق موجب توهم اختلاف معنا گشته است.
در اينجا ابتدا به شمارش بعضي از معاني موجود در کتاب هاي لغت براي کلمه عدل مي پردازيم و سپس به بررسي تفاوت معنايي آن خواهيم پرداخت. در کتب لغت براي واژه عدل معاني همچون: داد،1 انصاف،2 انصراف،3 برابري، برابرکردن،4 بهروري از حقوق،5 يکي از فضائل چهارگانه فلسفي،6 دادگري،7 موازنه،8 قصد،9 تقويم،10 نظير،11 مثل،12 همتا،13 همساني، همسان،14 شاهد،15 لنگه،16 کيل، پيمانه،17 ميانه روي،18 مساوات،19 قسط،20 استقامت،21 وسط،22 إستواء، اقتصاد23 و …24 به کار رفته است. عدل به صيغه جمع، «يعني هما عدلٌ و هم عدلٌ نيز نيز به کار رفته است»،25عدول و اَعدال هم جز صيغه های جمع واژه عدل شمرده شده اند.26 نقطه مقابل عدالت ظلم و جور است.27 اسحاق بن حسين در ترجمه اخلاق نيکو ماخوس ارسطو از کلمه (لا عدل ) هم به جاي متضاد عدل استفاده کرده است.28
مفهوم اصلي و اولي واژه عدل عبارت است از :حد وسط بين افراط و تفريط است بگونه اي که نه زيادي و نه نقصاني داشته باشد، به مناسبت اين معناي اصلي و اولي کلمه عدالت بر معاني همچون: اقتصاد، مساوات، قسط، استواء و استقامت اطلاق مي شود. البته در جاي مناسبِ مفهوم مد نظر و با لحاظ قيدي که موجب روشنايي معنا و خروج آن از ابهام و اشتباه شود.29 از اين توضيحات فهميده مي شود که اختلاف معنايي کلمه عدل جدي نيست و بازگشت اين معناهاي متفاوت به معناي واحدي است، که به حسب مصداق هاي متفاوت، معاني هم تغيير مي کند. البته اعتدال را بطور کلي مي توان از همه اين معناها درک کرد.
إنصراف يکي از معاني واژه عدل است همانطور که قبلا در شمارش معاني کلمه عدل به اين معنا إشاره شد، اين معنا زماني از کلمه عدل استفاده مي شود که واژه عدل همراه با حرف جر (عن) در گفتاري به کار رود. هرگاه کلمه عدل با حرف جر (عن) در کلامي بيايد واژه عدل به معني إعراض، انصراف و تمايل خواهد بود. در حقيقت اين خصوصيت حرف جر (عن) است که دلالت بر معناي إنصراف مي کند و چنين معنايي را بر کلمه عدل بار مي نمايد. همانطور که اگر واژه (رغب) با حرف جر (في) در جمله اي استفاده شود، از کلمه (رغب) معنايي فهميده مي شود، غير از معنايي که از اين واژه فهميده مي شود در حالی که با حرف جر (عن) در کلامي بيايد. هرگاه کلمه (رغب) با حرف جر (في) استعمال شود؛ «رغب فيه أي أحبه»، معناي دوست داشتن از آن فهميده مي شود. و هرگاه با حرف جر (عن) در جمله اي به کار آيد، «رغب عنه أي أعرض عنه» معناي إعراض کردن از دوستي کسي را خواهد داد، که منظور حصول رغبت در جهت مخالف دوستي است.30 در نتيجه اصل معني واژه عدل تغيير نمي کند، بلکه واژه عدل بخاطر همراه شدن با کلماتي ديگر همچون حروف جر معناي نا همگوني را ارائه مي دهد. و اين امر مهم بر نکته شناسان روشن است.
البته عدل از آن دسته واژگاني است که معناي متقابل دارد،31 که هم دلالت بر استواء و همانندي دارد و هم اعواجاج و انحراف. 32 که اين هم نمي تواند موجب ابهام در معناي آن شود، چه اينکه از اين دسته کلمات در لغت بسيار است.
گاهي، رأي و فکر انسان متصف به عدالت مي شود33 و اين اتصاف هنگامي است که رأيي مصون از انحراف، ضعف و حدّت باشد و همچنين مطابق با حق و صواب نيز باشد. اين چنين حکمي را حکم عادلانه مي گويند. گاهي هم عدالت، صفت نفساني انسان مي شود.34 اگر کسي متصف به صفاتِ اخلاقي باشد که عاري از إفراط و تفريط است، مي توان او را عادل ناميد. مانند اينکه شخصي را بخاطر اينکه نه ترس در او راه دارد و نه اهل تهوّر است، شجاع مي ناميم. در حقيقت عدالت ترازوي است، براي شناخت صفات حميده. و کسي که صاحب صفات و کمالات حميده است را عادل مي گويند. گاهي اعمال انسان اعم از: گفتار35، وظائف فردي36 و رفتار اجتماعي37 متصف به عدالت مي شود. و گاهي مراد از عدالت جميع مواردي است که ذکر شد، مانند آيه شريفه: «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا؛ پيروی هوای نفس نكنيد تا مبادا عدالت نگاه نداريد.»38 يعني هواي نفس شما راهي پيدا نکند به رأي و حکم، إظهار صفت باطني، گفتار، رفتار و همچنين هر حرکت و سکون شما. تا بتوانيد عدالت را حفظ کنيد. و گاهي هم خدا را متصف به عدالت مي کنيم که در اين هنگام عدل، اسمي از أسماء الحسني خواهد بود.
در پايان مي توان گفت: مفهومِ واژه عدل هيچگونه ابهامي ندارد. اختلاف مفهومي وتعدد معناي اين کلمه بخاطر دلايلي است که به اختصار آن را مي شمريم:
1- مفاهيمي همچون :(استواء،اقتصاد، استقامت،مساوات و…) مفهوم اصلي و کلي آنها همان عدم افراط وتفريط است بلکه حدوسط افراط و تفريط مناسب با مصداق خاص معني شده است.
2- واژه عدل به خاطر وجود حرف جر (عن) مفهوم إنصراف را پيدا کرده است و اين معني از حرف جر سر چشمه گرفته است.
3- عدل از آن دسته واژه گاني است که معناي متقابل دارد. و اين امري معمول در بين لغات و واژگان است.
4- مفهوم عدل گاهي درباره آراء و افکار بکار مي رود، گاهي صفت نفساني انسان است، گاهي گفتار و رفتار شخصي و اجتماعي متصف به عدالت مي شوند، وگاهي هم عدالت اسمي از اسماء الهي است. و در همه اين موارد عدل معناي خود را از دست نداده، ولي موافق با جايگاهي است که استفاده شده است و همچنين موافق با مصداق هاي متعدد است که در مورد آن ها به کار رفته است، لذا معنا و مفهوم خاصي پيدا کرده است.
يکي از واژگاني که در لسان قرآن و احاديث اهلبيت  دوشادوش واژه عدل به کار رفته است، خصوصا در رواياتي که به تبين عدالت مهدوي پرداخته واژه قسط است. از اين رو ناگزيريم که نگاهي نيز به کلمه قسط در لغت داشته باشيم، تا زواياي اين واژه مقدس نيز بر ما روشن و آشکار گردد. و همچنين از ارتباط و نسبت آن با واژه عدل نيز اطلاع پيدا کنيم که دانستن آن در اين تحقيق ضروري است.
2-1-1-2- مفهوم قسط در لغت
قسط در لغت به معناي: بهره،حصّه، مقدار، اندازه، بخشي از بدهي، داد، ترازو، روزي، پيمانه، بيداد، دادگر،39 نصيب، ميزان،40 بغي(طغيان)، يک قسمت از وامي که به چند قسمت تقسيم شده باشد و هر قسمت را در مدت معين بپردازد،41 عدل، تساوي42 و… است. و جمع آن اقساط است و نقطه مقابل آن مانند عدل، جور است.
معناي اصلي ماده (ق س ط): «هو إيصال شيء إلي مورده و إيفاء الحقّ إلي محلِّه؛ گزاردن شيء در جايگاهي که شايسته آن باشد.» اين معني زماني محقق مي شود که ما در مقام اجراي عدالت باشيم.43 پس شايد بتوان گفت: قسط تحقق بيروني و عينيت عدل است، يعني ماحصل کار عادلانه را قسط گويند. تقسيم نفقه بين اهل و عيال، تقسيم مال بين شرکاء و…، از مصاديق قسط هستند. که اگر اين تقسم مال و نفقه بطور صحيح باشد، و هر کس به سهم واقعي خود برسد. از اين نوع تقسيم مال تعبير به عدالت مي کنند. و اگر تقسيم بطور صحيح نبوده و به يکي بيشتر از سهم او داده شود و به کسي ديگر کمتر از سهم او داده شود و در واقع در حق کسي اجحاف شود. از آن تعبير به جور، انحراف و عدول از حق مي کنند. «القَسط» مانند: «الضرب» مصدر است و القِسط اسم مصدر است يعني يک تقسيط صحيح همانطور که «توضوء» بمعناي مطلق شستن است و «وضوء» به نحو خاصي از شستن مي گويند که در شريعت دستورش آمده است، «قِسط» هم به معناي وصول حق به نحو صحيح است. پس هر گاه در موردي تعبير به «قِسط» شد مراد؛ إيفاء حقي بصورت صحيح است.
قسط نيز همانند عدل، از آن دسته واژه گاني است که معناي متقابل ومتضاد دارد: (جور و عدل) معناي عدل آن دو لغت دارد: (قسَط وأقسط) و معناي جور آن فقط يک لغت دارد: (قسط) همچنانکه در کلام اميرمومنان  آمده است که فرمودند: «أُمِرْتُ بِقِتَالِ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِين…و بالقاسطين أهل صفين لأنهم جاروا في حكمهم و بغوا عليه‏؛ امر کردم به جنگ وقتال با ناکثين، قاسطين و مارقين. منظور از قاسطين دشمنان جنگ صفين هستند.چون ايشان ظالم وطغيان گر هستند.»44
مرحوم مصطفوي قائلند قسط در جميع موارد استعمالش، در معناي حقيقي خود که عبارت باشد از: «إيفاء الحق إلي مستحقه» به کار برده شده است. و هيچ گاه قسط در معناي عدل، جور، انحراف و غير اين ها به کار نرفته است. لذا قاسطين در کلام اميرمومنان را اينگونه معنا کرده اند، بعنوان نمونه معاويه و اصحابش چون خلافت را براي خود برگزيدند و از وصي رسول خدا  إعراض کردند و مانع از إيفاء حق او شدند، قاسطين لقب گرفتند. زيرا رداي خلافت را حق خود مي دانستند پس به گمان خود ايفاء حق به مستحقش نمودند. در نتيجه قسط در معناي حقيقي خود به کار رفته است، نه در معناي بغي و جور.45
يکي از اسماء الحسني الهي (المُقسِط) به معناي عادل است. و در حديثي آمده است: «إن الله عزوجل لاينام و لاينبغي له أن ينام يخفض القِسط و يرفعه»،46 و اين تمثيلي براي تقدير و تنزيل الهي است.47 علامه مصطفوي در اينجا نيز براي اثبات نظريه خود که قسط هميشه در معناي خود استعمال مي شود و نه معناي همچون عدل و… (المُقسِط) را که يکي از اسماي الحسني الهي است؛ اينگونه معنا مي کند و به تبين آن مي پردازد: «خداوند تبارک و تعالي با علم، قدرت، عدالت و إحاطه و نفوذ تامي که نسبت به مخلوقات دارد، أرزاق و مايحتاج هر موجودي را بين ايشان تقسيم مي کند. به نحوي که هرکسي به حقش برسد و هيچ کس از حق حقوق خود محروم نماند.»48
در نتيجه (المُقسِط) به معناي عادل نيست بلکه کسي است که ايصال حق به مستحقش مي کند. مرحوم مصطفوي با پافشاري بر نظريه خود، آيه شريفه: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا… فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِين‏»49 را شاهدي بر مدعاي خود مي گيرد. چون إقساط بعد از عدل قرار گرفته و ظاهر آن اين است که إقساط غير از عدل است. بلکه هرگاه عدالت در خارج اجرا شد به آن عدل جاري قسط مي گويند.50
اکنون که مفهوم قسط نيز تا حدوي بر ما واضح شد، نياز است بدانيم که چه ارتباطي بين مفهوم قسط با مفهوم عدل است. تا با اطلاعاتي که از لغت اين دو کلمه بدست مي آوريم، بتوانيم پرده از زواياي معنای اين دو واژه بر داريم و کاربرد عدل و قسط در روايات واضح تر گردد.
2-1-1-3- فرق بين عدل و قسط
قسط همان عدل است که در خارج ظهور و بروز پيدا کرده است. يعني هرگاه عدالت در خارج محقق شود آن عدالت عينيت يافته را قسط گويند. به همين خاطر «مکيال» و «ميزان» را قسط مي گويند. چون عدل در وزن را براي شما تصوير مي کند و شما عدالت را در حالي که ظهور پيدا کرده مشاهده مي کنيد.51 واژه قسط بيشتر در امور اقتصادي و توزيع عادلانه اموال به کار مي رود. ولي عدل يک معناي عامي دارد که شامل ابعاد مختلفي مانند: «عقايد، فرهنگ، سياست، اقتصاد و…» مي شود.52 براي روشن شدن فرق بين اين دو واژه نگاهي به آيات مي اندازيم.
در آيات قرآن، پيامبر اکرم  به عنوان شأن رسالت و شريعتش، امر به عدل شده است: «…وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ كِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُم‏…؛ … و بگو: به هر کتابي که خدا نازل کرده، ايمان آوردم و مامور شدم که ميان شما عدال

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد برنامه های فرهنگی، علامه مجلسی، عدل و داد، امام زمان Next Entries منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، امام زمان