منابع پایان نامه درمورد صفات خداوند، امام زمان

دانلود پایان نامه ارشد

ت کنم….»53 و در جاي ديگر خداوند به پيامبر خود مي گويد: «قُلْ أَمَرَ رَبِّي بِالْقِسْط؛ به مردم بگو: پروردگار من به قسط امر نموده است.»54 و در آيه ديگر اقامه قسط به عنوان هدف بعثت رسولان بيان شده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْط…؛ به راستي ما پيامبران خود را با دلايل آشکار فرستاديم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به قسط قيام کنند….» 55
نکته اي که از تتبع آيات به دست مي آيد اين است که در بسياري از موارد که قسط به عنوان هدف انبيا مطرح شده يا مؤمنان تکليف به قسط شده اند، سخن از «اقامه وبر پايي» است. شايد از اين مطالب بتوان نتيجه گرفت که قسط همان عدل است با اين تفاوت که قسط شکل اجرايي و عيني عدل مي باشد. يعني وقتي عدل شکل اجتماعي و ظهور و بروز خارجي يافت، از آن تعبير به قسط مي شود و به دين جهت است که قسط متعلق اقامه قرار گرفته و به عنوان غايت و هدف ارسال رسولان بيان شده است.56
شاهد ديگري که ما را در ادعاي مان ياري مي کند، اين است که قسط بيشتر به روابط انسان با ديگران و اشيا و طبيعت توجه دارد و عدالت علاوه بر آن مشتمل بر روابط انسان با خود و خدا نيز هست، اين است که در قرآن بيشتر در موارد رعايت حقوق افراد در اجتماع و پاداش و کيفر و اقامه أوامر و اساس آن به کار رفته است.57
پس در انتها مي توان گفت: قسط همانطور که در ابتدا به آن اشاره کرديم نمود بيروني و ظهور خارجي عدل است. و بين مصاديق دو مفهوم عدل و قسط رابطه عموم خصوص مطلق است؛ يعني هرچيزي مصداق قسط قرار گرفت، مصداق عدالت نيز هست، ولي بعضي چيزهايي که مصداق عدالت هستند، مصداق قسط نيستند. و در روايات مهدويت هر جا سخن از قسط به ميان آمده است مراد ظهور و بروز عدالت حضرت مهدي  در امور اجتماعي همچون اقتصاد، امنيت و… است.
نکته ديگر که در اينجا بايد به آن پرداخت، مفهوم ظلم و جور است چون در روايات عدالت مهدوي از پر کاربردترين مفاهيم، مفهوم ظلم و جور است. و امام زمان  براي ريشه کني ظلم قيام مي کنند، پس شناخت ظلم بر ما که به عدالت مهدوي مي پردازيم لازم است و شناخت واژه ظلم در درک درست مفهوم عدل که مخالف و ضد اين دو است نقش بسزايي دارد.58
2-1-1-4- مفهوم ظلم
ظلم در لغت به معناي: «وضع چيزي در غير موضع خودش، عدول از طريق،59 ضايع نمودن حقي»60 به کار رفته است که معناي اول بهترين معاني است. زيرا جماعتي از لغويين اين معنا را براي واژه ظلم در نظر گرفته اند و قرائن و شواهدي نيز براي آن بيان کرده اند. گاهي اتفاق افتاده که واژه ظلم به معناي نقص به کار رفته است. مانند: «كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئا»؛61 آن دو باغ کاملا ميوه هاي خود را بي هيچ آفت و نقصان بداد.
گاهي هم به معناي منع آمده است، چنان چه در جمله: «ما ظَلَمَکَ أن تفعل. يعني: ما مَنَعَکَ»، ظلم در معناي منع به کار رفته است. ظلمت به معناي سدّ بصر و منع از ديدن نيز از همين معنا اخذ شده است.62
در فرهنگ اسلامي، ظلم معاني و مصاديق متعددي دارد بعنوان نمونه به سه مصداق از مصاديق و معانی مختلف آن که در آيات و روايات به کار رفته است اشاره می کنيم:
1. ظلم در معناي کفر وشرک نسبت به خدا.63
2. ظلم نسبت به خود (گناه و عصيان)64
3. ظلم نسبت به ديگران (ستم و تجاوز).65
امام علي  در بياني بسيار زيبا معاني متعدد ظلم را اينگونه تبيين کرده اند: «أَلَا وَ إِنَّ الظُّلْمَ ثَلَاثَةٌ فَظُلْمٌ لَا يُغْفَرُ وَ ظُلْمٌ لَا يُتْرَكُ وَ ظُلْمٌ مَغْفُورٌ لَا يُطْلَبُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَ:«إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِه»66 وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يُغْفَرُ فَظُلْمُ الْعَبْدِ نَفْسَهُ عِنْدَ بَعْضِ الْهَنَاتِ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يُتْرَكُ فَظُلْمُ الْعِبَادِ بَعْضِهِمْ بَعْضا؛ بدانيد که ستم سه گونه است: ستمي که هرگز آمرزيده نشود و ستمي که باز خواست گردد و ستمي که بخشوده است و باز خواست نشود. اما آن ستمي که هرگز آمرزيده نشود، شرک به خداست. خداي تعالي گويد: «مسلماً خدا، اين را که به او شرک ورزيده شود نمي بخشايد» و ستمي که آمرزيده شود ظلم بنده است به خود به ارتکاب برخي کارهاي ناشايست، و ستمي که بازخواست مي شود ظلم کردن مردم بر يکديگر است.»67
و حضرت حجت  با هر گونه ظلم به مبارزه برخواهد خاست و قيام او تا ريشه کنی کامل ظلم ادامه خواد داشت. که انشاء الله در جاي خودش به آن خواهيم پرداخت.
«جور» به معناي عدول از طريق و تعدّي است.68 حال که از بحث لغوي عدالت و واژه های مترادف آن فارغ شديم به تعريف اصطلاحي آن مي پردازيم.
نتيجه: مفهوم واژه عدل عبارت است از :حد وسط بين افراط وتفريط بگونه اي که نه زيادي و نه نقصاني داشته باشد و به مناسبت اين معنا بر معانی ديگری نيز دلالت می کند. و قسط نمود بيروني و ظهور خارجي عدل است و ظلم در مقابل اين دو مفهوم به کار می رود.
2-1-2- عدالت در اصطلاح
مقدمه
يکي از دشواري هاي بحث مفهوم بنيادي عدالت ابهام در تعاريف و معاني آن است،69 نکته قابل توجه اين که بيشتر تعاريف عدل قابل نقض اند و اين اشکال با توجه به اين که اطراد و انعکاس از شرايط تعريف حقيقي اند نه تعريف شرح الاسمي قابل دفاع است.70 و يا اينکه علت تفاوت تعاريف مصاديق آنها هستند نه تعاريف و معني آن.71 و همچنين بعضي از تعريف ها با نگرش به حوزه خاصي تبين شده است. در اينجا ابتدا به بعضی از تعريف عای عدالت در انديشه غرب اشاره می کنيم، سپس به بررسی تعاريف آن از ديدگاه فرقه های اسلامی خواهيم پرداخت.
2-1-2-1- عدل در انديشه غرب
فلسفه و انديشه غرب در اين زمينه داراي ميراثي غني است لکن در اينجا به اقتضاي بحث به ذکر چند تعريف از آن بسنده مي کنيم:
ارسطو عدالت را فضيلتي مي داند که به موجب آن بايد به هرکس آنچه را که حق اوست داد، سيرون قيدي بر اين تعريف افزوده و عدالت را عبارت از اين مي داند که به هرکس آنچه را که سزاوارآن است داد، مشروط بر اينکه به منافع عمومي زيان نرسد، افلاطون با ديد خاص خود در فلسفه سياسي در کتاب جمهور ، عدالت را در اين مي داند که هريک از قوا جاي خود را بگيرد و نظمي خاص بر روابط آنها حکمفرما باشد.72
اما عدالت در بينش مارکسيستي يعني از هرکس به اندازه توانش [بايد انتظار داشت] و به هرکس به اندازه نيازش [بايد داد].73 ليبرال ها عدالت را به گونه ی ديگری تعريف می کنند تمام تلاش انديشمندان ليبرال اين است که ، به مشروط کردن قدرت مطلقه برسند… شاخصه مهم عدالت توزيع عادلانه قدرت [است].74
در انديشه اسلامي کلمه عدل را معمولا با چند معني و کاربرد مختلف استفاده مي کنند که بر گرفته از قرآن، سنت نبوي و سخنان امام علي و ديگر معصومان است. اين معاني عبارتند از: راستي، درستي، داد، موزون بودن، رعايت تساوي و نفي هرگونه تبعيض، قرار دادن و نهادن هرچيزي در جاي خويش، رعايت حقوق افراد و دادن حق به مقدار، رعايت استحقاق ها در افاضه وجود، توسط خداي متعال و…75
2-1-2-2- عدالت در اصطلاح فرقه هاي اسلامي
همچنين در فرقه ها و گرايش هاي گوناگون اسلامي عدالت تعريف شده است. در آراي همه انديشمندان اين نحله ها و مکاتب، تعابير متعدد و همانندي از مفهوم عدالت با تأسي به قرآن و سنّت صورت گرفته که بخشي از آنها به شرح زير است:
1. عدالت خصيصه ماهوي نظم الهي حاکم در کائنات است. (اين تعريف در کليه آثار انديشمندان اسلامي آمده است).76
2. عدالت به معناي اعتدال گرايي، ميانه روي و رعايت ملکات متوسط.77
3. عدالت به معناي تعادل سه قوه در نفس و مدينه و سپردن راهبري نفس و مدينه به خرد وخردمندان.78
4. عدالت به معناي راستي، و راست کرداري و راست کردن.79
5. عدالت به معناي تناسب جرم با مجازات در حوزه قضاء80
6. عدالت به معناي تأمين مصلحت عمومي به بهترين صورت ممکن و اصلي ترين مبناي تأمين عمران و امنيت.81
7. عدالت در مدينه، به معناي تقسيم برابر خيرات مشترک عمومي.82
8. عدالت به معناي (حسن در مجموع) و کمال فضائل و جور به معناي (مجموعه و تمام رذائل).83
9. عدالت به معناي تقواي فردي، و اجتماعي و هم سازي با نظم الهي حاکم بر طبيعت.
10. عدالت به معناي انصاف.84
11. عدالت به معناي عقد و قرار داد اجتماعي افراد، براي تقسيم کار در زندگي مدني مبتني بر شريعت.85
12. عدالت به معناي مفهومي همسان با عقل و خرد عملي86
13. عدالت از ديدگاه فقها: به معناي ملکه راسخه اي است که باعث ملازمات تقوي در ترک محرمات و انجام واجبات مي گردد.87
14. عدالت به معاني استقامت در طريق شريعت.88
15. عدالت به معناي موزون بودن ، مجموعه متعادل وموزون که در آن نظم و تناسب رعايت شده است، از عدالت برخوردار است ، عدالتي که مبناي جهان هستي است همين معناست و پر واضح است که مقابل اين عدل ، بي تناسبي و ناموزون بودن است نه ظلم. ولي مي توان ظلم را لازمه نامتوازن بودن دانست.89
16. عدالت به معناي تساوي و نفي هرگونه تبعيض به معناي رعايت حقوق و استحقاق ها که، از لوازم عدل است نه خود عدل.90
17. عدالت به معناي «إعطاء کل ذي حق حقه» و ايفاي اهلّيت و رعايت استحقاق ها و نفي تبعيض، و عدم ترادف با برابري مطلق اين تعريف مشهوري است که سابقه بس ديرينه اي در ميان متفکران و فيلسوفان دارد. البته ممکن است گفته شود که اين هم از لوازم عدل است ولي به هر حال ، در مجموعه با برداشت و شناخت کلي که از عدل بدست آورديم رعايت تناسب و ظرفيت ها و استعداد ها و ميدان دادن به آنها براي رشد و بهره وري از حقوق خود و استفاده بجا از هر چيزي، نکته اي است که از عدل فهميده مي شود.91
18. عدالت به معناي (وضع کل شيء في موضعه)92 عدل در عرف عام به معناي رعايت حقوق ديگران در برابر ظلم به کار مي رود، که از اين روي ، عدل را به معناي ( إعطا کل ذي حق حقه) تعريف کرده اند. بنابراين بايد نخست موجودي را در نظر گرفت که داراي حقي باشد، تا رعايت آن «عدل» و تجاوز به آن «ظلم» ناميده شود. ولي گاهي توسعه اي در مفهوم عدل داده مي شود و به معناي «هرچيزي را بجاي خود نهادن، يا هر کاري را به وجه شايسته، انجام دادن» بکار مي رود و به اين صورت، تعريف مي شود: «وضع کل شيء في موضعه» و طبق اين تعريف عدل مرادف با حکمت، و کار عادلانه مساوي با کار حکيمانه مي گردد.93
نکته ديگر اينکه يکي از اساتيد با ارائه تعريفي علاوه بر در برگرفتن معناي فوق، دقت و عمق قابل توجهي دارد، وی با طرح آيه شريفه: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسان‏…»94 چنين مي گويد: عدل يک مرحله آسان تر از إحسان است. و گاهي بمعناي حد وسط و حد اعتدال ميان افراط و تفريط مي آيد. و اين معناي است که در اخلاق بر آن تاکيد دارند و اين معناي يوناني کلمه به حساب مي آيد.
اما گاهي عدل، برابري بازده و هماهنگي تکليف با طاقت و امکان است که در واقع معناي اين آيه است: «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها»،95يا «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها.»96 اين معناي دقيقتري است، چون اعتدال و ميانه افراط وتفريط ميانه روي در تمامي صفات انساني و در تمامي حوزه هاي اخلاق، سياست، اقتصاد، و در تمامي موارد بکار گيري اين کلمه مثل صفات خداوند، تصور ندارد يا تکلف و سختي دارد.97
عدل چبود وضع اندر موضعش ظلم چبود وضع در نا موقعش
عدل چبود با آب ده اشجار را ظلم چبود آب دادن خار را
موضع رخ شه، نهی ويرانيَست موضعِ شه اسپ هم نادانی است.98
پس از اتمام بحث از معنای عدل لازم است، تحقيقی پيرامون مهدويت داشته باشيم، تا مفهوم عدالت مهدوی را بهتر بتوانيم واکاوی کنيم.
نتيجه گيری: می توان گفت عدالت يعنی: هرچيزي را بجاي خود نهادن، يا هر کاري را به

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد معاني، گاهي، کسي، تقسيم Next Entries منابع پایان نامه درمورد عدل و داد، آخرالزمان، فرهنگ اسلامی، اجرای عدالت