منابع پایان نامه درمورد بلشویک ها، عصر مشروطه، میرزاده عشقی، وضعیت اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

هم قتـال کنیم
ز دور چــون که به احـوال ما نگاه کنند به عقل و مشعــر ما خنده قاه قاه کنند
( گیلانی، 1371: 249)
4-1-1-1-1- تصویرشناسی انگلستان
انگلستان برای بسیاری از مردم ایران در عصر مشروطه، نماد سلطهگری و ویرانی است؛ مفاهیمی چون ، چپاول، تباهی، شرارت، تفرقهافکنی، اشغالگری، جنایت و تجاوز، زورگویی در اشعار سید اشرفالدین تصویرکنندهی این واقعیتها هستند. آنچه در دیوان نسیم، بسیار کاربرد دارد و به صورت کلیشه ارائه شده است بیان زورمداری و سلطهجویی این کشور استعمارگر در برابر جهل و بیخبری عده ای از مردم است. انگلستان به صورت کشوری تصویر شده است که برای تصاحب اموال دیگر کشورها مرتکب هر عمل جنایتکارانهای میشود؛ لذا تصویری که سید از این کشور ارائه میکند و به صورت کلیشه درآمده است چیزی جز فتنهانگیزی و ویرانگری نیست. نسیم این کشور بیگانه را با مفاهیم نمادینی چون: غول، زاغ، زغن و فیل تصویر میکند. این تصاویر قالبی، نمونههایی از تصاویر بستهاند. سید این تصاویر کلیشهای را در مورد دیگر کشورهای متجاوز نیز به کار میبرد. کشورهایی که عملکرد ظالمانهی حاکمانشان موجبات بدبینی عموم مردم را فراهم می ساخت.
4-1-1-2- روسیه
کشور استعماری روسیه همپای انگلستان، در تمامی عرصههای سیاسی و اجتماعی ایران عصر مشروطه، حضور داشته است. این کشور نیز که هدفی جز کسب منافع و حفظ موقعیت برترخود در ایران نداشت لطمات فراوانی بر جامعهی ایران وارد آورد و سید در جای جای دیوانش این حضور ویرانگر و استعماری را توصیف کرده است.
او که درد دین و وطن را یکجا دارد اندوه و محنت خود را از گرفتاریها و مصیبتهایی که بیگانگان و مزدوران داخلیشان مسبّب آن بودند در اشعارش به خوبی، منعکس کرده است. تصویری که سیداشرفالدین از روسیه ارائه میکند تصویری از یک اجنبی متجاوز است که ایران را پایمال ستم خود کرده است. او در مرثیه ای که برای وطن سروده است به هجوم سیلوار استعمارگران دیرین ایران یعنی روس و انگلیس اشاره میکند:
گردیده وطن غرقهی اندوه و محن وای ای وای وطن وای
دردا که رسید از دو طـرف سیل فتن وای ای وای وطن وای
بنشسته در این بوم و دمن زاغ و زغن وای ای وای وطن وای
(همان: 266-267)
یا در سروده ی « بی کس وطن» میتوان درد شاعر را از ویرانی وطن و اشغال آن به دست اجانب احساس کرد. در این گونه اشعار زبان و لحن او به ملک الشعرای بهار و میرزاده عشقی بسیار نزدیک میشود :
ای غرقه در هزار غم و ابتلا وطن ای در دهان گرگ اجل مبتلا وطن
ای یوسف عزیز دیـار بلا وطــن قربانیــان تو همه گلگون قبــا وطن
بی کس وطن غریب وطن بینوا وطن
مادر ببین عروس وطـن بی جهاز شد آخر بـه طعنه دست اجانب دراز شد
هر شقّه ات نصیب پلنگ و گراز شد ای خاک تو جواهر لعل و طلا وطن
بی کس وطن غریب وطن بینوا وطن
(همان: 322- 323)
یا در شعری دیگر از روسیه با تعبیر «کلاغ» یاد میکند که به اشغال خاک وطن دست زده است:
جای بلبل مسکیـــن در چمـــن کلاغ آمـد جـــای باده ی شیرین زهـــر در ایاغ آمد
بهر خوردن انگــــور خـــرس تر دماغ آمـد باغبـــــان بیا بنگر اجنبــــی بــه بــاغ آمد
چشم و گوش را بگشا روز میگساری نیست در جبیـن این کشتی نور رستگاری نیست
(همان: 381)
در قضیهی به توپ بستن مجلس در زمان محمدعلی شاه سید اشرف الدین روسیه را در این اقدام وحشیانه دخیل میدانست. دراین ماجرا، کلنل لیاخوف روسی ، به دستور محمدعلی شاه مجلس ملی را به توپ بست و طی آن تعدادی از روزنامه نگاران و نمایندگان مجلس را کشت. سید با اشاره به این ماجرا، خطاب به شاه ایران میگوید:
خســروا ای که مالک رقـابی ای که با مـــا به قهر و عتابی
چند گویی شها چون کنم من نهرها جاری از خون کنم من
ای شهنشاه با حشــمت و فــر ای مهیــن پور سلطان مظفــر
مسلمیـــن را مپنــــدار کافـــر نام قمـــری منه بر غــــرابی
(همان: 439)
حادثهی به توپ بستن حرم امام رضا(ع)، توسط عمال روسیه، موضوعی است که سید اشرف الدین در چندین سروده به آن پرداخته است. با توجه به ارادت او به ائمهی اطهار، این عمل روسیه خشم و نفرت او را نسبت به آنان برمیانگیخت. او به تزارهای روس هشدار میدهد که درافتادن با آل علی(ع) نابودی حتمیشان را در پی خواهد داشت. تصویر سید از روسها در این اقدام ناپسند، تصویر انسانهایی هتّاک، خونریز و بیتوجه به اعتقادات و ارزشهای سایر ملل تلقّی شده است . آنها بیگانگانی هستند که با این اقدامشان جگر ایرانیان را کباب کردند ودلشان را دردمند؛ ولی با وجود همهی این تجاوزات گویی ایرانیان در خواب سنگینی فرورفته یا جرأت مقابله با روسها را نداشتند:
در هزار و سیصد و سی شـــاه روس حمله ور گردید سوی ارض توس
مرقـــد شاه رضـــا از توپ کیــــن شد مشبـّــک از جفـــای مشرکین
ای بسا خون ها درون صحن ریخت رشته ی افکار نورانـــــی گسیخت
(همان:209)
یا در سرودهی « نیکلای مخلوع بخواند» سید این چنین عواقب عمل روسها را برای آن ها بازگو می‌کند:
هر کس که به این سلسله ی پاک جفا کرد بد کرد نفهمیده غلط کــــرد خطا کرد
دیــدی که یزید از ستم و کینه چهــا کـرد آخر به درک رفت به روحش شرر افتاد
با آل علی هر که در افتاد ور افتاد
(همان: 458)
سید در شعر « یا غریب الغربا» که از زبان امام رضا(ع) بیان میشود، به این واقعه تلخ و دردناک اشاره کرد:
در خراسان یک نگاهی بر بنای من کنید یک نظر بر روضه و صحن و سرای من کنید
با زبان حال شــــرح ماجرای مـــن کنید بعد از این هر ســاله ترتیب عزای مـن کنید
( همان: 453)
او در مورد بی واکنشی هموطنان در برابر این واقعه چنین میسراید:
خانه ی ما شده از صدمه ی همسایه خراب جگر ما شده از شعله ی بیگانه کبـــاب
خلق بیــدار ولی ما همه در خُرخُر خــــواب نه صداقت نه دیانت نه حیا و نه حجاب
(همان: 220)
اشرف الدین روسیه را درکنار دو قدرت استعماری دیگر آن زمان یعنی آلمان و انگلیس، ویرانگر خاک وطن میداند.
سید در سرودهی « قوقولی قو» ایران را که دستخوش تجاوزات و توطئههای بیگانگان شده، خزان زده معرفی میکند که دیگر دلاورانی چون رستم و بهمن ندارد. او که گویی در قسمتهایی از این سروده اش به مرز ناامیدی رسیده است بر این عقیده است که: از ایرانیان خواب زده و مست که غیرت خود را نسبت به وطن از دست داده‌اند کاری ساخته نیست هر چند در پایان، ایرانیان را تشویق میکند که برخیزند و با اجنبیانی که خاک وطن را اشغال کرده اند بجنگند:
می خواند خروسی به شبستان قوقولی قو می گفت که ای فرقه ی مستان قوقولی قو
کو بهمن و کو رستـم دستان قوقولی قو آوخ که خــزان زد به گلستـــان قوقولی قو
فریاد ز سرمای زمستان قوقولی قو
اُف باد بر این زندگی و طالع منحوس تف باد بر این غیرت و این دفتر معکوس
افسوس که تبریز شده دستخوش روس قزوین شده جولانگه روسان قوقولی قو
(همان: 164-165)
با انقلاب اکتبر 1917م. در روسیه و به قدرت رسیدن حزب بلشویک، که دنیا را تهدید میکرد ، سید اشرف الدین تحت تأثیر تبلیغات انگلیسیها یا ضدیت حکومت رضاخانی با این حزب، در مناظرهی « خروس و کلاغ» علت گرفتاری خروس را داشتن تاج، صدای خوش، شهوترانی و حرص و طمع میداند در این سروده حکومت زیادهخواه روسیه به خروسی مانند شده که بلشویک های شوروی برای نابودی اش آمده اند:
کلاغ:
پس گفت که ای خروس مسکین ای صاحب خال و خط رنگین
یاران عـــزیـــــز می کشنـــدت از بهر سه چیـــز می کشندت
اول تو به فـــــرق تــــــاج داری زین تــــاج خیال بــاج داری
آن خـــواندن بی محل تـرا کشت وآن زمزمه ی غزل ترا کشت
دیگر چــــو ز اهــــل خلوتی تو دایــــم به خیال شهــوتی تو
با این همه خوبــــی و قشنــــگی نام تو بود خــــروس جنگی…
آن روز که بلشویـــــک بیایــــد آن مرغــــک زرد را ربـــاید
پس باعث قتــــــل و غـــارت تو حرص و طمعست و شهوت تو
این مخلص در به در بـــه باغـــی قانع شده ام به یــک کلاغــی
نــــه در خانـــه شریــــک دارم نــــه ترس زبلشویــــک دارم
(همان:406-407)
سید در ترجیع بندی با عنوان« راجع به بی وفایی دنیا» تصویر روسیهی بعد از انقلاب را در یکی از بندهای این شعر، بازآفرینی میکند. او که از نابودی تزارهای روس کاملاً راضی به نظر میرسد مشروطه خواهان و انقلابیون روسیه را دلیرو عاقل می نامدکه حق از آستین آنان بیرون آمده و صفحهی استعمار روسیه را در هم پیچیده اند.
روسیه به هم خورده ببین قهر خدا را بردار کشیدنـد دلیـــــران « نیکلا» را
کردنــد روان جانب دومـــا وکلا را حق ساخت عیان حاصل فکر عقلا را
آن ها که تو دیدی همه رفتند آ مـلا با چوب و چماق و قمه رفتند آمــلا
(همان: 161)
او در جای دیگر از دیوانش بلشویک را دادخواه معرفی میکند و میگوید:
از هجوم بلشویک داد خواه نیکولای روسیه شد بی کلاه
(همان: 209)
سید در سرودهی « علم و ادب» با اشاره به پیروزی بلشویک ها، علت شکست روسیه تزاری از آنان را بی ادبی و توهین به مقدسات میداند:
روس از بی ادبی گشته چنین خوار و ذلیل «رومانوف» ها همه گشتند زن و مرد قتیل
بلشویــک شد همه روسیه در ایام قلیــــل ثبت بر گنبد سلطان خراسان ادب است
(همان: 351)
در سرودهی «نامهی بچهی تاجر قزوینی به پدرش » که از مسکو برای او نوشته است تصویری از وضعیت اجتماعی آن شهر را ارائه کرد. این نامه همچنین بیانکنندهی وضعیت و تغییر حال بسیاری از ایرانیان خارج از کشور است که با دیدن فضای آزاد شهری اروپایی و خارج شدن از محدویتهای شهر و دیار خود، پیشینهی قومی و ملی خود را فراموش میکنند و غرب زده میشوند. این جلوههای غربزدگی از نگاه سید اشرف الدین همان از دست دادن ، فرهنگ، هویت و باورهای دینی است:
من گمان می کردم اندر صفحه ی روی زمین نیست جــایی بهتـــر از ایران برای عاشقیــن
حـــال در روسیــــه می بینم هزاران نازنیــــن هر یکی خوشگل تر از حور و پریزاد ای پدر
احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر
نو جوانان مست و طرلان جمله با فرم جدیـــد چتر بر کف منتظر از بهر دید و بازدید
یک طرف مادام های خوشگل و چاق و سفید واقعاً به به از این حسن خداداد ای پدر
احمقم من گر ز قزوین آورم یاد ای پدر
(همان: 523)
سید اشرف الدین در شعر « شیخ و مدرسه» نیز تصویری از غربزدگی و فرنگی مآبی ایرانیان، به نمایش میگذارد. او معتقد است ایرانی می بایست به دین و زبان و فرهنگ خود پایبند باشد و در حفظ آنها بکوشد چرا که بیگانگان چیزی بیشتر از او ندارند. تصویر او از بیگانگان در این شعر نیز افرادی خوشگذران، بی دین و فرصت طلباست که به عت جهل و بیخبری ایرانیان از امکانات و منابع آنها بهره میگیرند:
بیـــــا شیخ در گوشـــهی مــدرسه بخــوان درس بیخوف و بیوسوسه
ترا با کتاب مجوســـــی چه کــــار عجــم را به الفاظ روســـی چه کـار
مسلمان و دانــــا پــــدر داشتــــــی خیـــال زیــــارت به ســــر داشتــی
کنون ســـــوی پاریس رو کرده ای خــودت را به ایشان فرو کـرده ای
خودت را نمــودی بــــرای پلــــــو غــــلام در حضــــرت موسیــــــو
خود موسیـــــو با گروهی زنــــــان به طهـــــران مــــا آمــــده بهر نان
کنون روز و شب با دو بطری شـراب دل و قلــــوه را می نماید کبــــاب

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد شفیعی کدکنی، ادبیات فارسی، باورهای دینی، جنگ جهانی اول Next Entries منابع پایان نامه درمورد عصر مشروطه، پیش داوری، باورهای دینی، تصویرشناسی