منابع پایان نامه درمورد آموزش و پرورش، معنای زندگی، تقسیم کار، انگیزه مطالعه

دانلود پایان نامه ارشد

که خواستار تاسیس مجلههایی به شیوۀ مجلههای سندباد، سمیر، بابا صادق و «افتح یا سمسام» و دیگر مجلات مشابه اینها هستیم. اما وزارتخانههای علوم یا آموزش و پرورش در سرزمین عربی ما درحقیقت همان سازمانهای مشخصی هستند که توانستند نقشی مثبت و علمی در تهیه و ارائه نوشتههای کودکان درزمینه شعرونثر ایفا نمایند. اینها بیشتر مواقع کمیتههای تخصصی، کارشناسان شایسته، و برنامههای هوشیارانهای برای این کار را در اختیار داشتند.
و برنامه های اولین مرحلۀ پژوهششان در بردارندۀ بسیاری از امور مناسب با کودک بود؛ بنابراین سطح علمی، اخلاقی، دینی، و ادبی کودک را بالا میبرد، همچنین مسئولان آموزش وپرورش اولین کسانی بودند که خواستار توجه نمودن به ادبیات کودک شدند و این که که حق کودک به طور دقیق و منظم و درست به او داده شود زیرا این مساله تأثیر بسیار مهمی بر آیندۀ کودک و جامعه دارد.
بیشترین تمرکزشان بر روی ارزشهای مذهبی، تاریخی، ملی و علمی بود و اگر به دلیل پاره ای از دخالتهای سیاسی و عقیدتی جهتدار نبود، مدرسه میتوانست به طور کامل ایفای نقش نماید، و بزرگترین و شگفت انگیزترین نتیجهها را ایجاد نماید. اینجانب به طور مستقیم شاهد تلاش وزارتهای علوم و آموزش و پرورش در این زمینه بودهام.
آن هنگام که تعدادی از داستانها را برای دانشجویان نوشتم از جمله آنها داستان (الیوم الموعود) است که دربارۀ جنگهای صلیبی است، و داستان «رمضان العبور» در مورد جنگ با اسرائیل در سال 1973 و داستان «الطریق الطویل» است. وزارت آموزش و پرورش به شدت خواستار اصلاح و تنظیم تألیفات نویسندگان بزرگ است حتی برای کتاب خانه های مدارس کتابهایی مشخص و هماهنگ با سیاستهای پرورشی انتخاب مینماید و کمیتههایی را برای این انتخاب براساس قانونهای از پیش تعیینشده تشکیل میدهد.
این گواهی به حق است.
آن چه که مدرسه بدان نیاز دارد این است که چگونه در کودک انگیزه مطالعه کردن را ایجاد نماید چرا که شیوههای تدریس و امتحانهای بینتیجه کودک را به خوانندۀ خوبی تبدیل نمیکند، و بیشتر وقتها یک داستان معین یا کتاب فرهنگی (کتابهایی دارای یک موضوع یکسان) به مادهای مثل فیزیک یا ریاضی تبدیل میشود، و کودک یا دانشآموز موضوعاتی را در آن ها مشاهده میکند که در آنها سوالهایی برای کودک پیش خواهد آمد و این مسئله دیگریست که سزاوار تحقیق و بررسی و دادن پیشنهادات مشخص و کامل است.
– اما در مورد تبلیغات رسمی، به ویژه در مورد رادیو و تلویزیون و روزنامه بدون هیچ مشکلی صحبت کن. فکر نمیکنم که آسیبهای تبلیغات برروشن فکران وفادار سرزمینمان پوشیده باشد، زیرا میل شدید تبلیغات به سرگرمی و تحریک و تشویق باعث از بین رفتن بسیاری از ارزشهای فکری و علمی شده است، و این بدین معنا نیست که ما مخالف ارزشهای هنری یا زیباشناختی هستیم، چرا که اینها اصولی هستند که نمیتوان آن هارا نادیده گرفت، ولی خواسته ما این است که خون پاک اسلامی بدون هیچ سم و میکروبی در رگهای گونه های ادبی تبلیغاتی جریان داشته باشد وگرنه در غیر این صورت، عاقبت تلخ و ناگواری در انتظار خواهد بود.
گذشته از این موارد…
به راستی که تاریخ ادبیات کودک مرحلههای زیادی را پشتسر گذاشته، و در میان بتپرستی، خرافه و افسانههای قدیمی پیوسته در حالتغییر بوده است و حوادث بزرگ تاریخ با جریانهای جنجال برانگیز و شخصیتهای اثرگذار را همراهی نموده و از میراث جهانی شرق و غرب تاثیر پذیرفته، همان گونه که در برگیرندۀ بسیاری از عقیدهها، اندیشهها و رفتارهای برآمده از هر جایی بوده است، از اندیشههای ایرانیان قدیم گرفته تا هندیها، رومیها، یونانیها ،فرعونیان و افراد دیگر، اما نمایانشدن خورشید اسلام پدیدهای جهانی و شگفتانگیز و به تمام معنا گسترده وفراگیر بود.
به درستیکه اسلام پایه و اساس فکری، رفتاری و هنری تمامی کشاکشهای زندگی را استوار گرداند. دورههای شکوفایی اسلام تداوم داشت ودر این دوران حقوق کودک در زندگی، مال، مراقبت و آموزش موردمحاسبه قرار میگرفت و تمدن اسلامی تنها به وسیله بزرگمردان دین که در دریاهای علم و معرفت غوطهور شدند و با اطمینان اهمیت تربیت درست کودک را درک کردند، به پا خاست و اثرگذار شد.
تمدن را مردان قوی و با ایمان میسازند.
اعتقاد و باور درست، آن را رشد داده و نگهداری میکند.
از لحاظ منطقی و تاریخی هیچ ملتی به موفقیت بالایی دست پیدا نمیکند و تمدنش برتری نمییابد مگر این که بچههایش در یک فضای درست و سالم تربیت شوند.
آیا قبل از هر چیز این مطلب را بیان ننمودیم که مسئله کودک همیشه از اولویت برخوردار بوده و میباشد؟؟

ادبیات کودک؛ هدف یا وسیله
ادبیات کودک به خودی خود یک کار آفرینشی و بینظیرست و هر جایی که نوآوری وجود داشته باشد، سختیهای فراوانی در راه رسیدن به آن قراردارد، چرا که سبک هنری پخته و کامل یا نزدیک به کمال، نیاز به آگاهی، دانش ، استعداد و آشنایی دقیق با انواع خصوصیات متفاوت دارد، همان طور که ادبیات کودک هم زمان چکیده فرهنگ، مضمون، ارزشها و آرزوهای آینده است، و ما میتوانیم این مطلب را بیفزاییم که شیوۀ ایجادارتباط با کودک در حد خود – همان طور که گفته می شود- یک عمل پرورشی است که نیازمند درک کامل خلق و خوی کودک و شرایط و توانائیهای مختلف اوست.
و هدف از نویسندگی برای کودک همان طور که لیلی سالم8 در تحقیقات خود می گوید:
1- سرگرمی کودک
2- آگاه کردن و آموزش کودک
3- ترکیبی از این دو (سرگرمی، آگاهی و آموزش) میباشد.
و سرگرمی محض مردود است، زیرا ادبیات به طور کلی در هیچ دورهای فقط برای تفریح و سرگرمی نبوده است.
باید ادبیات کودک دو امر را محقق سازد؛ یکی از آن ها یاری کردن کودک جهت درک معنای زندگی، و مسئله دوم کمککردن کودک جهت شناخت خویشتن و ارتباط با دیگران است، منظور از درککردن معنای زندگی، احساسنمودن زندگی و ارزش آن است و این که زندگی طبق، معیارهای بخشش و خوشبختی، در چارچوب ارزشهای سازندۀ مثبت، شایستگی زیستن را دارد. واضح است که این آگاهی خودبهخود حاصل نمیشود، و از ابتدا کامل نیست، بلکه نیازمند تعامل، تجربه و دانش میباشد و ضمن اقدامات پیشرفته و مستمر جریان پیدا میکند و پژوهش حاضر در راستای این مفهوم ما را به نکات زیر رهنمون میسازد که:
1- آموزش جزء اولین هدفهای ادبیات کودک میباشد.
2- و بیشتر وقتها شیوۀ ارتباط غیرمستقیم است.
پس آگاهی یک فرایند کلی است و تنها یک حالت ذهنی نیست، بلکه به طورکلی تمام شخصیت کودک را شامل می شود: از جمله هوش، خیال و تمامی سیستم تحریکپذیر و احساسی را در بر میگیرد، و مسلم است آموزش محض، فقط متوجه ذهن میشود، و نسبت به تخیل و هیجان، بیاعتناست. پس اگر به کودک آموزش دادیم که 2=1+1 با این روش به او تنها یک واقعیت علمی یا ریاضی محض را یاد دادهایم و تخیل و هیجان هیچ نقشی در آن ندارد. اما اگر به او گفتیم: «… مادر میدوید، در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، و با دست پاچگی فریاد می زد … فرزندم … فرزندم …. کدام یک از شما بچۀ مرا دیده؟؟؟
از بیرون …. میان باران … برگشتم شب فرا رسیده بود …. ولی فرزندم را در خانه ندیدم ….»
اگر این را به کودک بگوییم، مساله به طور کلی فرق میکند، زیرا کودک رنج مادر را از اشک و فریادهایش برای فرزندش میفهمد، مخصوصاً این که شب فرا رسیده، و باران میباریده است. پس کودک به محض شنیدن یا خواندن داستان، تحت تأثیر قرار گرفته، و خیالش به آن سوی کلمهها رهسپار می شود، و آن بچه گمشده را تصور میکند که دچار تاریکی و سرما و باران و تنهایی شده واین که حیوانی وحشی به او حمله کرده یا شب شبحی را از دل خود بیرون خواهدآورد، و او چگونه غذایی پیدا می کند؟ به درستی که کودک خواننده به بسیاری از این احتمالها میاندیشد، و کسی چه میداند شاید کودک گمشده انسان خوش قلبی(مهربان) را بیابد که اورا به خانهاش ببرد و از خطر حفظ کند … و موارد این چنینی…
همچنین این بحث ما را به این جا رهنمود میسازد که خیال امریست که در نوشتن برای کودک نمیتوان آن را نادیده گرفت. و خیال با تمام ذوق شعری و وسعتش تا حدی جزء وسایل فاصله گرفتن از محدودیت و شیوۀ مستقیم صرف است. و این مسئله همانگونه که باعث غنای تجربۀ خلاق است سبب غنای هیجان و تأثیرپذیری نیز میباشد. پس میتوان گفت: «اشاره» به ارزش و معنا از طریق فضای خیالی و شاعرانه، سبب تأثیرپذیری خود به خود کودک شده، و آن چه را که گفته میشود آشکار مینماید، در نتیجه میتوانیم این ابزار هنری یا ابداعی را برای تلقین عقیده های دینی، اصول متعالی ونمونههای آرمانی به کودک که خواسته مورد نظر ما و مربیان تربیتی و روانشناسان و مبلغان میباشد، به کار ببریم؛ زیرا شیوۀ «غیرمستقیم» در بردارنده احترام به آزادی کودک، و به دور از اجباری است که مانع رشد و شکوفایی میشود. برای این که در این مورد مثالی از رسول خدا (ص) بیان کنیم – هنگامی که با دوستی و فروتنی با یارانش رفتار میکرد و با آنان در انجام کارها مشارکت نموده، و بدون تفاوت قائلشدن میان خود و دیگران، به همراه آنان سنگینی مسئولیتها را تحمل میکرد- هنگامی که بخواهیم این امر را برای کودکان مورد تأکید قرار دهیم، میتوانیم از طریق یک حادثه یا جریانی که رخ داده است، این مطلب را برای آنان بیان کنیم، پس اینگونه برایشان تعریف میکنیم: پیامبر و یارانشان در مکانی جمع شدند، وقت غذا خوردن شد و پیامبر خواست که تقسیم کار نماید، یکی از یاران گفت: «من گوسفند را سر میبرم، دیگری گفت من پوستش را میکنم، و سومی گفت: پختنش هم با من… و به همین ترتیب تا این که نوبت به رسول خدا رسید و فرمود: من هم هیزم جمعآوری میکنم» .. در حالی که جمعآوری هیزم نسبت به کارهای دیگر دشوارتر بود … پس کودک با بیان حکایت، بیشتر یاد میگیرد، و تحتتأثیر قرار میگیرد، تا اینکه فقط بگوییم: پیامبر متواضع و مهربان بود در انجام مسئولیت و کار با یارانش مشارکت مینمود، و هیچ وقت تنبلی نمیورزید … قطعاً منطق ویژهای بر «دیدگاه کودکانه» حاکم است، که محدودهاش وسیعتر، دورتر و بسیار حاصلخیزتر از واقعیت میباشد…
داستانهای خیالی چشماندازهای گستردۀ وسیع و جدیدی پیش روی قوه تخیل کودک میگشاید، کودک هم بدون شناخت نتیجه یا دلیلهای عقلی از آن ها بسیار تأثیر میپذیرد، و قوه تخیل با نیروی سحرآمیزش بر تاثیرگذاری و رشد آگاهی به گونهای بسیار بیشباهت با نیروهای دیگر قادر میباشد.
اما در رابطه با موضوع آگاهی خود کودک و ارتباطش با دیگران، و رعایت ادب برای این جنبه مهم، یک مسئله اساسی است، چرا؟؟ زیرا آن چه که ما برای کودک مینویسیم، باید او را در شناخت بهتر خویشتن، درک دیگران، و ایجاد روابط مثبت با آنان یاری نماید؛ زیرا کودک نیازمند مشاهدۀ آشکار دلواپسی ها و خواسته ها، آرام کردن هیاهوی هیجان ها، توجه به مشکلات و درگیریها، جست و جوی راهحلها، و نیز نیازمند تعدی و گذر از حد و مرزهای باریک وجود خویش است که پیرامون شخصیت وی تمرکز یافته است، بنابراین کودک می تواند از وجودی «تابع»، بحرانزده و آکنده از خواستههای کودکانه به وجودی – تا حدی – مستقل، بسیار خشنود کننده و سازگار با خود، تغییر کند … و از آن جا که بیشتر نویسندگان ما نتوانستهاند در بررسی فطرت کودک حق کامل و عمیق آن را ادا کنند، به همین دلیل دنیای کودک، ناشناخته، عجیب و نیازمند کشف و تأمل خستگیناپذیر است و چه بسیار تألیفاتی که «درگیری درونی» کودک را نادیده گرفته اند در حالی که این درگیری موجود است و هیچ راه فراری از آن وجود ندارد، و یکی از بخشهای اصلی فطرت کودک را تشکیل میدهد، پس ما وظیفه داریم که باعث شویم کودک این درگیری را به خاطر بسپارد، و بر این موانع غلبه کند، و راه حل شناخت و درک آن ها را به او ارائه نمائیم…9
اکنون از خود میپرسیم: کودک چگونه با قهرمانان داستانهایی که میخواند یا میشنود ارتباط روحی برقرار میکند؟؟
همانا کودک با شخصیتهایی که دقیقاً همانها را در داستان میبیند ارتباط عاطفی برقرار میکند

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد روانشناسی، نمایشنامه، آموزش و پرورش، تاریخ اسلام Next Entries منابع مقاله با موضوع ادبیات تطبی، ادبیات تطبیقی، حسین مجیب المصری، زبان فارسی