منابع پایان نامه درمورد آدم خواری

دانلود پایان نامه ارشد

شیراز میباشد کدام؟
(همان، ص302)
بانگ برآمد که هلا، فرصت اکبر گذشت

باز بر آید که کنون نوبت اصغر رسید
(همان، ص337)
پهنه رزم است جهان تیغ و سپر ساز کن

چون نگشودی تو سپر تیغ به مغفر رسید
(همان، ص337)
بحر جوشد از دل هر قطره خون شهید

مومنان گر جان فدا سازند ایمان پرورند
(همان، ص349)
رشحه خون شهیدان خدا عالم گرفت

هان ببین یاران چه در لبنان و افغان پرورند
(همان، ص349)

ما جواب خصم را در بدر و خیبر می دهیم

پاسخ مامرد را اینگونه مردان پرورند
(همان، ص349)
مصاف خصم را عمری تحمل کرده ام آوخ

قفای دوستانرا این زمان جوشن به تن دارم
(همان، ص350)
هم زبان، همشانه، همدل، رو به میدان میکند

عزم مردان، رزم گردان، صید شیران، می کنند
(همان، ص360)
در آ به جبهه که آیینه صفا آنجاست

از این نشانه که دید و شنید آیینه
(همان، ص366 )
بیا تا جوشن بی پشت پوشیم

که مارا روی دل با کارزار است
(همان، ص384)
کانون حق پرستی سردی گرفته سردی

باشد که بانگ تکبیر از بت شکن بر آید
(همان، ص402)
پای هوس چه کوبید بر تربت شهیدان

خونخواه یک سیاوش صد تهمتن بر آید
(همان، ص403)
گو به دشمن ما به رزم آماده ایم

در دو صد میدان به پا استاده ایم
(همان، ص416)

با بداندیش وطن، راه مدارا رفتن

تند بر خاک شهیدان وفا تاختن است
(همان، ص437)
سرفرازید ،که سرمایه آزادی ما

علم رزم به هر عرصه بر افراختن است
(همان، ص438)
یک دم از پا منشینید چو دشمن بر پاست

که اسف بردن وکالای شرف باختن است
(همان، ص438)
ز رزم نام آوران میهن، سیه شود روزگار دشمن

غبار این پهنه کم نگردد،مگر دشمن به چنگ آید
(همان، ص440)
بگو به اردوی کفر وبیداد، نه بصره ماند به جا نه بغداد

چنین که از هر کران ایران،حماسه جنگ جنگ آید
(همان، ص440)
برخاست لوای رزم بردوش کشید

فریاد قرون ازدل پرجوش کشید
(همان، ص455)
برداشت سلاح و رو به دشمن آورد

معشوقه فتح را در آغوش کشید
(همان، ص455)
ما حربه رزم را ز کف نگذاریم

سر جز بخط دین و شرف نگذاریم
(همان، ص458)

نه بصره بمانیم، نه بغداد، نه کرخ

تا پای به وادی نجف نگذاریم
(همان، ص458)
ای خفته دلم پگاه آمد بر خیز

روزت چو شب سیاه آمد برخیز
(همان، ص460)
شد موی سیه سپید در بی خبری

خفتی و اجل ز راه آمد برخیز
(همان، ص460)
با نام علی به پهنه رو آوردیم

بر خصم شکست سوبسو آوردیم
(همان، ص460)
هر چند که قطره قطره خون بخشیدیم

صهبای ظفر سوبه سو آوردیم
(همان، ص460)
شو جبهه نگر که کربلا را بینی

تکرار قیام انبیا را بینی
(همان، ص461)

ای خصم امان خورد و خوابت ندهیم

تا از دم تیغ تشنه آبت ندهیم
(همان، ص466)
از صلح مگو سخن که در پهنه رزم

جز برق سلاح خود جوابت ندهیم
(همان، ص466)
در جبهه عشق جلوه جانان دید

بردار سلاح رزم و بر دشمن زن

پیوست به راهیان اردوی حسین
(همان، ص487)
چون سیل گران بکوه و بر دامن زن
(همان، ص497)
از خشم و خروش اخگر افروز به دل

وان اخگر سوزنده بر اهریمن زن
(همان، ص497)
برخیز که وقت تیغ تیز آختن است

هنگام لوای حق بر افراختن است
(همان، ص501)
ای گرد بسیج دشمن آمد بخلیج

بشتاب که وقت بر عدو تاختن است
(همان، ص501)
4-4-1-4 سرودی دیگر
هنوز از مرقد سکینه حماسه انقلاب خیزد هنوز هم دفن رقیه صلابت انتقام دارد
(سبزواری، 1389 : 22)
چراغ صاعقه روشن کن ای شراره آه به سیل اشک بر آشوب خواب خرگوشان
(همان، ص36)
تپد به شوق حرم دل، خدای را مددی کزین قبیله برآید صلای چاووشان
(همان، ص36)
نمی گذارم پرم ببندی که شوق پرواز بازْ دارم نمی گذارم لبم بدوزی که شور آواز باز دارم
(همان، ص57)
ای کله داران کلاه خویش را داور کنید فتنه می بارد، نه باران ست، فکر سر کنید
(همان، ص68)
زرق و برق جامه برد از سر شما را فکر جان با لباس کاغذین اندیشه از آذر کنید
(همان، ص68)
شورش موج است و توفان است و این کشتی برآب بیم غرقاب است، کوهی عقل را لنگر کنید
(همان، ص68)
این طبیبان در علاج درد خود وامانده اند می رسد از ره طبیب حاذقی، باور کنید
(همان، ص69)
حرامیان سر ویرانی حرم دارند شکست ابرهگان آشکار می خواهم
(همان، ص77)
چند مجذوب سراب قدرت بیگانه ایم خیز تا بر همت خودباوری پیدا کنیم
(همان، ص97)
امیر قافله نور می زند فریاد که دشنه ها به کمین اند و زخم ها کاری ست.
(همان، ص100)
برآیید ای بت شکن زادگان به پیکار با رسم بت پروری
(همان، ص128)
برآیید ای مسجدی سنگران پی حفظ میراث پیغمبری
(همان، ص128)
دوباره سامریان فتنه زمان شده اند زمین به تندر الله اکبری بگشای
(همان، ص144)
جهان به ماتم انسان، سیاه پوشیده ست صلای عدل زن و دست کیفری بگشای
(همان، ص144)
تو را که قدرت بازوی حیدری باشد غضنفرانه برآشوب و خیبری بگشای
(همان، ص144)
دری به روی فلسطین رهی به ساحت قدس به معجزی به پیامی به لشکری بگشای
(همان، ص144)
تبر به محو بتان گیر ای سلیل خلیل نقاب حیله نمرود دیگری بگشای
(همان، ص144)
مکه ای قبله احرار ز جا برخیز ای جهانی ز تو بیدار ز جا برخیز
(همان، ص145)
خیز، باور کن باور، که سحرگاه است صبحدم، اینک، مهر، آنک، در راه است
(همان، ص145)
خیز از مأذنه، آهنگ اذان بشنو وز خروس سحری نغمه جان بشنو.
(همان، ص145)
یاد بدر و احد و خندق و خیبر کن روی بر قاعده حمزه و حیدر کن
(همان، ص146)
هله، ای خفته اعصار ز جا برخیز. صبح صادق شد از بهر خدا بر خیز
(همان، ص148)
خیز، مردان خطر عزم سفر کردند راهیان از خط تردید گذر کردند
(همان، ص148)
نوبت ماست که تا بیت و حرم گیریم وز کف مدعیان، طبل و علم گیریم.
(همان، ص151)
عالمی خونین نگر از ظلم صهیون و صلیب ای حسام انتقامت را جهان مایل، بیا.
(همان، ص154)
فتنه جهانگیر شد پای بنه در رکاب عرصه صلا می زند، وقت سواری بود.
(همان، ص155)
برآ که تیغ یلان با نیام خو نکند سمند تیزتکان رامش آرزو نکند
(همان، ص161)
رسید آنکه ز موج بلا، نپرهیزیم غزا کنیم وز حکم قضا بپرهیزیم
(همان، ص162)
رسید آنکه غمی را به چاره بر خیزیم خطر کنیم و به رزمی دوباره برخیزیم
(همان، ص162)
مسیح گو به علاج جهود بر خیزد که موج فتنه عظیم زود برخیزد
(همان، ص163)
سپاه تیرگی طبل درشتی می زند امشب بسیجی را بگو تا بیرق خورشید بردارد
(همان، ص210)
به وامداری خون شقایقان شهید نگاه دار به هر عرصه سنگر خود را
(همان، ص225)
موسای دیگر بر صف فرعونیان تاخت در نیل قدرت آن ظلومان را نگون ساخت.
(همان، ص290)
«لاحول» خوان موسی عصا بگرفت در دست وان سامری را دکه حیلت فروبست.
(همان، ص292)
ای تبهکاران و خونریزان عصر تیغ حق روزی برآید از نیام.
(همان، ص324)
4-4-2 بیان جنایت و بیداد
در اکثر حکومتهایی که بر گرفته از رای مردم نیستندو افرادی فاسد و خائن در مسند حکومت قرار گرفته اند.در چنین حکومت هایی شکنجه، آزار و اذیت مردم و زندان قانون محسوب می گردد. فلذا با بررسی رفتار حاکمان در می یابیم آنها نه تنها ارزشی به مردم جامعه خود قایل نیستند بلکه آنها را برای ادامه حکومت خود در سخت ترین شرایط اجتماعی و اقتصادی قرار می دهند و کمترین اعتراض را با شکنجه و زندان سرکوب می نمایند. شاعران مورد تحقیق ما خود نیز در زمان حاکمیت پهلوی ها فضای خفقان، اختناق و سرکوب حاکمان را مشاهده کرده و با آن زندگی کرده اند. فلذا در اشعار خود تلاش نموده اند با بیان جنایت ها و بیدادهای حاکم بر جامعه آن روز ایران، مردم را به مبارزه علیه حاکمان وقت فرا بخوانندو فریادهای فروخورده مردم را بیدار نمایند.
4-4-2-1 شواهد: عشق می گوید
از نای زمان در سفر باد شنیدیم

پس ناله بیداد که دم ساز سکوت است
(مردانی، 1388: 128)
روزی که از پندار روشن گفت زرتشت

در دست او گلهای آتش بوس می سوخت
(همان، ص130)
وقتی مغان، انجیل را تفسیر کردند

در دیر هستی، ناله ناقوس می سوخت
(همان، ص 130)
دیگر نبود ای جان سر برتن من باری

منصورم و برادرم، در ودای بیداری
(همان، ص139)
نشد از شاخ دگر بار نباتت شیرین

تلخی آن همه بیداد که در کام تو بود
(همان، ص173)
ای خاک مگر تو گرگ آدم خواری

آلوده دهان به خون انسان داری
(همان، ص270)
هنوز کینه قابیلان قاتل عشق

شراره ایست که دارد به سینه عالم خون
(همان، ص369)
به زخم های سیاه ستاره بگذارید

در انتهای افق های بسته مرهم خون
(همان، ص369)
گرک شب‌، میش سپید ماه را دزدید و برد

آسمان هـم بی‌خبر باشد ز کـار سرنوشت‌.
(همان، ص379)
اسب زمان سم های آتش بار و سنگین

بر گرده این خاک آدم خوار می زد
(همان، ص380)
سرهای بی تن در هوا پرواز می داد

مردی که در خود دیو «من» بردار می زد
(همان، ص381)
از دشنه ملحدان پنهان در شب

سیلابه خون از کران می آید
(همان، ص384)
شبی کـه جغد سیاهی نفیر نفرین داشت

زبان دشنه به لب حرفهای خـونین داشت‌.
(همان، ص401)
به هر کرانه‌ وزان بادهای زهرآلود

هوای عاطفه مسموم و حکـمران شب بود.
(همان، ص401)
به شام هول هیولای مرگ می‌خندید

شبح به جنگل انبوه برگ می‌خندید.
(همان، ص401)
به کـوچه‌ها همه سـو سایة عسس پیدا

نبود غیر عسس سـایه‌ای ز کس پیدا.
(همان، ص401)
چـراغ زهره به قندیل آسمان خاموش

در آن هوای نفس‌گیر، مرغ جان خاموش‌.
(همان، ص401)
ستاره‌ها همه امواج تیرگی برده

گل سپیده به دامان خاک پژمرده‌.
(همان، ص402)
به خانه‌ها همه جا رود رود و شیون بود

به دست زنگی شب برق تیغ روشن بود.
(همان، ص402)
سکوت بود و سیاهی و سوز سرما بود

به چشـم ظلمتیان‌، نقش مرگ پیدا بود.
(همان، ص402)
رها به دشت و دمن کرک و گله بی‌چوپان

نبود لقمة نانی به سفرة دهقان‌.
(همان، ص402)
ردای زرد خزانی بهار بر تن داشت

هزار بغض کهن در گلو میهن داشت‌.
(همان، ص402)
هجوم شعله بسی باغ‌های جان می‌سوخت

شبی که آتش غـم‌، جان باغبان می‌سوخت‌.
(همان، ص402)
زمین تشنه‌، به دل آرزوی رویش داشت

به خـواب بیشه‌، عطش نخل آتشین می‌کـاشت‌.
(همان، ص403)

به سینه زخم تبر داشت بی‌شماره درخت

نداشت مرهم اشکی در آن شراره درخت‌.
(همان، ص403)
ز تیغ خار گلـوی شکـوفه خون‌افشان

نسیم مرده و گلها ز تشنگی سوزان‌.
(همان، ص403)
چمن ز داغ شقایق به کـام خس می‌سوخت

نفس به سینة مرغان در قفس می‌سوخـت‌.
(همان، ص403)
نبود شور بهاری در آن خزان پیدا

نداشت جـرعة آبی‌.سراب آن صحرا.
(همان، ص403)
صدای ضجه زنجیریان قلعه زجر

سکوت سنگی مردان این دیار شکست
(همان، ص467)

برکنده‌های پیر، زخم تیر پیدا‌ست

پوشیده از گلهای خون‌، دیوا‌ر جنگل
(همان، ص473)
بوی تر خون‌، کاروان باد آ‌رد

از کوچه‌های خیس شالیزار جنگل‌.
(همان، ص473)
پر می کشد تا کهکشان روشنایی

از کوه ظلمت مرع آتش خوار جنگل
(همان، ص474)

به‌ چشم پنجره پاییز عشق دلگیر است

به دست و پای عزیزان‌، هنوز زنجیر است
(همان، ص479)
از هجوم شوکران کینه‌ها

گور سرد عشق شد سینه‌ها.
(همان، ص481)
ریشه‌های تشنه در رگهای خاک

آ‌ب می‌خواهند از سبزینه‌ها.
(همان، ص481)
ابرهای بی ‌بار و باغ از گل تهی

بال شب گسترده روی چینه‌ها.
(همان، ص481)
در دیار پر غبار قصه نیست

جذبه ای از رستم و تهمینه ها هما
(همان، ص481)
سوخت باغ خرم اندیشه ام

در حصار شعله زار کینه ها
(همان، ص482)
پیچیده در گوش زمان

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درمورد (همان،، برخیز، همان،، رزم Next Entries پایان نامه رایگان درمورد نصرالله مردانی، ادبیات پایداری، دفاع مقدس، مبانی نظری