منابع پایان نامه درباره پیامبر (ص)، پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت(ع)، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

عبداللَّه بن ابى امیه رو به ابوطالب کردند و گفتند : تو می خواهى از آیین (پدرت ) عبدالمط لّب صرف نظر کنى؟ ولى پیامبرچندین مرتبه پیشنهاد خد را تکرار کرد، اما ابوجهل و عبداللهَّ با همان بیان مانع او شدند آخرین سخنى را که ابوطالب گفت این بود:«بر آیین عبدالمطلب»و از گفتن لا اله الا اللَّه خوددارى کرد، در این هنگام پیامبر(ص) فرمود: من براى تو استغفار خواهم کرد، تا زمانى که از آن نهى شوم، در این هنگام آیه فوق«ما کانَ للنَّبِی والَّذینَ آمنُوا…»نازل گردید272؛ این حدیث را بسیارى از مفسران اهل سنت از صحیح بخارى و مسلم و کتب دیگر از«سعید بن مسیب»از پدرش نقل کرده اند. 273با توجه به قراین و شواهد موجود، این آیه نمی تواند در مورد جناب ابوطالب باشد.
الف. مشهور و معروف در میان مفس ران و محد ثان این است که سور ة برائت در سال نهم هجرت نازل گردید، بلکه به عقیده برخى از مفسران، این آخرین سوره اى است که بر پیامبر(ص) نازل شده است، در حالى که مورخان نوشته اند وفات ابوطالب در مکه و قبل از هجرت پیامبر (ص) اتفاق افتاد! .274
ب. بر خلاف شأن نزولی که گفته شد، شأن نزول دیگري از منبع معتبر اهل سنت نقل شده و آن این است که ابی خلیل از علی(ع) نقل می کند که آن حضرت فرمود : از کسی شنیدم براي پدر و مادرش که مشرك بودند استغفار می کرد، به او گفتم براي پدر و مادر مشرکت استغفار نکن ، گفت : مگر نه این که ابراهیم براي پدر مشرکش استغفار نمود ، این مطلب را خدمت پیامبر (ص) گفتم که این آیه نازل شد : نباید پیامبر و کسانى که ایمان آورده اند براى مشرکان هر چند از خویشاوندان باشند پس از آن که دانستند که به جهنم می روند طلب آمرزش کنند.آمرزش خواستن ابراهیم براى پدرش، نبود مگر به خاطر وعده اى که به او داده بود و چون براى او آشکار شد که پدرش دشمن خدا است، از او بیزارى جست، زیرا ابراهیم بسیار خداترس و بردبار بود.
جالب این که حاکم در مستدرك الصحیحین این روایت را صحیح السند می داند و می گوید : اما صحیحین این را نقل نکردند .275
با توجه به مطالبی که بیان شد ، به استدلال نیازي نیست، اما در عین حال ، در ضمن نکاتی ، به بررسی روایت از جهت سند و دلالت می پردازیم:
1. نشانه هاى بسیاري از جعل و دروغ در این حدیث وجود دارد . بدون شک مشرکین و بت پرستان، دشمنان خدا محسوب می شوند و دوستی و مودت با دشمنان خدا به معناي دشمنی با خداوند است، با این حال آیا کسی مثل پیامبر (ص) که خاتم و برترین پیامبران، اشرف مخلوقات و نزدیک ترین فرد به خداوند است به جاي برائت از دشمنان خدا با آنها طرح دوستی می ریزد و دست دوستی به سوي آنها دراز می کند؟
2. آیا قابل تصور است کسی مثل ابوطالب از شخصی مانند پیامبر گرامی اسلام(ص) که به مقدس ترین معتقداتش بی اعتنایی می کند و آنها را بی ارزش می خواند، فقط از آن جهت که پسربرادرش است ، حمایت نماید و از هر گونه نصیحتی نسبت به او کوتاهی کند و نه تنها او را از خودطرد نکند، بلکه در سخت ترین شرایط و در محاصره همه جانبه شعب ابی طالب مورد حمایت کامل خود قرار دهد؟
3. راوي این حدیث سعید بن مسیب است که برخی بر این باورند دشمنى او با امیر مؤمنان علی(ع) معروف است، بنابراین هرگز نمی توان به گفتار او درباره على(ع) یاپدر و فرزندش اعتماد کرد.1
بنابراین، با وجود شواهد و دلایل متقن ی که در ادامه نیز به آنها می پردازیم، بدون شک ، ابوطالب به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورده است و آن چه درباره عدم ایمان ابوطالب گفته اند تهمتى بزرگ بوده ،که تمام دانشمندان شیعه و گروهى از دانشمندان اهل تسنن ، مانند ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، قسطلانى در ارشاد السارى و زینى دحلان در حاشیه تفسیر حلبى به آن تصریح کرده اند.
همۀ شیعیان و شماري از اندیشمندان اهل سنت بر این باورند که حضرت ابوطالب در زمان حیات خود به پیامبر اسلام(ص) ایمان آورده و با همان ایمان نیز از دنیا رفته است و براي این ادعایشان براهینی اقامه می کنند که ما در این جا به برخی از آن ادله اشاره می کنیم:
1. خداوند در قرآن می فرماید« نمی یابى مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان آورده باشند، ولى با کسانى که با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند دوستى کنند، هر چند آن مخالفان، پدران یا فرزندان یا برادران و یا قبیله آنها باشند»276 .
یعنی اگر کسی با مخالف خدا (کافر) دوستی کند، در حقیقت مؤمن نیست ، فرقی نمی کند که پیامبر باشد یا غیر او، بلکه اگر پیامبر(ص) این کار انجام دهد و از خداوند اطاعت نکند، خداوند او را تهدید نموده که رگ دلش را می زند(سپس رگ دلش را پاره می کردیم).277
با این حال ، آن حضرت به ابوطالب ابراز محبت می کرد . بنابر حدیث مشهور بلکه مستفیض، پیامبر(ص) به عقیل فرمود:« دو محبت در حق تو دارم؛ یکی براي دوستی خودت و یکی هم براي دوستی ابوطالب که تو را دوست می داشت».278
2. طبري در تفسیرش می گوید:
زمانی که مشرکین مکه نزد ابوطالب آمدند و از پیامبر(ص) شکایت کردند، پیامبر(ص) به ابوطالب فرمود : هر چه می گویم از خداى عزّ و جلّ می گویم و او مرا چنین می فرماید و می گوید که بگو ، و اگر ایشان مرا آن قدر بدهند که آفتاب در یک دست من نهند وماه تابناك در دست دیگر نهند، من از آن که خداى عز و جل می گوید یک حرف زیاد و کم نمی کنم ، و هم چنان گریان از در بیرون رفت . سپس ابو طالب چون پیامبر(ص) را چنان گریان دید، دلش سوخت و به دنبالش فرستاد و او را آوردند و سرش را در کنارش گرفت و بوسید و گفت اي فرزند ! برو و آن چه خداى عزوّجلّ، تو را فرموده است فرمان خداى بر و از هیچ کس میندیش که تا من زنده هستم هیچ کس تو را چیزى نمی تواند بگوید …، و دین تو حق است و تو نصیحت می کنى وآفریدگان را به خداى می خوانى و راه راست را به ایشان می نمایى و اگر بیم آن نداشتم که عرب درباره من زبان بگشایند و بگویند ابوطالب چون پیر شد از دین خویش و آبا و اجداد خویش بر گشت من نیز ایمان می آوردم و به تو می گرویدم . 279

در این کلام سخنان ضد و نقیض بسیار است، اما به همین بسنده می کنیم که وقتی کسی مثل ابوطالب که چهره شاخص، بزرگ، فهیم و دانشمند1قریش است می گوید دین تو حق است، معنایش این است که بهشت و جهنم و ثواب و عقاب حق است، پس چگونه ممکن است به صرف این که شاید عرب ایشان را ملامت کنند دست از اعتقاد و باور خود بردارد . با توجه به این حقایق ، معتقدیم حضرت ابوطالب مؤمن به خداوند یکتا و نبوت پیامبر بود، اما تقیه می نمود و ایمانش را آشکارنمی کرد.از این رو علامه طباطبایی معتقد است : اگر ابوطالب به ایمان تظاهر نکرد، براى این بود که به اصطلاح بى طرفى را رعایت نموده و بتواند از آن جناب حمایت کند . 280
3. برخی نیز اجماع اهل بیت(ع) بر ایمان ابوطالب را ادعا نموده اند که به طور قطع اجماع آنان حجت است، زیرا آنان یکى از دو ثقلى هستند که پیامبر (ص) براي امت به جا گذاشت و به تمسک : به آن دو امر کرده و فرمود« ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا؛ مادامی که به آن دو تمسک کنید، هرگز گمراه نمی شوید. 281
4. روایت عبد اللهَّ عمر هم بر این امر دلالت می کند، که ابوبکر در روز فتح مکه پدرش را که درآن ایام مرد نابینایى بود نزد رسول اللهَّ آورد، حضرت فرمود: چرا این پیرمرد را زحمت دادى؟ به من می گفتى من خود نزد او می رفتم، ابوبکر عرض کرد : خواستم تا خداوند اجر و ثواب به او مرحمت کند، به خدایى که تو را به حق مبعوث کرد من آن روزى که ابوطالب اسلام آورد بیشتر خوشحال بودم، تا امروز که پدرم اسلام می آورد، منظورم خوشحالى و خشنودى و روشنى چشم شما است،حضرت فرمود: راست می گویى. 282
در مجمع البیان در ذیل آیه”ثم لم تکن فتنتهم الا ان قالوا…”می گوید: فتنه دراینجا به معنای معذرت است، و بر طبق همین معنا روایتی هم از امام صادق(ع)نقل شده. 283
در تفسیر قمی در ذیل جمله: “و هم ینهون عنه و یناون عنه…”گفته است که بنی هاشم همواره رسول خدا را یاری کرده و قریش را مانع می شدند از اینکه به آن جناب آسیب رسانند، و در عین حال: “یناون عنه – از او دوری نموده و ایمان نمی آوردند” .284
مؤلف: مضمون این روایت قریب به مضمون روایتی است که از عطا و مقاتل نقل شده که: مراد از این آیه ابو طالب عموی رسول خدا(ص)است، زیرا وی قریش را ازآسیب رساندن به رسول الله(ص)بازمی داشت، و در عین حال از آن جناب و ازایمان به او هم دوری می کرد. .285
و لیکن سیاق این آیه با این مطلب سازگار نیست، برای اینکه ظاهرش این است که ضمیر به قرآن برمی گردد، نه به رسول الله، علاوه بر اینکه روایاتی که از ائمه اهل بیت(ع)در خصوص ایمان ابو طالب وارد شده، بسیار زیاد است.
7 – دلايل منكران ايمان ابوطالب
كسانى كه به كفر ابوطالب ـ العياذ بالله ـ قائلند، به روايات و ادله ‏اى سست تمسك كرده ‏اند كه در اين جا به عمده آنها اشاره مي‏كنيم:
1ـ آيه نأى
خداوند متعال مي‏فرمايد: (وَ هُمْ ينْهَوْنَ عَنْهُ وَ ينْأوْنَ عَنْهُ وَ إنْ يهْلِكُونَ إلاّ أنْفُسَهُمْ وَ ما يشْعُرُونَ)؛ 286 «و آنان [مردم را] از آن باز مي‏دارند و [خود نيز] از آن دورى مي‏كنند، و [لي] جز خويشتن را به هلاكت نمي‏افكنند و نمي‏دانند.»
طبرى و ديگران از طريق سفيان ثورى، از حبيب بن ابى ثابت، از كسى كه از ابن عباس شنيده نقل مي‏كند كه ابن عباس گفت: «اين آيه در حقّ ابوطالب نازل شد، كه مردم را نهى از اذيت رسول خدا(ص) مي‏كرد، ولى خود داخل در اسلام نمي‏شد.287
جواب
الف ـ حديث، مرسل است، زيرا مشخص نيست كسى كه از ابن عباس شنيده، كيست؟
ب ـ حبيب بن ابى ثابت بر فرض كه ثقه باشد ـ كه نيست، زيرا ابن حبان او را مدلّس خوانده است 288ـ در نقل اين حديث منفرد است و كس ديگرى آن را نقل نكرده است.
ج ـ از ابن عباس به چند طريق، خلاف مضمون اين روايت رسيده است، به اين نحو كه اين آيه در شأن مشركانى است كه مردم را از ايمان به رسول خدا(ص) باز داشته، و خود نيز به رسول خدا(ص) ايمان نمي‏آورند.289
د ـ سياق آيه با مشركان سازگارى دارد، زيرا خداوند متعال قبل از آن آيه مي‏فرمايد: (وَ إنْ يرَوْا كُلَّ آيةٍ لا يؤْمِنُوا بِها حَتّى إذا جاؤُكَ يجادِلُونَكَ يقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا إنْ هذا إلاّ أساطيرُ اْلأَوَّلينَ * وَ هُمْ ينْهَوْنَ عَنْهُ…)؛ 290 «و اگر هر معجزه‏اى را ببينند به آن ايمان نمي‏آورند. تا آن جا كه وقتى نزد تو مي‏آيند و با تو جدال مي‏كنند، كسانى كه كفر ورزيدند، مي‏گويند: «اين [كتاب] چيزى جز افسانه‏هاى پيشينيان نيست… .»
همه ضمائر جمع در اين آيه به كسانى كه در آيه قبل ذكر شده ‏اند باز مي‏گردد، كه همان مشركان هستند. و به طور قطع صفات آيه قبل بر ابوطالب صدق نمي‏كند.
2 – آيه نهى از استغفارِ مشرك
بخارى و مسلم از ابن مسيب از پدرش روايتى را نقل مي‏كند كه خلاصه‏ اش اين است: پيامبر(ص) از ابوطالب هنگام وفاتش خواست كه كلمه «لا اله الاّ الله» را بگويد تا نزد خداوند براى او احتجاج كند. ابوجهل و عبدالله بن اميه به ابوطالب گفتند: آيا مي‏خواهى از ملت عبدالمطلب بازگردي؟ پيامبر(ص) جمله خود را تكرار كرد و آن دو نيز حرفشان را تكرار كردند تا اين كه آخرين كلمه‏اى كه ابوطالب گفت اين بود: بر ملت و آيين عبدالمطلب. بدين ترتيب از گفتن لا اله الاّ الله امتناع نمود. پيامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند، بر تو استغفار مي‏كنم تا زمانى كه نهى شوم. در اين هنگام بود كه آيه نازل شد: (ما كانَ لِلنَّبِى وَ الَّذينَ آمَنُوا أنْ يسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكينَ وَ لَوْ كانُوا اُولى قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَينَ لَهُمْ أنَّهُمْ أصْحابُ الْجَحيمِ)؛ و در حق ابوطالب نازل شد كه: (إنَّكَ لاتَهْدِى مَنْ أحْبَبْتَ وَ لكِنَّ اللهَ يهْدِى مَنْ يشاءُ…).291
جواب
الف ـ سعيد بن مسيب، تنها ناقل اين روايت، از جمله كسانى است كه معروف به دشمنى با على بن ابى طالب(ع) است. 292 و لذا قول او در حقّ پدر حجّت نيست.
ب ـ آيه نهى از استغفار مشركان در سوره توبه آمده، كه آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر(ص) در مدينه نازل گرديده است. حال چگونه ممكن است كه بيش از ده سال پيامبر(ص) بر ابوطالب(ع) استغفار و ترحّم كند، با اين كه استغفار و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره رسول خدا (ص)، قرآن کریم Next Entries منابع پایان نامه درباره امام صادق