منابع پایان نامه درباره پیامبر اسلام(ص)، امام على (ع)، مسجد الحرام

دانلود پایان نامه ارشد

«ابوطالب» واگذار كرد و وجود محمد را در خانواده خويش شرف عظيم ناميد و اشعارى به هنگام مرگ سروده كه مضمون آن تأكيد بر سعى و كوشش در حفظ پيامبر (ص) از گزند دشمنان می باشد.138
با توجه به اين قضايا و نظاير آن در تاريخ، ديگر نبايد در ايمان عبدالمطلب و توحيد و يكتا پرستى او، شك و ترديد نمود، مردى كه پيوسته مورد عنايت گسترده الهى می ‏باشد ، محال است گرد بت بگردد ، از عبادت خداى يكتا روى گرداند و به مخلوق چوبين و آهنين او متوسل گردد.
پس از درگذشت پيامبر گرامی و مطرح شدن خلافت عترت و پيدايش محدثان عثمانى كه پيوسته در پائين آوردن مقام على و فرزندان او كوشش می ‏نمودند، خصوصيات زندگى نياكان پيامبر (ص) را به دست فراموشى سپرده زيرا نقل هر نوع رويدادى كه از كرامت و فضيلت اين بيت حكايت می ‏كرد مايه سرفرازى امام بود از اين جهت، غرض ورزيها و يا خوف و ترس سبب شد كه اين بخش از زندگى بيت نبوى به صورت بسيار كم رنگ در تاريخ مطرح گردد و اين مقدار كمی كه نقل گرديده در پرتو الطاف الهى از گزند دشمنان مصون مانده است .
16 – ايمان ابوطالب پيش از بعثت‏
سياست گذاران حكومتهاى وقت، از ترس اينكه مبادا فضيلتى در حق امام على (ع) به نام «ايمان پدر بزرگوار» او به نبوت پيامبر، ثابت گردد، سعى و تلاش نموده‏اند كه او را يك فرد غير مؤمن قلمداد كنند، و اگر يك دهم شواهدى كه بر ايمان ابوطالب وجود دارد، درباره يك فرد بى طرف وجود داشت، همگان به ايمان او اذعان پيدا می ‏كردند و او را صحابى عادل، و جانباز و فداكار، معرفى می ‏نمودند ولى چون اين دلائل انبوه درباره والد اميرمؤمنان على (ع) است پرده‏هاى ضخيم تعصب مانع از آن شده است كه سيماى واقع به نحوى كه هست مشاهده گردد از آنجا كه درباره ايمان او كتابها و رساله‏هاى فراوان نوشته شده است و ما نيز در كتاب «فروغ ابديت» به گونه‏اى گسترده سخن گفته‏ايم، از اين جهت در اين مورد به فشرده گوئى پرداخته و به اندكى از دلائل روشن اشاره می ‏نمائيم و مجموع دلائل خود را درباره ايمان او به پيش از بعثت و يا پس از آن در دو بخش مطرح می ‏كنيم:
17 – يكتا پرستى ابوطالب پيش از بعثت.
توسل به پيامبر (ص) در طلب رحمت‏
پس از درگذشت عبدالمطلب، كه حفاظت پيامبر بر عهده ابوطالب بود، بار ديگر خشكسالى عجيبى مكه و حومه آن را فرا گرفت قريش حضور عموى پيامبر رسيدند و از او درخواست نمودند كه براى آنان رحمت بطلبد او برادرزاده خود را بيرون آورد كه بسان خورشيدى بود كه ابرهاى سياه، از اطراف آن كنار رفته باشد، و او را روى دست گرفت و پشت او را بر ديوار كعبه قرارداد، در حالى كه با انگشت خود به او اشاره می ‏كرد، مناجات خود را آغاز نمود و در آسمان لكه ابرى وجود نداشت، ولى ناگهان دعاى او مستجاب شد از كنار و گوشه، ابرهه گرد آمدند باران شديدى منطقه را فرا گرفت، بيابانها و آباديها از باران پر شد ابوطالب بعدها در قصيده‏اى كه در مدح پيامبر سروده به اين واقعه اشاره می ‏كند و قصيده از قصائد معروف است كه در كتابهاى ادب و حديث و تاريخ نقل شده است چنانكه می ‏فرمايد:
«و ابيض يستسقى الغمام بوجهه‏ ثمال ايتامی عصمه للارامل.
سفيد روئى كه با چهره‏نورانى او باران طلبيده می ‏شود، پناهگاه يتيمان و سرپرست بيوه زنان است.» 139
وى اين قصيده را موقعى كه «بنى‏هاشم» همگى در شعب محصور بودند، سروده و در آن ايمان روشن خود را به پيامبر گرامی و آئين استوار او ابراز داشته است اگر در زندگى ابوطالب دليل و گواهى برايمان او جز چنين «استسقائى» و شعرى جز اين قصده وجود نداشت كافى بود كه اهل تحقيق، ايمان او را به پيامبر گرامی يك امر مسلم بگيرند.
زاهدى او را از تولد فرزندش على آگاه می ‏سازد.
يكى از افراد وارسته روزگار كه به زهد و عبادت معروف بود، به ابوطالب گفت به من الهام شده است كه به همين زودى از صلب تو فرزندى كه ولى خدا می ‏باشد، متولد می ‏گردد، وقتى على (ع) در كعبه ديده به جهان گشود او را در ميان مردم از ولادت فرزند خود در خانه خدا مطلع ساخت، سپس ابوطالب وارد كعبه شد و از خدا درخواست كرد كه او را در گزينش نام براى نوزاد كمك كند، هاتفى ند در داد و گفت:
«ان اسمه فى شامخ العلى‏ على اشتق من العلى‏
«نام او از نام بلند (خداالعلى) گرفته شده و از آن مشتق می ‏باشد و اسم او «على» است‏140.
بردن برادر زاده به همراه خود به شام
كاروان قريش عازم شام بود، و قرار بود ابوطالب نيز با آن كاروان براى امر بازرگانى به شام برود، تصميم گرفته بود برادرزاده را در مكه نزد اقوام خود بگذارد، به هنگام حركت كاروان اشگ در ديدگان برادرزاده حلقه زد و عواطف سرشار عمو را طوفانى ساخت، از اين جهت ابوطالب ناچار شد كه «محمد» را نيز همراه خود به شام ببرد، و رنج سفر با كودك دوازده ساله را، تحمل كند در اين مسافرت ابوطالب از نزديك احترام بى‏سابقه «راهب فصرى» را از برادر زاده خود مشاهد كرد، راهب شام با كمال صراحت گفت او همان پيامبرى است كه حضرت مسيج و پيش از او موسى بن عمران از طلوع او خبر داده است اگر يهوديان او را شناسائى كنند به قتل می ‏رسانند.141
يك چنين گفتارى از يك راهب بيگانه درباره «محمد» مايه ايمان هر انسانى بى غرض می ‏گردد تا چه رسد به ابوطالب كه نسبت به برادرزاده خود سراسر عشق و اخلاص بود.
مورد اعتماد عبدالمطلب بود
از همه اين مسائل صرف نظر كنيم تاريخ نگاران اتفاق نظر دارند كه «عبدالمطلب» ابوطالب را كفيل پيامبر قرار داده بود آيا صحيح است كه شخصيتى مانند عبدالمطلب كه سرشار از توحيد و اخلاص بود برادرزاده خود را كه می ‏دانست پيامبر آخرلزمان است به يك فرد مشرك و بت‏پرست بسپارد، و مردى را كه سرانجام بتها را خواهد شكست در اختيار فردى بگذارد كه در برابر بتها سجده و كرنش می ‏نمايد، عقل و خرد می ‏گويد اگر خط مشتركى معنوى ميان او و فرزندش ابوطالب وجود نداشت هرگز عزيز قريش را به چنين انسانى نمی ‏سپرد.
ابوطالب در اشعار خود به چنين وصيت اشاره كرده و می ‏گويد:
راعيت فيه قرابه موصوله‏ و حفظت فيه وصية الاجداد142
«درباره محمد پيوند خويشاوندى و سفارش نياكان را رعايت كردم يعنى اگر درباره او جانبازى و فداكارى می ‏كنم به خاطر سفارشى كه از نياكان درباره حفظ «محمد» به ما رسيده است».
اين حوادث چهارگانه كه همگى پيش از بعثت رخ داده به اضافه ديگر حوادثى كه در اين مقطع تحقق پذيرفته ما را به ايمان و اخلاص و يكتاپرستى ابوطالب رهبرى می ‏كند و شك و شبهه را از دلها می ‏زدايد اكنون وقت آن رسيده كه به دلائل ايمان او به نبوت پيامبر گرامی پس از بعثت اشاره كنيم اين دلائل به اندازه‏اى فراوان است كه نقل يك دهم آنها براى ما در اين صفحات امكان‏پذير نيست .
18 – ايمان ابوطالب پس از بعثت‏
هر چند پيرامون ايمان او به برادرزاده خود كتابهاى فراوانى نوشته شده و حقيقت به نحو روشن، بازگو شده است ولى مشكل اذعان به ايمان او دو چيز است كه يكى علاج‏پذير و ديگرى علاج‏پذير نيست .
علت شك در ايمان براى ساده لوحان اين است كه چرا او مانند ابوذر و ابن مسعود در مسجد الحرام تظاهر به ايمان ننموده و فقط، سعى خود را مبذول می ‏داشت كه برادرزاده را از گزند دشمن حفظ كند.
در حالى كه نكته ترديد و يا انكار غير اين گروه اين است كه او پدر على امير مؤمنان است اگر ثابت شود كه پدر او يك فرد مؤمن بوده در اين صورت گذشته بر اينكه فضيلتى براى او ثابت می ‏شود، سبب می ‏گردد كه ديگر خلفا از اين فضيلت بى‏بهره شوند.
اگر جهت نخست از طريق دلائل تاريخى قابل رفع است، ولى جهت دوّم با بحث علمی برطرف نمی ‏گردد، از اين لحاظ ما در اين جا دلائل ايمان او به نبوت برادرزاده‏اش را می ‏نگاريم تا گروه نخست پس از دقت، شك را از دلها، بزدايند همچنانكه از خداوند «مقلب القلوب» خواستاريم، با ولايت تكوينى در دلهاى گروه دوم تصرف كند و آنها را براى درك حقيقت آماده سازد و به آنان گوش شنوا و چشم بينا عنايت فرمايد.
19 – پشتیبانی از پیامبر
حضرت ابوطالب رسول خدا را از سن هشت سالگى به خانه خویش منتقل ساخت، و تا سن پنجاه سالگى رسول خدا(ص)، لحظه‏اى از یارى و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم می ‏داشت!! و خطرهاى احتمالى را که متوجه رسول خدا می ‏گردید، خود و فرزندانش با جان و دل می ‏خریدند، و آن چنان فداکارى و ایثار می ‏نمودند که ملائکه و جبرئیل بر آنها مباهات می ‏کردند!! در تاریخ آمده است که کفار قریش بارها به حضرت ابوطالب مراجعه نموده و از او خواستند که جلوى تبلیغات پیامبر اسلام(ص) را که به نظر آنان اهانت به آیین و مقدّسات بت پرستى بود، بگیرد.
 پس از چندین بار تذکر، سرانجام با اخطار و هشدار شدیدتر پیش آمدند؛ به گونه‏اى که جان رسول خدا(ص) و حضرت ابوطالب مورد تهدید جدى قرار می ‏گرفت؛ در چنین موقعیتى ابوطالب با تمام قوا از رسول خدا حمایت می ‏کرد و می ‏گفت: «اذهب یا بن اخى؛ فقل ما احببت فوالله لا اُ سلمک لشى‏ء ابدا؛143 تو نگران نباش و به دنبال مأموریت الهى‏ات انجام وظیفه کن؛ به خدا سوگند! به هر قیمتى (و لو جان من در خطر باشد) دست از حمایت تو برنمی ‏دارم!!» ابن ابى الحدید می ‏نویسد: «ابوطالب، کسى است که پیامبر خدا را در دوران کودکى‏اش کفالت نمود و در بزرگى‏اش او را مورد حمایت قرار داد، و از شرارت کفار قریش جلوگیرى کرد؛ وى در این راه انواع سختى‏ها و گرفتاریها را تحمّل نمود، و بلاها را با جان و دل خرید، و در یارى و نصرت پیامبر و تبلیغ آیینش با تمام وجود قیام کرد! آن چنان ایثار نمود که «جبرئیل» در هنگام وفات او بر پیامبر نازل شد و خطاب کرد: دیگر از مکّه خارج شو؛ زیرا، یاور و کمک تو از دنیا رفته است!!»144 شایان توجه است که محدثین و مورخین «شیعه و سنى» فداکاریهاى این رادمرد اسلام را ثبت کرده‏اند، و احادیث و روایاتى را در این‏باره نقل نموده‏اند، از آن جمله آورده‏اند که : قریش از ابوطالب می ‏ترسیدند و احترامش را نگه می ‏داشتند؛ تا او زنده بود، خطر جدى رسول خدا را تهدید نمی ‏کرد؛ اما پس از وفات او جسارت و خلافکارى‏ها به حدى رسید که، خاک بر سر مبارک رسول خدا(ص) می ‏ریختند!! و شکمبه‏هاى حیوان را بر سر و شانه‏اش می ‏ریختند! و در حال نماز و عبادت، به اذیت و آزار او و یارانش می ‏پرداختند؛ تا جایى که رسول خدا فرمود: «ما نالت قریش منى شیئا اکرهه حتى مات ابوطالب؛ کفار قریش نتوانستند با وجود عمویم «ابوطالب» کارهاى ناشایست نسبت به من انجام دهند، تا این که او وفات کرد».
طبری هم به سند خود روایت کرده که وقتی رؤسای قریش حمایت ابو طالب را ازرسول الله(ص)دیدند نزد وی اجتماع کرده گفتند: ما عمارة بن ولید را که زیباترین و سخی ترین و شجاع ترین جوانان قریش است آورده ایم که به تو واگذارش کنیم و تودر عوض برادرزاده ات را که باعث تفرقه جماعت ما شده و عقاید ما را خرافات و سفاهت دانسته به ما واگذار کنی تا او را بکشیم.ابو طالب فرمود: شما با من انصاف نکردید، فرزندتان را به من می دهید تا آب و نانش دهم و من فرزند خود را به شما واگذار کنم تا او را بکشید؟
انصاف اینست که شما قریش هم از هر خانواده یک فرزند از فرزندان خود را به من واگذار کنیدتا بکشم، آنگاه گفت:
منعنا الرسول رسول الملیک ببیض تلالا کلمع البروق اذ ودوا حمی رسول الملیک حمایة حام علیه شفیق 145

20 – شعب ابیطالب
پس از وفات ابوطالب آن چنان صحنه را بر پیامبر(ص) تنگ کردند که، رسول خدا سال وفات «ابوطالب» و حضرت خدیجه(س) را که مدتى بعد از رهایى از شعب ابى طالب رخ داد، «عام الحزن»، سال غمها و اندوه‏ها نامید146 .

21 – وفات ابوطالب
در رابطه با وفات أبو طالب (عليه السلام)، ميان بزرگان اختلاف است. أهل سنت نظري دارند كه بعضي‌ها معتقدند كه ايشان در نيمه شوال از دنيا رفته است147
إبن اثير هم مي‌گويد ايشان در اول ذي القعده از دنيا رفته و بعضي مي‌گويند در نيمه شوال از دنيا رفته است.
در ميان علماء شيعه هم مثل مرحوم شيخ طوسي (ره) و ديگران اتفاق نظر دارند كه 26 رجب وفات آقا أبو طالب (عليه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره مسجد الحرام Next Entries منابع پایان نامه درباره پیامبر اسلام(ص)، مجمع البیان، اهل بیت(ع)