منابع پایان نامه درباره نهضت ترجمه

دانلود پایان نامه ارشد

ترجيح داده است؟
در اينجا سخن نهايي و اساسي قاضي رخ مي‌نماياند. او معتقد است همة عقايدي كه كساني بدان‌ها متمايل شده‌اند در اصل عقايدي درست بوده‌اند اما در طول زمان بر اثر فهم‌هاي نادرست از اصل خود منحرف شده‌ و به صورت عقايدي محرّف درآمده‌اند. به همين دليل هرگاه با عبارت‌هايي مواجه شويم كه در آن‌ها ابهام يا ايهامي وجود دارد بايد فهمي را كه به‌طور مستقل درست به ‌نظر مي‌رسد بر فهمي كه به ‌طور مستقل نادرست به ‌نظر مي‌رسد ترجيح دهيم. البته قاضي بخش پاياني اين سخن را به صراحت بيان نكرده است اما شيوة داوري او در باب عقايد مختلف حاكي از اعتقاد او به اين شيوه است. در نمونة عقيدة قدريان، اين شيوه را در سخنان او بازيافتيم و در بررسي نمونه‌هاي ديگر نيز اين نكته را درخواهيم يافت.
با نكاتي كه بيان شد ديدگاه قاضي در خصوص موضوع مورد بحث تا حدودي آشكار شد اما در نهايت هنوز دو پرسش باقي مانده است. يكي اينكه درست و نادرست بودن يك عقيده كه در اين بحث نقشي تعيين كننده دارد، به چه معنا است و چگونه قابل تشخيص است؟ ديديم كه در نمونة قدريان اين درست بودن به‌ معناي هماهنگي با اعتقاد كلامي توحيد بود اما در موارد ديگر چگونه قابل تشخيص است؟ آيا درست بودن در اين بحث از اساس به معناي صدق معرفت‌شناختي است يا معناي ديگري دارد؟ پرسش دوم اين است كه به چه دليل ما بايد هنگامي كه با دو يا چند فهم از يك عبارت مواجهيم، فهمي را برگزينيم كه به نحو مستقل آن را درست مي‌پنداريم؟ اين حسن ظن بر چه اساسي معتبر است؟ در ادامة بحث به اين دو پرسش بازخواهيم گشت و با ملاحظة نكاتي كه از سخنان قاضي به‌دست خواهيم آورد، براي يافتن پاسخ آن‌ها تلاش خواهيم كرد. در اين مرحله بايد به بررسي اين نكته پرداخت كه آيا قاضي آنچه را از تحليل سخنان او دربارة عقيدة قدريان به دست آورديم، در موارد ديگر نيز معتبر دانسته و بر اساس همين شيوه، رفتار كرده است يا با بررسي نمونه‌هاي ديگر به نتايج متفاوتي دست خواهيم يافت.

2.2.3.1.2. عقيدة سوفسطائيان
نمونة ديگري كه قاضي آن را به ‌عنوان قرباني فهم نادرست معرفي كرده، عقيدة سوفسطائيان است. آنچه در تعابير قاضي به‌ عنوان سفسطه معرفي شده است، عقيده‌اي است كه بر اساس آن، وجود و موجودات انكار مي‌شوند (نا، ج1: 85). از نظر قاضي آنچه در زمان او به سفسطه شهرت داشته، تنها بيان ناقصي از عقيدة حقيقي سوفسطائيان است. او باور داشت اين نقص آنچنان عقيدة واقعي سوفسطائيان را تحريف كرده است كه ديگر هيچ فرد عاقلي حاضر به تصديق آن نمي‌شود. اما اگر اين عقيده در زمان پديد آمدنش نيز تا اين حد سخيف بود، امكان نداشت كسي آن را بپذيرد. به باورِ قاضي اين ديدگاه نيز همچون ديدگاه قدريان، ريشه در عقيده‌اي صحيح دارد كه در طول زمان، تحريف شده است.
مقصود از اين همه آنست كه مذهب سفسطه را اصلي راست بايد كه بوده است، اگر چه اكنون در آن تحريف افتاده است، كه روا نيست كه كسي اين خود در هيچ عصري بيارد گفتن. و اگر كسي بگفت لازم بود كه هيچ‌كس گوش بوي نكند. پس چون مذهبي بباشد و خلقي بسيار بر آن مذهب باشند، اين را اصلي بايد و آن را اصل ظاهر است، خداي تعالي مي‌گويد: «وكل شيء هالك الا وجهه» و «و كل من عليها فان» و معني اين نه آنست كه وقتي نيست گردد، كه همه وجود هم امروز نيست است، و اين مذهب ارباب بصاير است و علي التحقيق مذهب سفسطه همين است (نا، ج2: 301).
در اين مورد نيز ما مي‌توانيم نمونه‌اي از فهم درست و نادرست را در نگاه قاضي بازشناسيم. اين مورد در قياس با مورد قدريان از دو جنبه حائز اهميت است. يكي اينكه ما امروز دربارة سخن سوفسطائيان، اطلاعاتي دقيق‌تر و مبسوط‌تر از اطلاعات قاضي در اختيار داريم و مي‌توانيم از موضع عالمانه‌تري در مورد ريشه‌يابي عقايد به شيوة قاضي داوري كنيم. ديگر اينكه قاضي در خلال عبارت‌هاي خود در اين بخش به نكته‌اي اشاره كرده است كه مي‌توان آن را نوعي استدلال از سوي قاضي براي ادعايش در خصوصِ وجود اصلي صحيح در پسِ اعتقاداتي نادرست قلمداد كرد. او به مسئلة پذيرفته شدنِ يك عقيده، از سوي مخاطبان و ارتباط اين موضوع با صحت يا به تعبيري صدق آن عقيده اشاره كرده است. قاضي براي ادعاي صحت در اصلِ عقيدة سوفسطائيان به نحوي بارز به اين موضوع توسل جسته و در مورد ساير نمونه‌ها ـ كه در ادامه بدان‌ها اشاره خواهد شد ـ نيز از اشاره بدان صرف نظر نكرده است. در ادامه ابتدا به تحليل ادعاي قاضي در مورد سخن سوفسطائيان خواهيم پرداخت و سپس استدلال وي را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
قاضي در مواجهه با آنچه به‌عنوان عقيدة سوفسطائيان در زمان او مشهور بوده به اين نتيجه رسيده است كه اين عقيده مي‌بايست در اصل، صورت ديگري داشته باشد. او همچون مورد قدريان، حدس خود را دربارة عقيدة اصلي‌اي كه به زعم او صحيح است، را بيان كرده است. تا اين مرحله، فعاليت او مانند نمونة قدريان است اما از اين مرحله به بعد، ميان اين دو نمونه، تفاوتي پديد مي‌آيد؛ در مورد قدريان همان‌طور كه پيش‌تر نيز بيان شد، ميان حدس قاضي در مورد ريشة عقيدة قدريان و واقعيت تاريخي، ارجاع قابل توجهي در ميان نيست تا بتوان بر اساس آن، اين حدس را تقويت يا تضعيف كرد و در نهايت، سخن قاضي در حد يك حدس غير قابل ارزيابي باقي مي‌ماند. اما در مورد سوفسطائيان، وضعيت تا حدودي متفاوت است. هر چند پس از تحقيقات گسترده‌اي كه تا امروز در مورد انديشة يونانيان باستان انجام گرفته است، هنوز نقاط ابهامي در مورد انديشة آنان وجود دارد، اما از انديشة سوفسطائيان و شكاكان يوناني آنقدر اطلاع داريم كه بتوانيم حدس قاضي را در مورد عقيدة آنان تا حدودي ارزيابي كنيم.

آشنايي مسلمانان با انديشه‌هاي يوناني از طريق ترجمة متون اصلي توسط مترجمان برجسته آغاز شد. اما پس از اينكه محتواي اين آثار به ادبيات فكري و فلسفي مسلمانان راه يافت، احتمالاً بسياري از نقل قول‌ها، داوري‌ها و اظهار نظرها با تكيه بر منابع درجة دو صورت گرفته است. بنابراين نمي‌توان مطمئن بود كه داوري قاضي دربارة عقيدة سوفسطائيان مبتني بر متون اصلي ترجمه شده صورت گرفته است. نوع اظهار نظر او ـ كه در آن، عقيدة سوفسطائيان با عدم وضوح و دقت تقرير شده است ـ حتي اين احتمال را نيز مطرح مي‌كند كه او بر اساس اقوال مشهور در افواهِ اهل علم اظهار نظر كرده باشد ـ نه با تكيه بر آثار مكتوب.
به هر تقدير او دربارة سوفسطائيان سخن گفته است و اين جريان فكري ـ فلسفي، واقعيتي تاريخي دارد كه از آن شواهد و قرائني باقي مانده است. با اين وصف ما مي‌توانيم با جستجو در ميان اين شواهد و قرائن، ميزان صحت و دقتِ ادعاي قاضي را تا حدودي ارزيابي كنيم. با توجه به اينكه قاضي مسئلة انكار وجود و موجودات را به عنوان عقيدة سوفسطائيان مطرح كرده و ديدگاه خود را ناظر به همين عقيده بيان كرده است، جستجو‌ها به ديدگاه گروهي از سوفسطائيان محدود مي‌شود كه به انكار وجود شهرت داشته‌اند.
بررسي‌هاي اجمالي نام دوتن از سوفسطائيان و شكاكان يوناني را پيش روي اين جستجو قرار مي‌دهد؛ گرگياسِ لئونتيني126 (حدود 484-375 ق.م.) و پورونِ اليسي127 (حدود 360-270ق.م.). البته با توجه به اينكه در نهضت ترجمه، برخي از آثار افلاطون و مجموعة كامل آثار ارسطو به عربي ترجمه شده است، احتمال آشنايي مسلمانان با انديشه‌هاي گرگياس از طريق آثار اين دو، زياد است. اما در بررسي‌هاي انجام شده دربارة ترجمه‌هاي نخستين عربي، اشاره‌اي به ترجمة اثر يا آثاري كه منعكس كنندة آراء و نظرات پورون بوده باشد، ديده نمي‌شود.128 گذشته از اين، بررسي دقيق‌ترِ آنچه از سخنان پورون به دست ما رسيده است نيز نشان مي‌دهد، ديدگاه منسوب به پورون با عقيدة مورد نظر قاضي فاصله دارد. اما در عوض آنچه از گرگياس نقل شده، به ديدگاهي كه قاضي بدان اشاره كرده، نزديك‌تر است.
آنچه دربارة زندگي و انديشه‌هاي پورون به دست ما رسيده، تنها مطالبي است كه تيمون فليوسي129 (حدود 320-230 ق.م.) شاگرد و مفسر آراء او، روايت كرده است؛ چرا كه از پورون هيچ نوشته‌اي در دست نيست و احتمالاً انديشه‌هايش را به صورت شفاهي بيان مي‌كرده است. از تيمون دو كتاب برجاي مانده كه در بردارندة اشعار هجوآميز وي است و در آن‌ها مطالب قابل توجهي دربارة انديشة پورون ذكر نشده است.130 دربارة شرح حال پورون، مطالبي توسط ديوگنس لائرتيوس131 روايت شده اما آن‌ها نيز ناظر به اركان تفكر وي نيست. مهم‌ترين منبع دربارة انديشة پورون قطعة نسبتاً كوتاهي است كه آريستوكلس132 از تيمون نقل كرده است.133 اين قطعه مورد تفسيرهاي متفاوتي قرار گرفته است كه در ادامه به مهم‌ترينِ آن‌ها اشاره خواهيم كرد. البته نمي‌توان نقش سكستوس امپيريكوس 134 و تفسيرهاي وي از انديشة پورون را نيز در شهرت پورون به‌عنوان بنيان‌گذار شكاكيت يوناني ناديده انگاشت. او در كتاب خود با عنوانِ كليات [مكتب] پورون135، انديشه‌هاي شكاكانه‌اش را نشأت گرفته از تعاليم پورون دانسته است (Svavarsson, 2010: 36).
قطعه‌اي كه آريستوكلس از تيمون نقل كرده است دربردارندة سه پرسش و پاسخ‌هاي پورون به اين پرسش‌ها است. در آغاز قطعه پورون به عنوان انديشمندي كه اثري مكتوب از او باقي نمانده است معرفي شده و در ادامه از قول تيمون به عنوان شاگرد او آمده است:
هر كس بخواهد خوب زندگي كند136، بايد سه پرسش را در نظر داشته باشد. نخست [اينكه] اشياء في‌نفسه چگونه هستند؟ دوم، ما از چه راهي بايد به آن‌ها احاطه پيدا كنيم؟ و در نهايت براي آن‌ها كه به احاطه [ما] درآمده‌اند، چه رخ خواهد داد؟ او ابراز مي‌كند كه اشياء به يك ميزان خنثي، بي‌ثبات و حكم ناپذيرند. بنابراين عقيده و ديدگاه ما راست يا دروغ نمي‌گويند. بنابراين ما نبايد به آن‌ها اعتماد كنيم. در عوض بايد بي عقيده، بي تكيه‌گاه و تزلزل ناپذير باشيم. درباب هر شيء، نه [چيزي] بيش از آن بگوييم كه [: آن شيء ممكن است] باشد يا نباشد، يا هم باشد و هم نباشد، يا نه باشد و نه نباشد (Eusebius, Praeparationis Evangelicae: 14.18)137.
همان طور كه ملاحظه شد در اين عبارت بر دو مسئله تأكيد شده است كه يكي از آن‌ها جنبة ابژكتيو و ديگري جنبة سوبژكتيو دارد. توجه به هر يك از اين دو بخش و معطوف كردن بخش ديگر بر آن، تفسير متفاوتي از سخن منسوب به پورون به دست مي‌دهد. در تفسير نخست كه معطوف به جنبة سوبژكتيو و معرفت‌شناختي مسئله است، بيش از هر مطلب ديگري، بر عدم اعتماد به عقيده و ديدگاه خود به عنوان سوژه و نوعي توقيف رأي و حكم138 تأكيد شده است. در تفسير ديگر، قسمت‌هايي از عبارت مورد توجه قرار گرفته است كه مي‌توان بر اساس آن، بي ثباتي و از دست رفتن اعتماد را به متغير بودن اشياء في‌نفسه نسبت داد (Svavarsson, 2010: 41-47).
توجه به محتواي عبارتي كه از تيمون نقل شد، با ملاك قرار دادن هر يك از دو تفسير، در نهايت ادعايي بيش از نوعي نمي‌دانم‌ گويي در بر ندارد؛ حال اين ندانستن ريشه در ذاتِ بي ثبات اشياء داشته باشد يا نقصان دستگاه معرفتي بشر. انكار وجود را در بخش پاياني عبارت، نمي‌توان حقيقتاً‌ انكار وجود دانست. اين نوع از انكار، همان‌طور كه ملاحظه شد، در كنار انكار نقيض‌اش تنها مي‌تواند به معناي توقيف حكم قلمداد شود. اين در حالي است كه ديدگاه گرگياس با اين ديدگاه تفاوت‌هاي اساسي دارد. در ادامه نشان خواهيم داد كه چگونه ديدگاه گرگياس مي‌تواند مصداق مناسب‌تري براي عقيدة مورد نظر قاضي باشد.
آنچه از آثار گرگياس امروز به دست ما رسيده است، تنها قطعاتي از برخي خطابه‌هاي او است اما اين قطعات در بردارندة ديدگاه فلسفي او دربارة وجود نيستند. او استدلالش را در باب انكار وجود، در كتابي با نام دربارة ناموجود يا دربارة طبيعت139 تقرير كرده بود كه اين كتاب باقي نمانده است. تنها مرجع براي اطلاع از محتواي اين كتاب، دو روايت است كه يكي توسط سكستوس امپيريكوس در برضد رياضي‌دانان نقل شده است140 و ديگري در كتاب مختصري با عنوان دربارة كسنوفانس، مليسوس و گرگياس141 آمده است. اين كتاب در گذشته به ارسطو منسوب بود اما اين انتساب، مردود اعلام شد و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره عقيدة، قاضي، قدريان، عقيده Next Entries منابع پایان نامه درباره مفهوم وجود، وجود خداوند، شناخت انسان