منابع پایان نامه درباره نرخ بیکاری، رشد اقتصادی، انتظارات عقلایی، رونق اقتصادی

دانلود پایان نامه ارشد

تقاضای موثر بود و چاره درمان آن اعمال سیاست های انقباضی بود. تورم و رکود در این مکتب دو بیماری کاملا متضاد بودند و هر کدام اقدامات درمانی متفاوتی را نیاز داشتند. ( قبادی، رئیس دانا، 1368 : صفحه 314)
فیشر55 (1926) به عنوان پایه گذار علم اقتصاد سنجی، با مطالعه کمّی رابطه بین نرخ تورم و سطح بیکاری، دریافت که به موجب آمارها، هرگاه رونق اقتصادی وجود دارد و تقاضای کل بالا و بیکاری اندک است، سطح قیمتها با آهنگی سریعتر از گذشته افزایش خواهند یافت و بر عکس به هنگام رکود اقتصادی و کاهش سطح اشتغال، فشارهای تورمی کاهش یافته و سطح قیمتها در بیشتر موارد کاهش خواهند یافت. ( قبادی، رئیس دانا، 1368 : 315)
کاری که فیلیپس56 (1985) انجام داد این بود که تجربه خام فیشر را که در حقیقت عبارت بود از شرح و بسط و پالایش رابطه مذکور، تفسیر کند. او سعی کرد نتایج بهدست آمده را با استفاده از قانون موجود، توضیح دهد و در نهایت نتایج تحلیلهای خود را در قالب یک نمودار ترسیم کرد. در این نمودار، نرخ دستمزدها روی محور عمودی و نرخ بیکاری روی محور افقی نشان داده شد. طبق نتایج او، هرچه درصد بیکاری تنزل پیدا کند، نرخ افزایش دستمزدها بالاتر خواهد رفت و بر عکس. در اینجا سخن بر سر افزایش سطح دستمزدها در اثر ازدیاد سطح اشتغال نیست، بلکه کاهش نرخ بیکاری، موید شرایطی است که تقاضای کل افزایش خواهد یافت و رونق اقتصادی آشکار خواهد شد. بنابراین انتظار بر این است هنگامی که بازار کار پررونق باشد، دستمزدها افزایش پیدا کنند و برعکس. افزایش نرخ بیکاری به معنای کسادی بازار و کاهش تقاضایکل است و طبعا بازار کار هم در این شرایط سنگین است و دستمزدها نمیتوانند افزایش یابند. ( قبادی، رئیس دانا، 1368 : صفحه 315) بر اساس یافتههای فیلیپس، هر چه درصد بیکاری کاهش مییابد، نرخ افزایش دستمزدها سریعتر خواهد شد. طبق منحنی فیلیپس، اگر قرار باشد نرخ بیکاری به اندازه معینی کاهش یابد، باید فوائد آن را در مقابل زیانهای تورمی که قطعا با آن همراه است سنجید.
2-6-1) دیدگاه مکتبهای اقتصادی درباره منحنی فیلیپس:
دیدگاه مکتب کلاسیکها :
با توجه به مدلهای کلاسیکی، قیمتها کاملا انعطافپذیرند و سطح محصول ثابت است و به شوکهای تقاضا وابستگی ندارد، شیب منحنی فیلیپس کوتاهمدت تعیین خواهد کرد که پیشبینیهای مربوط به چارچوب زمانی کلاسیکی57 با چه سرعتی تحقق خواهند یافت. (اسکارث، 1389 : صفحه 77)
دیدگاه مکتب کینزگرایی:
کینزیها معتقدند که منحنی فیلیپس کوتاهمدت نسبتا افقی است، بنابراین هزینههای کاهش تورم بسیار زیاد است. (اسکارث، 1389 : صفحه 172) مسطح بودن منحنی فیلیپس به معنای آن است که با تغییر اندکی در تورم، بیکاری به مقدار زیادی کاهش یافته و محصول به طور قابل ملاحظهای افزایش خواهد یافت، یعنی افزایش تقاضا و درآمد اسمی با افزایش قابل ملاحظه در تولید و عرضه و افزایش محدود در قیمتها همراه است. (شاکری، 1389 : صفحه 997)
دیدگاه مکتب پولگرایی:
پیروان مکتب پولگرایی معتقدند که منحنی فیلیپس کوتاهمدت نسبتا پرشیب است. (اسکارث، 1389 : صفحه 172) به طور کل، مهمترین انتقادی که از منحنی فیلیپس صورت گرفته است، توسط فریدمن بوده است. او دریافت که منحنی فیلیپس در طی زمان حرکت کرده و بطور مشخص بهطرف بالا صعود خواهد کرد. فریدمن، به عنوان پایهگذار نظریههای پولگرایان، معتقد است سیاستهای رایج کینزی جهت اثرگذاری بر تقاضای کل به ویژه سیاستهای انبساطی پولی در بلندمدت فاقد توان لازم برای کاهش نرخ طبیعی بیکاری هستند. همچنین اگر نرخ بیکاری را با سیاست پولی انبساطی کاهش دهند، فقط در کوتاهمدت، به لحاظ منحنی کوتاهمدت فیلیپس، موفق خواهند بود اما در طولانیمدت نمیتوان با افزایش نرخ تورم، بیکاری را کاهش داد. (مرکز پژوهشهای مجلس، 1373 : صفحه 19 و 20)
فریدمن از این مشاهده نتیجه گرفت که در کوتاه‌مدت با تغییر انتظارات مردم از تورم، رابطه معکوس بین تورم و بیکاری از بین خواهد رفت و سیاستگذاران نمیتوانند برای همیشه تورم را در سطحی بالاتر از آنچه مورد انتظار مردم است، حفظ نمایند. انتظارات مردم سرانجام با نرخ تورمی که مورد نظر سیاستگذار است سازگار شده و موجب حرکت منحنی فیلیپس به طرف بالا خواهد شد. در بلندمدت، بیکاری به نرخ طبیعی باز خواهد گشت و معاوضه بین بیکاری و تورم از بین خواهد رفت و منحنی فیلیپس عمودی خواهد شد.
منحنی فیلیپس کاملا عمودی، بیانگر این قضیه است که افزایش تقاضا و درآمد اسمی، بدون آنکه تغییری در تولید و بیکاری بهوجود آورد، موجب افزایش قیمتها خواهد شد. (شاکری، 1389 : صفحه 997) در این شرایط تورم گسترش پیدا کرده و بیکاری نیز افزایش خواهد یافت. وجود بیکاریهای فزاینده نیز، تورمهای شدید را تشدید خواهد کرد. ( قبادی، رئیس دانا، 1368 : صفحه 321)
دیدگاه مکتب کلاسیکهای جدید:
کلاسیکهای جدید الگوی اقتصاد کلان خود را بر فرضیه انتظارات عقلایی استوار کردهاند و اعتقاد دارند که سیاستهای پولی در صورتی که پیشبینی شوند، حتی در کوتاهمدت هیچ تاثیری بر سطح اشتغال، تولید و بیکاری نخواهند گذاشت. (شاکری، 1389 : صفحه 1013)
آنها معادله منحنی فیلیپس را بر اساس تابع عرضه کل کوتاهمدت لوکاس درنظر گرفتهاند و به جای استفاده از دادههای تجربی، با یک مدل اقتصاد کلاسیک ساده بحث خود را آغاز کردهاند:
Y58= Yn59+ α60(P61-Pe62)
کلاسیکهای جدید مفهوم انتظارات عقلایی را در مقابل انتظارات تطبیقی بیان میکنند. در این مدل فرض بر آن است که مردم روابط اقتصادی را میدانند و از تمام اطلاعات موجود و قابل دسترس استفاده میکنند. آنچه در چارچوب نظریه فریدمن در بلندمدت اتفاق میافتد، در اینجا در کوتاهمدت به طور سریع رخ خواهد داد. لذا میتوان گفت که در چارچوب انتظارات عقلایی و با بهرهگیری از ایدههای کلاسیکهای جدید، اگر سیاست پولی توسط عوامل اقتصادی پیشبینی شود، منحنی فیلیپس حتی در کوتاهمدت عمودی خواهد بود و سیاستهای اقتصادی هیچ تاثیری بر اشتغال و تولید نخواهند گذاشت. در شرایطی که سیاستهای پولی از قبل قابل پیشبینی نباشند هم تنها در بازه زمانی بسیار کوتاهمدتی، سیاست مذکور سطح بیکاری و تولید را تحت تاثیر قرار خواهد داد و شیب منحنی فیلیپس منفی خواهد شد، اما پس از آن بلافاصله اثر سیاست مذکور بر تولید و بیکاری زایل شده و منحنی فیلیپس به حالت عمودی خود باز خواهد گشت. (شاکری، 1389 : صفحه 1013 – 1015)
5. دیدگاه مکتب کینزینهای جدید:
منحنی فیلیپس کینزینهای جدید به صورت زیر است:
Ṗ63= Ẇt64+ δ65(Yt-Ỷ)
کینزیهای جدید دستمزدها را در چارچوب قراردادهای چند دورهای تعیین میکنند. بر اساس این نوع قرارداد، هر گروه از کارگران دستمزد انتظاری خود را بر اساس تورم مورد انتظار خود تقاضا خواهند کرد.
طرفداران این مکتب با تعمیم مدل سامرز ، به منحنی فیلیپس تعمیمیافته انتظاری دستیافتهاند:
ẇ66/w67= – ∅68 (u69-ū70)+ π71
در این رابطه، شیب منحنی کوتاهمدت فیلیپس، پارامتر ∅ است. این نتیجه میتواند با اضافه کردن شرط b72Fʹ= w به یک مبادله گسترش یابد؛ نتیجه آن منحنی فیلیپسی خواهد بود که همه تغییرات بیکاری را در بر میگیرد. این قضیه با شواهد تجربی نیز سازگار است. این مدل اذعان دارد که افزایش در پارامتر f، شیب منحنی فیلیپس کوتاهمدت را کاهش خواهد داد و این منحنی کوتاهمدت و کمشیب فیلیپس، اثرات واقعی شوک تقاضا را طولانیتر خواهد کرد. (اسکارث، 1389 : صفحه 372 و 373) همچنین آنها معتقدند منحنی فیلیپس در بلندمدت شیب تندتری نسبت به منحنی کوتاهمدت خواهد داشت.
6. دیدگاه مکتب ساختارگرایی:
بحث ساختارگرایان این است که چسبندگی و کششناپذیریهای گوناگون موجود در اقتصاد کشورهای در حال توسعه، فشارهای تورمی از جانب بخش واقعی اقتصاد در فرآیند رشد ایجاد خواهد کرد و اگر قرار باشد رشد اقتصادی بالقوه ایجاد شود و کمبود تولید به حداقل خود کاهش یابد، باید ساختار اقتصاد از قدرت لازم برخوردار باشد. (جانسون، 1376 : صفحه 167 و 168)
2-6-2) جمعبندی منحنی فیلیپس در تبیین اقتصاد:
در این بخش منحنی فیلیپس و دیدگاه نظریههای اقتصادی درباره آن مورد ارزیابی قرار گرفتند. با توجه به اینکه پایه فکری منحنی فیلیپس، بر اساس رابطه معکوس میان تورم و بیکاری است، دولتها را ترغیب میکند، گاهی یکی از این دو را بر دیگری ترجیح دهند. به طور دقیقتر، از آنجا که مردم کشور، حساسیت کمتری نسبت به رکود در مقایسه با تورم دارند و رکود در کوتاهمدت کمتر آثار خود را آشکار میکند، بنابراین دولتها ترجیح میدهند تورم را به قیمت رکود اقتصادی مهار کنند. ( تقوی، غروینخجوانی، 1375 : صفحه 30) اما در طول زمان ثابت شده است که منحنی فیلیپس در شرایط اقتصادی مختلف میتواند به صورت افقی، عمودی یا شیبدار ظاهر شود.
با گسترش استفاده از این سیاست و حل نشده باقی ماندن معضلات اقتصادی، در نهایت این سیاست کارایی خود را از دست داده و در دهه 1970 میلادی مشکل اقتصادی جدیدی در جهان بروز کرد که رکودتورمی نام گرفت.
2-7) رکودتورمی:
2-7-1) شناسایی واژه رکودتورمی:
در ابتدا واژه رکودتورمی از نظر لغوی بررسی خواهد شد:
اصطلاح رکودتورمی در ترجمه واژه Stagflation بکار گرفته میشود. Stagflation خود از ترکیب دو واژهStagnation و Inflation بهوجود آمده است. معادلهای فارسی که برای آن در نظر گرفتهاند رکودتورمی یا تورمرکودی است.
2-7-2) تعریفهای مختلف اصطلاح اقتصادی رکودتورمی:
در اینجا به چند نوع تعریف مختلف که برای رکودتورمی در نظر گرفته شده است، استناد خواهد شد:
بللو73 (2008)، معتقد است در اواسط دهه 1970 رکودتورمی یعنی همزیستی رشد اندک و تورم بالا، در حالی به وقوع پیوست که اقتصاد نئوکلاسیک وقوع آن را تصور نمیکرد. پس از آن، این پدیده اقتصادهای مرکز را فرا گرفت و رشد بالای دوره قبل، به پایان خود رسید. (صداقت، 1390 : صفحه 17) تعیین دورههای اقتصادی که در آن رکودتورمی به وقوع پیوسته است میتواند به وسیله بررسی روند نرخ تورم و نرخ بیکاری و همگرایی آن، یا نرخ تورم و نرخ رشد اقتصادی انجام شود. هنگامی که نرخ رشد اقتصادی کاهش یافته و نرخ تورم نیز افزایش یابد، رکودتورمی در اقتصاد شکل خواهد گرفت.
به زعم فریدمن، رکودتورمی چیزی نبود جز واکنش طبیعی مردم به بر ملا شدن توهم پولی که تا قبل از آن وجود داشت. (قبادی، رئیسدانا، 1368 : صفحه 237) وقتی این توهم پولی آشکار شد، سیاستهای دولت برای کنترل تورم کارایی خود را از دست داده و دورههای رکود اقتصادی با تورمهای افسارگسیخته همزمان شدند.
به زعم مارتینز74، ژولینگ، مشخصه اصلی این معضل اقتصادی قیمتهای بالا به همراه رشد اقتصادی اندک است. (مارتینز75، ژولینگ76، 2008 : صفحه 1) هنگامی که این پدیده اقتصادی بروز میکند، رابطه جانشینی که منحنی فیلیپس اذعان میکرد بین نرخ تورم و نرخ بیکاری وجود دارد، دیگر برقرار نخواهد بود. رکودتورمی را میتوان به عنوان معضل اقتصادی که در اثر کارکرد ناصحیح نهادها شکل گرفته است، مورد ارزیابی قرار داد. در واقع این معضل اقتصادی در شرایطی که نهادهای مولد و کارا جای خود را به نهادهای ناکارایی دهند که فعالیتهای تولیدی را مختل میکنند و سازمانهای نظارتی صحیحی که بتوانند این نهادها را محدود کنند، وجود نداشته باشند یا به درستی عمل نکنند، شکل خواهد گرفت.
2-7-3) پیشینه وقوع رکودتورمی:
اقتصادهایی که بر اساس عوامل بازار پایهگذاری شدهاند از دیرباز دستخوش بیکاری مزمن و رشد بطئی بودهاند. پس از کینز، دولتها به این نکته پی بردند که میتوان از طریق سیاستهای انبساطی پولی و مالی با رکود و کسادی مقابله کرد. از جنگ جهانی دوم به بعد، هر زمان به نظر میرسید کسادی بر اقتصاد حکمفرما شده است، طبقه حاکم براساس آموزههای کینزگرایان، با استفاده از پول و اعتبار یا افزایش کسری بودجه، برای مدتی با کسادی مبارزه میکردند. اما با بهوجود آمدن بحرانها به صورت متناوب و ایجاد تضادهای ساختاری در جامعه، مشکلات دیگر با استفاده از

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره نیروی کار، فرصتهای شغلی، افزایش سرمایه، نرخ بیکاری Next Entries منابع پایان نامه درباره مکتب کلاسیک، استقراض، بحران اقتصادی، سیاستهای پولی