منابع پایان نامه درباره منطق ارسطو

دانلود پایان نامه ارشد

اشاره كرده است. به‌عنوان مثال در تمهيد نهم از اين كتاب آمده است:
شبي من و پدرم و جماعتي از ائمه شهر ما، حاضر بوديم در خانة مُقَدَّم صوفي. پس ما رقص مي‌كرديم، و ابوسعيد ترمذي بيتكي ميگفت. پدرم در بنگريست، پس گفت: خواجه امام احمد غزالي را ديدم كه با ما رقص مي‌كرد، و لباس او چنين و چنان بود. و نشان ميداد. شيخ بوسعيد گفت: نمي‌يارم گفت مرگم آرزو مي‌كند. من گفتم: بمير اي بوسعيد. در ساعت بيهوش شد، و بمرد. مفتي وقت داني خود كه باشد، گفت: چون زنده را مرده ميكني، مرده را نيز زنده كن گفتم: مرده كيست؟ گفت فقيه محمود. گفتم خداوندا فقيه محمود را زنده كن. در ساعت زنده شد.
كامل ‌الدولة ‌و الدين نبشته بود، گفت كه در شهر ميگويند كه عين‌القضاة دعوي خدايي ميكند، ‌و بقتل من فتوي ميدهند. اي دوست اگر از تو فتوي خواهند، تو نيز فتوي ميده. همه را اين وَصيَّت ميكنم كه فتوي اين آيت نويسند: «ولله الاسماء الحسني فادعوه بها و ذروا الذين يلحدون في اسمائه سيجزون بما كانوا يعملون. [اعراف: 180]». من خود، اين قتل بدعا مي‌خواهم دريغا هنوز دور است! (تم: 250و251).
در نهايت بايد گفت مطالب تمهيدات مانند زبدة‌الحقائق، امور كلي را در بر نمي‌گيرد بلكه اهم مباحث عرفاني و سلوكي وي به نحوي نسبتاً مبسوط در اين اثر گنجانده شده است. به علاوه اين اثر در سال‌هاي پاياني عمر قاضي قوام يافته و آراء نهايي او را در خصوص بسياري مباحث مي‌توان در آن يافت. گرچه از لحن او در اين اثر بر مي‌آيد كه بيان كردن برخي از اعتقاداتش در آن زمان او را از جوانب مختلف تحت فشار قرار داده است اما در قياس ميان لحن تمهيدات و شكوي‌الغريب، مشخص مي‌شود اين فشارها چنان نبوده است كه او را از بيان آشكار عقايدش منصرف سازد و در مسير كتمان قرار دهد. اين ويژگي‌ها اهميت تمهيدات را براي درك و دريافت ديدگاه‌هاي قاضي روشن مي‌سازد.

3.1.3.1. شكوي‌الغريب
اين رسالة كوتاه كه نام كامل آن شكوي‌ الغريب عن الاوطان الي اهل البلدان است، در واقع دفاعيات قاضي از خود در برابر اتهاماتي است كه او را راهي زندان بغداد كرده بود. او سن خود را در اين رساله سي و سه سال گزارش كرده و از آثار خود تا آن زمان نام برده است؛ لذا منبع مناسبي براي دريافتن اطلاعات از زندگي او به شمار مي‌رود. قاضي در اين اثر با لحني ترحم برانگيز از دشواري‌هايي كه در زندان تحمل مي‌كرده، سخن گفته و دربارة اتهاماتي كه متوجه او شده توضيحاتي داده است. با توجه به نامه‌اي كه ظاهراً يك سال پس از اين رساله نگاشته است (نا: ج2، 355-363)، لحن او در اين رساله و مطالبي كه بيان كرده است، در همان زمان مورد اعتراض كساني قرار گرفته است. نامة مذكور در پاسخ به يكي از اين اعتراض‌ها نگاشته شده و در بردارندة توضيحاتي دربارة برخي مطالب شكوي‌الغريب است. در پایان نامه نيز وي از بابت برخي مطالب و مسائل اين رساله البته با لحني كنايه‌آميز پوزش طلبيده است.
من معترفم كه رضا به بلاي دوست و صبر بر بلاي او، دو مقام عالي است، اما چون مرا نيست چه كنم؟ آنرا كه باشد نوشش باد، اما آن اعتراض متوجه نيست، چه بسيار محمل دارد، جزع و شكوي در راه خداي تعالي، و صبر در بدايت شرط است، و در اعلي مقامات هر روز به صد هزار رنگ بياميزد… اگر در اينجا بي‌خردگي هست، به‌كرم خويش عذر آن باز خواهد، از خود. و ما در اين حال معذور باشيم، كه ديگران نظاره‌اند و ما صاحب قرحه. و ما اهون الحرب علي النظاره. با سوخته ساختن طريق كرم است، بر ما خرده فرو گرفتن از خرد دور بود، همة بزرگان عذر ما باز خواهند كه سخت محتاجيم به استغفاري مقبول (نا: ج2، 362و363).
به‌نظر مي‌رسد شكوي‌الغريب منبع چندان مناسبي براي دريافت نظریات قاضي نباشد. در اين اثر موضوع جديدي كه وي در ساير آثارش بدان نپرداخته باشد، به چشم نمي‌خورد؛ هر آنچه در توضيح و تبيين آن كوشيده، مطالبي است كه پيش از آن در آثارش آن‌ها را بيان كرده و همين ماية سوء ظن نسبت به او شده است. حتي دربارة همين موضوعات نيز نمي‌توان شكوي‌الغريب را مورد استناد قرار داد، چرا كه در وضعيتي غيرعادي و در معرض خطر جاني نگاشته شده و حتي پس از رفع آن ماجرا خود در نامة مذكور در صدد توجيه و توضيح براي اين اظهارات بر آمده است. اين مسائل ما را بر آن مي‌دارد كه براي درك انديشة عين‌القضات شكوي‌الغريب را با وجود اينكه در سال‌هاي پاياني حيات قاضي نگاشته شده، مورد استناد قرار ندهيم.

4.1.3.1. نامه‌ها
نامه‌هاي عين‌القضات همان‌گونه كه از نامش پيدا است، مكتوبات او به مريدان، دوستان و كسانش را در بر گرفته است. مجموعه‌هاي متعدد از نامه‌هاي وي كه تا امروز به‌دست ما رسيده، گرچه تعداد بسياري از نامه‌هاي او را در خود جاي داده است‌ اما مسلماً در بر دارندة همة مكتوبات وي نيست. بسياري از نامه‌ها مسلسل و در پي هم نگاشته شده‌اند و محتوايي به‌ هم پيوسته دارند. گرچه ظاهراً هر نامه را خطاب به شخص به‌خصوصي نگاشته است اما خود اين امكان را در نظر داشته كه احتمالاً اشخاص بيشتري اين نامه‌ها را خواهند خواند (نك. نا، ج2: 326)؛ لذا علاوه بر ملاحظة وضعيت مخاطب خصوصي، در برخي نامه‌ها لحن وي بيشتر تداعي‌كنندة خطاب عمومي است. معمولاً براي بيان مطالب دانسته‌هاي مخاطب را فرض نكرده و هر آنچه براي پرداختن منظورش بدان نياز داشته، شرح داده است. اشاره به مسائلي كه ميان او و مخاطب در جريان بوده است و جنبة خصوصي داشته نيز جز در پاره‌اي موارد ـ ‌به‌ويژه ‌ـ در افتتاح نامه‌ها چندان به‌چشم نمي‌آيد. در نهايت مي‌توان نامه‌ها را نيز مانند ساير آثار قاضي اظهار‌كنندة منظومة فكري و اعتقادي وي دانست. چه بسا مراجعه به نامه‌ها براي دريافتن نظريات او از جهاتي بر ساير آثار اولويت داشته باشد.
از سه منظر مي‌توان نامه‌ها را از ساير آثار قاضي متمايز دانست. نخست اينكه هيچ‌يك از آثار قاضي به اندازة نامه‌ها مبسوط و گسترده نيست. گويا قاضي در نوشتن نامه، چندان محدوديتي براي خود احساس نمي‌كرده است. عنان قلم را تا هر جا كه حال او اقتضا مي‌كرده و به هر سويي كه ذهن و ضميرش متمايل مي‌شده، رها مي‌كرده است؛ لذا محتواي نامه‌ها بسيار تو در تو است. هنگام بحث از موضوعي به موضوع ديگر و از آن به موضوعات ديگر منتقل شده و در نهايت اذعان كرده كه هنوز آنچه قصد شرح دادنش را داشته، ننگاشته است (نك. نا، ج1: 24). ويژگي ديگر، صراحت و احساس آزادي وي در اظهار عقايدش در نامه‌ها است. گرچه امكان دسترسي بدخواهان به نامه‌هاي وي نيز وجود داشته اما به هر تقدير اين نامه‌ها جنبة خصوصي داشته و مانند كتاب‌هاي وي انتشار نمي‌يافته‌اند؛ لذا در قياس با كتاب‌ها مطالبِ نامه‌ها را با توضيح و صراحت بيشتري تبيين كرده است. ويژگي سوم نيز گسترة زماني نامه‌ها است كه سال‌هاي متعدد از زندگي قاضي را در بر مي‌گيرد66.

2.3.1. روش‌شناسي آثار
براي درك نيكويِ سخن هر گوينده يا نويسنده‌اي اطلاع از شيوة او در بيان انديشه‌هايش مي‌تواند مفيد باشد. البته از منظر برخي انديشمندان، ميان شيوة بيانِ انديشه و شيوة انديشيدن فاصله‌اي وجود ندارد؛ چرا كه انديشيدن در نسبتي عميق با زبان رخ مي‌دهد67. اما به ‌هرحال اگر بخواهيم دربارة شيوة قاضي در بيان بخشي از انديشه‌هايش كه به‌دست ما رسيده است اظهار نظر كنيم، شايد مراجعه به بحث صناعات خمس در منطق ارسطويي، راهنماي خوبي براي ورود به بحث باشد. تقسيم‌بندي برجاي مانده از ارسطو در اين بحث، نه ‌تنها در زمان قاضي مبناي اظهارنظر منطق‌دانان قرار مي‌گرفت، بلكه هنوز اهميت خاصِ خود را حفظ كرده است. حال بايد پرسيد آثار قاضي به كدام صناعت از صناعات خمس ارسطويي بيشتر تمايل دارد؟
در نگاه نخست اين احتمال را نمي‌توان نفي كرد كه در ميان سخنان قاضي، نمونه‌هايي از هر پنج صناعت قابل مشاهده است. اما اين مسئله در بحث كنوني مورد پرسش قرار نگرفته است. پرسش اصلي آن است كه قاضي كدام صناعت را پيشة خود ساخته است. در حقيقت ما در پي كسب آگاهي دربارة شيوة غالب در آثار عين‌القضات هستيم. با توجه به بررسي‌هاي اوليه براي يافتن پاسخ اين پرسش، به‌نظر مي‌رسد آنچه او در آثارش بر جاي نهاده است، نشان از شيوة خطابي68 دارد. با مروري اجمالي مي‌توان ويژگي‌هايي كه خطابه را از ديگر شيوه‌هاي اظهار عقايد متمايز مي‌كند، در آثار او يافت. اما پيش از بررسي‌هاي تفصيلي لازم است تا تصور روشني از مفهوم خطابه و شيوة خطابي داشته باشيم.

1.2.3.1. مفهوم خطابه
به‌دست آوردن تصور روشني از خطابه در نگاه نخست آسان به‌نظر مي‌رسد اما با دشواري‌هاي خاصي نيز همراه است. با توجه به موقعيت ويژه‌اي كه اين مفهوم در تاريخ انديشة بشري داشته است، همواره در فراز و نشيب بوده و در فرآيندي ديالكتيكي، دستخوشِ تغيير و تحول‌هاي بسيار شده است. در اينجا قصد پرداختن به اين سير تاريخي و تحول‌هاي ناشي از آن را نداريم بلكه هدف از اين بحث تنها دست‌يابي به مفهوم نسبتاً روشني از خطابه است كه به‌نظر مي‌رسد قاضي آن را شيوة خود ساخته است. اين مفهوم را با مرور بر سه رويكرد متفاوت به خطابه و ملاحظة ارتباط آن‌ها با يكديگر به‌دست خواهيم آورد.

1.1.2.3.1. افلاطون
آنچه از ديرباز تا كنون مفهوم خطابه را قوام مي‌بخشد، ماهيت اقناعي آن است. اصلي‌ترين مسئله براي خطيب آن است كه در مخاطب، حالت پذيرش و اقناع را نسبت به ادعاي خود پديد آورد. عملي ساختن اين آرمان توسط خطيبان عصر سقراط، هزينة گزافي براي خطابه به بار آورد. حملة بي‌محاباي افلاطون به خطابه در گرگياس69 يكي از مهم‌ترين نمونه‌هاي آن است. گرچه افلاطون در اين رساله نيز سعي كرده است لحن مسالمت‌آميز و حق‌جويانه را بر گفتگوها بگستراند اما نتوانسته است احساس منفي و گزندة خود را در رابطه با مسئلة خطابه، پنهان سازد. در نخستين گام، سقراط با پولوس به ‌جاي گرگياس به گفتگو مي‌نشيند اما پولوس را با لحني گزنده، تخطئه مي‌كند و مهارت او در خطابه را در قياس با تحقيق، بي‌ارزش تلقي مي‌كند. در اين بخش گرچه گرگياس مورد خطاب مستقيم سقراط نيست اما ماهيت ادعاي او با جديت از طرف سقراط مورد حمله قرار مي‌گيرد و در نهايت سقراط او را به مبارزه مي‌طلبد (Plato, Gorgas: 448 d,e).
افلاطون در چند بند بعدي، جان‌ماية ادعاي خود عليه خطابه را مطرح كرده است. او از زبان گرگياس اين موضوع را آشكار كرده كه يك خطيب، فارغ از حقيقت و اين دغدغه كه حقيقت چيست، تنها در پي آن است كه مخاطب را به پذيرش ادعاي خود وادارد. اين فارغ شدن از دغدغة حقيقت، همان لكة ننگي است كه افلاطون بر پيشاني خطابه زد و تا سال‌ها باقي ماند. از منظر افلاطون براي خطيب، اهميتي ندارد كه ادعاي او چه ربطي با حقيقت دارد. اين غفلت از حقيقت است كه مي‌تواند از خطيب شيادي بسازد كه بدون داشتن معرفت و تنها با تكيه بر فن سخنوري، دربارة امور سخن بگويد. حال آنكه خطيب مورد پسند افلاطون بايد به زواياي مختلف آنچه مي‌گويد، آگاه باشد. اين ادعاي مهربانانه‌تر نسبت به خطابه را در فايدروس از زبان سقراط مي‌شنويم(Plato, Phaedrus: 258d).
سخنان افلاطون دربارة خطابه در فايدورس لحن ديگري دارد. او نشان داده كه به دنبال نفي يكسره و خصمانة خطابه نيست. دغدغة اصلي او تنها غفلت از حقيقت است كه با تكيه بر فن سخنوري اتفاق مي‌افتد. او خطابة دوم سقراط را دربارة عشق در اين رساله به‌عنوان نمونه‌اي از خطابة خوب كه پاس‌دار و بيان‌كنندة حقيقت است، معرفي كرده و از آن در برابر خطابة اول سقراط و خطابة ليزياس دفاع كرده است. اما پس از اين دفاع جانانه با تحليل خطابة خوب آن را به ديالكتيك تحويل كرده و در نهايت باز عرصه را بر خطابه تنگ كرده است. سقراط در راه تبيين ويژگي‌هاي خطابة خوب به دو اصل اساسي در آن اشاره مي‌كند؛ يكي از آن‌ها ديدن امور كثير در ساية وحدت و ديگري ديدن جزئيات در يك امر واحد از سوي خطيب است. او كسي را كه از چنين توانايي‌اي برخوردار است، اهل ديالكتيك مي‌خواند و چنين فردي را در نقطة مقابل تراسيماخوس، ليزياس و ساير خطيبان قرار مي‌دهد (Plato, Phaedrus: 266c).
تحويل مفهوم خطابة خوب به مفهوم ديالكتيك از

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره دانشگاه تهران، عرفان و تصوف Next Entries منابع پایان نامه درباره اهميت، خطابه،، مسئلة، يقين