منابع پایان نامه درباره مسجد الحرام

دانلود پایان نامه ارشد

در مشكلات نيز سهيم بودند هيچ يك به اندازه ابوطالب عليه السلام ايثار و فداكارى از خود نشان نمی ‏داند.
بنابراين هيچ تحليل و تفسيرى براى آن همه ايثار در مورد پيامبر جز ايمان قلبى وى در كار نيست.
پيروان پيامبر صلى الله عليه و آله چنان شيفته مكتب می ‏شدند كه براى مسايل عاطفى جز در مواردى كه خود اسلام مانع می ‏شد حسابى باز نمی ‏كردند.
حتى در تاريخ می ‏خوانيم كه يكى از ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله خدمت حضرت رسيد و اجازه خواست پدر كافر خود را بكشد!!
اگر درباره ي ابوطالب، خود را از هوس ها و مشتهيات نفساني پاك كنيم، و در او مانند يك طالب حق و حقيقت بنگريم، نتيجه مي گيريم كه او به خدا و رسولش ايمان داشته است. هنگامي كه پدر پيامبر (عبدالله) قبل از ديدن فرزند بزرگوارش از دنيا رفت، جدش عبدالمطلب سرپرستي حضرت را به عهده گرفت، و در حالي كه هشت سال از عمر شريفش سپري شده بود جدش نيز وفات كرد، اما قبل از وفاتش پيامبر صلي الله عليه و اله را به ابوطالب سپرده و خطاب به او گفت: «به او بپيوند، و با زبان و دست و مالت او را كمك و ياري كن كه او داراي مقام بلندي است، گويا مي بينم كه اين كودك به چنان عز و شرفي مي رسد كه هيچ عربي قبل از او و بعد از او بدان مقام نرسيده و نخواهد رسيد».
ابوطالب بعد از قبول كردن سرپرستي حضرت، درباره ي وي و خصوصياتش چنين گفته است:
«در بسياري از شبها كلماتي از او مي شنيدم كه مرا به تعجب وا مي داشت، هر وقت او را براي صرف غذا صدا مي زدم، به خوردن و آشاميدن آغاز نمي كرد مگر اين كه مي شنيدم مي گفت: «بسم الله الاحد» و چون دست از خوردن مي كشيد مي گفت: «الحمد لله كثيرا». روزي ناگهاني به منزل آمدم و با تعجب ديدم كه از پيشاني اش نور بسياري به طرف آسمان ساطع مي شود. هيچ گاه از زبان وي دروغي نشنيدم، وهيچ گونه جهل و ناداني از او مشاهده نكردم، بي جهت نمي خنديد، با كودكان به بازي نمي پرداخت، توجه اي به آنها نداشته و خلوت و تنهايي را بيشتر دوست مي داشت».
ابن عساكر نقل مي كند: زماني بر قريش قحطي و خشكسالي آمد، (قريشيان گفتند:اي ابوطالب، دره خشكيده واهل شهر دچار قحطي شده اند، برخيز و طلب باران كن. ابوطالب بيرون آمد در حالي كه پسري (حضرت محمد صلي الله عليه و اله) چون خورشيد كه از پشت ابرهاي سياه نورافشاني مي كند با او بود و در اطراف آن حضرت، كودكاني بودند، ابوطالب او را برگرفت و پشتش را به كعبه چسبانيد) و در حالي كه او را بر سر انگشتانش بلند كرده بود، باران طلبيد، بلافاصله از اين سو و آن سو ابرها گرد آمدند و باريدند، به طوري كه وادي از آب باران سيراب شد، اهل باديه و ده نشينان از نظر آب به وسعت و فراخي رسيدند و دره شكفته شد. در اين خصوص ابوطالب سروده است:
و ابيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للأرامل
يعني: رو سپيدي كه ابر از روي او سيراب مي گردد، پناهگاه يتيمان و نگاهبان بيوه زنان است.
فاطمه ي بنت اسد، همسر ابوطالب درباره ي حضرت محمد صلي الله عليه و اله چنين
مي گويد:
«در حيات خانه ي ما درختي بود كه مدت ها خشكيده بود، روزي محمد صلي الله عليه و آله پيش پاي اين درخت رفت و دست خود را به تنه ي آن درخت كشيد، ناگهان ديدم در همان لحظه درخت سرسبز شد و خرما داد».
و در طبقات ابن سعد آمده است: فرزندان ابوطالب هر وقت كه با هم يا به تنهايي غذا مي خوردند سير نمي شدند، اما چون پيامبر صلي الله عليه و اله با ايشان غذا مي خورد، (از بركت آن حضرت) همگي سير مي شدند.130 .

13 -آئین ابوطالب قبل از بعثت پیامبر
رسول خدا پیش از آن که از مادرش متولد گردد، حضرت ابوطالب(ع) به رسالت وى ایمان داشت و هنگام تولد رسول خدا، وقتى که «فاطمه بنت اسد»، همسر ابوطالب، تولد پیامبر اسلام را به اطلاع وى رسانید، و از غرایب امرش در هنگام زایمان او سخن گفت، «ابوطالب» فرمود: از این کارها و چنین نوزادى تعجب می ‏کنى؟ صبر کن، سى سال دیگر تو نیز همانند وى را که وزیر و وصیش خواهد بود، به دنیا می ‏آورى!131
14 – آئين نياكان پيامبر اسلام (ص)
آشنائى با آئين پيامبر (ص) پيش از برانگيختگى به رسالت، در گروه اين است كه وضع آئين نياكان و برخى از اعمال او، روشن گردد، زيرا معمولاً ايمان و توحيد و يا ضلالت و گمراهى كودك، شاخه‏اى از درختى است كه در دل خانه می ‏رويد و شاخ و برگ می ‏كشد، اگر ايمان و توحيد شخصيتهائى مانند «عبدالمطلب» و «ابوطالب» و «والدين پيامبر (ص)» به روشنى ثابت گردد، شك و ترديد در ايمان پيامبر (ص) قبل از بعثت و گرايش او به آئين توحيد، وسوسه‏اى بيش نخواهد بود.
ما براى اينكه پيرامون اين موضوع به صورت مستدل و مبسوط سخن گفته باشيم نخست وضع آئين نياكان و اعضا بيت هاشمی را تشريح می ‏نمائيم و سپس به تبيين وضع آئين رسول گرامی پيش از بعثت می ‏پردازيم.
نخست پيرامون آئين «عبدالمطلب»، «ابوطالب»، «عبدالله»پدر پيامبر (ص)، و «آمنه» مادر گرامی رسول الله سخن می ‏گوئيم. اينك تفصيل گفتار پيرامون شخصيتهاى چهارگانه:
15 – ايمان عبدالمطلب
مقصود از «ايمان» در اين بحث، اعتقاد به خدا و اذعان به وجود او نيست، زيرا قاطبه عرب به جز انگشت شمارى از آنان، به وجود خالق يكتا معتقد بودند، و اعتقاد به خدا جز فرهنگ رسمی عرب به شمار می ‏رفت كه از ابراهيم (ع) به يادگار مانده بود، بلكه مقصود از آن يكتاپرستى و پرهيز از پرستش اصنام و بت‏ها است كه اكثريت قريب به اتفاق عرب را فرا گرفته بود، و جز افراد معدودى از «اصناف» همگان «بت» را می ‏پرستيدند، ولى سران بيت‏ هاشمی از اين پليدى به دور بودند هر چند برخى از آنان از وضع محيط متأثر بوده و افرادى در آن بيت مانند «ابولهب» از آن دفاع می ‏كردند، ولى در اخلاص و توحيد عبدالمطلب در يكتاپرستى كافى است كه به سخنان مورخان درباره او گوش فرا دهيم.
1- يعقوبى تاريخ نگار قرن سوم می ‏نويسد:
نياى پيامبر (ص) «عبدالمطلب»، پرستش بتان را ترك گفت، و توحيد در عبادت را پيشه خود ساخت، و به نذر خود در راه خدا وفا نمود و سنتهائى را پى‏ريزى كرد كه وحى الهى اكثر آنها را تصويب نمود آنگاه به سنتهايى كه نياى پيامبر پى‏ريزى كرده بود اشاره می ‏كند.132
2- در حمله «ابراهه» به سرزمين مكه به قصد تخريب خانه خدا، توحيد و يكتاپرستى «عبدالمطلب» و روگردانى او از «بتان» قريش، به خوبى ديده می ‏شود او وقتى از تصميم ابرهه آگاه شد، و گزارش رسيد كه شتران او را سپاه پيل به يغما برده است، يك سره به اردوگاه «ابرهه» رفت و مورد تجليل و احترام او قرار گرفت، تنها چيزى كه از او درخواست كرد اين بود كه دستور دهد اموال به غارت رفته او را، بازگردانند.
«ابرهه» از درخواست كوچك او در برابر تصميم خطرناكى كه او نسبت به تخريب كعبه نموده بود، در شگفت فرو رفت، و گفت من از درخواست ناچيز تو در شگفتم من آمده‏ام خانه‏اى را ويران كنم كه مايه افتخار قبيله و نياكان تو است ولى تو سخن از شترهائى كه به غارت رفته می ‏رانى چه بهتر بود كه از من درخواست می ‏كردى تا از اين كار صرف نظر كنم.
«عبدالمطلب» با چهره باز و قلبى مطمئن گفت: من صاحب شترم و براى مطالبه آن آمده‏ام خانه نيز صاحبى دارد، كه از آن حفاظت می ‏كند ابرهه گفت چيزى نمی ‏تواند مانع از تصميم من گردد اين سخن را بگفت فوراً دستور داد كه شتران او را بازگردانند او نيز پس از تحويل، همه را نذر كعبه كرد، و در حرم رها نمود كه هر نوع دست درازى به آنها، مايه ظهور خشم الهى گردد آنگاه به سوى قريش آمد و همگان را از تصميم ابرهه آگاه ساخت، سپس يك سره به سوى كعبه رفت و حلقه باب كعبه را با گروهى از قريش به دست گرفت و به مناجات با خداى خود پرداخت و در ضمن گفتگوى خود با خدا، چنين گفت:
پروردگارا! به جز تو به كسى اميدى ندارم، آنان را از حريم خانه خود بازدار، دشمن خانه تو، دشمن تو است، آنان را از تخريب جلوگرى نما!133
اگر نياى پيامبر يك فرد بت پرست بود در اين لحظات حساس بايد بسان ديگر مشركان به بتان كعبه پناه ببرد، و دست حاجت به سوى آنها دراز نمايد.
3- در يكى از سالها، كه آسمان از ريزش باران بخل می ‏ورزيد، در چنين شرائطى قريش حضور «عبدالمطلب» رسيدند و همگان بر فراز كوه «ابى قبيس» قرار گرفتند نياى پيامبر او را در حالى كه آن روز كودكى بيش نبود همراه خود به كوه آورد و با خداى خود چنين راز و نياز كرد:
خداوندا اين افراد بندگان و كنيزان و كودكان آنها هستند، تو از وضع آنان و خشك ساليهاى پى‏درپى آگاه هستى، پروردگارا دامها نبود شده چيزى نمانده كه نفوس نيز هلاك شوند، خداى قطحى را به فراخى تبديل بفرما، او در حالى كه با خداى خود سخن می ‏گفت ناگهان رحمت حق فرود آمد، بيابانها و گودالها را پر آب نمود. در اين مورد سرايندگان اشعارى عبدالمطلب سرورده‏اند كه يك بيت آن را می ‏نگاريم:
«مبارك الاسم يستسقى الغمام به
ما فى الانام له عدل ولا خطر 134
«نام مبارك، نامی كه به وسيله او از ابر آسمان، باران طلبيده می ‏شود در ميان مردم براى او لنگه و همتائى نيست» .
در اين مورد ابوطالب قصيده‏اى كه در سيره حلبى و غيره نقل شدهاست .
4- شهرستانى در ملل و نحل سرگذشت «استسقأ» عبدالمطلب را روشنتر نقل می ‏كند و می ‏گويد: دو سال گذشت قطره‏اى باران از آسمان مكه به سرزمين آن فرود نيامد، وى به ابوطالب دستور داد كه فرزند او را «محمد» كه در آن روزها كودك شيرخوارى بيش نبود حاضر كند، او نوه خويش را روى دست گرفت و رو به كعبه ايستاد، و گفت خدايا به حق اين كودك ما را از باران رحمت خود سيراب نما.
اين جمله‏ها را می ‏گفت در حالى كه نوه خود را به سمت بالا می ‏اندخت، و می ‏گرفت، دعاى او به هدف اجابت رسيد، و چيزى نگذشت كه باران رحمت به شدت باريد تا آنجا كه ترسيدند كه به مسجد الحرام آسيبى وارد شود.
سپس می ‏نويسد: او در پرتو اين نور (محمد) فرزندان خود را به اخلاقى نيك و روشهاى ستوده دستور می ‏داد، و می ‏گفت پس از اين جهان سراى ديگرى است كه در آنجا نيكوكاران به پاداش كار خود و بدكاران به كيفر اعمال خود خواهند رسيد. 135
5- در سايه اختلافى كه ميان او و قريش پس از حفر چاه زمزم رخ داد، قريش براى رفع اختلاف تصميم گرفتند كه همراه عبدالمطلب به كاهنى كه در جانب شام زندگى می ‏كرد، مراجعه كنند در نيمه راه، عطش بر آنان غلبه كرد و همگى در آستان مرگ قرار گرفتند، در اين موقع تصويب شد كه هر فردى از آنان براى خود گودالى به عنوان قبر بكند، كه اگر مرگ او فرا رسد كسى كه در كنار او است او را در گودال دفن كند و بدين صورت همگى جز آخرين نفر، در زير خاك قرار گيرند و طعمه درندگان نشوند. هر فردى براى خود قبرى كند و در انتظار فرا رسيدن مرگ خود نشست و همگى در اين حالت به سر می ‏بردند كه ناگهان «عبدالمطلب» گفت برخيزيد در اين بيابان گشت بزنيم شايد برآبى دست يابيم زيرا دراز كشيدن و در انتظار مرگ نشستن جز ناتوانى، چيزى نيست، گشت زنى آغاز گرديد، افراد در اطراف بيابان پراكنده شدند، ناگهان آبى از زير پاى شتر عبدالمطلب فوران كرد «عبدالمطلب» و ياران او تكبير گفتند و با شادى و خرسندى خاصى از آن نوشيدند و ظرفها را پر كرده و در همان نقطه از مخاصمه با عبدالمطلب دست برداشتند و گفتند: خدائى كه در اين بيابان ترا با اين آب زلال سيراب كرده همان خدا نيز زمزم را در اختيار تو نهاده است لازم است همگى به مكه بازگرديم و سرپرستى «سقايت حجاج» را بر عهده بگيرى. 136
6- ام ايمن می ‏گويد «سرپرستى محمد» – پس از بازگشت از صحرا – بر عهده من بود، روزى از او غفلت كردم ناگهان «عبدالمطلب» را بر بالين خود ديدم و به من گفت من فرزندم را در نقطه‏اى به نام «سدره» يافتم مبادا از او غفلت ورزى، اهل كتاب می ‏گويند او پيامبر اين امت است و من از شر آنان نسبت به او در امام نيستم. ام ايمن افزود: عبدالمطلب غذائى صرف نمی ‏كرد مگر اينكه می ‏گفت: فرزندم را حاضر كنيد و او را گاهى در كنار خود و گاهى روى زانوى می ‏نشاند و در همه چيز او را بر خود مقدم می ‏داشت.137
7- او به هنگام مرگ، حكومت و امور مربوط به كعبه را به فرزند خود «زبير» و سقايت زمرم و سرپرستى پيامبر را به فرزند ديگرش

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره امام صادق Next Entries منابع پایان نامه درباره پیامبر اسلام(ص)، امام على (ع)، مسجد الحرام