منابع پایان نامه درباره قرون وسطی، تعلیم و تربیت اسلامی، نظریه تربیتی

دانلود پایان نامه ارشد

تدریس را میگیرد. تعلیم و تربیت مسیحی قرون میانه هرچند به عقیده دورکهایم8(1977) در مقایسه با دورههای قبل از آن، از لحاظ نفوذ تربیتی از جامعیت و تمرکز بیشتری بهرهمند است، اما تربیتی محدود، خشک و صوری است که در آن به اموری مثل عواطف و احساسات کودکان، پرورش قوه تعقل و تفکر، و مشاهده امور طبیعی هم به منظور ارضاء حس کنجکاوی و هم کشف مجهولات طبیعی بهایی داده نمیشود. البته در قرون وسطی تربیت از دورههای نسبتاً شکوفایی نیز برخوردار بوده که شرح آنها در این مختصر نمیگنجد.
رنسانس، به مثابه جنبشی اومانیستی، عصر واکنشهیا تند نسبت به آموزهها و سنتهای قرون وسطی است. نظریههای تربیتی این دوره نیز عمدتاً واکنشی ـ اصلاحی هستند: از میان نظریههای تربیتی که در اوایل رنسانی به ظهور رسیدند، اشاره گذرا به سه مورد آنها سودمند خواهد بود که عبارتند از: نظریههای اراسموس، رابله و لوتر. گویی که هرکدام از این نظریههای سهگانه به منظور اصلاح و جبران وجهی از نارساییهای قرون وسطی پیشنهاد شدهاند.
تعلیم و تربیت قرون وسطایی به دلیل خشکی، بیروحی و تُنُک مایگی علایق و نیازهای فراگیران را به موضوعات مختلف ارضاء نمیکرد و استعدادهای مختلف آنان را شکوفا نمیساخت. رابله در نهاد انسان عشق و عطشی برای یادگیری مییافت که در قرون وسطی معطل مانده بود. لذا برای جبران این امر یادگیری انواع موضوعات را به صورتی مبالغهآمیز ترغیب میکند. گویی که وی نیاز بشر اروپایی به دانش جدید مخصوصاً دانش علمی را که قرون وسطی نسبت به آن غفلت ورزیده بود احساس کرده است. لذا توصیه او به یادگیرندگان که نمونه نمادین آنان را ساکنان دیر “تلم” که برخلاف دیرهای قرون وسطی جویندگان پرشور دانش هستند نه مؤمنان گوشه نشین، آن است که هر جه میتوانند از “خم دانش” ذهن خود را سیراب کنند( کاردان، 1381: 91). نظریه رابله دربردارنده اولین جرقهها در تعلیم و تربیت اروپایی در ارتباط با مشاهده طبیعت است.
تحولات عمدهای که در نظریههای این دوره قابل تمیز است به طور خلاصه به قرار زیرند. نخست، توجه روز افزون به زبانهای محلی و ملی به جای زبانهای باستانی. البته آموزش زبانهای لاتینی و یونانی به یک باره کنار نهاده نمیشود، بلکه آموزش آنها تا قرن نوزدهم ادامه مییابد. دوم، روی آوردن نظریههای تربیتی به دانش روانشناسی است، هرچند این حیطه از معرفت در پایان قرن نوزدهم به صورت علمی تجربی در میآید. در نظریههای کمنیوس، پستالوزی و فروبل ( به تاسی از روسو) و بدون شک در نظریه هر بارت اثری از کاربرد روانشناسی دیده میشود. سوم، توجه نظریهپردازان به آموزش علوم، با این همه آموزش ادبی حتی تا پایان قرن نوزدهم ادامه دارد. تحول چهارم که شاید از همه مهمتر باشد قرارگرفتن متعلم در کانون تربیت است به جای محوریت موضوع و محتواتی برنامه درسی.
تعلیم و تربیت از نظر دیویی نه درباره زندگی بلکه خود عین زندگی است.
زندگی سراسر پویایی و رشد است. ابزار آن هم بازسازی تجربه است که مدام ما را در رویا رویی با دنیای متحول نامطمئن پیرامونمان یاری میدهد.
در قرن بیستم، به دلیل مسایل سیاسی و اجتماعی، نظریهها، جز معدودی، قُطبی میشوند، به این معنی که دو دسته از نظری ها که یک دسته از آنها را نظریههای رشد و دسته دیگر را انتقال خواندهاند پدید میآیند زمینه این کار از زمان پیدایش نظریه طبیعت گرایانه روسو فراهم آمده بود. محور نظریهها ی رشد متعلم، خواستها، نیاز و علائق اوست در حالی که اساس نظریههای انتقال را سرمایهها و ارزشهای فرهنگی و تمدنی و پارهای عادت، مهارتهای بنیادی، خصلتها و نگرشهای مطلوب تشکیل میدهد. ذکر امثله برای این دو نوع نظریه به دلیل روشن بودن زاید مینماید.
قرن بیستم شاهد دو نظریه مهم دیگر نیز بوده است که به سهولت در چارچوب کودک مداری یا موضوع محوری نمیگنجند. این دو نظریه عبارتند از: 1) تعلیم و تربیت اگزیستاسیالتی، و 2) تحلیل زبان هر دو را باید اشتقاقی تلقی کرد. اولی از آراء فلاسفهای مثل سورن کیرکهگار و ژانپلسارتر و سایر فلاسفه اگزیستانسیالیست، و دومی عمدتاً از اندیشههای ویتگنشتاین اطریشی اخذ شده است. نظریه اول بر فردیت، آزادی، آگاهی، حق انتخاب و معنی سازی و ماهیتسازی انسان تأکید میکند، در حالیکه دومی نقش نظریه را در ابهام زدایی از مفاهیم اساسی مطروحه در حوزههای مختلف تربیت و وضوح بخشیدن به آنها برای تأمین وفاق و بالمال تصمیمگیرهای تربیتی خلاصه میکند. نظریه اول در قرن بیستم ـ چارچب و پارادایم تحلیلی ـ پژوهشی برخس از دپارتمانهای تعلیم و تربیت دنیای غرب مثل دانشگاه هاروارد آمریکا و مؤسسه تعلیم و تربیت دانشگاه لندن را تشکیل میداده است.
سرانجام در ثلث آخر قرن بیستم جنبش پست مدرنیسم( فرانوگرائی) به عرصه تعلیم و تربیت نیز وارد میشود و نظریهها و دیدگاههای تربیتی را متأثر میسازد. پست مدرنیسم جنبشی است که به عقیده ژان ـ فرانسوا لیوتار (1984) خصیصه اصلی آن بی اعتمادی نسبت به فرار واستها است. این جنبش نسبت به گفتمانهای کلی و جهانشمول و تمامیتگرا از هر مقولهای که باشند از جمله عقلانیت، علم، اخلاق، هنر، و غیره مشکوک است. طرفداران این جنبش گفتمانهای کلی را به مثابه ابزارهایی تلقی میکنند که در دست مدرنیستها، خواسته یا ناخواسته، موجبات از خود بیگانگی انسانها و تحکیم نظام سلطه را فراهم ساختهاند ( کاردان، 1381: 100)
در تعلیم و تربیت نیز پست مدرنها نظریههای مرتبط با مدرنیسم مخصوصاً نظریههایی را که از آنها بوی کل گرایی میآید همچون پایدارگرایی و ماهیت گرایی قدیم و جدید مورد حمله قرار دادهاند. طرفداران این جنبش برآنند که فلسفه باید از حالت کمیت سازی و کل گرایی بیرون آید. آرتدویتس و ژیرو(1991) معتقدند که محتملاً فلسفه ناگزیر خواهد شد که از ” آرمان سنتیاش در خصوص اتحاد با فیزیک جهت وحدت بخشیدن به علوم” دست بردارد و گفتمانهای متنوعتر و جزیی تر را پذیرا گردد.
پست مدرنیسم جهاننگری بشدت نسبیت گرایی را مطرح میکند که، برخلاف مدرنیسم، در آن به تفاوتها، تمایزات و غیریتها بها داده میشود. معنی این امر در تعلیم و تربیت آن است که باید سیاستگذاریها و برنامهریزیهای تربیتی غیر متمرکز شوند، به محرومان وبه حاشیه راندهشدگان، اقلیتها از هر مقولهای که باشند: قومی، زبانی، فرهنگی، جنسیتی توجه شود. نظریه تربیت نیز به جای ارایه گفتمان های کلی و فراگیر باید به گفتمانهای جزییتر و ویژهتر تبدیل شود. در چنین وضعی، علم، هنر، اخلاق، فرهنگ و… نیز از چشماندازهای ویژه ـ نه جهانشمول ـ مطمح نظر خواهند بود.
14-2آموزش و پرورش ایران و نظریه تربیتی
مرور اجمالی تاریخ آموزش و پرورش ایران دست کم دو نظریه مبنایی را به دست می دهد . یکی از این دو نظریه مربوط به دوره قبل از اسلام ایران و برآمده از آئین زردشت است . نظریه دوم به دوره بعد از اسلام مربوط است و برگرفته از دین مبین اسلام است . به دلیل نبود مجال کافی بحث خود را به تعلیم و تربیت در دوره اسلامی محدود می کنیم .
دین حنیف اسلام همه ضوابط و معیارهای یک نظریه مبنایی و اساسی را در تعلیم و تربیت دارا است . دیدگاه های هستی شناختی ، شناخت شناسی و ارزشی اسلامی مشخص و مسلم است . ماهیت انسانی و معیارهای زندگانی شایسته او و اهداف آن در منابع اسلامی آمده است . در قرآن مجید بر تزکیه و تعلیم و تربیت تاکید فراوان شده و علم و عالم ارجمند به شمار آمده اند.
به این ترتیب همه ارکان یک تئوری مبنایی در جهان بینی اسلامی پیش بینی شده است . درصدر اسلام نظام تعلیم و تربیت اسلامی ، در چارچوب همین نظریه ، با شکوفایی کامل فرهیختگانی را به جامعه تحویل داد که اعمال ، اقوال ، و افکار آنان تاریخ ساز بوده است . در قرون بعدی ، مخصوصا از قرن سوم تا اوایل قرن هفتم که حمله خانمانسوز مغول به ایران آغاز شد ، باز تعلیم و تربیت اسلامی – ایرانی در اوج شکوفایی و رونق بود . در این دوره کانون های دینی و علمی در شهرهای بزرگی مثل ، ری ، اصفهان ، تهران و شهرهای خراسان بزرگ دایر بود و طالبان علم و معرفت و سالکان طریقت آزادانه برای تحصیلی علم در آن ها حضور می یافتند . در پرتو این نظام تربیتی و آزادی اندیشه و بیانی که وجود داشت ، علم و دانش اعم از دینی و غیر دینی از توسعه فوق العاده ای برخوردار گردید ، علما ، ادبا ، شعرا ، عرفا و فلاسفه بزرگی به ظهور رسیدند که آثارشان مایه غنای فرهنگ ایرانی – اسلامی و سرفرازی مسلمانان شد .
با این همه ، و به رغم وجود یک نظریه تربیتی زمینه ای جامع ، مربیان و متفکران ایرانی اسلامی درصدد برنیامدند که نظریه تعلیم و تربیت اسلامی را به صورت مدون و منظمی سازماندهی کنند و پیوسته آن را باز نگری نمایند ، لذا نظریه تعلیم و تربیت اسلامی به صورت زمینه باقی می ماند و به مرور به یک رشته سنت هایی تبدیل شد که گر چه باز هم تعلیم و تربیت عملی را به نحوی هدایت می نمود ، اما پویایی و خلاقیت را در فعالیت های تربیتی کار ساز نبود .
.در هر حال تاریخ تعلیم و تربیت ایران نشان می دهد که تعلیم و تربیت ایران پس از یورش های مغول رو به فترت نهاد . مراکز تربیتی ما از این تاریخ به بعد هم خود را بیشتر صرف علوم منقول نمودند و از آموزش و توسعه علوم ریاضی و طبیعات غافل ماندند . این امر موجبات عقب ماندگی ایران را از تتبعات علمی مخصوصاً در دوره رنسانس و عصر تجدد که اروپا یک انقلاب فکری و علمی را تجربه می کرد فراهم ساخت . این فترت ، بلکه رکود در عصر قاجار و در آستانه نهضت مشروطیت به اوج خود رسید .
با ظهور جنبش مشروطیت و تحولات سیاسی و اجتماعی متعاقب آن ضرورت بازسازی و نوساز تعلیم و تربیت ایران به شدت احساس شد ، لذا نظام تعلیم و تربیت ایران بر اساس نظام های غربی نیز به مرور پی ریزی شد و شکل گرفت . مدرسه به سبک اروپایی پدید آمد و برنامه های درسی و روش تدریس و شیوه های ارزشیابی به تأسی از اروپائیان به تدریج رواج یافت . نظام مکتب خانه ای به تدریج منسوخ شد . اما مدرسه ها که در واقع عهده دار آموزش متوسطه و عالی به سبک مرسوم بودند به حیات خود ادامه دادند گرچه در کنار آن ها دانشگاه به سبک غرب پدید آمد . مدرسه جدید دست کم برای اقشار اجتماعی خاصی ، نماد تجدد و پیشرفت به شمار آمد ، هر چند که از جانب برخی محافل محافظه کار مخالفت هایی با آن به عمل آمد .
آموزش و پرورش جدید ، معارف جدید – علوم و فنون غربی – را توسعه می داد ، چیزی که ایرانی ها ، حداقل کسانی که از نقش علوم و فنون جدید در رفع عقب ماندگی های اجتماعی ، اقتصادی و تکنولوژیک آگاه بودند ، از آن استقبال می کردند .
اما یک نکته اساسی که در آموزش و پرورش جدید ایران بعد از مشروطیت کم و بیش دیده می شود آن است که به نظر نمی آید که نظام آموزشی ما از هدایت یک نظریه تربیتی جامع برخوردار بوده باشد ، نظریه ای که جهان بینی و نظام ارزشی بومی را به صورت سنجیده ای با دیدگاه های مدرن در تعلیم و تربیت تلفیق داده باشد . نظام آموزش ما علاوه بر محتوی و روش ، آگاهانه یا غیر آگاهانه ، دیدگاه های تربیتی غربی را اخذ و اقتباس کرد . به تعبیری پست مدرنیستی ، می توان گفت که گفتمان تعلیم و تربیت غربی که البته در طول زمان خاستگاهش جا به جا نیز شده است ، تعلیم و تربیت ما را تحت تاثیر خود داشته است . در هر حال انکار نمی توان کرد که حضور نوعی عقلانیت غربی ، البته به صورت فرو کاسته ، از طریق تعلیم و تربیت به عاریت گرفته از غرب ، در نظام آموزشی ما همیشه محسوس بوده است . (کیامنش و نوری ، 29:1376)
نفوذ دیدگاه ها – به قول امروزین گفتمان های – جهانشمول تعلیم و تربیت غربی در نظام تربیتی ما ، نه تنها در زمینه محتوا و روش های یاددهی و یادگیری بلکه در آثار تئوریکی که برای آموزش و نظریه های تربیتی در دهه های اولیه قرن حاضر هجری شمسی به خوبی دیده می شود . به عنوان مثال می توان از کتاب “اصول آموزش و پرورش” شادروان دکتر هوشیار یاد کرد که می توان آن را نظریه متعادلی از آموزه های غربی دانست . درصدد کاستن از ارزش و اهمیت “اصول” هوشیار نیست . به عکس آن را یکی از موثرترین کتاب های نظری تعلیم و تربیت در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره نظریه تربیتی، قرون وسطی، ژئوپلیتیک Next Entries منابع پایان نامه درباره دوره متوسطه، جغرافیای سیاسی، دوره های آموزش