منابع پایان نامه درباره قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

مجازاتهاي قانوني براي آن در نظر گرفته شده و شخص ملزم است پاسخ گوي تبعات و پيامدهاي عدم وفاي به عقود و عهود باشد.
1- 5-1-3. عقد
يکي از اصطلاحات قرآني عهد، «عَقد» است. راغب ميگويد: عقد عبارت است از جمع کردن اطراف و سر و ته چيزي که در اجسام سفت و سخت به کار مي رود؛ مثل عقد بيع، پيمان خريد و فروش بستن و هر عهد و پيماني غير از آن.68
عقد در لغت به معناي گرده زدن و يا گره بستن در مقابل گره باز کردن آمده است و در اصطلاح، قراردادی باطني و قلبي و انشائي است به طور التزام و تعهد و دل‌بستگی به متعلق تصميم.69
قرآن كريم بر وفا كردن به عـقود تاکيد فراواني نموده است.عقد شامل مصاديق زيادي است و از اين رو بيشتر به حالت جمع (اوفوا بالعقود) به کار رفته است.
هر چيزي كه در عرف عهد و پيمان شمرده شود و تناسبي با وفا داشته باشد، عقد را نيز در بر مي‌گيرد و می‌توان عقد را هر فعل و قولي دانست كه در برقرار كردن ارتباط بين يك چيز و بين چيز ديگر حاصل ميگردد به طوري كه از آن جدایی نپذيرد، مانند عقد بيع، كه عبارت است از نوعي ربط ملكي بين كالا و مشتري، به طوري كه مشتري بعد از عقد بتواند در آن كالا به هر جوري كه بخواهد تصرف كند و علاقه‌ای كه قبلاً فروشنده با آن كالا داشت قطع شود و ديگر نتواند در آن كالا دخل و تصرف كند. چون ديگر مالكيتي در آن ندارد.
1-5-1-4. إصر
اين واژه نيز که از اصطلاحات قرآني عهد و پيمان به حساب آمده با مشتقاتش سه مرتبه در قرآن کريم به کار رفته است. إصر عهد مؤکدی است که شکستن آن موجب از بین رفتن ثواب و خیرات است. راغب معاني گوناگوني براي اين کلمه ذکر نموده و از آن جمله گفته است که إصر پيماني مستحکم است که مانع از شکستن آن و رسيدن به ثواب و خيرات می‌شود70 و خداوند می‌فرماید: «وَإِذْأ َخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى ‏ذلِكُم ْإِصْري قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدينَ؛ و (به خاطر بياوريد) هنگامي را که خداوند از پيامبران (و پيروان آنها) پيمان مؤکد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پيامبري به سوي شما آمد که آنچه را با شماست تصديق ميکند، به او ايمان بياوريد و او را ياري کنيد. سپس (خداوند) به آنها گفت: «آيا به اين موضوع، اقرار داريد؟ و بر آن، پيمان مؤکّد بستيد؟» گفتند: «(آري) اقرار داريم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشيد! و من نيز با شما از گواهانم».71
1-5-1-5. حلف
عرب زبانان، واژهی حلف را به معناى عهد و پيمان به كار مىبرند، هم پيمان را حَليف مىگويند و هم پيمانان (جمع) را اَحلاف و يا حُلَفاء می‌خوانند. واژهی ديگرى كه از نظر لفظى، مشابه حلْف است، واژه حَلِف به معناى سوگند است. درباره ارتباط ميان اين دو واژه گفته شده است كه «حلْف (پيمان) منعقد نمى شود مگر به حَلِف (سوگند)، و هم پيمانان سوگند ياد مىكنند كه به عهد و پيمان خود وفادار باشند».72
حلف (پيمان)، بر اين اساس استوار است كه دو يا چند نفر با هم عهد ببندند كه يكديگر را يارى نمايند و همراه و همگام باشند. اما اينكه هم پيمانان، به طور مشخص در چه مورد ـ يا مواردى ـ به يكديگر يارى خواهند رسانيد، در پيمانهاى گوناگون تفاوت دارد و بسته به مفادى است كه در هنگام انعقاد پيمان مورد توافق قرار گرفته است. گاهى انعقاد يك پيمان به منظور همراهى و همگامى در فتنه و پيكار است، و گاه براى يارى رساندن به مظلومان و ستاندن حق ايشان از ظالمان است.73
چنانكه در بالا گذشت، حليف به معناى هم پيمان و أحلاف به معناى هم پيمانان (جمع) است. همچنين، بايد دانست كه در عصر جاهلى، واژهی «أحلاف»، خود به عنوان يك وصف خاص براى چند گروه از هم پيمانان مورد استفاده بوده است، چنانكه واژه حليفان (تثنيه) در كاربردى مشابه، وصف مشخصى براى دو گروه از هم پيمانان بوده است.74
1-5-1-6. نحب
نحب بر وزن عهد به معنای عهد و نذر و پیمان است.75راغب ميگويد نَحْب‏ نذر محكوم به وجوب است:‏ «قَضى‏ نَحْبَهُ‏» يعنى به نذر خويش وفا كرد.76 طبرسى آن را از ابو قتيبه نقل كرده در نهج‌البلاغه در باره مردگان فرموده: «فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ‏ النَّوَاحِبُ‏ ؛ آيا خويشان از مرگ آنها جلوگيرى كردند و يا نذر كنندگان كه در باره آنها نذر كردند سودى دادند؟!.»77این واژه یک بار در قرآن کریم آمده است: «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ‏ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ؛ مردانى از مؤمنان‏اند كه پيمان خود را با خدا راست كردند بعضى از آنها به عهد خود وفا كرده و از دنيا رفتهاند و بعضى منتظرند كه وفا كنند و عهد خويش را به هيچ وجه تغيير نداده‏اند.»78
1-5-2. واژه‌های مخالف وفاي به عهد
مراد از واژههای مخالف وفای به عهد واژههایی است که دلالت بر عدم وفای به عهد دارد. واژههای مثل نقض، نکث، نبذ و غیره در اینجا هر یک را به اختصار توضیح میدهیم.
1- 5-2-1. نقض عهد
واژهي «نقض» که در ابطال عهد و پيمان به کار رفته با همهي مشتقاتش نه مرتبه در قرآن کريم آمده است. راغب اصفهاني ميگويد: نقض عبارت است از درهم کوبيده شدن اتصال ساختمان و يا باز شدن گره ريسمان و نقض عهد عبارت است از پیمان‌شکنی.79 پس نقض عهد به معنی گسستن و يا پايمال نمودن عهد و پيمان است. درست شبيه کسي که ساختمان مجلل و زيبايي ساخته و سپس با سببي آن را متلاشي و ويران نمايد يا همچون کسي که ريسماني را محکم تابيده و آن را باز نموده، واتابيده است.80
در قاموس قرآن نيز در توضيح نقض آمده است: اين واژه به معناي شکستن آمده، خواه ظاهرى باشد مثل «نَقَضَ‏ العظم» يعنى استخوان را شكست. و آيه «وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي‏ نَقَضَتْ‏ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً ؛ نباشيد مانند زنيكه رشته خويش را بعد از تابيدن شكست و پنبه كرد و قطعه قطعه نمود.»81 نيز به همين معنا ذکر شده است که راجع به اين آيه در «غزل» توضيح داده شده است و خواه شکستن معنوى باشد مثل شكستن پيمان. در كلام الله مجيد از نقض بيشتر در معنای معنوى به كار رفته است. قرآن کريم افرادي را که بر عهد خويش تاکيد می‌ورزند اما پس از مدتي آن را نقض ميکنند نکوهش ميکند:‏ «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها ؛ عهدها را بعد از تأكيد نشكنيد.»82يا کساني که عهد و ميثاق الهي رانقض نميکنند ستايش می‌کند: «الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ‏ الْمِيثاقَ‏83؛آنانكه به عهد خدا وفا ميكنند و پيمان محكم را نميشكنند».84
نقض عهد در لغت‌نامه‌ی دهخدا به شکستن عهد، خلاف پيمـان عمل کردن، عهدشکنی و پیمان‌شکنی معنا شده است.85 نقض عهد دو گونه است؛ گاهي انسان خود عهد را ميگسلد و گاهي رابطهي بين خود و عهد را قطع ميکند. يعني تعهد به عهد ندارد. امتهاي پيشين گاهي کتاب الهي را تحريف ميکردند، يعني خود عهد را نقض کردند و گاهي آن را تحريف نکردند ليکن پيوند خود را با آن کتابها قطع کردند. تفاوت اين دو شيوه اين است که در صورت دوم فقط شخص منقطع سقوط ميکند، ولي اصل حبل سالم و محفوظ است و دیگری ميتواند به آن تمسک کند و نجات يابد ولي در صورت اول که اصل گسسته شده هم خود عهدشکن سقوط ميکند و هم باعث سقوط ديگران ميشود.86
1- 5-2-2. نَکث عهد
نکث (بر وزن مکث) به معني شکستن، بازگشودن و واتابيدن است.87 (وإِذاهُمْ‏ يَنْكُثُون88َ‏) همانند نقض است و در قرآن کريم براي پیمان‌شکنی استعاره گرفته شده است.89 مانند سورهی مبارکه توبه که می‌فرماید: «وَإِنْ‏ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ»90. همچنین نِکث (به کسر نون) نيز چيزي است که پس از تابيده شدن باز شده باشد، ريسمان باشد يا بافته است و در معني همانند نَکث است. واژهي نکث در هفت آيه از قرآن آمده است و با مشتقاتش نُه بار تکرار شده است و در مورد پیمان‌شکنی و نقض عهد به کار رفته است بجز در سورهی نحل آيه 92 که «أنکاثاً» ذکر شده است.
1-5-2-3. نَبذ عهد
كلمهی «نبذ» معناى دور انداختن يک شيء به خاطر بی‌اهمیت بودن آن است.91 نبذ در قرآن به معناي بيتوجهي به عهد و پيمان الهي به کار رفته است (همزه 4، آل عمران 187، بقره 100، قصص 40).92راغب نيز نبذ را انداختن چيزي از روي بياعتنايي تعريف ميکند اما ديگران مطلق انداختن را نبذ ميدانند. چنانکه در اغلب آيات قرآن کريم هم عدم اعتنا ملحوظ است و نبذ به معناي «انداختن چيزي از روي بي اعتنايي و هم چنين به معناي بي توجه بودن به چيزي» آمده است. مانند: «‏فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ‏ فَنَبَذْناهُمْ‏ فِي الْيَم‏؛ فرعون و لشکریان او را گرفته و به دريا انداختيم»93و نيز در آيه‏ی «فَنَبَذُوهُ‏ وَراءَظُهُورِهِمْ‏ ؛ از روی بى‏اعتنائى آن را پشت سر انداختند و اهميّت ندادند».94
1- 5-2-4. غدر
غدر به معناي ترک کردن است. به ترک عهد نيز غدر ميگويند و به عنوان نمونه وقتي گفته ميشود فلاني «غادر» است يعني «ناقض عهد» است. اين لفظ تنها دو بار در قرآن، (کهف / 47 و 49) آمده است.95
1-4-2-5. غَزْل عهد
غَزْل (بر وزن فلس) به معناي تابيدن است. قرآن کريم بر وفاداري به پيمانهاي الهي تاکيد فراوان نموده و سستي در وفاي به عهد و بد قولي را به شدت مورد نکوهش قرار داده است. تنها مثلي که با واژه غزل در این زمينه در قرآن آمده و خداوند به ناقض عهد زده است در آیه «وَ لاتَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ‏ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ َنْكاثاً؛(در عهد و پيمان خويش ثابت قدم باشيد) وچون آن زن نباشيدكه رشته خويش را پس از تابيدن پنبه قطعه قطعه كرد»96است که بر ثابت قدم بودن در عهدالله است تاکيد نموده است. بدين معنا که اگر به عهد خدا وفا نكنيد، قول شما بى‏فايده و بى‏اثر خواهد بود مثل عمل آن زن و در آن صورت بى‏اعتبار خواهيد بود. نقل شده است که آن زن سفيهى بود از قريش با کنیزانش تا نصف روز ميرشت آنگاه ميگفت آنچه رشته‏اند پنبه كنند و اين عادت او بود و به وى سفيه مکه ميگفتند.97
1- 5-2-6. خلف وعده
خُلف (بر وزن قفل) به معنی مخالفت در وعده و وفا نكردن به آن است و فعل آن همه از باب افعال بكار رفته است. مانند «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ»98 ونيز آيهی 47 همین سوره « فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ‏ مُخْلِفَ‏ وَعْدِهِ رُسُلَهُ …». وقتي به کسي گفته ميشود خلف وعده کرد يعني به وعدهي خود وفا نکرد.99«وَعَدَنی فَأخلَفنی» یعنی به وعده و قرار خود وفا نکرد.100 در لسان العرب نیز در توضیح این کلمه آمده است: اخلاف عبارت است از وفا نکردن در عهد و پیمان و به اتمام نرساندن وعده و «رجُلٌ مُخلِفٌ» یعنی مردی که بسیار خلف وعده میکند.101
1-6. اهميت وفاي به عهد و ارزش وفاداري در اسلام
وفاي به عهد، يکي از بديهيترين ارزشهاي اجتماعي است که مقبوليت عمومي دارد و بدون آن هيچگونه همكاري اجتماعي ممكن نيست. دين اسلام بر وفاي به عهد تاکيد زيادي نموده و اين امر را يکي از اصول انساني دين دانسته که بايد نسبت به همه افراد آن را لازم المراعات می‌داند.به همين دليل در منابع اسلامي تاكيد فراواني روي اين موضوع شده است. هرگاه وفاي به عهد در جامعه کمرنگ شود، هرج‌ومرج و سلب اطمينان عمومي كه بزرگترين بلاي اجتماعي است در ميان جامعه رواج پيدا مي‌کند و در چنين حالتي نبايد انتظار داشت كه اسلام نيز به نحو مطلوب به مرحله اجرا درآيد چرا كه همه قوانين اسلام از دو حال خارج نيستند: برخي عبارت‌اند از عهد و پيمان ميان انسان و خداوند و برخي ديگر عهد و پيمان ميان انسان‌ها با يكديگر. و مردمي كه وفاي به عهد را ناچيز ميشمارند در واقع نسبت به اين پيمانهاي ميان خود و خداوند بی‌اعتنا هستند و در نتيجه هيچكدام از قوانين اسلامي به نحو مطلوب به اجرا در نميآيند.

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره رفتار انسان، آرامش خاطر Next Entries منابع پایان نامه درباره قرآن کریم، امام سجاد (ع)، رسول خدا (ص)، ترک فعل