منابع پایان نامه درباره عقيدة، قاضي، قدريان، عقيده

دانلود پایان نامه ارشد

اشاره‌اي در اين خصوص بسنده مي‌كنيم. وي در حقيقت و روش، عليه نظر افلاطون در كراتولوس موضع مخالف خود را ابراز كرده است و در عوض بحث كلامي آگوستين را دربارة آموزة تجسد، براي ديدگاه خود مفيد دانسته است. بحث گادامر در اين خصوص معطوف به ارتباط ميان زبان و انديشه است و به‌ عقيدة او وجودي كه به فهم در مي‌آيد (فهميده مي‌شود)، وجود زباني است. با اين وصف، بر خلاف نظر افلاطون ما نمي‌توانيم بدون زبان با اشياء ارتباطي برقرار كنيم. از نظر گادامر، ارتباط «انديشه و فهم» با «وجود»، تنها با زبان و در زبان رخ مي‌دهد (Gadamer, 1960: 406-419).121
يافتن معيار و ضابطه براي فهم بر اساس چنين ديدگاه‌هايي بسيار دشوار به‌نظر مي‌رسد، چرا كه رابطة ميان زبان و وجود از اساس، با نوعي ابهام مواجه است. از همين‌ روي، گريز از ضابطه و ضابطه‌مندي در آثار نظريه‌ پردازان اين گروه نيز فراوان به چشم مي‌خورد. برداشت‌هاي عجيب و نادر ابن‌عربي از آيات قرآن و آنچه او به‌عنوان تأويل اين آيات بيان كرده است نمونة آشكاري از اين ضابطه‌گريزي به‌شمار مي‌رود. گادامر نيز از فصل‌هاي آغازين حقيقت و روش، موضع منفي خود را در قبال روش آشكارا بيان كرده است. گرچه او با طرح مسئلة زمان و محك زمان براي تشخيص فهم درخور از فهم نامناسب، تلاش كرده است نظرية خود را از اين نوع بي سروساماني دور نگاه دارد اما نمي‌توان پذيرفت كه در اين خصوص به توفيقي دست يافته است. با اين وصف، به‌نظر مي‌رسد در تلقي دوم ـ لااقل بر اساس روايت‌هايي كه تاكنون از آن ارائه شده است ـ مسئلة ارزيابي فهم آن‌گونه كه قابل درك و به‌كارگيري باشد به نتيجه نرسيده است.
گرچه اين مسئله، ظرافت‌ها و پيچيدگي‌هاي نظري مخصوص به خود را دارد و در اين مجال، امكان واكاوي همة زواياي آن ميسر نيست اما اشاره‌هاي كوتاه به برخي بخش‌هاي آن و بعضي مباحث نظري از آن روي صورت ‌پذيرفت كه تأثير آن‌ها در ديگر مسائلي كه در ادامه بدان‌ها پرداخته خواهد شد، از نظر دور نماند. حال بايد ديد عين‌القضات در مورد اين مسئله، چه راهي را پيموده است؟

2.3.1.2. عين‌القضات و ارزيابي فهم
مسئلة ارزيابي فهم، مسئله‌اي نيست كه از عين‌القضات نظريه‌اي منسجم، منقح و مستقل دربارة آن برجاي مانده باشد. اما از خلال نمونه‌هايي كه او به‌ عنوان فهم‌ نادرست و تحريف عقايد، بدان‌ها اشاره كرده است مي‌توان دريافت كه به‌ اين مسئله توجه داشته و آن را به نحوي در آثارش منعكس ساخته است. او در جايگاه‌هاي متعدد هنگام بحث از مسئلة اختلاف عقايد به موضوع فهم نادرست و پديدة تحريف عقايد كه در پي آن رخ مي‌دهد، اشاره كرده و در اين زمينه مواردي را به عنوان نمونه بررسي كرده است. در ادامه به بررسي اين نمونه‌ها خواهيم پرداخت و تلاش خواهيم كرد ديدگاه قاضي را در خصوص اين مسئله بازشناسيم.

1.2.1.3.2. عقيدة قدريان
نمونة نخست، عقيدة قدريان است كه او در چند جاي از آثارش به خصوص نامه‌ها متعرض انكاركنندگان اين عقيده شده و اين انكار را نتيجة فهم نادرست و تحريف اين عقيده دانسته است. قدريان آنچنان كه قاضي بيان كرده است، معتقد بوده‌اند خداوند در عالم جز خير نيافريده است. البته قاضي در عبارت‌هاي خود اين موضوع كه فاعلي جز خداوند، شرور را درعالم پديد آورده را نيز به ايشان منتسب كرده است اما در نسبت دادن اين موضوع به آنان چندان قاطع به‌نظر نمي‌رسد. او دربارة قدريان، سه نكته را بيان كرده است و بيان اين سه نكته تا حدودي درهم تنيده شده است. نكتة نخست اشاره به عقيده‌اي ناصواب است كه قاضي آن را مردود دانسته. نكتة دوم، اشاره به اين مسئله است كه اين عقيدة مردود در حقيقت، نسخة تحريف شده‌اي از يك عقيدة صحيح و قابل دفاع است و نبايد اين عقيدة صحيح را با نسخة محرّفِ آن كه ناصواب و مردود است، به يك چشم نگريست. نكتة سوم مسئلة ارتباط قدريان با اين دو عقيده است. او پس از طرح دو نكتة اول عقيدة محرّف و ناصواب را به قدريان منتسب كرده اما بر اين انتساب، اصرار چنداني نشان نداده است.
و اينجا من مذهب قدريان علي‌التحقيق واليقين وانمايم تا تو را معلوم شود كه فساد در مذاهبِ راست به روزگارِ دراز پيدا چون گشت تا مردمان از آن در غلط افتادند. اكنون كسي از واصلان به حقيقت كار گويد: خداي تعالي همه خير است، و ازو همه خير در وجود آيد، اين سخن راست است… اما سخن اين كس را فهم بايد كرد كه گفت: از خدا همه خير در وجود آيد. چه اين كي كه اين گويد… در وجود هيچ شر به قليل و كثير نبيند و يقين داند كه از ارحم الراحمين تعالي و تقدس محال بود كه شر در وجود آيد. چون كسي كه نداند شنود و به عقل مختصر در اين تصرف كند، پندارد كه او مي‌گويد كه خداي تعالي شر نيافريد، پس خالق شر كسي ديگر بود، هيهات!
و اين سخن را كه بر خداي تعالي گفتند دو معني بود؛ يكي راست و يكي دروغ… معني ديگر كه دروغ بود آنست كه خداي تعالي جز خير نيافريند، يعني شر هست در وجود و ليكن نه او آفريند و اين مذهب قدر است. و از آنجا كه منم اين مذهب را اصل جز چنان نبوده است اما به روزگار چنين شده است (نا، ج2: 269-271).
همانطور كه ملاحظه شد در عبارت‌هاي قاضي، دقيقاً روشن نيست كه او هر دو نظريه را به قدريان منتسب مي‌داند يا آنان را تنها ميراث‌دار عقيدة محرّف مي‌داند. اين نكته در جاي خود قابل تأمل است،122 اما نبايد از نظر دور داشت آنچه در سخنان او بيشتر مورد توجه است، مسئلة انتساب اين عقيده به يك گروه خاص نيست؛ مسئلة اصلي براي قاضي اين است كه يك عقيدة صحيح بر اثر فهم غلط، تحريف شده و در طول زمان، عقيدة مردود از آن پديد آمده است.
حال بايد ديد اين اظهار نظر قاضي، بر چه اساسي صورت گرفته است و او در اين مورد با چه معياري، فهم درست را از فهم نادرست تشخيص داده است؟ براي نيل به اين مقصود ابتدا بايد عقيدة اصلي را كه از نظر قاضي مورد فهم درست يا نادرست قرار گرفته است، بازشناسيم. سپس نسبت ميان آنچه را كه او به‌عنوان فهم‌هاي صحيح و نادرست از آن عقيده معرفي كرده است، با اصل بسنجيم و در نهايت دريابيم كه قاضي چگونه فهم درست را از نادرست تشخيص داده و از چه معياري براي اين منظور، بهره جسته است؟
اما مشكل اين است كه در مورد نمونة مورد بحث، ما در مرحلة نخست از مراحل سه‌گانة فوق متوقف مي‌شويم؛ چرا كه در حقيقت، عقيدة اصلي در اختيار ما نيست. آنچه قاضي به‌ عنوان اصل و اساس نظرية قدريان معرفي كرده است، مستند به متن خاص، شخصيت يا طريقت يا مذهب خاص، يا تاريخ خاصي نيست. در حقيقت آنچه قاضي به عنوان اصل نظرية قدريان معرفي كرده است، به جهان بيرون از ذهن و ضمير او ارجاع داده نشده است. او صرفاً ظن خود را در مورد اين موضوع بيان كرده است. علاوه بر اينكه وي در خلال بحث اشاره‌اي مستند به عقيدة اصلي نكرده است و در عبارت‌هاي او نيز مي‌توان نشان‌هايي از فقدان چنين مستندي يافت.
قومي گفتند: شر از او در وجود نيايد و نوري و ظلمتي اثبات كردند. و در اسلام قومي هم در اين هلاك شدند كه ايشان را قدريان خوانند. و مصطفي (ص) ايشان را با گبران برابر مي‌كند كه «القدريه مجوس هذه الامه». و از آنجا كه منم اين مذهب محرف است. ندانم كه اين تحريف در اسلام افتاد يا پيش از اسلام… (نا، ج2: 269).
اين عبارت به طور تلويحي نشان مي‌دهد كه قاضي، ارتباطي واقعي123 و تاريخي ميان آنچه به عقيدة او مذهب محرف است با آنچه اصلِ آن عقيده مي‌داند، برقرار نكرده است. اما در سطرهاي بعدي تعبير ديگري دارد كه به ‌طور صريح نشان مي‌دهد او از آنچه به عنوان عقيدة اصلي معرفي كرده است، مستندي در اختيار ندارد و آن را سنتي مي‌داند كه در طول زمان از دست رفته و اثري از آن باقي نمانده است؛ لذا تلاش مي‌كند با ذكر مثالي كوتاه، امكان رخ‌دادن چنين پديده‌اي را توجيه كند.
چه گويي مشبِّه است مصطفي (ص)؟ كه «اذ يتنزل الله كل ليله» و «الرحمان علي العرش استوي» مذهبي دروغ برساختند. آخر مي‌داني كه مستند مذهب باطل ايشان كلمة حق بود از قرآن و حديث، و ليكن چون به فهم خود در آن تصرف كردند، در غلط افتادند. و روزگاري خواهد بود كه اين مذهب تشبيه بماند و مستند اوهام ايشان نماند، چنانكه رسول (ص) فرمود: به آخر زمان قرآن بآسمان شود. و اين خود عالمي ديگر است، و افهام و اوهام همگنان بدين نرسد (نا، ج2: 271).
اين مثال، بسيار كوتاه و بدون هيچ تحليلي بيان شده است و قاضي با بيان آن صرفاً تلاش كرده است شاهدي براي تقويت احتما‌ل‌هايي كه پيش‌تر بيان كرده بود ارائه كند124. با اين وصف، مجموعة نكاتي را كه او در خصوص عقيدة قدريان و مسئلة فهم نادرست و تحريف آن بيان كرده است، چگونه مي‌توان تحليل كرد تا ما را در راه نيل به مقصود ياري رساند؟ اگر صرف نظر از اينكه آنچه او دربارة قدريان روايت كرده در واقع اتفاق افتاده باشد يا نه، ديدگاه او را لااقل به عنوان يك موقعيت فرضي معتبر بدانيم و مورد بررسي قرار دهيم شايد بتوان از خلال آن نكات قابل تأملي دريافت.
به نظر مي‌رسد عين القضات در مواجهه با ديدگاه قدريان، وجهي يافته باشد كه از ديدگاه او پذيرفتني بوده است. تلاش او در راستاي احياءِ آن وجه پذيرفتني و انكار وجهي كه از منظر او نادرست است نشان از اين نكته دارد. او سعي كرده است نقطة انحراف عقيدة نادرست را از آنچه به نظرش درست مي‌رسيده است، بيابد و تمايز اين دو وجه را از همان نقطه، آشكار سازد. قاضي از بيان عقيدة قدريان مبني بر عدم صدور شرّ از خداوند و تأكيد بر ثنويت از سوي آنان، تحليل خود را آغاز كرده است. از منظر وي اين عقيده بهره‌اي از حقيقت دارد و نمي‌تواند يكسره باطل بوده باشد؛ لذا در ادامه او سعي كرده است وجه پذيرفتني اين عقيده را باز شناسد. اينكه خداوند شرّي نيافريده است از يك جهت براي قاضي پذيرفتني است، چرا كه بر اساس يك ديدگاه عرفاني خداوند شري نيافريده است؛ لذا از اساس در جهان شري وجود ندارد. حال بايد راهي براي تأييد اين بخش در عين انكار بخش ديگر، يعني تأييد ثنويت مي‌جست. او اين راه‌ كار را در محمل بحثي زبان‌شناختي جسته است.
به عقيدة قاضي، برخي الفاظ و تعابير مي‌توانند بيان‌كنندة معاني متعددي باشند125. ممكن است اين مسئله پديد آورندة انحراف در عقيدة قدريان بوده باشد. مطابق بيان قاضي، عقيدة آنان برداشتي از اين گزاره است: «خداوند هيچ شرّي نيافريده است». اين گزاره را به دو نحو مي‌توان فهميد، يكي اينكه «خالق كل هستي خدا است و او شرّي نيافريده است؛ پس در جهان، شري وجود ندارد». اما برداشت دوم اين است كه «در جهان شروري، وجود دارد اما اين شرّها آفريدة خداوند نيستند؛ در نتيجه خالق ديگري دارند». از ديدگاه قاضي تعبير نخست مي‌تواند به هر دو شكلي كه بيان شد فهميده شود؛ اما فهم نخست، درست و فهم دوم، نادرست است.
حال بايد ديد قاضي براي درست دانستن يكي از اين دو فهم و نادرست دانستن ديگري از چه معياري، بهره جسته است؟ از خلال عبارت‌هاي او مي‌توان دريافت كه گويي آنچه در نظرش يكي از اين دو فهم را بر ديگري مُرجَّح ساخته است، براي او و نيز مخاطب سخنش، امري بديهي بوده است. به نظر مي‌رسد وقتي قاضي سخن از درست بودن يك فهم و نادرست بودن ديگري به ميان مي‌آورد، پاي مسئله‌اي در ميان است كه بديهي و انكار ناشدني بودن آن او را از هر استدلال ديگري بي‌نياز مي‌كند. آن مسئلة بديهي، توحيد خداوند است. يكي از اين دو فهم با توحيد، سازگار مي‌نمايد اما ديگري خلاف آن است. همين نكته كافي است تا قاضي يكي را صحيح و ديگري را نادرست بداند و مخاطب او نيز اين داوري را بپذيرد.
به‌نظر مي‌رسد در ميان اين مباحث توانستيم معياري را كه تكيه‌گاه نظر قاضي است بيابيم اما هنوز مسئله‌اي باقي مانده است. سازگاري و عدم سازگاري با توحيد ممكن است از يك منظر بتواند معياري براي ارزيابي يك عقيده به نحو مستقل قلمداد شود اما در اينجا ما در پي ارزيابي اين دو عقيده به نحو مستقل نيستيم. اين دو عقيده در بحث ما به‌ عنوان دو فهم از يك متن (گزاره) مورد بررسي قرار گرفته‌اند؛ پس بايد دريابيم قاضي با چه معياري ارتباط يكي از اين دو فهم را با متن اصلي بر ديگري

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره تلقي، ارزيابي، مي‌توان، اشياء Next Entries منابع پایان نامه درباره نهضت ترجمه