منابع پایان نامه درباره روایت شناسی، دستور زبان، رولان بارت

دانلود پایان نامه ارشد

می‌خوریم که از منظر فلسفی، ادبی، اسطوره شناسی، زبان شناختی، نشانه شناسی، روانکاوی، انسان شناسی و … روایت را تحلیل کرده اند. در این قسمت به شکل موجز و کوتاه، علاوه بر مرور دیدگاه افلاطون و ارسطو، نظریات ساختارگراها و فرمالیست های روسی ازجمله کلود لوی استروس4، پراپ5، گریماس6، تئودوروف7، ژنت8 و بارت9 که شاکله روایت شناسی را رقم زده اند مورد بررسی قرار خواهیم داد.
2-1-1- افلاطون
افلاطون در توضیح دیدگاه های متافیزیکی خود به روایت های تمثیلی متوسل می شود که شاید معروف ترین آنها تمثیل یا اسطوره غار باشد. افلاطون در تمثیل غار خود مدام به چیزی غیر از خود ارجاع می دهد و در مورد بازنمایی امر واقعی در امر مجازی تاکید می کند. افلاطون معتقد بود که عامل اصلی در جای دیگر زیست می کند و ما عامل یا عنصر بدلی را به جای امر واقع یا اصل در نظر می گیریم. این تفکر پایه ای افلاطون همان اندیشه است که باعث شد هنرمندان را از مدینه فاضله خود اخراج کند. اگر بخواهیم در روایت این عامل را بررسی نماییم همواره فاصله ای میان داستان(به عنوان امر اصلی) و روایت(به عنوان امر بدل یا فرعی) احساس می کنیم. جایی که ایده ای ذهنی قرار است به پدیده ای عینی توسط روایتگری تبدیل شود. با توجه به دیدگاه پایه ای افلاطون متوجه می شویم که نقش روایت در معرفت تاریخی از موضوعات جدی فلسفه تاریخ بوده است.
2-1-2-ارسطو
ارسطو در بوطیقا10 با تعریف سرشت بنیادین روایت به نوعی پیشگام این نظریه است. ارسطو در کتاب خود به عاملی با عنوان(طرح) اشاره می نماید. او اشاره می کند که طرح در تراژدی باید به شکلی دراماتیک ساخته شود یعنی حول کنشی واحد و کامل با آغاز و میانه و پایان تا حماسه همچون موجود زنده ای، کامل و واحد و موجِد لذتی در خور خود باشد. ارسطو زمانی که زبان و اندیشه در حماسه های هومر را می ستاید، به موضوع ارتباط روایی توجه و بر طرح و ترکیب بندی هنری بسیار تاکید می کند. ارسطو با اهمیت قائل شدن برای فرم این فرض را مطرح می کند که اثر هنری مجموعه ای تصادفی از اجزای مختلف نیست. ارسطو در بوطیقا طرح را ساختمان رخدادها تعریف کرده است. نکته بنیادی در درک ارسطو از طرح، اجرای دگرگونی در رشته ای محتمل یا ضروری از رخدادها است. همچنین او اعتقاد دارد که (واژگونی ها) و (بازشناسی ها) هر دو از مولفه های سازنده طرح اند. پس می توان گفت ارسطو طرح را متشکل از 5 عنصر می دانست: 1. کامل بودن 2. اندازه 3. وحدت 4. ساختار و 5. جهانی بودن.
با این پنج عنصر است که شاکله اصلی ساختمان و ساختار روایت در ادوار بعد از او نیز طرح ریزی می شود.
2-1-3- لوی استروس
لوی استروس ـ مردم شناس ساختارگرای فرانسوی ـ در زمینه اسطوره، به منظور آشکار کردن روابط حاکم بر ساختار روایتی اسطوره ها، آنها را در سایه ارتباط با یکدیگر مورد خوانش قرار می دهد. سپس استروس از روی عملکردِ ساختار همگانی نظریه وجود دسته جمعی، برخی عناصر معین را در قالب خودآگاه جمعی ارائه می دهد. استروس اعتقاد دارد وجود دسته جمعی همگانی عناصر، مقدم بر روایت های اسطوره ای شکل گرفته اند. او با پشوانه دانش انسان شناسی اش به سراغ کاوش، خودآگاه همگانی رفته است. او با تحقیق دقیق خود، ریشه های آغازین روایت را همگام با اسطوره مطرح ساخت.
2-1-4- پراپ
نظریه پرداز فرمالیست روس- ولادیمیر پراپ – داستان های عامیانه و قصه های پریان را طی تحلیلی ساختاری به (هفت حوزه عمل) و سی ویک عنصر ثابت یا (نقش) کاهش داد تا دریابد این داستان ها و به ویژه پیرنگ آن ها بر چه قواعدی استوارند. پراپ دریافت که تیپ های شخصیت در داستان های عامیانه بر پایه (نقش) شکل می گیرند و آن گاه از طریق این نقش هاست که توالی رویدادهای پیرنگ داستان را رقم می ـ زنند. همه داستان های پریان و داستان های عامیانه با همه تنوعشان حول همین ساختار واحد ساخته می ـ شوند. پراپ چهار گونه داستان را از یکدیگر متمایز می کند: گونه اول، گونه ای است که پایان خوش دارد. گونه دوم، پایان خوش آن در پی مبارزه و تلاش برای قهرمان داستان حاصل می شود. گونه سوم، تلفیق گونه های اول و دوم است و در گونه چهارم، هیچ یک از پایان های دوگانه ی دسته اول و دوم دیده نمی شود. تقسیم بندی پراپ، به رغم وسعت دامنه استعمال آن و انتقادات به عمل آمده از آن، اساس علم روایت شناسی را تشکیل داده است. وجه با اهمیت تحلیل پراپ این است که، گوناگونی فراوانِ این داستان ها را تا حد چند قاعده بنیادین خلاصه کرده است. قواعدی که به عقیده او، نوعی ژرف ساخت را می سازند و در همه داستان های عامیانه و پریان قابل تشخیص اند و این در تناظر کامل با مفروض بنیادین ساخت گرا هاست که به نوعی همسانی ساختاری ذهنی در شکل دادن به همه روایت ها را باور دارند.
2-1-5- گریماس
گریماس ـ نظریه پرداز لیتوانی تبار فرانسوی ـ بر پایه تحلیل معنا شناختی به یک دستور زبان همگانی دست می‌یابد. مفهوم (اکتان)11 یا کنش گزار، ‌مفهومی اساساً زبان شناختی را در کتاب معناشناختی ساختاری به کار می برد. این ساختار اساس هر نوع روایت را تشکیل می‌دهد. به عقیده گریماس، روایت معنا زا و دلالت گر است چرا که می توان آن را با عنایت به رابطه ساختار با کنش گزارها درک کرد. سه تقابل دوتایی، سازنده کنش گزارهای شش گانه گرماس اند. هر یک از دو گانه ها به لحاظ دستوری عبارتی اسمی اند(مبتدا یا نهاد) و خبر یا گزاره ای مرکب از فعل یا صفت، که خلاصه و فشرده یک عنصر روایی بنیادین اند و عبارتند از (سوژه/ ابژه) که به کشش یا خواسته داستان مربوط می شوند و به این اعتبار شاید بتوان آن ها را (خواهان) و (خواسته)ی داستان تلقی کرد. (فرستنده/گیرنده) که ناظر به ارتباط میان آن دو است و (یاری دهنده/دشمن)، که بر نوعی دخالت یا مشارکت ثانوی دلالت می کنند، از دیگر عناصر سازنده این نوع از روایت می باشند.
«در نظریه گریماس، روایت بر طبق طرح یا چار چوبی شکل می گیرد که در آن نظم موجود پس از مدتی مختل می شود و میان (خواهان) و (فرستنده) پیمان جدیدی منعقد می شود تا نظم پیشین را اعاده کنند و به این ترتیب (خواهان) حول محور هایی مانند عشق، تعهد، دانش و توانایی برای دست یافتن به (خواسته) جست و جویش را آغاز می کند و پس از مواجهه با سه خوانِ اصلی، در انجام تکلیفی که متعهد آن شده است پیروز می شود یا شکست می خورد و پاداشی در خور یا مجازاتی غیر عادلانه به وی تعلق می ـ گیرد»(ایگلتون،1388: 25).
در نظریه گریماس رابطه بسیار مشخصی میان رویدادهای انفرادی این عناصر مضمونی، درک و تشخیص عقلانی شخصیت وجود دارد و همین رابطه است که گذار از ساختار روایی به ساختار منطقی و عقلانی را امکان پذیر می سازد. چنین رویدادی زمانی اتفاق می افتد که نقش های کنش گزار بر نقش های مضمونی مسلط می شوند. آنچه که در نظریه گرماس برای روایت شناسی بسیار حائز اهمیت است، این که هر متن ادبی نه فقط متشکل از سطوح و لایه های متعدد است بلکه قواعدی نیز بر ارتباط آن سطوح حاکم است.
2-1-6- تئودوروف
تئودوروف در پی الگویی است تا بر پایه آن دستور زبان همگانی عملکردهای روایی را صورت بندی کند و به این منظور (فرازبانی) را ابداع می کند که به لحاظ عینی تفسیر های مختلف متن را امکان پذیر کند. «این(فرازبان) عبارت است از سه مقوله اولیه زیر:
اول): مقوله نام های خاص متشکل از فاعل های دستوری
دوم): صفات که به خواص و موقعیت ها بخش بندی می شود.
سوم): افعال که کنش را انجام می دهند شامل تغییر موقعیت، ارتکاب جرم و مجازات جرم»(برتنز،26:1382).
این سه مقوله اساسی، متن را در مجموعه ای از وجوه زیر قرار می دهند که بر طبقه بندی زبان شناختی استوارند و عبارتند از: وجه اخباری12(رخدادها یا کنش هایی که عملا اتفاق می افتند)؛ وجه دستوری13 -(دستورات قانونی صادره از طرف جامعه)، وجه گزینشی14 (آرزو های شخصیت)؛ وجه اسنادی15 – (در لحظه ای خاص از روایت رخدادی ویژه اتفاق می افتد). خواننده بعضی از شخصیت ها را با معانی خاصی ملازم می بیند که نتیجه ارتباط نحوی آن شخصیت ها در مقام فاعل یا مبتدا یا نهاد با فعل یا خبر یا گزاره های متعدد است. تودوروف نیز، همچون نظریه پردازان پیشین خود که نوعاً رویکردی ساخت گرایانه اتخاذ می کنند، ارتباط میان خواننده و متن را جدی نمی گیرد. نظریه تئودوروف، صرفاً بر این فرض استوار است که خود خواننده صلاحیتِ کشف ساختارهای متن را داراست.
2-1-7- ژرار ژنت
ژرار ژنت از دیگر نظریه پردازانی است که سعی می کند بر اساس فرضیه بنیادین ساختار گرایی دست به بسط و توسعه روایت شناسی بزند. در این قسمت به صورت گزیده نظریه های وی بیان می شود و در فصل مربوط به آراء ژنت به صورت مفصل به تشریح مؤلفه های مورد نظرش می پردازیم.
«ژنت نظریه روایت خود را حول رابطه میان سه مقوله زیر بنا می نهد: الف- گفتمان16 یعنی نظم رویدادها به همان گونه که در روایتی معین آمده اند. ب- داستان17 که همان نظم گاهشمارانه وقوع رویدادها است؛ ج-روایت18 که به مفهوم خود عمل روایت است»(پرینس،56:1390). ژنت همچنین برای تحلیل مقولاتی از قبیل راوی و نوع صدا یا دیدگاه راوی و رابطه راوی با روایت شنو اهمیت به سزایی قائل می شود. از دیدگاه ژنت، روایت حاصل رابطه میان سه عنصرِگفتمان، داستان و روایت است. طرحی که ژنت دنبال می کند بر اساس تمایز بنیادین میان روایت و متن روایی19 است.
2-2-8-رولان بارت
روایت شناسی فصل مشترکی در ساختارگرایی و پسا ساختارگرایی دارد و در حد فاصل این مرز رولان بارت قرار دارد. بارت با تحلیل روایت شناسانه کتاب( s/z ) نقطه رجعت به پسا ساختار گرایی را رقم زد. بارت در این کتاب نقش خواننده را تولید معنا می داند و معتقد است که خواننده با متن ادبی در فرایندی دو سویه مشارکت می جوید. بارت این مسئله را به عنوان (مرگ مولف) در دنیای نظری مطرح ساخت. او بارها تاکید کرد که خواننده باید تا حد خالق اثر مطرح شود و این اوست که متن روایی را بازآفرینی می کند.
«بارت معتقد است خواننده نمی تواند هرآنچه می خواند را به خاطر آورد بلکه بسته به اهمیت رخدادها، گلچینی از روایت را به خاطر می آورد و کل موضوع یا رشته های عمده را در روایت ثبت می کند»(کوری،37:1391). در نظر بارت هیچ ماده خام اولیه ای وجود ندارد، هرچه هست فقط تکرار بینامتنی و حرکت سیار میان متون دیگر است. بارت با چنین تحلیلی به دنبال آن است تا دانش خواننده را گسترش داده و او را ملزم به بررسی متون ادبی در زمینه های مختلف مذهبی، فلسفی، سیاسی و … کند.
2-2- مولفه های اساسی روایت
2-2-1 روایت متن و گفتمان
در بررسی روایت شناسان دیدیم، کار روایت شناسانی نظیر گرماس و پراپ عمدتاً بر داستانی که روایت می شود متمرکز بود و در نتیجه، روایت را به اعتبار داستان تعریف می کردند. «روایت، گونه یا شیوه ای از بیان است که در آن نقل رخدادها از سوی راوی بیشترین اهمیت را داراست. روایت شناسان در تلاش اند الگویی برای این ارتباط روایی را سامان دهند. آنان این الگو را از جنبه های مختلفی ارائه داده اند که چندین مؤلفه در این الگو با هم مشترک است. اغلب نظریه پردازانِ این حوزه بر سر مفاهیمی بنیادی چون مولف، راوی، روایت شنو و خواننده توافق نظر دارند»(احمدی،1370: 32).
رومن یاکوبسن20 -فرمالسیم روس- بخش اعظم پژوهش هایش را در نقطهِ تلاقی زبان شناسی و (شعر شناسی/بوطیقا) انجام داده است. آنچه که او در زمینه ارتباط کلامی ارائه می دهد، زیر بنای الگوی ارتباط رواییِ نظریه پردازان روایت را تشکیل می دهد. الگویی که در جمله ی‌)خطابگر پیامی برای مخاطب می فرستد( خلاصه شده است. یاکوبسن تاکید می کند که این الگوی کلی درباره همه کنش های ارتباط کلامی کاربرد دارد. «یاکوبسن معتقد است که پیام برای این که کارآمد باشد نیاز به زمینه ای دارد که مخاطب آن را می گیرد، زمینه ای که یا کلامی است یا می توان آن را کلامی کرد»(آسابرگر،62:1380) دیگر این که در اینجا به رمزگان هم نیاز داریم، یعنی مجموعه یا نظامی از هنجارها

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره نمایشنامه، روایت شناسی، اکبر رادی Next Entries منابع پایان نامه درباره نظام ارزشی، متن داستانی، نظام ارزش ها