منابع پایان نامه درباره رشد اجتماعی، سلامت خانواده، رضایت زناشویی، سلامت جسمانی

دانلود پایان نامه ارشد

پیوستار از وضوح و روشنی تا ابهام و تاریکی را در برمیگیرد. یک پیام روشن دارای وضوح، انسجام است و همسان با اطلاعات مخاطب میباشد. براساس این مدل چهار سبک ارتباط روشن و مستقیم، روشن و غیرمستقیم، مبهم و مستقیم و مبهم و غیرمستقیم وجود دارد.
نقشها: نقشهای خانوادگی شامل الگوهای تکراری رفتار و عملکرد اعضاء یا کل خانواده میباشند. ارزیابی خانواده از لحاظ ابعاد نقشی شامل ارزیابی چگونگی عملکرد اعضای خانواده است که تکمیلکننده یکدیگر هستند. این نقشها شامل پنج گروه میباشد:
الف: بخش منابع: مثل پول؛ غذا، لباس و سرپناه.
ب: پرورش و حمایت مثل راحتی، گرمی، اعتماد و حمایت.
ج: رشد شخصی: مثل رشد فیزیکی، عاطفی، آموزشی، رشد اجتماعی کودکان، حرفه، شغل، روانشناسی و رشد اجتماعی.
د: نگهداری و مدیریت سیستم خانوادگی: مثل عملکردهای تصمیمگیری، مرزها و عضویت، عملکردهای کنترل رفتار و امور مالی.
ن: خشنودی جنسی بزرگسالان: رضایت زناشویی در واکنشهای زوجین.
واکنشهای عاطفی: واکنشهای عاطفی یعنی توانایی پاسخ به مجموعهای یا دامنهای از محرکها با کیفیت و فراوانی مناسب. دو دسته از عواطف قابل شناسایی هستند، یکی هیجانات آرام مانند عواطف، گرمی، تمایل، عشق، شادی، لذت و دلداری. دیگری هیجانات ناخوشایند مانند عصبانیت، ترس، اضطراب، نگرانی، ناامیدی و افسردگی.
آمیزش عاطفی: آمیزش عاطفی را بعنوان مجموعهای از فعالیتهای اعضای خانواده تعریف میکنند که آن را در علایق، ارزشها و دیگر فعالیتها و اقدامات نشان میدهند.
کنترل رفتار: کنترل رفتار را میتوان بعنوان روشی از معیارهای خانواده تلقی کرد که برای مهار رفتار اعضایش به کار میرود. مثل خطر فیزیکی، نیازهای بیولوژیکی و انگیزشی مثل خوردن، خوابیدن، غریزه امور جنسی و پرخاشگری، رفتار اجتماعی که رفتار درون و بیرون خانواده را شامل میشود. چهار سبک برای کنترل رفتار وجود دارد: کنترل سختگیرانه، کنترل منعطف، کنترل با عدم مداخله و کنترل بینظم و هرج و مرج (اپستین، بالدوین1 و بیشاپ، 1983).

2-2-2-2-5- الگوی منحنی اولسون2
الگوی منحنی اولسون و همکارانش یک الگوی چرخشی را برای شناخت و ارزیابی زوجین و خانواده توصیف میکنند. این الگو براساس روابط بینفردی چرخشی «یک نظام طبقهبندی، مدور» از ویژگیهای شخصیتی است و از مطالعه تحلیل عاملی بدست آمده تهیه و تنظم شده است. پژوهشهای اولسون در موسسه ملی بهداشت روانی با مطالعه بر روی خانوادههای بهنجار آغاز گردید. اولسون و همکارانش دو جنبه رفتار زناشویی و خانوادگی یعنی بهمپیوستگی و انعطافپذیری را که معتقد بودند اساس درک و شناخت فرایندهای خانوادگی و زناشویی است شناسایی کردند. بهمپیوستگی عبارت است از سنجش پیوند عاطفی که میان اعضای خانواده وجود دارد. بهمپیوستگی در یک پیوستار از کارکرد بالا تا پایین معرفی میشود. در انتهای کارکرد بالا خانواده از لحاظ هوشی، عاطفی و یا سلامت جسمانی در سطح بالاست. به بیان دیگر خانواده یک سیستم در هم تنیده است. در انتهای دیگر پیوستار، بهمپیوستگی پایینی بین اعضاء وجود دارد. اولسون و همکارانش معتقدند که وجود درجه متوسطی از بهمپیوستگی، بین زن و شوهر و یا خانواده به کارکرد کارآمد آنها می انجامد (نیکولز و شوارتز، 1991).

2-2-2- 2-6- سلامت خانواده از دیدگاه تجربهگرایان
ستیر3
ستیر از از رهبران نظریه تجربهگرایی، هنگام به تصویرکشیدن خانوادههای مشکلدار بر فضای مرده عاطفی آنان تأکید میورزد. چنین خانوادههایی سرد هستند. به نظر میرسد آنها از روی عادت یا وظیفه در کنار هم باقی ماندهاند. بزرگسالان از فرزندانشان لذت نمیبرند، بچهها نیز آموختهاند تا برای خودشان ارزشی قائل نباشند یا به والدین اهمیتی ندهند. در اثر فقدان فضای گرم خانوادگی، از یکدیگر دوری کرده، خودشان را سرگرم شغلشان میکنند و یا حواسشان را به چیزهای دیگر پرت میکنند (نیکولز و شوارتز، 1991). در رویکرد تجربی، فرض میشود که اگر کنترل سرکوبگرانه به حداقل برسد کودک بر اساس گرایش فطری به خود شکوفایی، رشد سالمی خواهند داشت. در این خانوادهها تفاوتها و نیازهای شخصی مورد توجه است، ارتباطات روشن و شفاف است آن چنانکه نیازهای هر شخص به تناسب فردیت او ارضاء خواهد شد. بر اساس این رویکرد هرگاه کودکان و اعضای خانواده به شیوه تنبیهگرایانه، متحجرانه و روشهایی که اعضاء را وادار میکند بخشی از خود و تجاربشان را انکار کنند، با همدیگر تعامل نمایند آشفتگی بروز خواهد کرد. افراد رشد نایافته در این خانوادهها بعد از ازدواج همین روابط را با همسر خود برقرار خواهند کرد. این افراد تحمل داشتن فردیت و مستقلبودن و در عین حال صمیمیبودن را ندارند به نظر آنها یک زندگی ایدهآل زناشویی آن است که همسر همانگونه فکر کند و بیندیشد که او می اندیشد. آنها همدیگر را تحت فشار میگذارند که بخشی از تجارب خود را انکار نمایند. در نتیجه ظاهرسازی، فریبکاری و فریبندگی و ریاکاری در بین آنها رشد میکند (فرحبخش، 1390). گروهی از والدین میکوشند از طریق مهار هیجانات کودکانشان آنها را مهار کنند. در نتیجه کودکان نیز میآموزند تجربیات هیجانی خود را نادیده بگیرند تا مبادا در خانواده موج ایجاد کنند. این فرایند تقریبا جهانی است اما خانوادههای ناکارآمد برای آن دسته از عواطف که نشانگر فردیت اعضایش است تحمل کمتری را نشان میدهد؛ بنابراین فرزندان چنین خانوادههایی در مسیر خود به تدریج از خود بیگانه میشوند و از احساساتشان، عواطف سرکوبشده به شکل اضطراب، بیاحساسی و ملال باقی میماند. ستیر، بیان میدارد که تلاش ما در درمان این است که سه تغییر در خانواده ایجاد کنیم. نخست، هر عضو خانواده باید بتواند صادقانه، بطور کامل و به شکل مناسبی آنچه میبیند، میشنود، احساس میکند و فکر میکند را در حضور دیگران گزارش دهد. دوم، خطاب و ارتباط با اعضای خانواده باید به گونهای باشد که یگانگی و منحصر بفردی هریک از آنها ملحوظ شود، بدین ترتیب میتوان تصمیمهایی گرفت که متکی بر بازبینی و مذاکره هستند. سوم، به تفاوتهای فردی باید آشکارا توجه شود و از آنها در روند رشد بهره برد (نیکولز و شوارتز، 1991).

ویتاکر1
ویتاکر بر تجربهکردن و بیان عواطف تاکید میورزد، گرایش به رشد طبیعی در خانواده را ترغیب میکند و به مبارزه بین خودمختاری و تعلقات بینفردی در درون گروه خانواده کاملاً توجه دارد. هدف درمانی در این رویکرد خانوادهدرمانی عبارت است از افزایش همزمان ادراک تعلق به دیگر اعضای خانواده و آزادی هریک از اعضا در اینکه فردی جدا و مجزا از دیگران باشد. برای رسیدن به هدف کلی افزایش احساس تعلق و فردیت به مشاوران و درمانگران توصیه میشود که فعالیتهای زیر را انجام دهند:
1) نشانگان مشکل را بیان کنید و فشارهای روانی میانفردی را بالا ببرید.
2) احساس تعلق خانوادگی را در آنان تقویت کنید.
3) روابط با نسلهای گذشته خانواده گسترده را بهبود بخشید.
4) تماس با اجتماع و اعضای آن بویژه، در گروه فرهنگی را افزایش دهید.
5) جدایی بین نسلها را افزایش دهید.
6) انتظارات خانواده و مرزهای خانوادگی را بشناسید.
7) خانواده و اعضای آن را در یادگرفتن نقش خود تشویق کنید.
8) الگویی از ادامه پیوستن به دیگران، جداشدن و از نو پیوستن را در اختیارشان قرار دهید.
9) آنان را با اسطوره فردیت مواجه سازید.
10) اعضای خانواده را به «خودبودن» تشویق کنید (نیکولز و شوارتز، 1991).

2-2-2-2-7- مدل بیورز2
الگوی سیستمی بیورز که توسط بیورز در سال 1981 توصیف شده است، حاصل پژوهش در زمینه کارکرد خانوادههای بهنجار است. این الگو به منظور تهیه یک سیستم طبقهبندی برای درمانگران، مبتنی بر پژوهشهای سیستم یکپارچه و شیوهها و شایستگیهای زوجین و خانوادههای سالم و ناسالم، گسترش یافته است (نیکولز و شوارتز، 1991).
ابعاد مدل بیورز
استقلال: بعدی پیوستاری و پایانناپذیر، مربوط به قابلیت نظام خانوادگی در راهگشایی و تشویق اعضا به نقش کامل در اتخاذ تصمیم، بعهده گرفتن مسئولیت خود و گفتگو با سایرین است.
انطباقپذیری: بعدی پیوستاری و پایانناپذیر، مربوط به قابلیت خانواده برای ایفای نقش کامل در ایجاد تغییر و پذیرش تفاوت اعضای خانواده است.
گرایش به مرکز- گریز از مرکز: یک بعد منحنی و سبکگرایانه با سبکهای افراطی همراه با خانوادههای بشدت مختل و بیشتر خانوادههای شایسته از سبک افراطی اجتناب میکنند.
انعطافناپذیری: ناتوانی در تغییر به شمار میآید. هرچه خانوادهها پر هرج و مرجتر باشند، نسبت به فقدان کانون مشترک توجه انعطافپذیرترند.
به شدت مختل: پایینترین سطح کارکرد در طول پیوستار انطباقپذیری، بوسیله تعریف نارسای مرزهای نظام فرعی و سردرگمی نسبت به اعضای غیر مستقل که کمتر ارتباط واضح و غیر پاسخگویانه را میپذیرند ظاهر میشود.
مرزی: سطحی از کارکرد مابین متوسط و بشدت مختل که بواسطه تلاشهای مستمر و بیاثر جهت رهاساختن نظام خانواده از سردرگمی بوسیله تلاشهای سادهگرایانه و اغلب سختگیرانه در کنترل، ظاهر میگردد.
متوسط: خانوادههایی که نوعاً سالمند اما بوسیله مرزهای نسبتاً واضح ولی انتظارات دائمی در مورد کنترل و کنترلشدن فرزند را محدود میکنند (بارکر، 1981).

انواع خانواده براساس مدل بیورز
1) خانوادههای با کارکرد بد: در میان این خانوادهها بهمپیوستگی و امید نخستین کمبودهاست. بهم تنیدگی، نبود قدرت انتخابگری و تناقضهای حلنشده از ویژگیهای این زوجهاست. خانوادههای ناسالم مرکزگریز بعنوان خانوادههایی که نیاز به گرمی و نزدیکی را منکر هستند، در مقابل خانوادههای ناسالم مرکزگرا که خشم خود را انکار میکنند و تمایل به جدایی دارند، توصیف میشوند. در نزد خانواده های مرکزگرا عشق و دوستداشتن به معنای آن است که زن و شوهر یکسان بیندیشند و احساس کنند. روانپریشی گهگاه از مشکلات خانوادههای ناسالم و مختل است. بیورز پی برد که رویکرد کلی او متمرکز است بر روابط، ارتباطها، مرزها و انتخاب رویکردی نسبتاً سالم و کارآمد در کار با زوجها و خانوادههاست.
2- خانوادههای مرزی: افراد در این خانوادهها دشوارترین گروهها برای درمان هستند. آنان با توجه افراطیشان برای کنترلکردن شناسایی میشوند و اغلب دارای ماهیت عجیب و نامأنوسی هستند.
3- خانوادههای متوسط: به نظر بیورز این نوع خانواده، آسانترین و کامرواترین خانوادهها برای درمان هستند. خانوادهای مرکزگرای متوسط کمتر دارای مشکلات اخلاقی هستند و تجربههای موفقیتآمیزی از صمیمیت و نزدیکی در مقایسه با زوجها و خانوادههای دیگر دارند.
4- خانوادههای مناسب: در این خانوادهها مهارتهای مذاکره و ارتباط کمرنگ و جهتیابیهای همراه با کنترل بیشتر شده است و تمایل دارند تعارضها را با ارعاب و یا فشارهای مستقیم حل کنند. مداخلههای درمانی اعتماد، صمیمیت و احترام را در این نوع خانوادهها کاهش میدهد. والدین در این خانوادههای مناسب به نقش والدینی خود و کار و تلاش سخت توجه دارند.
5- خانوادههای مطلوب: این نوع خانوادهها دارای کارکرد بسیار خوب هستند و از حس قوی فردیت همراه با مرزهای روشن برخوردارند. سلسله مراتب در آنها دارای ساختار انعطافپذیر تعریف شده و مورد قبول اعضای خانواده است. در این خانوادههای انطباق یافته، همه در جستجوی نزدیکی و صمیمیت هستند و معمولاً با احترام، قابلیت مذاکره و ارتباط روشن با یکدیگر مرتبطند. تعجب آور نیست که چنین خانوادههایی بندرت نزد درمانگران و در کلینیکها مشاهده میشوند (کارلسون1، اسپری2 و لویس3، 1997).

2-2-2-2-8- مدل بوئن
بوئن و پیروانش، خانواده را همانند یک واحد عاطفی وابسته میبینند. تغییر در یک بخش نظام خانوادگی در بخشهای دیگر و در خانواده بعنوان یک بخش تغییراتی بوجود خواهد آورد. هر خانواده فشارهایی را جهت رسیدن به تعادل متحمل میشود. خانواده فضا و رفتارهای عاطفی ایجاد میکند و اعضای آن در خارج از موقعیت خانوادگی آنها را عیناً الگوبرداری میکنند (کارلسون، اسپری و لویس، 1997).
در نظریه بوئن این تفکر وجود دارد که رشد بهینه زمانی

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره سلامت خانواده، انتخاب همسر، هویت جنسی، تاثیرات اجتماعی Next Entries منابع پایان نامه درباره حمایت اجتماعی، صمیمیت جنسی، حمایت عاطفی، عوامل اجتماعی