منابع پایان نامه درباره دوران باستان، اعیان ثابته، قرن نوزدهم، اخلاق باور

دانلود پایان نامه ارشد

1.2.1. تنوع‌پذيري بر اساس پويايي موضوع باور
وقتي ما گزاره‌اي را باور داريم، اين گزاره اغلب در بر دارندة حكمي است كه دربارة يك موضوع35 مي‌كنيم. اگر بتوانيم نشان دهيم كه نحوي از تكثر در موضوعِ چند گزارة متناقض راه دارد، توانسته‌ايم تناقض را به ‌شيوة از ميان برداشتن وحدت در موضوع رفع كنيم. چنين تلاش‌هايي اغلب با شيوه‌هاي وجود‌شناسانه36 انجام مي‌شود. تصویری که ویلیَم چیتیک از دیدگاه ابن‌عربی در باب دليل وجود اختلاف در اديان و مذاهب ارائه کرده است، نمونه‌ای منسجم از اين قبيل تلاش‌ها است (Chittick, 1994:137-160). در نظام وجودشناختی ابن‌عربی، نوعي تكثر در حقيقت يا وجود كه موضوع بسياري احكام متافيزيكي است، تبيين شده است؛ اين تبيين به مسئلة اعیان ثابته و تنوع آن‌ها که منجر به ظهور تنوع در تجلیات حق می‌شود، متكي است. اما نکتة حائز اهمیت دربارة چنین روش‌هایی اين است كه براي بهره‌مندي از آن‌ها بايد ديدگاه معرفت‌شناختي خاصي را از پيش پذيرفته باشيم كه بر اساس آن ما انسان‌ها قادر خواهيم بود نسبت به ساحت‌هاي مختلف عالم معرفت پيدا كنيم و قاطعانه بدين معرفت تكيه كنيم؛ حتي در برخي موارد مانند نمونة ابن‌عربی ناگزيريم به پذيرش نظام‌های سنگین متافيزيكي37 ـ که پشتوانة عقایدشان را تشکیل می‌دهدـ تن دهيم.

2.2.1. تنوع‌پذيري بر اساس پويايي باوركننده
تأمل بر نقش عامل انساني در فرآيند باور، باب مبسوطي در خصوص سازوكارهاي تبيين تنوع‌پذيري باورها مي‌گشايد. براي ارزيابي و اعتبارسنجي باورهاي انسان كه از آن با عنوان صدق38 يا به تعبير دقيق‌تر حقيقي بودن39 ياد مي‌شود، وضعيت40 انسان و كاركرد باورها در ساختار وجودي او اهميت فوق‌العاده‌اي دارد. با اينكه حتي در باستاني‌ترين بارقه‌هاي انديشة بشري نيز نقش انسان به‌عنوان سوژه در فرآيند شناخت مورد توجه قرار گرفته است، اما انتشار ماحصل تلاش كانت براي ايجاد تغيير در ديدگاه معرفت‌شناختي رايج و بنا نهادن نوعي جديد از شكاكيت در سال 1787م.41 دقت‌هاي فلسفي پس از او را به شدت به سوژه معطوف كرد. كانت معتقد بود مادامي كه از دريچة مقولات فاهمه با جهان ارتباط بر قرار مي‌كنيم، نمي‌توانيم ادعايي قطعي در خصوص نسبت معرفتمان با واقعيت داشته باشيم. انديشة كانتي، هزينة گزافي براي اغلب انواع واقع‌گرايي42 و گونه‌هاي مختلف نظرية مطابقت43 در معرفت‌شناسي داشت. يكي از نتايج عقب‌نشيني از واقع‌گرايي و نظريات مطابقت، روي آوردن به ديدگاه‌هايي در معرفت‌شناسي بود كه با تكثر و تنوع باورها در عرض يكديگر، همسويي بيشتري داشتند.
گرچه التفات به محدوديت‌هاي انسان در زمينة شناخت، در دو قرن اخير بيش از هر زمان ديگري فضاي فلسفي مغرب‌زمين را فرا گرفته، اما اين گرايش از ديرباز، از زمان سقراط و نمي‌دانم‌گويي حكيمانه‌اش در ذهن و ضمير آدمي، وجود داشته است. چنين گرايش‌هايي در ميان انديشمندان و فرزانگاني كه شيوه‌اي عرفاني داشته‌اند، بيشتر به چشم مي‌خورد؛ در سنت‌هاي عرفاني مسلمانان نيز مي‌توان نمونه‌هايي پراهميت از اين دست نظريات يافت.
مولوي در داستان «اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل»، ماجراي انسان‌هايي را به‌تصوير كشیده است كه هركدام در وضعيتي خاص و البته متفاوت با پيلي مواجه شده‌اند و هر يك در مورد پيل، باوري پيدا كرده‌اند كه با باورهاي ديگران مغاير است؛ اما او معتقد است با ملاحظة وضعيتي كه افراد در آن به سر مي‌بردند (تاريكي)، آنان در مورد باورهايشان مُحِق هستند (مولوي، مثنوي معنوي: دفتر سوم، بيت 1259به بعد). او در اين داستان از محدوديت‌هاي شناخت آدمي سخن به ميان آورده است اما به‌ اين موضوع بسنده نكرده و در داستان «موسي و شبان» با تكيه بر كاركرد باورها، مسئله‌ را از منظري ديگر كاويده است. آنچه باعث مي‌شود شبان در باور داشتن به تجسيم خدا، محِق باشد، تنها كاركردي است كه اين باور در ساختار روانيِ خاصِ او دارد (مولوي، مثنوي معنوي: دفتر دوم، بيت 1750 به بعد). در چنين پرداختي علاوه بر اينكه مسئلة مطابقت و واقع‌نمايي باورها به كلي زير سؤال نمي‌رود، با ملاحظة نوعي ملاك عمل‌گرايانه44 ، راهي ديگرگون نيز براي ارزيابي باورها معرفي مي‌شود.
نظرية عمل‌گرايانة صدق45 كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم توسط فيلسوفان عمل‌گراي امريكايي، چارلز پِرس46، ويليَم جيمز47 و جان ديويي48 مطرح شد نيز از جهاتي با آنچه مولوي مطرح كرده، مشابه است. لُبّ ادعاي اين فيلسوفان اين بود كه ارزش يك باور را مفيد بودن آن در عمل، تعيين مي‌كند (Hack, 2010: 599). به‌نظر مي‌رسد آنچه موجب مناقشه ميان جيمز و كليفورد49 در بحث اخلاق باور50 شده است نيز همين ملاحظة عمل‌گرايانه باشد. كليفورد تأكيد بسياري بر نقش شواهد51 در پديد آمدن باورها داشت و معتقد بود بدون وجود شواهد كافي نبايد از ترديدها چشم پوشيد و به باوري تن داد. او چنين كاري را از نظر اخلاقي، نادرست مي‌دانست (Clifford, 1877). اما جيمز معتقد بود ماهيت بشر اين‌گونه خشك و ضابطه‌مند نيست؛ امور ديگري جز شواهد نيز در پديد آمدن باورها در انسان دخيل‌اند و دخالت اين امور، نادرست نيست (James, 1896: 11). او در نظام فكري خود بر مسئلة كاربرد و بهره‌مندي عملي از باورها تأكيد بسيار داشت و از اين جهت با كليفورد همسو نبود.
در نظرياتي مانند نظرية عمل‌گرايانة صدق، وضعيتي كه باوركننده در آن قرار دارد، مورد توجه قرار مي‌گيرد؛ مسلماً يك انسان در طول زندگي وضعيت‌هاي گوناگوني را تجربه مي‌كند و ازسويي ديگر، انسان‌هاي مختلف نيز وضعيت‌‌هايي متفاوت از يكديگر دارند. تنوعي كه به لحاظ وضعيت‌ها و موقعيت‌هاي متفاوت بر باوركننده مترتب مي‌شود، مي‌تواند مبنايي براي رفع تناقض و تبيين تنوع‌پذيري باورها قرار گيرد. چنين مبنايي به‌خصوص در انديشه‌هاي عرفاني كه بيشتر صبغة عملي دارند و انسان را به‌ مثابة سالكي كه در راه سلوك به پيش مي‌رود ملاحظه مي‌كنند، بيشتر مي‌تواند مورد توجه و التفات قرار ‌گيرد.

3.2.1. تنوع‌پذيري باورها بر اساس پويايي اظهار باور
مسلماً تلاش براي اظهار باورها، پاي زبان و ملاحظات زبان‌شناختي را به بحث باز مي‌كند؛ هرچند برخي فيلسوفان مانند گادامر معتقدند حتي در مرحلة پيش از اظهار و در لحظة تولد انديشه نيز ما با زبان سروكار داريم و در حقيقت ما با زبان و در زبان مي‌انديشيم (نك. Grondin, 1991: xiv). گذشته از اين اختلاف نظر بنيادين، بحث و بررسي ما تنها به باورهايي معطوف مي‌شود كه توفيق اظهار يافته باشند و باورهاي اظهار نشده، خارج از محدودة بحث قرار مي‌گيرند. لاجرم بدون در نظر داشتن ملاحظات زبان‌شناختي نمي‌توان سخني دربارة باورها گفت.
مسئلة نسبت باورها با آنچه در زبان اظهار مي‌شود، نقش ملاحظات زبان‌شناختي را در تبيين تنوع‌پذيري باورها آشكار می‌سازد. براي دريافتن ابعاد مختلف اين مناسبات و ملاحظات ميان زبان و باورها مي‌توان پرسش‌هايي را در نظر آورد؛ پرسش‌هايي از قبيل اينكه آيا همة باورها بيان‌پذيرند يا ممكن است برخي را نتوان اظهار كرد؟ آيا همة باورهايي كه اظهار مي‌شوند، به نحو واضح و متمايز بيان مي‌شوند يا وضوح و تمايز در همة موارد، آرماني دست‌نايافتني است؟ آيا براي اظهار هر باوري تنها يك صورت زباني، قابل تصور است يا ممكن است باوري واحد با صورت‌هاي متعدد، اظهار شود؟ يا نقطة عكس آن، هر تعبيري تنها مي‌تواند حاكي از يك باور باشد يا ممكن است چند باور در قالب يك تعبير، اظهار شوند؟ تأمل دربارة اين قبيل پرسش‌ها و دريافتن پاسخ‌هايي درخور بدان‌ها مي‌تواند تبيين تنوع‌‌پذيري باورها را از منظري ديگر رقم زند.
نخستين گام براي دست‌يابي به نظريه‌اي زباني كه بتوان بر اساس آن تنوع‌پذيري باورها را تبيين كرد، عدول كردن از نظرياتي است که مطلق‌گرا هستند و بر وضوح و تمايز در همة موارد كاربرد زبان پاي مي‌فشارند؛ نظرياتي مانند پوزيتيويزم منطقي52 يا نظرية تصويري معنا53 كه ويتگنشتاين54 در دورة نخستِ انديشه‌اش از آن دفاع مي‌كرد (نك. Harre & Krausz, 1996: 37). در اين قبيل نظريات واحدهاي زباني با باورهايي كه آن‌ها ‌را اظهار مي‌كنند، ارتباطي متناظر دارند؛ يعني هر تعبير تنها مي‌تواند به يك باور به نحو واضح و متمايز اشاره كند. در غير اين صورت، اشكالي در كاربرد زبان پديد آمده كه بايد اصلاح شود. با اندكي اغماض، چنين ادعايي دربارة عكس اين رابطه نيز مطرح مي‌شود؛ يعني هر باور تنها با يك تعبير به نحو واضح و متمايز بيان‌پذير است. در عوض هر نظريه‌اي كه اين اطلاق را از ميان بردارد و بر پويايي و نسبي بودن معناي واحدهاي زباني تأكيد كند، مي‌تواند زمينه‌اي براي تنوع‌پذيري باورها بگشايد. اين قبيل نظريات اغلب نحوة كاركرد زبان را بر اساس نوعي نسبيت تبيين مي‌كنند. بارقه‌هاي اين قبيل انديشه‌ها را مي‌توان در نظريات مربوط به كاربرد مجازي زبان از دوران باستان ملاحظه كرد. در سال‌هاي اخير نيز اين‌گونه ملاحظات، نظرياتي پرورده و تأثيرگذار در عرصة فلسفة زبان پديد آورده است. به‌عنوان مثال مي‌توان به نظرية كاربردي معنا55 اشاره كرد كه آن را ويتگنشتاين در دورة دوم انديشه‌اش مطرح ساخت. بر اساس آن، معناي واحدهاي زباني را كاربرد آن‌ها تعيين مي‌كند و بسته به اينكه واحد زباني در چه سياقي56 به‌كار رود، معناي آن متفاوت خواهد بود. او معتقد بود ما با زبان، فعاليت‌هاي مختلفي انجام مي‌دهيم؛ مثلاً صدا كردن، توضيح دادن، سؤال كردن و… كه اين فعاليت‌هاي مختلف، بازي‌هاي زباني هستند.
در اينجا اصطلاح «بازي زباني» به‌معناي برجسته ساختن اين واقعيت است كه سخن گفتن با زبان بخشي از يك فعاليت يا صورت زندگي است.
تعدد بازي‌هاي زباني را در نمونه‌هاي زير و ديگر نمونه‌ها مرور كنيد:
دستور دادن و اطاعت كردن از آن‌ها…
گزارش كردن يك رخداد…
حدس زدن پاسخ معماها و…(Wittgenstein, 1953: p 23).
با ملاحظة اين بازي‌هاي زباني مي‌توان دريافت كه ميان آن‌ها شباهتي وجود دارد؛ شباهتي از جنس شباهت ميان اعضاء يك خانواده كه ممكن است در چشم، حالت صورت، راه رفتن و… به هم شبيه باشند. چيزي كه باعث مي‌شود ما به همة بازي‌هاي زباني، عنواني واحد اطلاق كنيم، يك ساختار مشخص و منقح نيست بلكه همين شباهت‌هاي خانوادگي است. در نهايت، زبان مجموعه‌اي از بازي‌ها است؛ «بازي‌هايي از يك خانواده» (Wittgenstein, 1953: p 67). اين‌گونه صرف نظر كردن ويتگنشتاين از ضوابط و ساختارهاي محكم و مطلق در باب زبان و معناشناسي، مبناي شكل‌گيري نوعي نسبي‌گرايي زباني قرار گرفت ( نك. Harre&Krausz, 1996: 63,64).
صراحت و دقتي كه در مطالعات زبان‌شناختي فيلسوفاني مانند ويتگنشتاين ديده مي‌شود، حاصل توجهي ويژه‌ است كه در فلسفة قرن بيستم نسبت به مباحث زباني شده است. در انديشة فيلسوفاني مانند ويتگنشتاين مسئلة زبان، اصلي‌ترين، مهم‌ترين و شايد تنها مسئلة فلسفه است. اهميتي كه مسئلة زبان در فلسفة قرن بيستم پيدا كرده است، در دوره‌هاي پيشين به مسائلي مانند معرفت‌شناسي يا وجودشناسي اختصاص مي‌يافت؛ اما اين موضوع بدان معني نيست كه در ديگر نحله‌هاي فلسفي، مسئلة زبان مغفول واقع شده و مورد توجه قرار نگرفته است. نگاه فلسفي به مقولة زبان، تاريخي به قدمت تاريخ فلسفه دارد؛ مي‌توان نمونه‌هايي از اين نگاه را در كراتولوس اثر افلاطون، جدال‌هاي فلسفي درخصوص مسئلة تسميه در قرون وسطي و ديدگاه‌هاي زباني‌ـ‌كلامي انديشمنداني چون اگوستين مشاهده كرد. بسياري از دقت‌هايي كه امروزه در مباحث زباني صورت مي‌پذيرد، ريشه در انديشه‌هاي پيشينيان در اين خصوص دارد.

4.2.1. تنوع‌پذيري باورها بر اساس تلفيقي از عوامل پويا
از آنجا كه در بسياري موارد، نظريات وجودشناختي، معرفت‌شناختي و زبان‌شناختي بر يكديگر تأثير مي‌گذارند، به راحتي نمي‌توان اين سه ساحت را بدون ملاحظة تأثير و تأثري كه ميانشان رخ مي‌دهد، مورد بررسي قرار داد. در بحث از مباني نظري تنوع‌پذيري باورها نيز نمي‌توان سهم اين تأثير و تأثرها را ناديده انگاشت.
در نظرياتي كه تنوع‌پذيري باورها بر اساس تنوع وجودي تبيين مي‌شود، اين امكان وجود دارد كه

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره ناسازگاری Next Entries منابع پایان نامه درباره دانشگاه تهران، عرفان و تصوف