منابع پایان نامه درباره دوران باستان، نقش برجسته، نفت و گاز

دانلود پایان نامه ارشد

عناصر و خصيصه هاي آن از حيث سياسي، تغيير ماهيت داده و به منطقه ژئوپليتيکي تبديل مي شود (حافظ نيا، 1385 :111). منطقه، يک سرزمين نسبتاً وسيع از يک کشور و يا يک قاره است که داراي ويژگي‌هاي طبيعي و يا انساني متمايزي نسبت به منطقه همسايه خود مي باشد. منطقه به عنوان زير مجموعه فضاي جغرافيايي سطح کره زمين بخشي از آن است که به لحاظ ساختاري و يا کارکردي از تجانس و يگانگي برخوردار مي باشد و بر پايه خصيصه هاي ساختاري و يا کارکردي از مناطق همجوار خود متمايز مي گردد. منطقه مي تواند خشکي پايه، آب پايه و ياتلفيقي باشد و از مقياسهاي کوچک نظير درياچه يا شبه جزير – ه تا مقياسهاي بزرگ نظير اقيانوس و يا قاره را در بربگيرد (حافظ نيا، 1383: 71 – 65). منطقه، به عرصه پهناور جغرافيايي که داراي هم پيوندي هاي جغرافيايي است اطلاق مي شود که از نظر فرهنگي يا فيزيکي (طبيعي) متجانس باشد. منطقه ژئوپليتيکي بر پايه يک منطقه يا فضاي جغرافيايي متجانس از حيث ساختاري و يا کارکردي شکل مي گيرد. هويت يابي منطقه ژئوپوليتيکي مستلزم باردار شدن سياسي منطقه جغرافيايي متجانس و عناصر مربوط به آن است (حافظ نيا، 1385: 111). در اين ارتباط، يک منطقه ممتاز – همچون آسياي مرکزي – با امتيازات ژئوپوليتيک8 و ژئواکونوميک9 خود، در همسايگي چند کشور اثربخش، مي تواند داراي اهميت افزوني باشد. به عبارتي روشن تر،منطقه آسياي مرکزي به علت هم جواري با درياي خزر، داشتن منابع سرشار انرژي نفت و گاز و همچنين به عنوان بخش جنوبي منطقه هارتلند10، داراي موقعيتي ممتاز بوده وپس از به استقلال رسيدن کشورهاي اين منطقه، توجه بسياري از قدرت هاي منطقه و همچنين فرامنطقه اي را به خود جلب کرده است.

15 – 1 مرز11
مفهوم مزر از جمله مفاهيم بنيادين در مطالعات جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک است که در اگر ارتباط با مفهوم مهم ديگر جغرافياي سياسي، يعني قوم قرار گيرد، اهميّت فراواني به خود مي گيرد. اين امر در قبال مطالعات مربوط به جغرافياي سياسي کشور ايران از آن جهت اهميت يافته است که اين کشور از جمله کشورهاي معدود در نقشه سياسي کشورهاي جهان است که داراي تعدد قوميّت است و گستره انساني اين اقوام در آنسوي مرزها در کشورهاي همسايه کشور ايران ادامه يافته است. در برخورد کلي از مفهوم مرز، بايد آن را جايگاه جدا کننده محدوده سرزميني يک کشور از کشور ديگر دانست؛ به عبارتي روشن تر، مرز تحديد کننده حدود سرزمين تحت حاکميت حکومت و مشخص کننده محل استقرار ملت است. از اين رو، مرز داراي مفهوم سياسي است که بعنوان معيار جدا قلمرو کشورها و تعيين محدو – ده سرزميني و مشخص کننده قلمروي قدرت اجرايي هر نوع حاکميتي مطرح مي شود؛ تعيين کننده حدود اختيارات دولت آن حکومت نيز هستند؛ به عنوان مثال، دولتي نمي تواند از مردمي که در خارج از خط مرزي تثبيت شده آن دولت زندگي مي کنند ماليات بگيرد يا از آنها بخواهد به خدمت نظام در آينده يا در خاک کشور همسايه بدون اجازه به اجراي عمليات نظامي بپردازد. گذر از خطوط مرزي بين المللي بدون اجازه ممکن نيست و نيازمند به دريافت اجازه عبور، لازمه مسافرت به کشور هاي ديگر است. در ميان گونه هاي مختلف مرز،مرزهاي بين الملل، به دليل آنکه در آن بيش از سايرگونه هاامکان بروز اختلاف و منازعه سياسي وجود دارد از اهميت بيشتري برخوردار است. بررسي چگونگي پيدايش و کارکرد و گروه بندي مرزها وظايف ويژه جغرافيدانان سياسي است (ميرحيدر، 1387: 161). تعيين و ترسيم مرزها برا اساس ويژگي خاص هر کشور انجام مي گيرد؛ اين معيارهاي جداسازي مي توانند بر اساس عوامل طبيعي (جغرافيايي) يا انساني صورت مي پذيرد، ولي قراردادي بودن از مشخصه هاي اصلي مرزها محسوب مي شوند. منافع سياسي، اقتصادي، استراتژيکي و اجتماعي و دخالت هاي کشورهاي استعماري باعث ايجاد اختلافاتي در مرزها بين کشورها گرديده است؛ که گاهي به نزاع، کشمکش و جنگ هاي خونين انجاميده است؛ در هر صورت توجه خاصي به اين عوامل مبذول گردد تا از هرگوجه چالش ژئوپوليتيکي ممانعت شود. در حالي که مفهوم مرز که پديده اي جديد است، مفهوم سامان به عنوان مفهومي نزديک به مرز قرار گرفته است. در حالي که “مرز” در فارسي از مفهوم “سامان” فراتر نمي رود و آن خطي است جدا کننده دو سرزمين که هيچ گونه نگاه به درون يا بيرون را نمي رساند، “سرحد” در حقيقت مفهوم ميزان نهايي يا “اندازه” را مي رساند که در جاي خود مفهوم “بس بودن” يا کفايت داشتن را مي رساند و بيشتر جنبه نگاه به درون را دارد و از پويايي سياسي “نگاه به بيرون” داشتن بهره چنداني ندارد (مجتهدزاده، 1386: 43).

فصل دوم: ادبيات تحقيق (مباني نظري)

1 – 2 ژئوپليتيک ژئوپليتيك عنواني پرکاربرد است. نويسندگان، ناظران و دست اندرکاران سياست بين الملل به طور مداوم اين عنوان را براي شرح، توصيف يا تحليل بحثهاي خاص سياست خارجي به کار مي برند Sempa, 2002: 3)). واژه ژئوپوليتيک، مرکب از دو واژه انگليسي Geo “زمين” و Politics”سياست – قدرت سياسي” است و موضوع آن بررسي قدرت سياسي در رابطه با سرزمين يا جغرافياست. معني کردن ژئوپلتيک با يک معني ويژه کاري بس مشکل است زيرا معني مفاهيمي نظيرژئوپلتيک تمايل به تغيير و تحول دارند همانطور که دورههاي تاريخي و ساختارهاي نظم جهان تحول مي يابند. ژئوپليتيک در کاربرد تاريخي و بدون نظم ترتيب آن بخوبي فهميده مي شود (اتوتايل، 1380: 20). ژئوپليتيک علم نيست، بلکه بخشي از دانش جغرافياي سياسي محسوب مي شود؛ ژئوپليتيک عبارتند از مطالعاتي که به بررسي رقابت قدرتهاي جهاني بر اساس امکاناتي که زمين در اختيارشان قرار داده است، مي پردازد. بنابراين ماهيت اين علم را بايد در رابطه ميان جغرافيا و سياسي (فعل سياسي) دانست. ژئوپوليتيک از نقش آفريني هاي سياسي – محيطي در چارچوب مفهوم قدرت بحث مي کند (مجتهدزاده، 1381: 21). همچنين ژئوپليتيک به عنوان شرح محيط هاي سياسي – جغرافيايي و ارتباط آنها با قدرت سياسي و تنظيم فضايي چارچوب واحدهاي قدرت سياسي مانند نيمکره ها، اقيانوسها، سرزمين ها و مرزهاي دريايي، منابع طبيعي و فرهنگ (Bert Chapman, 2011 :3). به عبارتي روشن تر، ژئوپليتيک مطالعات سياست‏ کشورها، بر اساس عوامل و پديده ‏هاى جغرافيايى است. از اين رو، ژئوپليتيک يا سياست جغرا – فيايي به طور کلي به ارتباط سياست و سرزمين‌ها در مقياس منطقه اي و جهاني است؛ بنابراين ژئو – پليتيك داراي نقش برجستهاي در روابط بينالملل است.

(حوزه افقي) Vertical

سرزمين
قدرت انديشه
حکومت

سرزمين، مردم، منابع
(حوزه افقي) Horizontal
مدل از: عليرضا محرابي ، ژئوپلتيک و تحول انديشه حکومت در ايران، انتشارات انتخاب، صفحه 1.
در فرهنگنامه فرانسوي روبر (1965)، درباره واژه ژئوپليتيک آمده است: “ژئوپليتيک علمي است که به مطالعه روابط بين داده هاي طبيعي جغرافيا و سياست حکومت ها مي پردازد”. در فرهنگنامه لاروس (1965)، چنين تعريف شده است:”مطالعه روابطي که هر کشور به وسيله آن سياست هايش را با قوانين طبيعي را به هم پيوند مي زند و در اين پيوند قوانين طبيعي، از عوامل ديگر تعيين کننده تراند” (عزتي، 1388: 5). کارل هاوس هوفر، بنيانگذار مکتب آلماني ژئوپليتيک مي گويد:”ژئوپليتيک تحقيق درمورد رابطه ميان زمين و سياست است”. ريمون آرون در کتاب “جنگ و صلح” در تعريف خود، ژئوپليتيک را عبارت از طراحي جغرافيايي روابط استراتژيک همراه با تحليل اقتصادي – جغرافيايي منابع و تفسير نگر – ش ديپلماتيک حاصل از حيات جوامع بشري و محيط زيست پيرامون آنها مي داند (دادانديش، 1386: 78).
سياست جغرافيايي به طوري خاص، مي تواند راهکاري براي تعيين سياست هاي متخده براي کشورها بر اساس عوامل جغرافيايي ارائه شده براي کشورها باشد؛ عواملي همچون: موقعيّت جغرافيايي کشور يا کشورهاي مورد نظر و يا وسعت هاي آن، پديده هاي سرزميني، سرزمين، منابع طبيعي همچون منابع انرژي و… . درگذشته اين اصطلاح بيشتر تأثيرجغرافيا در سياست مي پرداخت ولي در سالهاي گذشته اين مبحث رشد يافته است و معاني گسترده‌تري را دربر گرفته است. در انگليسى، به آن Geopalitics، در آلمانى به خاستگاه اصلى آن، Geopolitike و در فرانسوى Geopolitique اطلاق شده است. ژئوپليتيک پويا است، ايستا نيست. آن نشان دهنده واقعيت هاي بين المللي و مجموع قدرتهاي در حال ظهور جهان که از تعامل جغرافيا از يک سو و تکنولوژي و توسعه از سويي ديگرهستند، است (Bert Chapman, 2011 :3). تعاريف متعددي توسط دانشمندان جغرافياي سياسي از مفهوم و ماهيت علم ژئوپوليتيک شده است؛ اما در همه اين تعاريف، وجود دو عامل “سياست” و “جغرافيا”، يک مقوله مشترک خاص تمامي آنهاست. در يک بياني روشن، اين علم را اين گونه تعريف کرد: “ژئوپوليتيک يا سياست خارجي اثر محيط و اشکال يا پديده هاي محيطي چون موقعيّت جغرافيايي، شکل زمين، منابع کمياب، امکانات ارتباطي و انتقالي (زميني، دريايي و هوايي)، وسايل ارتباطات جمعي و … را در تصميم گيري سياسي، بويژه در سطوح گسترده منطقه اي و جهاني را بررسي مي کند (مجتهدزاده، 1381: 128).
تمامي مفاهيم داراي تاريخند و جغرافيا و اصطلاح ژئوپلتيک نيز استثنا نمي باشد. واژه ژئوپلتيک ابتدا در سال 1899 بوسيله دانشمند علوم سياسي سوئدي رودلف کي اِلن به کار گرفته شد اين واژه ابتدا از تاريخ طولاني و متنوع و پرفراز و نشيبي در قرن بيستم برخوردار بوده است و پس از معني اصلي آن در کارهاي کي الن، وجود دارد بخوبي توانسته است در ساختن معني ارتباط کلي جغرافيا و سياست (ژئو پليتيک) موثر باشد (اتوتايل، 1380: 20). جنبه کاربردي مطالعات ژئوپوليتيك – و نه جنبه آکادميک آن – را بايد در دوران باستان و در شکل گيري نخستين دولت ها و امپراطوري ها در عرصه جهاني دانست؛ زماني که عامل رقابت جهت دستيابي به سرزمين ميان آنها، نخستين برخورد هاي بشري بر روي کره زمين را معنا مي بخشيد. در واقع قدمت ژئوپلتيک، مطمئناً به اندازه قدمت جستجوي انسان براي قلمرو، امنيّت و نيز به اندازه قدمت ديپلماسي، استراتژي، حسادت و ترس بوده است (موير، 1379: 365). آنچه به عنوان بحث هاي ژئوپليتيکي ياد

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره فرهنگ و تمدن، تعامل سازنده، صاحب نظران Next Entries منابع پایان نامه درباره قرن نوزدهم، دوران باستان، عامل قدرت، دانشگاهها