منابع پایان نامه درباره حمایت اجتماعی، حمایت ابزاری، حمایت عاطفی، زندگی روزمره

دانلود پایان نامه ارشد

حل یک مشکل بطور مستقیم نیست اما انجام کاری را در بر می گیرد تا خُلق فرد بهتر شود.
حمایت ارزشی1: نوع دوم حمایت اجتماعی، حمایت ارزشی است که مبنی بر این است که به فرد کمک شود تا به توانایی خودش برای کنترل یک مشکل یا انجام یک وظیفه مورد نظر اعتقاد پیدا کند. این نوع از حمایت به تشویق افراد به انجام کارهای مورد نیاز میپردازد و افراد را متقاعد میکند که توان روبهروشدن با مشکلات سخت را دارند.
حمایت شبکه2: حمایت شبکهای بر عواطف یا مفهوم خود تمرکز ندارد، اما در عوض به روابطی اشاره دارد که باعث میشود تکیهگاه فرد به یک شبکه را به او یادآوری کند و اینکه در شرایط پیشآمده تنها نیست. به فرد یادآوری شود که دوستان زیادی دارد که به او در زمینه مشکل پیشآمده کمک کنند.
حمایت اطلاعاتی3: روابطی است که اطلاعات مورد نیاز و مفید را فراهم میکند. هنگام روبروشدن با یک وضعیت چالشبرانگیز، اغلب اطلاعاتی به منظور تصمیمگیری نیاز است. یک فردی که مبتلا به مشکلات سلامتی یا یک بیماری تشخیص داده میشود، اغلب به اطلاعاتی درباره شرایط و گزینههای درمانی نیاز دارد و میتواند توسط افرادی که اطلاعات مفید را فراهم میکنند، حمایت شود.
حمایت ملموس4: پنجمین نوع حمایت، حمایت ملموس است که هر نوع کمک فیزیکی که توسط دیگران فراهم شود را در بر میگیرد. این نوع از حمایت درجاتی از دادن غذا به فرد بیمار تا رساندن او به دکتر را شامل میشود. بهترین نوع حمایت، حمایتی است که فرد در شرایطی که برایش اتفاق افتاده است به آن حمایت نیاز دارد (اسکافر، کوین و لازاروس، 1981).

2-2-3-3- کارکردهای حمایت اجتماعی
نتایج حمایت اجتماعی عبارتند از:
سازگاری روانی، تاثیر بر بهبودی، مقابله بهتر با وقایع دردناک، استقامت در مقابل بیماری، بهبودی از بیماری، کاهش مرگ (ماتسون و هال، 2011).
کوهن و ویلز دو مدل اصلی و مجزا برای ارتباط بین حمایت اجتماعی و سلامت جسمی، روانی و اجتماعی بیان کردند:
مدلی با اثرات کارکردی و محافظتی: این مدل بیان میکند که حمایت اجتماعی به واسطه اثر بر روی عواقب استرس، موجب بهبود وضعیت سلامت فرد میگردد. یعنی زمانی که در زندگی دورههایی از استرس اتفاق میافتد، افرادی که از حمایت اجتماعی کمتری برخوردارند بیشتر علائم اختلال را نشان میدهند. افرادی که دیگران برایشان احترام قائل هستند، علیرغم مشکلات و شکستهای شخصی خود را ارزشمند تلقی میکنند. این مدل از حمایت با عناوین حمایت عاطفی، حمایت بیانی1، حمایت عزت نفس2 و حمایت بدونواسطه3 نیز نام برده میشوند. حمایت کارکردی شامل موارد زیر میشود.
حمایت اطلاعاتی: کمک به تعریف، فهم، و مقابله با اتفاقات دشوار است. همچنین بعنوان ابزار، و راهنمای شناختی نامیده میشود.
مصاحبت اجتماعی4: صرف وقت با دیگران در اوقات فراغت و فعالیتهای تفریحی را شامل میشود. تماس با دیگران توجه فرد را از نگرانی درباره مشکلات منحرف کرده یا خلق مثبت را تسهیل میکند.
حمایت ابزاری5: فراهمکردن حمایت مالی، منابع مادی و خدمات را شامل میشود. حمایت ابزاری با کاهش مستقیم مشکلات ابزاری یا بطور غیرمستقیم با فراهم کردن افزایش زمان برای فعالیتهایی مانند آرامسازی یا سرگرمی استرس را کاهش میدهد. حمایت ابزاری تحت عناوین حمایت مادی و حمایت ملموس نیز نامیده میشود.
مدلی با اثرات بنیادی و اساسی: حمایت اجتماعی، افراد را بدون توجه به میزان استرسی که تجربه میکنند، تحت تاثیر قرار میدهد (کوهن و ویلز، 1985).

2-2-4- حل مشکل خانواده
یک مشکل یا وضعیت مشکلدار بعنوان عدم تعادل بین خواستههای انطباقی و پاسخهای مقابلهای مؤثر و قابل استفاده تعریف میشود. یک مشکل هر وضعیتی را در زندگی شامل میشود که تلاش برای پاسخ مؤثر برای رسیدن به هدف یا حل یک تعارض، وقتیکه هیچ پاسخ مؤثری مستقیماً وجود ندارد، را در برمیگیرد. یک مشکل خاص ممکن است به رخدادی در زمان خاص محدود شود. یا به مجموعهای از وقایع شبیه و مرتبط یا یک وضعیت بیماری مزمن یا در حال پیشرفت را مربوط شود (دیزوریلا1 و نزو2، 1990).
راهحل: یک راهحل وضعیت ویژهای است، که پاسخ مقابلهای یا الگوی پاسخهایی را در برمیگیرد که منتج از فرایند حل مشکل هستند. راهحل مؤثر به هدف حل مشکل منتهی میشود، در حالیکه به افزایش نتایج مثبت و کاهش نتایج منفی منجر شود و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت و شخصی و اجتماعی را در برمیگیرد (دیزوریلا و نزو، 1990).
حل مشکل: حل مشکل بعنوان فرایند شناختی، رفتاری معطوف به خود تعریف می شود که افراد، زوجین یا گروهی تلاش می کنند تا راهحلهای مؤثر برای مشکلات خاص که در زندگی روزمره با آنها مواجه میشوند را پیدا کنند (دیزوریلا و نزو،1990).

2-2-4-1- مهارتهای حل مشکل
مهارتهای حل مشکل فعالیتهایی هستند که شخص تلاش میکند تا مشکلات را بفهمد و راهحل مؤثر را کشف کند. در این مدل چهار مهارت اصلی شناخته شدهاند: 1) شناخت و طبقهبندی مشکل، 2) ایجاد راهحلهای جایگزین، 3) تصمیمگیری، 4) کاربرد راهحل (نزو و پری3، 1989).
افراد در حل مشکل بهگونههای مختلفی اقدام میکنند. از این نظر سه سبک وجود دارد که در ادامه به آنها اشاره میشود.
حل مشکل بصورت منطقی: سبک مشکل سازنده را شامل میشود که منطق و اصول چهار مهارت اصلی حل مشکل را در برمیگیرد: 1) تعریف و طبقهبندی مشکل، 2) ایجاد راهحلهای جایگزین، 3) تصمیمگیری و 4) کاربرد راهحل. فرد سعی میکند راهحلها را با هدف تطبیق دهد.
سبک هیجانی/ بیدقت: الگوی حل مشکل نامطلوب با تلاشهایی برای حل مشکل شناخته میشود که محدود، هیجانی، مبتنی بر بیدقتی، عجله و نقص است.
سبک اجتنابی: الگوی دیگری از حل مشکل بصورت نامطلوب است که انفعال، سستی و وابستگی از مشخصههای آن هستند (دیزوریلا و نزو،1990).

2-2-4-2- بررسی رویکردهای مختلف به حل مشکل
2-2-4-2-1- دیدگاه رفتاری
در رفتاردرمانی از رفتاری که باید تغییر داده شود باعنوان رفتار مشکلساز یاد میشود. همچنین از وظایف درمانگر این است که درباره فراوانی و شدت وقوع رفتار مشکلساز درمانجو فهرستی تهیه کند. از دیدگاه رفتاری مشکلات فردی و میان فردی اساساً نتیجه محرک های میان فردی و فرایندهای تقویت مشکل است. محرک های مشکل میان فردی رفتارهای یک نفر یا افرادی است که به برانگیختن کارکردهای بد شناختی، عاطفی و رفتاری در فرد دیگر منجر می شود (نیکولز و شوارتز، 1991). در واقع یک چرخه رفتاری بوقوع میپیوند که نقطه آغاز و پایانی ندارد (مک کی، فنینگ و پالگ، 2006).

مراحل حل مشکل در رفتاردرمانی
رفتاردرمانی یک فرایند یادگیری تلقی میشود، از این رو مشاور یا درمانگر مراجع را یاری میدهد تا شیوههای موثرتر رفتار و نحوه سازش با مشکلاتش را یاد بگیرد. از موضوعی که ایجاد شده است تحت عنوان مشکل یاد میشود و سعی میشود گامهایی جهت حل مشکل برداشته شود. در این نظریه بر تشخیص و پیداکردن رفتارهای مشکلساز تأکید میشود (مک کی، فنینگ و پالگ، 2006).
1- توصیف مشکل: اولین و مهمترین گام توصیف و تعریف مشکل از منظر کارهایی است که تاکنون انجام شده ولی مفید واقع نشدهاند. فرض بر این است که ممکن است پاسخی در یک موقعیت مناسب به نظر برسد که در طولانیمدت مؤثر نیست.
2- تعیین اهداف: این فرض وجود دارد که مشکل، مشکل نیست بلکه راهحل قدیمی مشکلساز است.
3- بارش فکر: در این مرحله همه راهحلها صرف نظر از درست یا نادرستبودن در نظر گرفته میشوند.
الف) عدم قضاوت ارزش درباره درست یا نادرستبودن،
ب) تفکر سیال و به دور از عادتها،
ج) خلق ایدههای بیشتر،
د) ایجاد فضای همکارانه،
ه) ترکیب ایدههای مطرحشده و حذف ایدههای نادرست،
و) دوره آزمایش و امتحانکردن راهحلها: راهحلهای انتخابی طی یک دوره آزمایشی اجرا میشوند و نتایج مورد بررسی قرار میگیرند.
4- ارزشیابی نتایج: بررسی شود که راهحل مورد نظر چقدر موثر است و همچنین به شواهدی توجه شود که از راه حل مفید در طولانیمدت حمایت میکنند (مک کی، فنینگ و پالگ، 2006).

2-2-4-2-2- دیدگاه فلدمن1
فلدمن معتقد است مشکلات افراد و خانوادهها نتیجه فرایندهای میانفردی و درونفردی است. او اعتقاد دارد که فرایندهای درونفردی از طریق دیدگاههای روانتحلیلی و شناختی بهتر شناخته میشود در حالی-که فرایندهای میانفردی با دیدگاه رفتاری و خانوادگی بهتر درک میشود. از دیدگاه روانتحلیلی، مشکلات بالینی، واکنشهای دفاعی نسبت به اضطراب ناخودآگاه اضطراب نشانهای، اضطراب جدایی، یا اضطراب نزدیکی است که با معرفی درونی افراد مهم در زندگی فرد و خود فرد تداعی میشود. این خیالپردازیهای ناشی از اضطراب به دیگران فرافکنی میشود، یعنی به روابط جاری از جمله رابطه خانوادگی و زناشویی انتقال مییابد (نیکولز و شوارتز، 1991).

2-2-4-2-3- دیدگاه راهحلمحور
در دیدگاه راهحلمحور این اعتقاد وجود دارد که تمرکز بر گذشته و تحلیل مشکلات روندی طولانی و کم فایده است. مشکلات همیشه وجود دارند و با راهحل است که میتوان وضعیت را تغییر داد. همچنین بر این موضوع تأکید میشود که باورها و عقاید افراد و نوع چشماندازی که برای نگریستن به مسائل برمیگزینند مهمترین عامل حفظکننده مشکلات است. افراد این توانایی را دارند که برای ارتقای زندگیشان راهحلهای مناسبی را بدست آورند. هدف های این نوع درمان ایجاد تغییر مختصر در دید جهانی خانواده به شیوه هایی ظریف و تغییر رفتار اعضای خانواده به نحوی است که راهحلی برای مشکل پیدا شود. اهدافی که تعیین می شوند بهتر است قابل دسترس، قابل اندازهگیری و چالشانگیز باشند. فلسفه زیربنایی الگوی راهحل محور این است که تغییرات مداوم و اجتنابناپذیرند در این درمان بر آنچه ممکن است و تغییر پذیر است تأکید می شود و نه بر آنچه غیرممکن است. این الگو بر گامهای کوچک برای شروع تغییر تأکید میورزد و با پیشرفت فرایند تغییرات نیز حادث میشوند (کارلسون، اسپری و لویس، 1997).

2-2-4-2-4- دیدگاه روایت درمانی1
این دیدگاه در دهه 1970 و 1980 پایهگذاری شد و توسط مایکل وایت و دیوید اسپتون توسعه یافت. فرض بنیادین این دیدگاه بر این نکته مبتنی است که رهایی از مشکلات مستلزم تغییر روایت زندگی افراد است. عناصر تعیینکننده جریان و روند مشکلات در گرو زاویهایاست که هر فرد برای نگریستن به آن بر میگزیند. بعبارتی اینکه افراد چگونه مشکلات را در نظر میگیرند و چه کارهایی در مواجهه با آن انجام میدهند مسیر مشکلات را تعیین میکند. مشکلات وقتی ایجاد میشوند که انسانها قصه زندگیشان را غمگینانه مینویسند. روایتدرمانی وجود خارجیدادن به انگیزههای ذهنی و برملا نشده هر مراجع از طریق تمرکز بر فرایند جداسازی خویشتن از مشکلات و از فرضیات احتمالی است (حسینی، 1389).

2 -2-4-2-5- رویکرد مشکلمدار مک مستر
به بعد توانایی حل مشکلات در سطحی توجه میشود که کارکرد کارآمد خانواده را حفظ کند. به یک مشکل خانوادگی، بعنوان مسئلهای که تمامیت و یکپارچگی و قابلیت کارکردی خانواده را تهدید میکند، نگریسته میشود. مشکلات به دو نوع ابزاری و کارآمد تقسیم میشود. مشکلات ابزاری شامل مراحل گسترده درمان بر روی مشکلات ویژه سازمان خانواده است و مستلزم درگیری مستقیم فرد فرد اعضاء در شناسایی، روشنگری و حل این مشکلات است (نیکولز و شوارتز، 1991).

2-2-4-2-6- مدل کایرین2، ماگویری3 و هرلبوت4
این مدل نیز مدلی است که با هدف جمعآوری اطلاعات مربوط به زمینه خانواده شروع میشود و در نهایت اعضاء را تشویق میکند تا براساس زمینه خانوادگی خودشان مشکل را حل کنند. در مرحله اول به شناسایی مشکل تأکید میشود. این موضوع بررسی میشود که مشکل فعلی چیست؟آیا تاکنون وضعیتی مشابه این وضع در خانواده رخ داده است؟ چه کسی یا چه کسانی باید درگیر در حل مشکل شوند؟ چه کسی باید تصمیم نهایی را بگیرد؟ این سوالات باعث میشوند اطلاعاتی درباره وضع موجود بدست آید. اگر بیشتر اعضای خانواده موضوعات یکسانی را گزارش دهند، مشکل اصلی مشخص میشود. سپس راهحلها

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره حمایت اجتماعی، صمیمیت جنسی، حمایت عاطفی، عوامل اجتماعی Next Entries منابع پایان نامه درباره حمایت اجتماعی، رضایت از زندگی، سازگاری زناشویی، رضایت از زندگ