منابع پایان نامه درباره حقوق انسان

دانلود پایان نامه ارشد

همچنانكه با داشتن اخلاق، به تدوين فلسفه‌اي براي اخلاق رغبتي و حاجتي نشان ندادند، با داشتن تكاليف و حقوق ديني، پرواي بحث از فلسفة حقوق‌بشر را نداشتند و لذا آن را مغفول و متروك نهادند. دوم آنكه زبان دين و فقه عمدتاً زبان تكليف است نه زبان حق، و شخص ديندار بيش از آنكه به حقوق خود بينديشد به تكاليفش انديشه مي‌كند و بيش از اينكه ببينيد خود چه مي‌خواهد، مي‌بيند كه خدا از او چه مي‌خواهد و به جاي آنكه در ميان حقوق بگردد تا تكاليفش را پيدا كند، ميان تكاليف مي‌گردد تا حقوقش را بيابد و همين موجب مي‌شود تا حساسيتش به حقوق كمتر شود تا به تكاليف. لكن اين امر، به هيچ روي از منافات ميان دينداري و مراعات حقوق انسان و يا مساوات ميان ليبراليسم و مراعات حقوق‌بشر، حكايت نمي‌كند (سروش، 1380: 327).
اگر انساني بودن، شرط حقانيت دين است، شرط مشروعيت حكومت ديني هم خواهد بود، و لذا، مراعات حقوق انسان (از قبيل عدل و آزادي و …) نه فقط دموكراتيك بودن يك حكومت كه ديني بودن آن را هم تضمين خواهد كرد.
پيروان اديان و مؤمنان صاحب يقين، دو نكته را در باب حقوق‌بشر، قابل تأمل مي‌يابند:
اول اينكه: آزادي عقيده، از حقوق اوليه بشر شناخته شده است و عقيده هميشه با يقين همراه است و يقين نظري همواره قاطعيت در عمل را به همراه مي‌آورد و همين قاطعيتها كه گاه در شكل جهاد و … ظاهر مي‌شود و مقتضاي يقين عقيدتي است مورد پسند طرفداران حقوق‌بشر نمي‌افتد و همين، براي دينداران هضم‌ناپذير مي‌نمايد. مگر اينكه بگوييد اعلاميه جهاني حقوق‌بشر، آزادي عقيده را مي‌پسندد اما نه عقيدة يقيني را، بل عقيدة امنعطاف‌پذير را. اين ممكن است توصيه اي شنيدني باشد اما معلوم نيست مطبوع پيروان اديان افتد.
دوم: دموكراتيك كردن حكومت ديني اگر به معني دست شستن از يقين و تسليم شدن به ادله باشد كه از سر بي‌ايماني و يا بي تعلقي به جامعه‌اي ديني برخاسته است، امري ناشدني است. و به تعبير ديگر اگر به معني دست شستن از رضايت خالق و اهتمام محض ورزيدن به رضاي مخلوق باشد، اين عين دست شستن از حكومت ديني و تبدل كردن ان به حكومتي غيرديني و لائيك است و اين چيزي نيست كه پيروان اديان را خرسند كند (سروش، 1380: 323).
در پايان سروش چنين نتيجه مي‌گيرد كه مشكل يك حكومت ديني اين است كه مي‌بيند اعلاميه جهاني حقوق‌بشر با بي‌اعتنايي نسبت به دين و با فرض زندگي در جامعه‌اي غيرديني و با ناديده گرفتن حقوق خالق، نگاشته شده است و به همين سبب نمي‌تواند به راحتي خود را با همة مباني و مواد آن هماهنگ سازد. ناهمزباني ميان حاكمان ديني و طرفدارن حقوق‌بشر از آنجا نشأت مي‌گيرد كه اين حاكمان احساس مي‌كنند دعوت به دموكراتيك كردن حكومت ديني عين دعوت به تهي كردن حكومت ديني از دين، و غيرديني كردن جامعة ديني و بنا نهادن آن بر مباني لاايماني است و لذا ترجيح مي‌دهند غيردموكراتيك اما ديني بمانند (سروش، 1380: 324).
باري حكومت‌هاي ديني كه مسبوق و متكي به جوامع ديني و مأخوذ و منبعث از آنهايند وقتي دموكراتيك خواهند بود كه رضاي خلق و خالق، را با هم بخواهند و به برون و درون دين با هم وفا كنند و عقل و اخلاق سابق بر دين را همان قدر حرمت بنهند كه عقل و اخلاق مسبوق به آن را. و با حفظ تعادل و توازن ميان اين دو، به كيميايي دست يابند كه بشريت امروز، از سر غفلت، آن را نيافتني يا نخواستني مي‌شمارد (سروش، 1380: 328).

جمع‌بندي

اصل حقوق‌بشر، كرامت انسان و آزادي‌هاي او، هم در اسلام مورد احترام است و هم در افكار، انديشه‌ها و مكاتب حقوقي غربي. اختلاف در مباني و مصاديق حقوق‌بشر است؛ آنچه از آموزه‌هاي ديني اسلام بر مي‌آيد، منبع و سرچشمه‌ حقوق انسان، خداوند است كه بر انسان و ابعاد وجودي او احاطه دارد و از سوي ديگر در وضع حقوق و قوانين، براي خودش نفعي متصور نيست. خرد انساني در ارتباط با تكيه بر وحي الهي، مي‌تواند اين قواعد حقوقي را شناسايي كند و براي برپايي يك نظام‌اجتماعي سالم، مورد استفاده قرار دهد. اما از ديد مكاتب “حقوق‌طبيعي” و “حقوق موضوعه”، منشأ و منبع حقوق‌بشر طبيعت(مكتب حقوق‌طبيعي) و يا حكومت (مكتب حقوق موضوعه) است و افراد بايد از قواعد دست ساخته‌ي آنها اطاعت نمايند. همچنين مفاهيم حقوق‌بشر از قبيل حيات، آزادي، برابري، عدالت، حفظ مالكيت فردي و …، مورد پذيرش تقريباً همه‌ مكاتب حقوقي موجود مي‌باشد. اما در دامنه و گستره‌ اين مفاهيم و نيز اينكه اين مفاهيم به صورت مطلق بايد رعايت شوند و يا مقيد به شرايطي است، باز اختلافاتي وجود دارد. آنچه اهميت فراواني دارد پذيرش اصل اين حقوق از سوي همه‌ي مكاتب فكري و جوامع انساني است. توافق روي جزئيات، اگرچه بسيار با اهميت است زيرا هم باعث يك‌نواختي حقوق انسان در سطح جهاني و در نتيجه كنترل و رعايت بهتر آن مي‌گردد و هم به بسياري از دعواهاي سياسي در عرصه‌ي بين‌المللي خاتمه مي‌دهد ولي با وجود اختلاف در مباني حقوق‌ انساني انجام چنين توافقي در مفاهيم حقوق‌بشر، ناممكن به‌نظر مي‌رسد.

فصل سوم
حقوق‌بشر درقرآن و نهج‌البلاغه

از جمله باورهاي جهان‌شمول اين است كه انسان داراي حقوقي است که دانستن و رعايت و اجراي آنها مي‌تواند زندگي موفق و سعادت‌آميزي براي او داشته باشد، با نگاهي اجمالي به تاريخ زندگي بشر، مشخص مي‌شود همه انسان‌ها به دنبال حقوق خود بوده و هستند، هر چند كه اين جهان‌شمولي در هنگام تعريف و تشريح اين حقوق، به پراكندگي وسيع و گسترده‌اي دچار مي‌گردد كه نتوانيم از يك واژه‌نامه يكسان در حيطه حقوق‌بشر استفاده كرد. حقوق‌بشر در سطوح ملي و بين‌المللي، متوجه حمايت از افراد بشر در مقابل رنج‌ها و مشقات ساخته دست انسان‌ها و موانع قابل اجتنابي است كه از طريق اعمال محروميت، بهره‌كشي، اختناق، ‌آزار و اذيت و كليه اشكال سوء رفتار توسط گروه‌هاي سازمان‌يافته و قدرتمندي از انسان‌ها بوجود ‌آمده ‌است (آقايي: 1376: 3). مسلماً حقوق‌بشر، حقوق تمام الهي و کاملاً اسلامي نبوده و از نظر مباني و بنيادها اين دو باهم تفاوت دارند. در اعلاميه حقوق‌بشر گزاره‌هاي فلسفي که مباني انسان‌شناختي آن را مشخص مي‌کند به خوبي قابل استخراج است. محوري‌ترين اصل و مبناي اين اعلاميه توجه به انسانيت انسان است و اومانيته52 به عنوان پايه و بنياد آن قرار دارد. يعني تنها منبعي که مي‌تواند ثابت و فراگير در ميان تمام انسان‌هاي جهان باشد از هر رنگ و مليت و. . . انسانيت آنهاست. در مقدمه اعلاميه جهاني حقوق‌بشر اين امر با اصطلاح احترام به حيثيت ذاتي بشر عنوان شده است “اساس آزادي و عدالت و صلح جهاني شناسايي حيثيت ذاتي کليه اعضاي خانواده بشري است” اين قسمت در حقيقت شامل سه نکته است: يکي اينکه بشر يک نوع حيثيت ذاتي دارد. ديگر اينکه اين شخصيت قابل احترام کلي و شامل همه افراد خانواده بشري است و سوم اينکه اساس آزادي و عدالت و صلح جهاني مبتني براين است که شخصيت و حيثيت ذاتي بشر به رسميت شناخته شود.
مفهوم حقوق‌بشر به اين معنا با اسلام بيگانه است؛ ولى از اين جمله، چنين نتيجه گرفته نمى‌شود كه همه آراى ارزشى كه براساس حقوق‌بشر ارائه شده، ضد اسلامى، يعنى متعارض با نظريات و ارزش‌هاى اسلامى است. بعضى از آرائى كه براساس مبانى فكرى غيراسلامى بيان شده، ممكن است با اسلام هماهنگ باشد. در واقع تفاوت مبناي انسان‌شناسي اسلام و مکتب مادي و اومانيستي اعلاميه از آنجاست که اسلام براي بشر حيثيت ذاتي قائل است (لقد کرمنا بني آدم. . .) و آن را شامل همه افراد بشر مي‌داند اما ابتناي آزادي و سعادت بشر و حقوق او بر احترام به اين حيثيت ذاتي را بر نمي‌تابد. در نظر اسلام انسانيت صرفاً و به خودي خود ملاک وحدت و ارزش‌گذاري انسان‌ها نيست، زيرا برخلاف ديدگاه تدوين‌کنندگان اعلاميه حقوق‌بشر، انسانيت لزوماً داراي جنبه مثبت نيست و اقتضاي حالات منفي را نيز دارد. حقوق‌بشر جهانى مبتنى بر آزادى، انسان‌مدارى، فردگرايى، ليبراليسم، تعقل و خردورزى است اما اسلام اگر چه آزادي و كرامت انساني، تعقل و خردورزي را ارج نهاده و مورد تأكيد قرار مي‌دهد اما اين به اين معنا نيست كه انسان بما هو انسان منشأ قانون و كرامت بوده و در نهايت خود بنياد است. بلكه دين اسلام برخلاف ديدگاه‌ها و مكاتب اومانيستي قائل به خدامحوري در هستي است و اين تفاوت مبنايي است كه تمايزاتي را در مباحث مربوط به حقوق‌بشر ميان پيروان اين دين و ساير ملل ايجاد مي‌نمايد.
براي رعايت اصل حقوق‌بشر لازم و ضروري است که بر موارد و مصاديق اين حقوق علم و آگاهي داشته باشيم، يکي از بهترين و مطمئن‌ترين راه‌ها براي دستيابي به حقوق‌بشر، مراجعه به قرآن و کلام معصومين (ع) است که با علم لدني بشرشناس بوده و جز به امر خداي حکيم سخن نمي‌گويند و امر خطير هدايت و راهنمايي انسان‌ها را برعهده دارند.
حال در اين بخش، براي مقايسه مواد اعلاميه جهاني حقوق‌بشر با قرآن و نهج‌البلاغه تك‌تك مواد اعلاميه را با اين دو، مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم.

اصول حقوق‌بشر در قرآن و نهج‌البلاغه

ماده اول
“تمام افراد بشر، آزاد به دنيا مي‏آيند و از لحاظ حيثيت‏ و حقوق با هم برابرند. همه داراي عقل و وجدان مي‌باشند و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار کنند”.
چنانكه ملاحظه شد در ماده اول اين اعلاميه به چند نكته اشاره شده است، از جمله آزادگي‌بشر، كرامت انسان، برابري و صلح.
الف) آزادگي بشر
آزادي يكي از اصيل‏ترين حقوق نوع بشر به شمار مي‏رود، به‌ گونه‏اي كه همگان آن را مي‏ستايند از نظر اسلام همه انسان‌ها آزاد آفريده شده‌اند و حق دارند آزاد زندگي كنند.
امام علي(ع) در تأييد اين حق، تصريح فرمودند:
“خود را از تن دادن به هر کار پستي گرامي دار، اگر چه، آن کار تو را به خواسته‌هايت برسانـد، زيرا، در بـرابر آنچه از شخصيت خـود از دست مي‌دهي، عوضي دريافت نمي‌داري و بنده ديگري مباش که خداوند، تو را آزاد آفريده است” (شريف‌رضي، 1384: نامه31)1.
با استفاده از فرمايش حضرت امير(ع) مي‌توان نتيجه گرفت آزادي شخصي بر دو قسم است:
قسم اول: آزادي از اسارت ديگران، اسلام با برده‌داري و برده‌فروشي موافق نيست و در كتاب و سنت هيچ نصي كه دستور برده‌داري بدهد وجود ندارد بلكه برعكس نصوص بسياري موجود است كه به آزاد كردن بردگان دستور مي‌دهد و در موارد بسياري آزاد كردن بردگان را واجب کرده كه در كتب فقهي ذكر شده‌اند. اگر اسلام بردگي را يكباره لغو نكرد بدان جهت بود كه در هنگام ظهور اسلام برده‌داري يكي از اركان عمده زندگي اقتصادي و اجتماعي جهان آن روز به شمار مي‌آمد و مصلحت نبود يكباره آن را لغو كند. بنابراين همه انسان‌ها آزاد آفريده شده‌اند، مگر اين که خودشان در اثر بي‌لياقتي اجازه دهند، بعضي‌ها آن‌ها را به بردگي گرفته و جان و مال آنان را استثمار کنند.
قسم دوم: آزادي از هواهاي نفساني، انسان نبايد آزادي خويش را قرباني کند و تن به اسارت دهد، چه اسارت سران و بزرگان و چه اسارت هواهاي نفساني. گاهي آدمي چنان اسير هواهاي نفس سرکش مي‌شود که به‌ کلي خود را برده نفس مي‌کند. علي(ع) هم در بياني که گذشت بر اين نوع آزادي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره حسن و قبح Next Entries منبع مقاله درمورد تربیت بدنی، ژیمناستیک، کتاب های درسی، اکسیژن مصرفی