منابع پایان نامه درباره جامعه شناسی، طبقه حاکم، گروه اجتماعی، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

جدید که موضوع این تحقیق است مورد بررسی و مفهوم پردازی قرار گیرد ابتدا به طور خلاصه مختصری از مباحث نظری درباره مفهوم طبقه و زمینه های آن ارائه می گردد . دلیل این مطلب نیز این است که در جامعه شناسی تعریف مفهوم طبقه و تعیین مصادیق مختلف آن تحت تاثیر چند رویکرد نظری خاص شکل می گیرد و هر تحقیقی که با موضوع طبقه و مطالعه جامعه شناختی طبقه ای خاص انجام می گیرد ، مفهوم پردازی و مصداق یابی خود را از طبقه مورد مطالعه ، تحت تاثیر رویکردهای مذکور انجام می دهد .
1-5-3-1- مفهوم طبقه :
مفهوم طبقه یکی از مفاهیم بنیادی در علوم اجتماعی است این مفهوم در معنای عام برای نشان دادن تفاوت ها و نابرابریهای اجتماعی و اختلافات سطح زندگی و امکانات بین گروههای مختلف اجتماعی بکار می رود . مفهوم طبقه به نظام سلسله مراتبی اشاره دارد که در ساخت یک جامعه ظاهر می شود . در کلی ترین سطح دو دیدگاه را درباره تحلیل طبقاتی می توان مشخص کرد که در قالب دو سنت تحلیلی ظاهر شده است .
دیدگاه اول بر محور نظریات مارکس و تئوری تحول اجتماعی او بنا شده است نظریه مارکس درباره طبقات و نابرابریهای اجتماعی با نظریه عمومی او درباره دگرگونی اجتماعی و تاریخ گره خورده است . مارکس معیار تقسیم طبقاتی را در رابطه آنان با وسایل تولید می دانست ، کسانیکه وسایل تولیدی را در اختیار دارند طبقه حاکم سیاسی و اقتصادی را تشکیل می دهند و ارزش افزوده نیروی مولد جامعه یعنی طبقه کارگر را تصاحب می کنند (بشیریه ، 1384 ، 38 ) .
مارکس معتقد است در هر نظام طبقاتی تنها دو طبقه اصلی وجود دارد که از یکسو به یکدیگر وابسته اند و ازسوی دیگر نسبت به هم متخاصمند . از دیدگاه وی عامل مالکیت خصوصی و تقسیم کار عامل اصلی قشربندی و نابرابری اجتماعی است و تفاوت در رتبه اجتماعی و منزلت و در آمد تنها نتیجه ثانوی تمایز و تفکیک اجتماعی است به نظر او طبقه به میزان در آمد ، ثروت و سبک زندگی و زمینه خانوادگی برنمی گردد بلکه اساسا به رابطه با ابزار تولید و جایگاه فرد در سازمان اجتماعی تولید مربوط می شود (گورویچ ، 1352 : 28 ) .
برخورد رابطه ای ، ذهنی و تلقی آن به عنوان یک گروه اجتماعی واقعی از مشخصات دیدگاه مارکس است (افروغ ، 1377 : 183 ) . وجه رابطه ای این دیدگاه به این مضمون است که طبقه را بر اساس روابط اجتماعی تولید تعریف می کند و وجه ذهنی آن به این معنی است که ابعاد ذهنی افراد در شکل گیری طبقه اجتماعی ، مهم و اساسی تلقی میشود .
نیکوس پولانزاس و اریک اولین رایت از نظریه پردازانی هستند که در این سنت تحلیلی به تحلیل طبقاتی پرداخته اند .
دیدگاه دوم به نظریاتی اشاره دارد که در تحلیل خود از نابرابری بر ماهیت چند بعدی آن تاکید می کنند و علاوه بر عامل اقتصادی ، عوامل غیر اقتصادی را نیز مورد تاکید قرار می دهد . ماکس وبر مهم ترین نماینده این دیدگاه است تا حدی که از این دیدگاه تحت عنوان سنت وبری هم یاد می شود . وی بر خلاف مارکس ، طبقات را مقولاتی اقتصادی می بیند که به تعاملات انسانی در بازار مربوط می شود . بازار اساسا نظامی از مبادله رقابتی است که افراد از طریق آن اشیاء با ارزش را برای سود خرید و فروش می کنند این اشیا شامل : الف ) کالاهای مختلف بویژه دارایی و مالکیت ب) خدمات ، عمدتا مهارت های انسانی ج) نیروی کار می باشد .
وبر بر خلاف مارکس که بعد ذهنی و انتزاعی را در تعریف آن مهم می دانست بیشتر بر وجه عینی و انضمامی آن تاکید دارد و طبقه را بجای اینکه یک گروه اجتماعی واقعی بداند به مثابه مقولاتی اقتصادی در نظر می گیرد . وی علاوه بر مفهوم طبقه دو مفهوم دیگر یعنی گروه منزلت و حزب یا گروه قدرت را به تحلیل نابرابری خود افزود .یک گروه منزلت ، گروهی است با حقوق معین ، مطلوبیت ها و فرصت هایی برای دستیابی به آنچه مطلوب است که نه از طریق موقعیت در بازار ، بلکه از طریق بر خورداری از ویژ گیهای معینی که با ملاکهای ارزش ، منزلت و مطلوبیت ذاتی و احترام ارزیابی می شودبه دست می آید . منزلت اغلب بر حسب سبک زندگی متمایز و محدودیت هایی در تعامل اجتماعی با دیگران تعریف می شود . به تعبیر گیدنز گروههای منزلت بر پایه روابط مصرف و نه روابط تولید تعریف می شوند (Giddens & held , 1982 :158 ) .
مفهوم اساسی دیگر وبر مفهوم حزب یا گروه قدرت است . به نظر وی هر گروهی اعم از گروه فشار ، اتحادیه ها و گروههای حرفه ای که هدف آنها اعمال قدرت یا رقابت برسر قدرت در جامعه باشد مشمول حزب یاگروه قدرت است (افروغ ،1377 :190).از میان نظریه پردازانی که از این دید گاه به تحلیل طبقاتی پرداخته اند و مفروضات خود را بر دریافت وبری از طبقه بنا نهاده اند می توان به پارکین12 و گیدنز13 اشاره کرد .
البته در کنار دو دیدگاه مارکسی و وبری می توان به دید گاه سومی اشاره کرد که تحت تاثیر جامعه شناسی آمریکایی و مکتب کارکرد گرایی ساختاری است . نظریه پردازان این دیدگاه از وجه جهانی و همیشگی بودن نابرابری ، نتیجه گیری می کنند که نابرابری وجه اساسی هر سازمان اجتماعی است و ضرورتی است کارکردی که در جهت کارکرد موثر جامعه ایفای نقش می کند .دیویس و مور14 از شاخص ترین نظریه پردازان این دیدگاه محسوب می شوند . به اعتقاد آنها نظام توزیع متفاوت پاداشها کمک می کند تا افراد لایق و مستعد جامعه برای اشغال این موقعیت ها و انجام موثر و کارای وظایف خود برانگیخته و تشویق شوند .
این دیدگاه از مفهوم طبقه که حاوی بار تقابل و تضاد میان بخش های مختلف جامعه است استفاده نمی کند و بیشتر در تحلیل نابرابریهای اجتماعی از اصطلاح نظام قشر بندی و سلسله مراتبی امتیازات اجتماعی سود می جوید .
1-5-3-2- طبقه متوسط جدید :
پس از این بحث مقدماتی و طرح دیدگاه های کلی درباره مفهوم طبقه ، ابتدا مفهوم طبقه متوسط را مورد بررسی قرار می گیرد و سپس مفهوم طبقه متوسط جدید که بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل داده و جامعه آماری این تحقیق نیز به قشر خاصی از این طبقه اختصاص دارد ، مورد مطالعه قرار می گیرد. در این بخش ابتدا دیدگاهها و نظریاتی که به مفهوم پردازی درباره آن پرداخته اند ارائه می گردد و سپس به شاخص هایی که برای شناسایی اعضای این طبقه مطرح گردیده اند اشاره می شود .
طبقه متوسط از جمله اصطلاحات بسیار رایج در علوم انسانی بویژه جامعه شناسی و علوم سیاسی میباشد در سالهای اخیر طبقه متوسط هم بعنوان یک طبقه تاثیر گذار در تحولات اجتماعی سیاسی و هم بعنوان یک مفهوم مهم در نظریه پردازی های تحول اجتماعی مطرح بوده است تا جاییکه اهمیت و نقش بسیار حساس آن در تحولات جوامع سبب شده است تا محققان در کنار سیاستمداران توجه ویژه و خاصی به آن داشته باشند . از مارکس و لنین گرفته تا وبر و لاروک15 و بسیاری دیگر ، همگی به تعریف و تحلیل طبقه متوسط پرداخته اند .
در ادبیات سیاسی ، اجتماعی استفاده از مفهوم طبقه متوسط سابقه ای دیرینه دارد و حتی به یونان باستان بر می گردد . آنجا که ارسطو جامعه را به سه بخش تقسیم کرد : گروههایی که از وضع مالی خوبی برخودارند ، آنهایی که در تنگدستی به سر می برند و سر انجام آنها که در بین این دو طبقه قرار می گیرند . تعریفی که ارسطو ازاین گروههای میانی ارائه می دهد شباهت بسیاری با مفهوم طبقه متوسط آنچنان که در عصر مدرن بکار گرفته می شود دارد .
در دوره مدرن ، بویژه از قرن هیجدهم به بعد ، گروههایی که در این طبقه جای گرفتند عمدتا شامل کارکنان اداری ، نظامیان ، زمینداران غیر فئودال ، تجار و کشیشان و دیگر گروههایی از این طراز بودند .
در قرن بیستم که جامعه شناسی مدرن شکل گرفت ملاکهای مشخص تری برای تعریف این طبقه ارائه گردید که عواملی مانند شغل ، درآمد ، سطح تحصیلات ، و پیشینه خانوادگی و طبقاتی را شامل می شد .
امیل لدرر ، جامعه شناس آلمانی که عموما از او به عنوان اولین متفکر طرح طبقه متوسط جدید یاد می شود ، مفهوم طبقه متوسط را مرتبط با مهم ترین ویژگی آن که شیوه زندگی و حقوق اعضای طبقه است مطرح می کند ( مقصودی ، 1380 :320 ) .
پیر لاروک طبقه متوسط را شامل گروههای متعددی می داند که ویژگی مشترک آنها فقط اینست که جزء هیچ یک از دو طبقه حاکم و کارگر نیستند او می گوید : این طبقات از طبقه حاکم به این جهت متمایز می شوند که هیچ یک از پست های حساس سیاسی ، اقتصادی و اداری را در دست ندارند . البته اعضای این طبقات مجریان ساده ای نیستند و اختیارات و مسئولیت هایی نیز دارند اما اقدامات آنها کم و بیش آگاهانه و در چارچوب و در جهتی است که توسط مقامات بالاتر معین می شود . طبقات متوسط از طبقه کارگر به مناسبت بر خورداری از اندوخته های مادی نظیر سهام ، اوراق بهادار ، خانه یا اندوخته های معنوی نظیر آموزش و تعلیمات حرفه ای، مهارت و ارتباط شخصی متمایز می گردند . این اندوخته ها به آن امکان می دهد که از احساس نا امنی که از مشخصات طبقه کارگر است در امان باشند (لاروک ، 1346 :88-89 ) .
توجه به طبقه متوسط به عنوان یک طبقه اصلی بیشتر تحت تاثیر سنت وبری است سنتی که در تحلیل نابرابری بر ابعاد چندگانه و متنوع اقتصادی و غیر اقتصادی متوسل شده و راه شناسایی طبقه متوسط را که عمدتا بر ابعاد غیر اقتصادی متکی است گشوده است . تحلیل وبری از نابرابری بر عوامل و شرایط متنوع و چندگانه ای در تعیین و تعریف طبقات تاکید میکند . وی عوامل دیگری علاوه بر ساختار تولید مورد نظر مارکس را دخالت می دهد که اتفاقا هیچ رابطه مستقیمی با دارایی ندارند عواملی مانند تحصیلات و مهارتها که می تواند تاثیر ویژه ای بر مشاغل افراد داشته باشد (Giddens,1982,302) .
این مبحث که با عنوان چند پارگی طبقاتی نیز از آن یاد می شود در آثار پیر بوردیو16 جای مهمی دارد : وی که تعریف متفاوتی از طبقه ارائه می دهد ، معتقد است در تعیین اعضای یک طبقه ، عوامل فرهنگی به موازات عوامل اقتصادی دخیل می باشند و هیچ یک الویتی بر دیگری ندارد ( اباذری و چاووشیان ،1381 : 19-20 ) .
در این نوع تحلیل ، نه تنها تلقی طبقه متوسط بعنوان یک طبقه فرعی و در حاشیه دو طبقه اصلی پذیرفته نمی شود بلکه یکی از طبقات اصلی جامعه محسوب می گردد که در اشکال جوامع مدرن امروزین ، هم در بعد اقتصادی و هم از ابعاد اجتماعی و سیاسی نقش روز افزونی پیدا می کند .
وبر در صورت بندی خود از طبقات اصلی جامعه از چهار طبقه نام می برد : الف ) سرمایه داران بزرگ ب) طبقه متوسط خرده بورژوا ( پیشه وران ، مالکان مزرعه های کوچک و مستقل ) ، ج) طبقه متوسط حقوق بگیر د) طبقه کارگر . تفاوت اساسی ساختار طبقاتی وبر و مارکس در اهمیتی است که وبر عمدتاَ برای طبقه متوسط حقوق بگیر قائل است . آنتونی گیدنز از جمله کسانیست که در سنت وبری به تحلیل طبقاتی می پردازد و عوامل مختلفی را در طبقه بندی جامعه دخالت می دهد به نظر وی( معیارهای سه گانه دارایی ، آموزش یا مهارت و نیز کار فیزیکی ) بنیان اصلی ساختار طبقاتی در جامعه است که بر اساس آن طبقه بالا بر سرمایه کنترل دارد طبقه میانی دارای تحصیلات و مهارت های بالاست و طبقه کارگر کار فیزیکی خود را مبادله می کند گیدنز از این عوامل سه گانه تحت عنوان ظرفیت های بازار نام می برد . وی در تئوری ساختیابی17 خود از ساختیابی بلافصل روابط طبقاتی سخن به میان می آورد و یکی از منابع مرتبط با آن را تقسیم کار درون عرصه تولید می داند . به نظر او درنظام صنعتی مدرن ، تقسی کار فنی باعث جدایی شرایط کار یدی و غیریدی می شود و میزان بالایی از جدایی فیزیکی بین گروههای یقه سفید و یقه آبی ایجاد می شود . بدین ترتیب ، شکاف بین طبقات متوسط و کارگر بیشتر شده و ساختیابی طبقاتی در این جوامع شدت می یابد ( Giddens & held ,1982 ) .
علاوه بر موارد فوق در درون طبقه متوسط جدید هم با تقسیم بندی هایی مواجه می شویم که به واسطه نوع فعالیت تولیدی ، حرفه ای و اقتصادی ، در طیف های معینی در درون طبقه متوسط قرار می گیرند . در طیف هایی نظیر صاحبان شرکت ها که به واسطه مدیریت سرمایه ای که خود مالک آن هستند در زندگی اقتصادی شرکت دارند . طیف دیگر در طبقه متوسط آنهایی هستند که

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، دانشگاهها، جامعه آماری، آموزش و پرورش Next Entries منابع پایان نامه درباره فرهنگ سیاسی، نظام سیاسی، جامعه مدنی، توسعه اقتصادی