منابع پایان نامه درباره توسعه فرهنگی، اصل عدم مداخله، سازمان ملل، افغانستان

دانلود پایان نامه ارشد

ملل متحد و درج ممنوعيت دخالت در امور داخلي ساير كشورها در ذيل بند 7 ماده 2 منشور ملل متحد، سازمان ملل به عنوان ركني كه وظيفه نظارت و اجراي اين سند بينالمللي عام و جهانشمول را بر عهده دارد، ماموريت يافت كه با ايجاد زمينه لازم براي همكاري ميان كشورهاي عضو، امكان نيل به اهداف منشور را فراهم مي كند. اين بند بيان مي دارد:
“هيچيك از مقررات مندرج در اين منشور، ملل متحد را مجاز نميدارد در اموري كه ذاتا جز صلاحيت داخلي هر كشوري است، دخالت نمايد و اعضا را نيز ملزم نميكندكه چنين موضوعاتي را تابع مقررات اين منشور قرار دهند. ليكن اين اصل به اقدامات قهري پيش بيني شده در فصل هفتم لطمه وارد نخواهد آورد. “
شارل روسو معتقد است که مداخله، نفوذ یک کشور در امور داخلی یا خارجی کشور دیگر است برای واداشتن آن کشور به انجام یا عدم انجام عملی یا پرداخت خاصی، که در این زمینه کشور مداخله‌گر با اعمال انواع فشار اعم از سیاسی، اقتصادی، روانی، نظامی می‌کوشد نظر خود را تحمیل کند. 39 این تعریف شامل سازمانهای بینالمللی نیز میشود. سازمان يونسكو، به عنوان يكي از موسسات تخصصي سازمان ملل متحد كه وظيفه حفاظت و حراست از صلح و امنيت بين المللي را از طريق آموزش و ايجاد همكاريها بين كشورهاي عضو دارد، نيز از اين اصل مستثني نيست. قطعا آموزش، فرهنگ، علوم طبيعي، علوم اجتماعي، ارتباطات از جمله اموري هستند كه به مسائل درون مرزي هر دولت مربوط ميشود و در يد دولتمردان و حكومتهاي داخلي قرار دارد که نمي توان بدون مجوز در اين امور دخالت كرد. در اين زمينه تا زمانيكه دولت عضو يا حتي غير عضو سازمان يونسكو رضايت نداشته و مجوز صادر ننمايد، هر گونه پيشنهاد يا دخالتي در اين امور ميتواند از سوي كشور مزبور به استناد بند 7 ماده 2 منشور تحت عنوان اصل عدم مداخله غير قابل قبول واقع شود. زيرا كه اين موارد جزء اموري هستند كه در صلاحيت ذاتي کشورها قرار دارند.
اين چالش، يكي از اصليترين چالشهاي سازمان يونسكو در اجراي رسالت اصلي خویش ميباشد. يونسكو كه قائل به برابري و آزادي زنان و مردان، علیالخصوص در امر آموزش ميباشد، چگونه ميتواند در جامعه سنتي همچون عربستان سعودي كه براي زنان حق آموزش قائل نيست، برنامههاي آموزشی خود را که از جمله بخشهای مهم یونسکو هستند را پياده كند؟ قطعا هرگونه اقدامي از سوي سازمان، واكنش جدي دولتمردان سعودي و امثال آن را در برخواهد داشت. چرا كه اين مساله در صلاحيت ذاتي داخلي آن كشور قرار دارد. در حوزه فرهنگ نيز وضع به همين منوال است. احترام به فرهنگها و حفظ آنها و تضمين اينكه فرهنگهاي مختلف به يكديگر احترام گذارند و براي حفظ يكديگر بكوشند، بهگونهايكه در عين تعادل و نزديكي، تنوع و وحدت آنها حفظ شود، از وظايف اصلي سازمان يونسكو ميباشد. اما در جامعه بستهاي همچون افغانستان كه طالبان هيچ نوع فرهنگ و سنتي غير از فرهنگ خود را قبول ندارند، چگونه ميتوان تنوع فرهنگي را ترويج داد و مردم را با فرهنگهاي مختلف آشنا كرد؟در این حوزه نیز واضح است که هر اقدامي از سوي سازمان يونسكو با واكنش تند و سريع دولت افغانستان به ويژه سران طالبان روبهرو خواهد شد. مثال ديگري كه ميتوان زد در حوزه ارتباطات و اطلاع رساني است. برنامه ارتباطات و اطلاع رساني كه ملهم از اساسانه يونسكو است و هدف اصلي يونسكو ايجاد جامعهاي دانش محور بر اساس دسترسي آزاد به اطلاعات و ارتباطات ميباشد، اما چگونه يونسكو ميتواند اين رسالت خويش را در جامعهاي همچون كره شمالي كه حق دسترسي آزاد به اينترنت براي همگان وجود ندارد اجرا كند؟ يا در جوامع ديكتاتوري كه افراد تحت دستور فرد ديكتاتور هستند و از آزادي بيان و اطلاع رساني همگاني به دور هستند، سازمان يونسكو كه يكي از اهداف اصلي آن ترويج آزادي بيان و اطلاعات جهت نيل به صلح و امنيت بينالمللي است، چگونه ميتواند اهداف خويش را بدون مجوز دولت حاكم بر آن سرزمين پياده كند؟
صاحبان قدرت و منافع، هم در سطح ملی و هم بینالمللی، هرگز به این حقیقت که دیگری نیز حق دارد و یا سخنی برای گفتن دارد، گردن نمیگذارند و پیوسته در تلاشند تا موقعیت برتر خویش را تحکیم بخشیده و از موضع قدرت، به توجیه رفتار خود بپردازند.40 در واقع این افراد، در مقابل هرگونه واکنش سازمانهای بینالمللی یا سازمانهای حقوقبشر دوستانه با ادعای اصل عدم مداخله به مقابله بر میخیزند و اینگونه فعالیتها را تحت صلاحیت داخلی خود فرض میکنند.
گفتار دوم : فقر توسعه فرهنگي
یونسکو با افزایش و تقویت مناسبات آموزشی، علمی و فرهنگی دو هدف را تعقیب می کند:
1- توسعه، که ورای تقاضای ساده پیشرفت مادی، باید به طیف گستردهای از خواستهای انسان پاسخ گوید، بدون آنکه میراث نسلهای آینده را به خطر افکند.
2- برقراری فرهنگ صلح، بر اساس آموزش مسولیت شهروندی و مشارکت کامل در فرآیندهای بر پایه دموکراسی.
اما در جامعهای که با فقر توسعه، به ویژه توسعه فرهنگی، روبروست دچار چالش میشود و قادر به انجام اهداف خویش نخواهد بود.41 توسعه بر خلاف رشد، كه امري صرفا اقتصادي – فناورانه و داراي مفهوم كمي است، امري پيچيده و چند وجهي است و به سادگي نميتوان آن را با چند شاخص كمي نظير در آمد سرانه، توليد ناخالص ملي، افزايش پس انداز ملي و سرمايه گذاري، اندازه گيري كرد. توسعه علاوه بر بهبود وضع اقتصادي و پيشرفت فناورانه و افزايش ثروت ملي بايد به تغييرات اساسي كيفي در ساخت اجتماعي، سياسي و فرهنگي و كيفيت نيروي انساني همراه باشد.42 به عبارتي، توسعه پيش از هر چيز بايد انساني باشد و به بهبود و كيفيت منابع انساني بينجامد. توسعه‌، هنگامي همه جانبه، پايدار و انساني است كه بتواند موجبات توانمند سازي انسان و گسترش دامنه انتخابات او را فراهم كند. از سوي ديگر، همه جانبه بودن توسعه، لزوما در همه جنبهها، همزمان روي نخواهد داد، از جمله زمينههايي كه توسعه در آن به كندي رخ مي دهد؛ مثل توسعه فرهنگی.
يونسكو در دهه پاياني قرن بيستم، با اعلام دهه جهاني فرهنگ، ديدگاههاي جديدي را ارائه داد كه همه نظريات مربوط به توسعه را دچار چالش كرد. اگر بنا به نظريات جديد يونسكو در دهه جهاني فرهنگ، توسعه فرهنگي را زيربناي هر نوع توسعهاي بدانيم، بدان معنا خواهد بود كه صرف نظر از تقدم يا تاخر نوع اقتصادي و يا سياسي توسعه در ديگر انواع آن، محور توسعه، توسعه انساني و فرهنگي است. به عبارتي تقدم يا تاخر توسعه در گرو اندازه فاصله هر يك از توسعه از فرايند ايجاد امكانات توانمندي و انتخاب سازي براي انسان است. بدين ترتيب از آنجا كه انسان محور توسعه است، تقدم و تاخري در كار نيست. بلكه مساله اصلي، ايجاد توازن در نسبت ميان انواع توسعه با انسان است و فرهنگ در ايجاد چنين توازن و تعادلي داراي نقش اصلي است. بنابراين بايد معين كرد كه توسعه فرهنگي، مبتني بر كدام تعريف از فرهنگ، چنين ماموريت خطيري دارد. 43
در يك تعريف ساده مي توان فرهنگ را مجموعه اي از تمام ويژگي هاي فكري، معنوي و عاطفي دانست كه هر گروه اجتماعي يا جامعه اي را مشخص مي كند. فرهنگ نه تنها شامل هنر و ادبيات است، بلكه شيوههاي زندگي، حقوق اساسي بشر، نظامهاي ارزشي سنتها و باورها را نيز شامل مي شود.44 اين مفهوم وسيع فرهنگ، با فناوري رابطه ديرينه دارد. زيرا انسان با بهكارگيري ابزار قادر ميشود تا نيازهاي اوليه و خاص خود را پاسخ گويد و با محيط زندگياش هماهنگ شود. اين به معناي توانمندي است و به عبارتي ديگر، با گسترش دامنه ابزارها، انسان از حقوق بيشتري برخوردار ميشود و ميتواند گستره تسلط خود را در عرصههاي مختلف توسعه دهد. پس فناوري هم خود جزئي از فعاليتهاي انسان است، بدين معنا كه فناوري مجموعهاي از روشها، تجربهها و علوم عملي است كه انسان براي تسلط بر محيط كار، بهكار مي گيرد. در واقع فناوري يكي از خصيصيههاي فرهنگي زيربنايي انسان است كه براي موثر بودن بايد با نيازها و غايات انسان هماهنگي داشته باشد.45 ارتباط بين فرهنگ و فناوري با بررسي نقش فناوري در تغييرات و ساختارهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي قابل درك است؛ تغييراتي كه با فرهنگ سياسي، اقتصادي و اجتماعي جوامع سر و كار دارند. بنابراين فرهنگ تعيين كننده ابزارها و فناوريهاي مورد نياز براي تغييرات اساسي يا اصطلاحات سياسي، اقتصادي و اجتماعي است و تفاوتها در وجوه فناوري به تفاوتهايي در ديگر جوانب نظام سياسي بر ميگردد. فناوري مناسب يك مفهوم عام است كه ميتواند اشكال گوناگوني داشته باشد، مانند فناوري كم هزينه، متوسط كوچك مقياس يا روستايي و از اين قبيل، اما همواره فناوري مناسب خواهد بود كه با بنيانهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جامعهاي كه از آن استفاده ميكند سازگار باشد. بنابراين، فناوري مناسب در هر جامعهاي مفهومي خاص خواهد داشت. بدين معنا كه درحالي كه فناوري مناسب در جوامع صنعتي بهطور وسيع بر چالشهاي محيط زيست، منابع طبيعي و فناوريهاي جوامع فراصنعتي متمركز شده است، در جوامع در حال توسعه، به مشكلات فقر، اشتغال و نيازهاي اوليه بشر توجه دارد. اين فرض پذيرفتني است كه همه ملتها به توسعه قابليتهاي بدون فناوری نيازمندند، اما بسترهاي فرهنگي متفاوت چنين توسعهاي در كشورها، محدوديتهايي در پذيرش ايجاد ميكنند، بهطوريكه تفاوت در وضعيت توسعه يك ملت با تفاوت در قابليتهاي فناورانه آن مترادف خواهد بود. بديهي است كه فرايند توسعه فناورانه، تنشهاي فرهنگي بسياري به وجود ميآورد. چرا كه پذيرش اين توسعه نميتواند بدون وجود نيروهاي انساني آگاه و آشنا با فناوري و گسترش آموزش براي همه سطوح سني، در كنار دسترسي به سرمايه، اتفاق بيفتد. 46 مشخص است تا بسترهاي فرهنگي توسعه در جوامع فراهم نباشد، توسعه با تهديد بنيانهاي كهن فرهنگي جوامع، فقط با واكنشها و تنشهاي فرهنگي جوامع مواجه خواهد شد و اين به معناي در جا زدن يا عقيم ماندن طرحهاي توسعه در اين جوامع است. بنابراين انديشه توسعه فرهنگي، بهمثابه بستر توسعه همه جانبه، مطرح گرديده است.
تاكنون تعريف روشني از توسعه فرهنگي داده نشده است. شايد دليل آن، مفهوم وسيع فرهنگ يا تعاريف متعدد از اين مفهوم واحد باشد. اما فرهنگ را عامل اساسي و مرجع ارزيابي ساير عوامل دانستهاند كه اجراي توسعه را تشكيل مي دهند. به عبارت بهتر، توسعه، فرايند فرهنگي شناخته شدهاي است و نظر غالب آنست كه توسعهاي كه از حيات فرهنگي بهرهمند نباشد و از روالهاي زندگي، نظامهاي ارزشي، سنتها، باورها، دانش و مهارتها صرفنظر كند، موفق نخواهد بود. در واقع توسعهاي كه بعد فرهنگي را ناديده بگيرد، متكي به الگوهاي خارجي ميشود و خلاقيت فرهنگ بومي را از رشد باز مي دارد و ظرفيت جامعه را براي مقابله با فرهنگ و الگوهاي ناخواسته وارداتي سست مي كند. 47 از سالهاي مياني دهه 1960، نظريه پردازان توسعه به اندازهاي درباره جايگاه توسعه فرهنگي حساس شدند كه كل فرايند توسعه را يك فرايند فرهنگي محض تلقي كردند. اين انديشه جديد، رفته رفته به كمال خود نزديكتر شد تا جایيكه در طول در دهه اخير مشخص گرديد كه بدون توجه به محيط فرهنگي نميتوان اهداف توسعه، بهخصوص مفهوم توسعه اقتصادي را تعيين كرد. زيرا در چنين حالت عدم توازن اقتصادي و فرهنگي حاصل ميشود و امكان استفاده بهينه از نيروي انساني جامعه فراهم نميآيد. بنابراين بايد پذيرفت كه اولويتها، انگيزهها و اهداف توسعه را بايد از فرهنگ استخراج كرد. اين امر به يكي از مهمترين چالشهاي اصلي سازمان يونسكو در اجراي اهداف خويش تبدیل شده است. زیرا جامعهای که با فقر توسعه فرهنگی روبروست، قادر به پیاده اهداف و اصول خویش نمیباشد. در همين راستا، سازمان يونسكو از سال 1988 با اعلام دهه جهاني توسعه فرهنگي با تكيه بر اين رويكرد، چهار هدف را براي پر كردن خلا ناشي از توسعه فرهنگي در دستور كار خود قرار دارد که عبارتند از:
1-دفاع از بعد فرهنگي توسعه،
2-دفاع از هويت فرهنگي ملتها (بهویژه خرده فرهنگها) و تعالي بخشيدن به آنها،
3- گسترش مشاركت در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره سازمان ملل، سازمان ملل متحد، اصل عدم مداخله، سازمان های غیردولتی Next Entries منابع پایان نامه درباره حقوق بشر، سازمان ملل، شورای امنیت، جامعه اطلاعاتی