منابع پایان نامه درباره امر به معروف

دانلود پایان نامه ارشد

ي قرب به حق چنانچه قرآن مي‌فرمايد؛ عقيدة پاك و عمل صالح نياز است.
فرمود: “اِلَيْه‏ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُه”16 يعني كلمة طيّب و عقيدة صحيح، به‌سوي خدا مي‌رود و عمل صالح نيز عامل رشد دادن اين صعود است. و برعكس اين، وقتي است كه كسي ميل به عالم خاك كند واز ولايت محروم شود.
خداوند مي‌فرمايد:
“إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ‏”.17
اين آيه، در حق على بن ابيطالب عليه السلام نازل شده است، و در اين شان نزول، مخالفين و موافقين اتفاق دارند كه: چون آن حضرت در ركوع نمازش بود، وسائلى از آنحضرت چيزى خواست، او با انگشت خنصر دست راست خود، اشاره به سائل كرد، وسائل انگشتر را از انگشت‏خنصر او بيرون كرد و براى خود گرفت، و ثعلبى در تفسير خود اين شان نزول را روايت كرده است.
ابوذر گويد: سوگند به خداوند كه هنوز اين سخن و اين دعاى رسول الله به پايان نرسيده بود، كه جبرائيل عليه السلام فرود آمد، و گفت: اى محمد! بخوان:
“إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ‏”.
در قرآن مي‌خوانيم:
“النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ”18
از حضرت باقر عليه السلام است كه اين اولويت پيامبر، به مؤمنان از خود ايشان، درباره امر حكومت و امارت نازل شده است، و معنايش اين مى‏شود كه: پيغمبر نسبت‏به مردم، سزاوارتر است‏به آنها از خود آنها به خودشان، و بنابراين اگر پيامبر نياز پيدا كند، كه غلام و مملوكى را از صاحبش بگيرد، و به كسى بدهد، كه او بدان نيازمند است، جايز است‏بر او كه چنين كارى را بكند.
و گفتار خداوند تعالى:
“وَلَمْ يَكُن لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ”.19
“از براى خداوند وليى از جهت ذلت او نيست‏” ولى به كسى گويند كه قائم مقام و جانشين شخص باشد در امورى كه اختصاص به او دارد، و آن شخص به جهت عجز و ناتوانى قادر بر بجا آوردن آن امور نيست، مانند ولى طفل و ولى مجنون.
هركس كه ولى دارد، نيازمند به اوست، و چون خداوند غنى و بى‏نياز است، محال است كه داراى ولى باشد، و همچنين اگر آن ولى هم نيازمند به خدا باشد، در اينجا دور لازم مى‏آيد، و اگر نيازمند نباشد شريك او خواهد بود، و هر دو صورت محال است.
خداوند تعالى مي‌فرمايد:
“أَنتَ وَلِيِّ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ”20
“تو ولى من هستى، در دنيا و آخرت‏” يعنى تو ولايت امر مرا در دنيا و آخرت به دست دارى، و تو قيام به آن مى‏كنى.
در قرآن مي‌خوانيم:
“اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ”.21
“خداوند ولى كسانى است كه ايمان آورده‏اند، آنان را از ظلمات به نور داخل مى‏كند”.

فصل چهارم: اقسام ولايت
ولايت شامل ولاي عام و ولاي خاص است.
ولاي عام، به معني آن است كه مؤمنان يكديگر را دوست داشته باشند. ايمان اساس دوستي و ولاي مؤمنان است. در واقع، ولاي عام پيوندي است كه مسلمانان را از راه محبت و دوستي به يكديگر مرتبط مي‌سازد، به‌گونه‌اي كه هر يك را به سرنوشت ديگري علاقه‌مند و در ساختن جامعه‌اي توحيدي مؤثر و صاحب‌نقش مي‌كند.
قرآن كريم مي‌فرمايد:
“وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ”.22
مردا مؤمن و زنان مؤمن دوستان يكديگرند. آنان همديگر را به معروف امر مي‌كنند و از منكر باز مي‌دارند.
منظور از آية شريفه آن است كه مؤمنان به يكديگر نزديك هستند، حامي و دوست يكديگرند و به سرنوشت هم علاقه دارند، لذا يكديگر را به نيكي امر مي‌كنند و از زشتيها باز مي‌دارند. امر به معروف و نهي از منكر بر اثر همان احساس دوستي و علاقه‌مندي به سرنوشت يكديگر است. تا دوستي و محبت نباشد، اين احساس مسئوليت در انسانها ايجاد نمي‌شود.
انساني كه به ديگران علاقه ندارد، به رفتار و اعمال آنها نيز بي‌اعتناست، اما وقتي به آنها احساس نزديكي و علاقه‌مندي كرد، محبت و دوستي او را آرام نمي‌گذارد و باعث مي‌شود كه ديگران را به آنچه ماية خير و سعادت آنان است، سفارش كند.

ولاي خاص، ولاي رهبري و زعامت است كه خاص پيامبر اكرم(ص) و اهل‌بيت اوست. در اينكه پيامبر اكرم(ص) مسلمانان را به نوعي ولاي خاص نسبت به خاندان پاك خود توصيه كرده است، ترديدي وجود ندارد. آية ذوي‌القربي در قرآن كريم گوياي اين مطلب است، آنجا كه مي‌فرمايد:
“قُل لاأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي”.23
بگو بر اين رسالت مزدي از شما نمي‌خواهم، جز دوستي خويشاوندانم.
ولاي خاص صرفاً به معناي محبت نيست، بلكه علاوه بر آن نوعي تعهد نسبت به رهبران الهي در اطاعت از آنها و ياري كردن آنان به شمار مي‌آيد. از اين طريق ولايت رهبران الهي در ادامة ولايت خداوند است.
قرآن كريم مي‌فرمايد:
“إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ”.24
ولي شما فقط خداست و فرستادة او ومؤمناني كه نماز مي‌خوانند و در حال ركوع زكات مي‌دهند.
هرچند پيرامون اين آيه، مطالب مفيدي در فصل قبل بيان شد، ليكن در اينجا بايد گفت: اين آيه به اتفاق شيعه و سني در مورد حضرت علي(ع) نازل شد. طبري در تفسير خود روايات متعددي را در اين‌باره نقل كرده است. فخر رازي از علماي بزرگ اهل سنت در تفسير كبير خود مي‌نويسد: “اين آيه در شأن حضرت علي(ع) نازل شده است.” و نيز علما اتفاق كرده‌اند كه اداي زكات در هنگام ركوع، از هيچ‌كس جز حضرت‌علي(ع) واقع نشده است.
در اين آيه، ولايت خداوند، ولايت رسول خدا(ص) و ولايت علي(ع) به عنوان ولاي خاص مطرح شده است و بنابر نظر علماي شيعه اين ولايت صرفاً محبت و علاقه‌مندي به آنها در حدي كه در ولاي عام گفته شد، نيست، بلكه شامل همة‌ معاني ولايت؛ يعني محبت، قرابت، نصرت و ياري، زعامت و حكومت است.
پيامبر اكرم(ص) در غدير خم فرمودند: “مَن كُنتُ مولاه فَهذا علي مولاه”.25
هركس را كه من مولا و سرپرست اويم، علي مولا و سرپرست اوست.
اين حديث را كه علماي شيعه و سني در كتب معتبر خود نقل كرده‌اند. علامه اميني در كتاب ارزشمند الغدير دربارة منابع اين حدث در كتب اهل سنت به تفضيل بحث كرده است.
پيامبر اكرم(ص) در حديث ديگري مي‌فرمايد:
“يا علي، كذب مَن زعم أنه يحبني وهو يغضبك”.26
اي علي! هر كه گمان كند كه مرا دوست دارد با آنكه دشمن تو باشد، دروغ گفته است.
بي‌مناسبت نيست كه در اينجا به نقل روايتي در شأن و منزلت علي(ع) و بيان اهميت ولايت آن حضرت بپردازيم.
ولايت به معناى زعامت و حاكميت است و در حقوق اسلام انواع آن اينچنين مطرح است:
1- ولايت مطلقه الهى بر همه موجودات،
2- ولايت تكوينى،
3- ولايت تشريعى،
4- ولايت فقيه،
5- ولايت عدول مومنين،
6- ولايت مردم عادى،
7- ولايت بر قضا و اجراى حدود،
8- ولايت پدر و جد بر فرزندان.

فصل پنجم: اقسام حکومت
تشخيص انواع و اقسام حکومت و مباحث آن، بررسي رابطه ميان جامعه و نوع نظام سياسي و تبيين‌ها از حکومت‌ها بر اساس نظريه‌ها درباره جوامع و انواع آنها و رشد و ترقي آنها در ايجاد مفاهيم جديد در انواع حکومت، در حيطه جامعه‌شناسي سياسي بوده و مسئله اصلي آن است.27
عمده‌ترين کارکردهاي اساسي حکومت براي اعضاي جامعه شامل موارد زير است:
1. حراست و دفاع از جامعه در برابر تهاجم خارجي؛
2. تأمين کالاهاي اساسي و خدمات براي اعضاي جامعه؛
3. حفظ نظم در جامعه؛
4. مجازات افرادي که در جامعه مهم‌ترين هنجارها را نقض مي‌کنند.
انواع حکومت براساس نظريات ارسطو، منتسکيو، وبر، کوئن و ميلز
1) ارسطو حکومت‌ها را از حيث تعداد افرادي که قدرت حکمراني را در دست دارند به سه نوع تقسيم مي‌نمايد:
أ‌. حکومت سلطنتي (Monarchy)؛ حکومت سلطنتي مطلقه نيز از انواع اين حکومت است که داراي مشروعيت سنتي و يا مشروعيت کاريزمايي است.
ب‌. حکومت اشرافي (Aristocracy)؛
ت‌. حکومت مردم بر مردم (Polity).
ارسطو هر سه نوع اين حکومت‌ها را در صورتي که خالي از نفع شخص‌پرستي و خودکامگي باشد خوب مي‌داند و تأييد مي‌کند.
وي معتقد است اگر حکومت منارشي (سلطنتي) به علت نفع شخصي‌طلبي فاسد شود، به حکومت جور (Tyranny) تنزل مي‌کند، و اگر حکومت آريستوکراسي به همين علت فاسد شود به حکومت عده‌اي سرمايه‌دار (Oligarchy) تبديل مي‌شود و اگر حکومت پوليتي فاسد شود به حکومت رجاله‌ها و عوام (Democracy) تنزل مي‌نمايد.
البته نبايد اين دموکراسي ارسطو را با اصطلاح امروزي آن اشتباه کرد زيرا در زمان ما حکومت دموکراتيک به معني حکومت مردم بر مردم به شکل خوب آن است. در زمان ما اگر شيرا‌زه حکومت دموکراسي به علت هرج و مرج و بي‌انضباطي سياسي مردم، از هم بگسلد و تنزل کند به اصطلاح امروزي به حکومت موبوکراسي (Mobocracy) يا حکومت رجاله‌ها تبديل مي‌شود.28
تقسيم ارسطويي، شکل‌هاي ديگر حکومت مانند سلطنت مشروطه، حکومت بسيط، حکومت فدرال، حکومت پارلماني و بالاخره حکومت پرزيدنشيال را دربر نمي‌گيرد.29
2) “ماريت” نيز حکومت را به دو نوع کلي حکومت بسيط (واحد) و حکومت فدرال (متحده) تقسيم مي‌کند و بعد هر يک را به انواع ارسطويي آن.30
3) در الگوي جامعه‌شناختي مارکس، روند عقلاني‌شدن مداوم جهان به‌عنوان عام‌ترين اصل، و به معني گسترش عقلانيت نهادي يا ابزاري در حوزه زندگي خارجي يا اجتماعي است. به نظر وبر تنها حوزه‌هاي خاصي از زندگي به‌ويژه حوزه اقتصادي، بوروكراسي و علم، عقلاني مي‌شود اما صرف‌نظر از اينها حوزه‌هاي ديگر زندگي انسان عمدتاً‌ غيرعقلاني هستند و يا به سخن ديگر انضباط‌ ناپذير و پيش‌بيني‌ناپذيرند. از نظر او منشأ بسياري از كنش‌هاي فردي چه در زندگي خصوصي و چه در زندگي اجتماعي و سياسي همين زندگي عاطفي است. و همين زندگي عاطفي و غيرعقلاني زمينه پيدايش جنبش‌هاي كاريزمايي در تاريخ را تشكيل مي‌دهد. از همين‌رو وبر برخلاف ماركس بسياري از رفتارهاي اجتماعي انسان را اساساً غيرعقلاني مي‌شمارد. بر اين اساس، وبر چهار “نوع مثالي” كنش اجتماعي(كنش عقلاني هدفمند، كنش عقلاني مبتني‌بر ارزش، كنش سنتي و كنش عاطفي و احساسي) را بررسي مي‌كند.
از نظر وبر، در عرصه زندگي سياسي نيز وقتي حكم بر اساس برخي سنت‌ها صورت گيرد و اتباع نيز به موجب همان سنت‌ها از حكومت اطاعت كنند، در آن صورت نوع سياست يا سلطه يا مشروعيت “سنتي” است. وقتي رابطه حكم و اطاعت رابطه‌اي عاطفي و مبتني‌بر ارادت شخصي باشد سياست و سلطه “كاريزمايي” خواهد بود.
سرانجام وقتي حكم و اطاعت برحسب قوانين و هنجارهاي عيني ثروت بگيرد، چنين سياست و سلطه‌اي “بروركراتيك” و “قانوني” و مبتني‌بر كنش عقلاني است. البته ممكن است در عمل تركيبات گوناگوني از اين سه نوع مثالي تحقق يابد. تركيب سياست كاريزمايي و سنتي و سياست سنتي و بوروكارتيك تركيب رايجي است.31
4) برخي نيز تقسيم زير را براي حکومت ذکر کرده‌اند:
أ‌. جوامع اوليه با يک ساخت سياسي مشخص و دائم ولي شديداً متأثر از مذهب و خويشاوندي؛
ب‌. امپراطوري‌هاي مبتني‌بر دولت – شهرها؛
ت‌. امپراطوري‌هاي مبتني‌بر ملت – دولت‌ها؛
ث‌. کشورهاي فئودال؛
ج‌. نظام‌هاي دموکراتيک جديد.32
در واقع چهار قسم اول، همان خرده‌اقسام حکومت سلطنتي است بنابراين، ايشان به طور کلي دو قسم (سلطنتي و دموکراتيک) را مطرح نموده‌اند و از حکومت کاريزمايي که وبر طرح نموده نيز غفلت نموده‌اند.
5) بروس کوئن معتقد است حكومت بر سه نوع است: سلطنتي، اليگارشي و دموکراسي.33
‌6)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد درمورد باراک اوباما، نومحافظه کاران، موازنه قدرت Next Entries پایان نامه ارشد درمورد موازنه قدرت، حقوق بشر