منابع پایان نامه درباره امام صادق، پیامبر اسلام(ص)، رسول خدا (ص)، ظاهر و باطن

دانلود پایان نامه ارشد

) (عربهاى بادیه نشین گفتند:ایمان آورده ایم ! به آنها بگو: شـمـا ایـمان نیاورده اید ولى بگوئید اسلام آورده ایم , ولى هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است ).
قبل از آیه فوق سخن از معیار ارزش انسانها یعنى تقوا را مطرح می کند و می فرماید : تقوا ثمره شـجـره ایـمـان اسـت , آن هـم ایـمانى که در اعماق جان نفوذ کند. اما دراینجا به بیان حقیقت ایـمـان پـرداخته است .
طبق این آیه تفاوت اسلام و ایمان در این است که اسلام شکل ظاهرى قانونى دارد, و هرکس شهادتین را بر زبان جارى کند در سلک مسلمانان وارد می شود, و احکام اسلام بر او جارى می گردد ولى ایمان یک امر واقعى و باطنى است و جایگاه آن قلب آدمی است , نه زبان و ظاهر او.
ایـن هـمـان چیزى است که در عبارت روشنی در بحث اسلام و ایمان آمده است
فضیل بن یـسار می گوید: از امام صادق (ع ) شنیدم فرمود: ایمان با اسلام شریک است , اما اسلام با ایمان شـریـک نیست (و به تعبیر دیگر هر مؤمنى مسلمان است ولى هر مسلمانى مؤمن نیست ) ایمان آن اسـت کـه در دل ساکن شود, اما اسلام چیزى است که قوانین نکاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جارى می شود.
سپس در ادامه آیه می افزاید:
و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید (ثواب اعمالتان را بطور کامل می دهد) و چیزى از پاداش کارهاى شما را فروگذار نمی کند) (َ إِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمالِكُمْ شَيْئا (چرا که خداوند آمرزنده مهربان است (إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ). )
جـمـله هاى اخیر در حقیقت اشاره به یک اصل مسلم قرآنى است که شرط قبولى اعمال ، ایمان اسـت , می گوید: اگر شما ایمان قلبى به خدا و پیامبر(ص )داشته باشید ـ که نشانه آن اطاعت از فـرمـان خدا و رسول اوست ـ اعمال شما ارزش می یابد, و خداوند حتى کوچکترین حسنات شما را می پـذیـرد, و پـاداش می دهد, وحتى به برکت این ایمان گناهان شما را می بخشد که او غفور
و رحیم است.
و از آنـجا که دست یافتن بر این امر باطنى یعنى ایمان کار آسانى نیست دراین آیه به ذکر نشانه هاى آن می پردازد, نشانه هائى که به خوبى مؤمن را از مسلم , وصادق را از کاذب , و آنها را که عاشقانه دعوت پیامبر(ص ) را پذیرفته اند, از آنها که براى حفظ جان و یا رسیدن به مال دنیا اظهار ایمان می کنند جدا می سازد.

می فرماید: مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند, سپس هرگز شک و ریبى به خود راه نداده , و با اموال و جانهاى خود درراه خدا جهاد کرده اند (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ)
آرى ! نـخـستین نشانه ایمان عدم تردید و دو دلى در مسیر اسلام است , نشانه دوم جهاد با اموال , و
نشانه سوم که از همه برتر است جهاد با انفس (جانها) است .
و لـذا در پایان آیه می افزاید: چنین کسانى راستگویانند و روح ایمان دروجودشان موج می زند (أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ{
ایـن مـعیار را که قرآن براى شناخت مؤمنان راستین از دروغگویان متظاهربه اسلام بیان کرده , معیارى است روشن و گویا براى هر عصر و زمان , براى جداسازى مؤمنان واقعى از مدعیان دروغین , و براى نشان دادن ارزش ادعاى کسانى که همه جا دم از اسلام می زنند و خود را طلبکار پیامبر(ص) می دانند ولى درعمل آنها کمترین نشانه اى از ایمان و اسلام دیده نمی شود.
شـان نـزول آیـه:
جـمـعى از مفسران گفته اند که : بعد از نزول آیات گذشته گروهى از اعراب خـدمـت پیامبر(ص ) آمدند و سوگند یاد کردند که در ادعاى ایمان صادقند, و ظاهر و باطن آنها یـکى است , آیه نازل شد (و به آنها اخطار کرد که نیازى به سوگند ندارد خدا درون و برون همه را می داند).
بنا بر این ايمان يك امر واقعى و باطنى است و جايگاه آن قلب آدمی است، نه زبان و ظاهر او.” اسلام” ممكن است انگيزه‏هاى مختلفى داشته باشد، حتى انگيزه‏هاى مادى و منافع شخصى، ولى” ايمان” حتما از انگيزه‏هاى معنوى، از علم و آگاهى، سرچشمه می ‏گيرد، و همان است كه ميوه حيات بخش تقوى بر شاخسارش ظاهر می ‏شود.اين همان چيزى است كه در عبارت گويايى از پيغمبر گرامی اسلام ص آمده است: الاسلام علانية، و الايمان فى القلب33:” اسلام امر آشكارى است، ولى جاى ايمان دل است ودر حديث ديگرى از امام صادق ع می ‏خوانيم:الاسلام يحقن به الدم و تؤدى به الامانة، و تستحل به الفروج، و الثواب على الايمان34: با اسلام خون انسان محفوظ، و اداى امانت او لازم، و ازدواج با او حلال می ‏شود، ولى ثواب بر ايمان است”
اين تفاوت مفهومی در صورتى است كه اين دو واژه در برابر هم قرار گيرند، اما هر گاه جدا از هم ذكر شوند ممكن است اسلام بر همان چيزى اطلاق شود كه ايمان بر آن اطلاق می ‏شود، يعنى هر دو واژه در يك معنى استعمال گردد.

10 – آیا انگیزه اي براي کتمان ایمان وجود دارد؟
از آن چه گذشت روشن شد که از میان سه رکن ایمان، جز خدا و یا کسی که خداوند به او اذن دهد، فرد دیگري نمی تواند به تصمیم و باور قلبی دیگران پی ببرد. چه بسا شخصی ایمان بیاورد ، ولی اظهار بی دینی نماید همانطور که قرآن می فرماید : ((کسى که پس از ایمان به خدا کافر می شود نه آن که او را به زور واداشته اند تا اظهار کفر کند و حال آن که دلش به ایمان خویش مطمئن است35) و یا کسی ایمان نیاورد،ولی اظهار ایمان نماید، که چنین شخصی منافق است.
مخفی نگه داشتن ایمان می تواند اسباب و انگیزه هاي متعدد و مختلفی داشته باشد ، از جمله :براي حفظ جان خود و نیروهاي مربوط، نفوذ در نیروهاي دشمن و ضربه زدن به آنها و حمایت ازحق و حقیقت بدون این که از طرف باطل به پیروي از حق متهم شود و … .
براي نمونه، داستان « مؤمن آل فرعون » را از قرآن بیان می کنیم .
قرآن می فرماید :«مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را کتمان می کرد، گفت : آیا می خواهید کسى را به قتل برسانید به خاطر این که می گوید پروردگار من اللَّه است»؟!36.
او که از نزدیکان فرعون بود 1 به دعوت حضرت موسى(ع) پاسخ مثبت داده و به او ایمان آورد،ولى ایمان خود را آشکار نکرد، زیرا خود را به حمایت و پشتیبانی سنجیده و حساب شده از آن حضرت موظفّ می دید و این گونه بهتر می توانست از او حمایت کند، اما هنگامی که با خشم فرعون روبه رو شد و جان پیامبر خویش موسى(ع) را در خطر دید ایمان خود را آشکار نموده و مردانه ایستادو با سخنرانی ها و بیانات مفید و مؤثر خود توطئه قتل او را از بین برد.

11 – فرضیه ها
1 – که ابوطالب دارای ایمان به معنای اعم و اخص آن بوده است و آثار بجا مانده در تاریخ گواه روشنی بر این مطلب است .
2 – این که رابطه پیامبر و ابوطالب و بالعکس بسیار خوب بوده و پیامبر هرگز کلامی دال بر عدم ایمان ابوطالب نفرموده است و شواهد مسلم تاریخی نیز گواه بر این مطلب است .
3 – این که شبهات مطرح شده در رابطه با ایمان ابوطالب با انگیزه های عداوت و بغض نسبت به حضرت علی ( ع) صورت گرفته و این شبهات ، سست و بی پایه بوده که دانشمندان زیادی پاسخ آنها را در کتب مختلف بیان نموده اند .

فصل دوم : خاندان ابوطالب و ایمان آنها

1 – ایمان اجداد ابوطالب در قرآن
طبق نظر شماری از مفسران آیه 219 بر موحد بودن والدین و اجداد پیامبر(ص) دلالت می کند، آنجا که خداوند متعال می فرماید» : الَّذي یَراك حینَ تَقُوم و تَقَلُّبک فی السَّاجِدِینَ ؛ آن خدایى که تو را هنگامی که (برای تبلیغ و رساندن احکام )برخیزی میبیند و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت های) سجده کنندگان(خداپرستان )مینگرد« 37سیوطی در تفسیرش احادیثی را درباره این آیه بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می کنیم.
أبى عمر عدنی در مسند ش نقل می کند که بزار و ابن أبى حاتم و طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در الدلائل از مجاهد در مورد آیۀ « تَقَلُّبک فی الساجِدینَ» چنین نقل می کنند : یعنی از پیامبر به پیامبر دیگر تا این که به عنوان پیامبر متولد شدم.38
و أبى حاتم و ابن مردویه وابونعیم در الدلائل ازابن عباس در مورد آیۀ « و تَقَلُّبک فی » نقل می کنند که گفت : همواره پیامبر در صلب پیامبران بود تا این که مادرش او را به دنیا آورد .39
و ابن مردویه از ابن عباس نقل می کند که گفت: به پیامبر (ص) عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد، زمانی که آدم در بهشت بود تو کجا بودي؟ حضرت تبسمی کردند که دندان هاي کناري حضرت نمایان شد، سپس فرمود : من در صلبش بودم که به زمین هبوط نمود، زمانی که پدرم نوح سوار کشتی می شد من در صلبش بودم و در صلب پدرم ابراهیم بودم که به آتش افکنده شدیم . هرگز پدر و مادرم به زنا به هم نزدیک نشدند، همواره خداوند مرا از صلب هاي پاك به رحم هاي پاك و پاکیزه و نیالوده انتقال می داد و به دو بخش تبدیل نشدند مگر این که من به بهترینشان منتقل می شدم 40
هم چنین بر اساس روایاتی که از اهل بیت پیامبر(ص) به ما رسیده، این آیه به طهارت وخداپرست بودن اجداد پیامبر(ص) تفسیر شده است محمد بن فرات از امام باقر(ص) نقل می کند:
«الَّذي یراكَ حِینَ تَقُومُ» یعنی در نبوت «و تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدیِنَ» یعنى در اصلاب پیامبران41 بنابراین معناي روایت چنین می شود: آن خدایى که نبوت و گردیدن تو را در(اصلاب و پشت هاى)( سجده کنندگان (خداپرستان می بیند.
از امام باقر و امام صادق(ع) روایت شده که منظور، صلب هاى پیامبران است که از زمان حضرت
آدم، نور پیامبر اسلام(ص) مرتّب از صلب پیامبرى به صلب پیامبر بعدى منتقل می شد، تا این که
خداوند این نور پاك را از صلب پدر بزرگوارش عبدالله با طهارت مولد خارج نموده و براى هدایت .
مردم فرستاد. 42
2 – ایمان اجداد ابوطالب در روایات
شيعيان اثناعشرى بر ايمان آوردن او به آيين اسلام پاى فشرده اند و اين مطلب مورد اجماع اهل بيت (عليهم السلام) و علماى اماميه می باشد.
برخي از متعصبين، مانند: علاءالدين قوشچي، جاحظ و سعدالدين تفتازاني گفته‏اند: ما از كلمات علي عليه‏السلام كه فرموده است: «نحن اهل‏البيت لايقاس بنا احد»؛ ما اهل‏بيت رسول اللّه هستيم كه احدي را نتوان به ما قياس كرد، حيرانيم.
احمدبن محمدكرزي بغدادي مي‏گويد: از عبداللّه بن‏احمد بن‏حنبل شنيدم كه گفت:«وقتي در مورد فضيلت صحابه از پدرم، احمدبن حنبل سهال كردم، گفت: ابوبكر، عمر و عثمان. گفتم: پس جايگاه علي‏ابن‏ابي‏طالب عليه‏السلام كجاست؟
پدرم گفت: «هو من اهل‏البيت لايقاس به ههلاء»؛ علي عليه‏السلام از اهل‏بيت پيامبر است و صحابه را نبايد با او قياس كرد.
امام احمدبن حنبل در كتاب مسند خود، ميرسيدعلي‏همداني شافعي در كتاب مودة‏القربي ابن مغازلي شافعي در مناقب و محمدبن طلحه شافعي در كتاب مطالب السهل نقل كرده‏اند كه پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «من و علي نوري بوديم در اختيار قدرت خداي تعالي، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم. پس چون خداوند آدم را خلق نمود، ما را كه نور بوديم، در صلب آدم قرار داد و ما در صلب آدم پيوسته باهم بوديم، تا در صلب عبدالمطلب از هم جدا شديم. پس در من، نبوت و در علي، خلافت را ظاهر ساخت43.» 44
اكثر زيديه ، برخى از شيوخ معتزله مثل شيخ ابوالقاسم بلخى و ابوجعفر اسكافى45 و تعدادى از دانشمندان اهل سنت همچون زينى دحلان مفتى مكه (متوفاى سال 1304هـ) صاحب كتاب «اسنى المطالب في نجاة ابوطالب» نيز برهمين عقيده اند46 امّا اكثر سيره نويسان اهل سنّت معتقدند كه ابوطالب مشرك از دنيا رفت.
 عبدالمطلب در هنگام احتضار در جمع فرزندانش، ابوطالب را به عنوان کفیل پیامبر(ص) معرفى کرد. چنان که در منابع دست اول اسلامی آمده است: «رسول خدا (ص) هشت ساله بود که جدّ بزرگوارش وفات یافت؛ عبدالمطلب در هنگام وفات کفالت و نگهدارى پیامبر(ص) را به ابوطالب سفارش و توصیه کرد.»47 و این وصیت به زبان شعر نیز بیان شده است: اوصیک یا عبد مناف بعدى‏ بموعد بعد ابیه فردٍ اى عبد مناف (ابوطالب!) نگاهدارى و حفاظت شخصى را که مانند پدرش یکتاپرست است، بر دوش تو می ‏گذارم و ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان! محمد(ص) هیچ احتیاجى به سفارش ندارد؛ زیرا، او فرزند من است و فرزند

پایان نامه
Previous Entries منبع مقاله درباره of، and، Mycobacterium، the Next Entries منبع مقاله درباره of، and، al، the