منابع پایان نامه درباره افغانستان، نفت و گاز، موازنه قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

دليل هستند. از اين رو، اين مناطق، پتانسيل هاي بالقوه اي را براي نقش آفريني ها در عرصه سياستهاي بين المللي دارند و مي توانند توجه بازيگران عمده و دسته اول در حوزه هاي منطقه اي و فرامنطقه اي را بسوي خود جلب کنند و از اين طريق بتوانند بر سياست هاي جهاني اثربخش باشند و از اين طريق از سياست هاي نظام بين الملل تاثير مي پذيرند. با فروپاشي اتحاد شوروي در سال 1991 و استقلال کشورهاي آسياي مرکزي، ايالات متحده سياست مشخصي در منطقه نداشت. چرا که ايالات متحده در دگير نقاط جهان خصوصاً خليج فارس به شدت درگير بود. از سوي ديگر اين منطقه که بخش جنوبي قلمرو سياسي و ژئوپليتيک شوروي سابق بود. اين منطقه که بخش جنوبي قلمرو هارتلند را در نظريه مکيندر تشکيل مي داد منعکس کننده بعد فضايي موازنه قدرت نظام دو قطبي در جهان بود. در ابتدا منابع نفت و گاز براي کمپاني هاي آمريکايي جذاب بود (کتاب سبز ترکمنستان، 1387: 108). از طرفي ديگر، اين كشور براي سلطة بلامنازع بر مناطق حياتي جهان در تكاپو افتاده و با مستمسك قرار دادن حملات 20 شهريور (11سپتامبر) در اين راستا، جنگهايي را تحت عنوان “مبارزه با تروريسم” شکل داده است. هرچند که از نظر ايالات متحده آمريکا و روسيه، آسياي مرکزي داراي موقعيت خاص ژئوپوليتيکي است، اما تا پيش از حادثه 11 سپتامبر به دليل منابع سرشار، اين منطقه براي آنها، داراي رنگ و بوي ژئواکونوميک بود؛ اما پس از جنگ افغانستان، عامل”موقعيت ژئوپليتيکي آسياي مرکزي”، بويژه براي ايالات متحده آمريکا، داراي اهميت دوچندان نسبت به گذشته شد و اين منطقه بيش از پيش به ميدان رقابت اين کشورها تبديل شود. براي آمريکا و متحدانش اين منطقه از منظر “مسير ارتباطي براي ارسال تجهيزات نظامي و غيرنظامي به افغانستان” اهميت فوق العادهاي دارد. در اين نقطه ايالات متحده چند مرحله را براي همکاري با کشورهاي آسياي مرکزي و جلوگيري از نفوذ روسيه و ايران در آسياي مرکزي آغاز کرد: مرحله نخست در اين توسعه نفوذ، به رسميت شناختن کشورها بود؛ مرحله دوم اعطاي بعضي کمک هاي اقتصادي به دولتهاي تازه شکل گرفته در منطقه براي بازسازي وضعيت اقتصادي آنها و مرحله سوم توسعه نفوذ سياسي براي همراه کردن آنها با سياست خارجي آمريکا در صحنه مناسبات جهاني به شمار مي آيد (بصيري، 1383: 99). در دهه گذشته، منطقه آسياي مرکزي نه تنها براي عمليات نظامي آمريکا و متحدين اين کشور در افغانستان‌، بلکه براي روسيه، جهت اعمال نفوذ سياسي و نيز براي چين، به عنوان منبع تامين کننده انرژي و توسعه و ايجاد ثبات در استان غربي سين کيانگ خود حايز اهميت بسيار شد. آمريکا پس از فروپاشي شوروي، در آسياي مرکزي اهدافي را دنبال کرده است که محور اصلي آن‌ها تأمين ثبات در منطقه، مقابله با نفوذ روسيه و ايران، دستيابي به بازارهاي منطقه و رقابت با چين بوده است. در سال 2014 و به دنبال خروج ناتو از افغانستان، قرار است ميلياردها دلار از تجهيزات نظامي آن نيروها در اختيار کشورهاي آسياي مرکزي قرار گيرد. ازبکستان نقش کليدي را در منطقه براي غرب بازي مي‌کند و احتمالاً، نيروهاي نظامي ناتو و آمريکا در پايگاه‌هاي نظامي اين کشور مستقر خواهند شد. اين اقدام غرب براي کنترل فعاليت‌هاي موشکي چين، کاهش نفوذ روسيه در آسياي مرکزي و در نهايت آماده سازي زنجيره‌اي از پايگاه‌هاي نظامي در اطراف ايران بسيار با اهميت مي‌باشد (امامزاده ‌فرد، 1391). با اين وجود، با روندي که در پايان جنگ ايالات متحده آمريکا در افغانستان شکل گرفته است، اين کشور در يک برنامه در طي چند مرحله به خروج از افغانستان اقدام مي کند که اين مي تواند در حضور اين کشور در در کشورهاي آسياي مرکزي اثربخش باشد. استراتژي جديد نظامي آمريکا، خروج نيروهاي اين کشور را از افغانستان تسريع مي‌کند و حتي ممکن است به فعاليت‌هاي نظامي آمريکا در آسياي مرکزي و قفقاز نيز پايان دهد. کاهش فعاليت‌هاي نظامي آمريکا در جنوب آسيا، آسياي مرکزي و اروپا، در نتيجه تغيير در استراتژي نظامي اين کشور، فرصت بيشتري را در اختيار روس‌ها قرار مي‌دهد تا سياست‌هاي اقتصادي و امنيتي قاطع‌تري را در قبال کشورهاي اروپايي و آسيايي همسايه خود، در پيش‌گيرند. اين در حالي‌است که کشورهاي اروپايي، در سال‌هاي آينده با توجه به مشکلات اقتصادي خود، به احتمال زياد در قبال مسکو موضعي ملايم‌تر از سال‌هاي گذشته را اتخاذ خواهند کرد. اين تحول در استراتژي نظامي آمريکا، همراه با سياست نسبتاً مداراجويانه اروپائيان در قبال روسيه، مي‌تواند ميزان قاطعيت سياست‌هاي مسکو در قبال همسايگان خود را در حد تهديد بالا ببرد (گزارش راهبردي، 1391).
4 – 4 – 2 – 4 جلوگيري از گسترش نفوذ جمهوري اسلامي ايران در منطقه آسياي مرکزي در يک نگاه کلي، هدف اصلي ايالات متحده آمريکا از حضور در آسياي مرکزي، ايجاد نفوذ و حضور طولاني سياسي، اقتصادي و نظامي – امنيتي در آسياي مرکزي است. جهت دستيابي به چنين هدفي، ايالات متحده تلاش مي کند تا از نفوذ همسايگان کشورهاي آسياي مرکزي که حضور اين کشور در منطقه را به چالش مي کشاند، جلوگيري کند. آمريکا در عرصه سياست خارجي به روابط جمهوري اسلامي ايران با کشورهاي آسياي منطقه آسياي مرکزي با ديدي خصمانه مي نگرد و همواره تلاش مي کند تا در مسير اين روابط مانعي ايجاد کند. آمريکا در اين مسير از چند اهرم استفاده مي کند: يکي از اين اهرم ها، دادن وعده هاي اقتصادي و فراهم آوردن راه نفوذ شرکتهاي آمريکايي و چند مليتي غرب، ايجاد فضاي مناسب داخلي در اين کشورهاي منطقه براي تشکيل يک حکومت به سبک غرب است تا از اين حکومتها بواسطه وابستگي فرهنگي، سياسي به غرب از نفوذ روسيه و ايران جلوگيري کنند. در اين راه آمريکا از چند ترفند تبليغاتي استفاده مي کنند، ترفند اول ايجاد وحشت از بنيادگرايي اسلامي در ميان سياستمداران کشورهاي آسياي مرکزي است. آمريکا جمهوري اسلامي را منبع بنيادگرايي معرفي مي کند و مي کوشد تا از پيوستن اين کشورها به جمهوري اسلامي ايران جلوگيري کند تا مبادا از الهام گرفتن از ايران به عنوان نمونه کشوري قدرتمند اسلامي به اسلام حکومتي روي بياورند (بصيري و زمان آبادي، 1383: 100). به نظر مي رسد که جمهوري اسلامي ايران به منظور خنثي ساختن اين علاقه ايالات متحده و همچنين کسب حداکثر منافع خود در آسياي مرکزي، بايد در مناسبات خود با مجموع کشورهاي آسياي مرکزي با اولويت قرار دادن اقتصاد، بر اشتراکات متقابل جغرافيايي و نيازمندي کشورهاي اين حوزه به مسيرهاي جمهوري اسلامي ايران به عنوان جغرافيايي کوتاه و امن براي دسترسي به درياهاي آزاد تاکيد کند تا از اين طريق علاوه بر خنثي ساختن ترفندهاي مخرب تبليغاتي ايالات متحده عليه خود، وجهه خويش را در قبال تصور منفي دولتمردان آسياي مرکزي حفظ نمايد. از اين رو مي توان گفت که ايالات متحده آمريکا خواستار حکومت هايي سکولار در اين منطقه است و وجود حکومتهايي ديني در اين حوزه را خطري استراژيک براي منافع خود مي داند چرا که چنين شرايطي منجر به نزديک شدن اين کشورهابه جمهوري اسلامي ايران (به عنوان رقيب ژئوپليتيکي خود) مي شود. علاوه بر اين موارد، ژئوپليتيک نيز در نگرش ج.ا.ا به ايالات متحده تاثيرگذار است. امروزه انديشه حکومت جمهوري اسلامي و ايالات متحده با توجه با عامل ژئوپليتيک در آسياي مرکزي و قفقاز و خليج فارس در تعارض با يکديگر مي باشند. حضور آمريکا منافع ژئوپليتيکي ايران در اين مناطق را به خطر انداخته مي اندازد (محرابي، 1386: 182). از اين رو آنان علاقمند به شکل گيري نظام هاي در کشوهاي آسياي مرکزي هستند که مناسبات خوبي را جمهوري اسلامي ايران نداشته باشند. از ديدگاه ايالات متحده آمريکا، انتقال نفت از طريق روسيه و ايران موجب برخورداري اين کشورها براي اعمال فشار بر کشورهاي قزاقستان، ترکمنستان و آذربايجان مي شود. استراتژي ايالات متحده درمورد ايران، جلوگيري از نفوذ اين کشور در منطقه است. به نظر ميشل کرويسنت: سياستگذاران ايالات متحده به خاطر ترس از افزايش خصومت بالقوه دولتهاي آسياي مرکزي، از لحاظ سياسي و اقتصادي در صدد انزواي تهران در منطقه بوده اند. حمايت آمريکا از ترکيه به عنوان قدرت منطقه اي شکننده، همواره با مجموعه اي از قوانين محروميت اقتصادي در مورد تهران، محدوديت رشد نفوذ ايران در جمهوري هاي پيشين اتحاد شوروي پيشين را هدف قرار داده است” (رنجبر، 1378: 221). البته خود اين جمهوري ها هم تا حدي خواهان انتقال انرژي از مسيري غير از روسيه اند چرا که اتکا به شبکه خطوط روسيه تجربه خوشايندي براي آنان به دنبال نداشته است. به طور کل مساله انتقال نفت و گاز از اين منطقه به بازارهاي جهاني از حساسيت فوق العاده اي برخوردار است و زمينه را براي رقابت قدرت هاي بزرگ از جمله روسيه و آمريکا فراهم آورده است. کشورهاي آسياي مرکزي پس از استقلال شان خواهان استقلال واقعي از روسيه بوده اند و از اين رو از مسيرهاي ترانزيتي که غير از خاک روسيه عبور مي کند، استقبال مي کنند.
آمريکا در انتقال منابع نفت و گاز درياي خزر با وجود مسيرهاي سهل الوصول تر و ارزان تر مثل ايران و روسيه بنا به ملاحظات سياسي مسير آذربايجان – گرجستان و ترکيه را انتخاب کرده و با سرمايه گذاري هنگفت موّفق به ايجاد و تاسيس دو خط لوله مهم و حياتي يعني خط لوله انتقال نفت باکو – تفليس – جيحان و خط لوله انتقال گاز باکو – تفليس و ارزروم شده است. مسير باکو – تفليس – جيهان و باکو – ايروان – آنکارا خطوطي هستند که در مقابل مسيرهاي پيشنهادي ايران، براي انتقال نفت جمهوري آذربايجان و درياي خزر، از حمايت هم زمان آمريکا و ترکيه برخوردار هستند (رفيع، 1391: 93). اين در حالي است که به دليل موافقت ها و پشتيباني هاي ايالات متحده از مسير باکو – تفليس – جيهان، شاهد استفاده اين مسير و ترانزيت انرژي از اين مسير و عدم توجّه به مسيرهاي موجود و به صرفه تر هستيم. در مطالعاتي که موسسه “رند” وابسته به ارتش آمريکا به سفارش ناتو درباره آينده انرژي و امنيت درياي خزر انجام داده به طور رسمي خواسته شده که به هر شکل ممکن از تسلط يک کشور بر انرژي درياي خزر ممانعت به عمل آيد و ايران بايد کمتر در فرايند توليد و انتقال انرژي خزر نقش داشته باشد. در اين راستا سعي آمريکا بر اين بوده است تا با شعار “نه شمال، نه جنوب، غرب يا شرق” و با استراتژي “حفظ خط لوله چند جانبه” با انتقال نفت و گاز منطقه از طريق روسيه و ايران مقابله کند. بدون ترديد، ايران بدليل اختلافهاي سياسي و ايدئولوژيک در کانون سياست خارجي واشنگتن در منطقه قرار دارد (اطاعت و نصرتي، 1388: 16). قابل توجّه است که ايالات متحده براي دوري کشورهاي آسياي مرکزي از جمهوري اسلامي اقدامات فراواني را انجام داده است. آمريکا براي گسترش نفوذ خود در منطقه و دوري کشورهاي آسياي مرکزي از ايران در صدد برآمد کشورهاي منطقه را تحت پوشش ناتو و برنامه مشارکت براي صلح مورد توجّه قرار دهد (قاسمي، 1390: 153). اين امر براي کشورهاي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره افغانستان، سپتامبر 2001، سازمان ملل متحد، واقعه 11 سپتامبر Next Entries مقاله درباره افغانستان، دانشگاه تهران، نفت و گاز، نقش برجسته