منابع پایان نامه درباره افسردگی اساسی، مصرف مواد، اختلال افسردگی، افسرده خویی

دانلود پایان نامه ارشد

مانيك- دپرسيو راشرح داد كه شامل اكثر ملاكهاي تشخيصي است كه امروزه روانپزشكان براي تشخيص اين بيماري از آنها استفاده مي كنند. كراپلين همچنين نوع خاصي از افسردگي را به نام « افسردگي رجعتي » كه پس از يائسگي در زنها و در اواخر بزرگسالي در مردها شروع مي شود را شرح داد. ( پورافكاري، 1368)
افسردگی یکی از مهمترین بیماریهای نگران کننده است. افسردگی یک حالت خلقی مداوم وپایدار است که می تواند تمام جنبه های زندگی فرد را در بر بگیرد. افسردگی توانایی فرد درتفکر،احساس،رفتار وجسم تحت تاثیر قرار می دهد. فرد افسرده بصورت کاملا منفی درباره خودش فکر می کند.این افکار منفی نظر او را نسبت به خود، دنیا وآینده تحت تاثیر قرار می دهند.افراد افسرده خود را سرزنش می کنند،وقتی شکست می خورند خود را مسئول آن می دانندو احساس گناه می کنند. وقتی با مسئله ی رو برو می شوند احساس می کنند که شکست خواهند خورد وعلت شکست را به خود نسبت می دهند.افراد افسرده آینده را با بد بینی و ناامیدی تصور می کنند،آنها معتقدند که اعمال آنها محکوم به شکست است.تصور می کنند که پاسخ هایشان نمی توانند تاثیری در رمز موفقیت آتی داشته باشد.بنابراین شدیدا احساس درماندگی می کنند.آنها بطور مکرر از خود انتقاد کرده و احساس بازنده بودن می کنند.افسردگی انگیزه ی فرد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و باعث کاهش انرژی و علاقه ی فرد به همه چیز می شود. فرد احساس خلا و پوچی، خشم،ناراحتی،اضطراب و احساس گناه می کند، فرد افسرده مشکل زیادی در شروع فعالیت دارد.تمرکز و حافظه ی افراد افسرده معمولا دچار مشکل بوده و آنها مشکلاتی در زمینه تصمیم گیری دارند.تقریبا در بیشتر طول روز افسرده،ناراحت و غمگین هستند.در نشانه های فیزیولوژیک مثل اشتها، خواب،وزن،میل جنسی،میزان هورمونها و مواد شیمیایی نیز دچار اختلال می شوند. افراد مبتلا به اختلال افسردگی از یک حالت خلقی شدید و طولانی مدت در عذاب هستند. شکایت اولیه ی این بیماران از ماهیت هیجانی برخوردار است.معمولا فرد می تواند استدلال کند و با واقعیت تماس دارد،در موارد شدیدتر ممکن است لازم باشد تا بیمار بستری شود.(ساپینگتون23، 1982،به نقل از شاهی، 1385)

2-3-ماهیت افسردگی
افسردگی مرضی به قدری وسیع است که سرماخوردگی روان پزشکی لقب گرفته است(سلیگمن24،1975).
درهرمقطع معین از زمان،15-20درصد بزرگسالان درسطح قابل توجهی از نشانه های افسردگی رنج می برندوحداقل 12درصد به میزانی از افسردگی که آنها در مرحله ای از زندگی به سمت درمان بکشاند مبتلا هستند و حدس زده می شود که حدود 75 درصد موارد بستری در بیمارستان های روانی را افسردگی تشکیل می دهند(براون و هریس25،1978،ترجمه قاسم زاذه، 1386).
بعید به نظر می رسد که فقط یک عامل بتواند وقوع افسردگی را تبیین کند بلکه افسردگی از تعامل چندین عامل مختلف حاصل می شود.نشان داده شده است که شروع و سیر آن به متغییر های مختلف زیست شناسی،سابقه ی بیماری،محیطی و روانی اجتماعی مربوط می شود.از میان این متغییر ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:اختلالات کودکی و یا مورد بی توجهی والدین قرار گرفتن،رویداد های منفی اخیر در زندگی،داشتن همسر عیب جو و یا متخاصم،فقدان دراز مدت احساس ارزشمندی(هارتون26 وهمکاران،1989،ترجمه قاسم زاده،1389).

2-4-نشانه های افسردگی
صرف نظر از اينكه چه عواملي باعث ايجاد و بروز بيماري افسردگي مي شود، مجموعة علائم مربوط به اين بيماري، يعني سندرم افسردگي، به نحو خارق العاده اي تداوم داشته و دارد. معمولاً بيمار علائق خود را مدام از دست مي دهد و از زندگي لذت نمي برد، اشتها و خواب او مختل مي گردد. كنش هاي جسماني و رواني وي كند مي شود، تداوم تمركز و ياد آوري اش به هم مي خورد، اعتماد به نفس خويش را از دست مي دهد، احساس گناه و بي ارزشي شديد مي كند كه بصورت اشتغال ذهني دردآلودي در مي آيد، و بالاخره فكر مرگ و خودكشي پيدا مي كند و حتي ممکن است به قصد و عمل خودكشي نيز بيانجامد. ( هرسن وترنر27، 1985 )
الف ـ فقدان لذت:
در اين حالت يك ناتواني كلي دركسب لذت از هر چيز در زندگي و يا حتي در آداب و رسوم و وقايع و چيزهاي خوشايند روزمره مي باشد و در كل ازدست دادن توانايي براي كسب لذت مي باشد (اسنيس، 1993 ) اين اصطلاح براي اولين بار به وسيلة ريبو28 (1896) بحث شده است و بعنوان يك نشانة بارز در بيماران افسرده و توسط كلين29 (1974) مطرح شده است و شايد نشانة پيش آگهي باليني بهتري در پاسخ به درمان باشد. در افراد افسرده « فقدان لذت » كه ناتواني در كسب تجربة لذت مي باشد. سيماي پايداري است كه بصورت فقدان جذبه در قيافه، گفتار، رفتار، سبك زندگي، تظاهر پيدا مي كند ( سيمز30، 1995 )
ب – احساس گناه و بي ارزشي:
احساس گناه وبي ارزشي دربيماران افسرده نوع درون زاد ممكن است علامت بارزي باشد. اين موضوع خيلي وقتها پيش توسط پلوتارك دريك قرن بعداز ميلاد مسيح توصيف شده است. با استفاده از يك مقياس براي ارزيابي احساس گناه، ممكن خواهد بود كه ما دو نوع آن را از هم جدا كنيم:
احساس گناه يا شرم « هذياني » 0 كه در رابطه با اعمال شخصي خود فرد تجربه مي شود و احساس گناه « عاطفي » ( يك احساس كلي و خيلي شديد از بي ارزش بودن ) ( بريوس31 و ديگران، 1992 )
به همان اندازه هذيان گناه و احساس بي ارزشي هذيانهاي خود بيمار پندارانه و نيست انگاري نيز نسبتاً در بيماران افسرده، خصوصاً وقتي كه در بزرگسالي رخ مي دهد شايع است. ( سيمز، 1995)
ج ـ مسخ شخصيت:
مسخ شخصيت نيز در افسردگي شايع است و ممكن است بصورت فقدان احساس و يا عدم احساس و يا عدم توانايي حس کردن تظاهر پيدا كند. بطور كلي شكل خفيفي از آن كه در بيماريهاي شديد و هذيانهاي نيست انگاري ديده مي شود، ممكن است در افسردگي شايع باشد، به اين صورت كه بدنم تبديل به آب شده است يا من مرده ام، و من هيچ احساسي ندارم و نخواهم داشت. ( سيمز، 1995 )
د – عواطف سيال:
عواطف سيال دربيماران افسرده ممكن است بصورت بيقراري، تنش، غم، دلتنگي، شعف، تحريك پذيري و مانند اينها رخ دهد. اين اصطلاح نيز براي اولين بار توسط فرويد (1895) در توصيف اضطراب سيال بكار رفته است.
ه ـ احساس حيات:
احساس حيات اصطلاحي است كه اولين بار به وسيلة ورنيكه (1906) براي معين ساختن نشانه هاي جسماني درسايكوزهاي عاطفي بكار رفته است. اصطلاح « حيات » از مفهوم « خود حياتي » كه بعنوان رابطة بدن با آگاهي از خود توصيف مي شود. ريشه مي گيرد. يعني طريقه اي كه ما بدن خودمان را به واسطة آن تجربه مي كنيم. و احساسي است كه ما حضور بدنمان را دركنار ديگري احساس مي كنيم. بنابراين احساس حيات، آن چيزهايي هستند كه ما را از « حيات خودمان » آگاه مي سازند. اينها احساساتي از خلق هستند كه صرفاً از بدن سرچشمه مي گيرند و براي عاطفه جايگاهي را در بدن مشخص مي نمايد.
به طور مثال يك بيمار افسرده به طور شايع از سردرد شكايت مي كند، عليرغم معاينات فراوان، بيمار ممكن است بگويد كه « در حقيقت آن يك درد نيست، بلكه بيشتر يك احساس غير قابل تحملي از يك فشار شبيه تسمه اي محكم دور سرش مي باشد. سر غالباً منطقة شايعي است كه براي احساسات حيات مورد هدف مي باشد. اما ممكن است گاهي درناحية شكم نيز ايجاد شود … » ( سيمز، 1995 )
اشنايدر32 (1920) اهميت احساسات حيات را در اولويت تشخيص بيماران افسرده و هم رديف با علائم اوليه در بيماران اسكيزوفرن و هستة اصلي افسردگي دوره اي و خودبخودي عنوان مي كند.
او معتقد است كه اين احساسات در افسرده ها شايع است … تغيير در احساسات حيات تنها در افسردگي رخ نمي دهد. احساسات عجيبي كه يك بيمار اسكيزوفرن دربارة بدنش دارد، در قالب هذيانها به طريق استادانه اي بيان مي شود. به طور مثال ممكن است بگويد: « من تبديل به سنگ شده ام » يا « من احساس افسردگي در ناحية پستانهايم دارم » « آن يك درد است، يك غده، يك سنگيني … من درسرم ابر دارم، يك احساس از نداشتن چيزي …. ( برنز33، 1971 )
زـ ساير نشانه ها:
شروع بسيار كند در آغاز تفكر و انجام عمل و يا ناتواني در به عمل در آوردن آنها، جزء خصوصيات واكنش تأخيري يك بیمار افسرده تلقي مي شود. تمركز، پشتكار و تصميم گيري به سختي انجام مي گيرد. و حتي برخي مواقع اين كارها براي اودردناك و غير ممكن مي نمايد. شخص در خيال پردازيها و تجديد خاطر احساس خود مشكل دارد و ناتوان توصيف مي شود. اين حالت او نيز به فقدان حافظه و فقدان احساس، توصيف مي شود. اغلب اين احساسات، بيمار را با اين باور مواجه مي سازد كه درحال « ديوانه شدن » يا از « دست دادن ذهنش » مي باشد. يعني شكلي از خود بيمار پنداري در او ايجاد مي شود. فرد افسرده نسبت به درد حساسيت بسيار دارد و تصورات هيپوكندرياك در او شدت مي يابد.
تأخير در واكنش هاي جسماني نيز به همراه اعتقادات خودبيمار پندارانه دريك زن افسردة ميانسال ممكن است چنين احساسي را در مورد بدنش تداعي كند كه: « من احساسي شبيه احساس تزريق در مطب دندانپزشكي دارم، احساس مي كنم صورتم بي حس شده است. اما در همان لحظه در تمام بدنم احساس دردناكي بدست مي دهد.»
اضطراب نيز دركنار افسردگي شايع است و ممكن است بعدها بطور كامل به صورت مبهم و همراه با علائم جسماني و يا رواني ايجاد شود.

2-5-طبقه بندي اختلال افسردگی:
اگر چه در منابع متفرقه، ‌افسردگي به انواع مختلف درون زاد، ‌برون زاد (ربر34، 1985)، خفيف، متوسط، شديد (بك). افسردگي ساده، حاد و بهت زده (شاملو). افسردگي زود آغاز و دير آغاز، اختلالات يك قطبي و دو قطبي (راور35، 1984). افسردگي نوع طبيعي، نورتيك، ‌سايكوتيك و … طبقه بندي شده است ؛ اما يكي از مشهورترين و معتبرترين طبقه بنديها مربوط به چهارمين چاپ راهنماي تشخيص و آماري اختلالات رواني (DSM.IV) انجمن روانپزشكي آمريكاست كه در سال 1996 منتشر شده است. اساس كار براي ايجاد چنين طبقه بندي كه از سال 1952 آغاز شده بود، ‌نياز به جمع آوري اطلاعات آماري بود. اما طبقه بندي اخير بازتاب بهترين منابع باليني و پژوهشي قابل وصول و فراهم كردن اسناد منطقي است. كتاب منبع DSM.IV تحت عنوان اختلالات خلقي (كه قبلاً اختلالات عاطفي ناميده مي شدند) طبقه بندي مي شوند.
اختلات خلقی شامل هفت گروه زیر می باشند:
1-اختلالات افسردگی اساسی
2-اختلال دوقطبی (I-II)
3-اختلال افسرده خویی
4-اختلال خلق ادواری
5-اختلال خلق ناشی از بیمارهای طبی عمومی
6- اختلال خلقی ناشی از مصرف مواد
7-دسته جات عمومی که شامل اختلالات افسردگی و دوقطبی که غیر اختصاصی هست(سادوک وسادوک،2010،ترجمه،ارجمندو همکاران، 1389)
طبقه بندي ديگري تحت عنوان «طبقه بندي بين المللي اختلالات رواني و رفتاري (ICD-10) از سوي سازمان بهداشت جهاني (WHO) در سال 1992 به چاپ رسيده است. اين طبقه بندي حاصل بررسي هاي مشترك بين المللي و آميزه اي از فرهنگهاي مختلف كشورهاي آسيايي، ‌از جمله ايران و كشورهاي اروپايي و آمريكايي است. از مزيتهاي اين طبقه بندي استفاده از يك روش الفبايي ـ عددي است كه دقت تشخيصي درمانگر را افزايش مي دهد. در اين نظام نيز نشانه هاي افسردگي تحت عنوان اختلالات خلقي طبقه بندي مي شوند.
2-5-1-انواع افسردگی:
1- افسردگی اساسی
2- افسرده خویی(دیس تایمی)
3-افسردگی ملانکولیک
4- افسردگی غیر متعارف(غیر معمول)
5-افسردگی با خصایص کاتاتونیک
6-افسردگی پس از زایمان
7-افسردگی مزمن
8- افسردگی فصلی
9- سندرم ملال پیش از قاعدگی
10-افسردگی ناشی از مصرف مواد

1-افسردگی اساسی
افسردگی اساسی که به آن اختلال یک قطبی نیز گفته می‌شود. (کاپلان36، هارولد37؛ سادوک38، بنجامین،1996).
ویژگی اصلی این اختلال یک دوره زمانی حداقل دو هفته‌ای است که در ضمن آن یا خلق افسرده یا بی علاقگی و یا فقدان احساس لذت تقریباً در همه کارها وجود دارد. همچنین فرد باید دست کم چهار نشانه دیگر از جمله تغییر در اشتها و یا وزن، خواب، و کارهای روانی-حرکتی، کاهش نیرو، احساس بی‌ارزشی یا گناه، مشکل در

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره شناخت درمانی، گروه کنترل، روش پژوهش، روان درمانی Next Entries منابع پایان نامه درباره عزت نفس، هورمون رشد، مصرف مواد