منابع پایان نامه درباره ادبیات داستانی، هستی شناختی، روان شناختی

دانلود پایان نامه ارشد

باشد»(ایوتادیه،1378 :90). در روایت های خاطره نگاری، روایت شنو پیشاپیش از بیش تر رویدادهایی آگاهی دارد که‌ در مقام راوی برای خودش می نویسد و نیز بسیاری از شخصیت هایی که کنش هایش را شرح می دهد می شناسد و در بیش تر رویدادهایی که نقل می کند سهیم است. و همچنین روایت شنو گاهی تحت تاثیر روایتی که برایش نقل می شود، ‌قرار می گیرد. در آثار بسیاری که راوی روایت شنو خودش هست(یا به روایت شنو خودش تبدیل می شود)، روایت شنو به تدریج و به طور اساسی با آنچه نقل می شود تغییر می یابد.
گاهی در متن ما با گروهی از روایت شنو ها رو به رو هستیم. این گروه مخاطب می توانند همگن و یا متمایز از هم باشند. راوی که خطاب به روایت شنوهای گوناگون سخن می گوید ممکن است از این ناهمگنی مخاطبان استفاده کند تا پیامش را وضوح ببخشد. امتیاز بدست آورد یا نظر مساعد خواننده را جلب کند: «این نوع راوی، یک گروه را مقابل گروه دیگر قرار می دهد، واکنش یک گروه یا فرد را می ستاید و واکنش دیگر را به سخره می گیرد»(پرینس،1390 :30). اگر چه راوی روایت خود را به گروهی از روایت شنوها روایت می کند، ولی این روایت همزمان انجام می شود، به ندرت می توان راوی یافت که بخشی از روایت را برای روایت شنو و بخشی دیگر را برای روایت شنویی دیگر نقل کند. در روایت هایی که دو یا چند روایت شنو وجود داشته باشد،‌ روایت شنویی که همه رویدادها برای او نقل می شود روایت شنو اصلی است. روایت شنویی که برخی رویدادها برایش نقل می شود روایت شنو دوم است. «روایت شنوها ممکن است از چند نظر با هم فرق داشته باشند. از نظر نگرش اخلاقی، عقلانی، احساسی و عاطفی، جسمانی و اجتماعی»(همان،31). که هر کدام از این نگرش ها می توانند در تحلیل آن ها مؤثر عمل نمایند.
2-2-6 خواننده پنهان
خواننده پنهان همچون مؤلف پنهان، عنصری ساختگی است. مفهوم خواننده پنهان هم فعال است و هم منفعل؛ فعال از این جهت که متن را معنا دار می کند، منفعل به این دلیل که مقدمات تولید معنا توسط متن در گفتمان و روایت آن مندرج است. به عقیدة آیزر23«مؤلف به روش خواندن ما تا اندازه ای نظارت دارد، اما این شکل از نظارت،‌ غیر مستقیم و مبتنی بر قواعد و قراردادهای مشترکی است که در طول زمان بالیده اند. معنای متن از تنش مولد میان خواننده ی نمونه ای که در متن نشان داده می شود و تمایلات و علایق خواننده تاریخی نشئت می گیرد. فعالیت خواننده پنهان تا حد زیادی فرایندی ساخت دهنده است که طی آن تلاش می کنیم میان سفیدی های متن پیوند برقرار کنیم. پیوندپذیری معلق در متن»(لوته،1388 :31).
2-2-7 خواننده تاریخی
خواننده تاریخی کسی است که متن را می خواند. والاس مارتین معتقد است خواننده ها خود آشکار ترین منبع گوناگونی و تنوع در تفسیرند، چرا که هر یک با خود تجارب و انتظارات متفاوتی را به حوزه قرائت متون روایی می آورند«پیروان نظریه واکنش خواننده بر نکته ی مهمی تاکید می کنند: روایت ها حاوی معنایی قطعی نیستند که در کلمات موجود باشد و در انتظار کسی که آن را بیابد. معنا فقط در حین عمل خواندن به وجود می آید. اما این هم اشتباه است که نتیجه بگیریم تفسیر باید فارغ از کلمات روی صفحه ی کاغذ درخواننده باشد. ما برای خواندن کلمات باید زبان بدانیم- همان (رمزگان) در الگوی ارتباطی یاکوبسن- اما لازم نیست از قواعد پیچیده آن آگاه باشیم»(لوته،1388 :29).
در روند پیشرفت روایت، همانندی ها و نا همانندی های روایت شنو و راوی، شخصیت، روایت شنو دیگر، یا خواننده واقعی و فاصله میان آن ها تغییر می یابد. این همانندی ها و ناهمانندی ها تا اندازه زیادی تفسیر ما از روایت و چگونگی واکنشمان را به آن تعیین می کنند. بنابراین بسیاری از جلوه های کنایی به چند نوع فاصله بستگی دارند: فاصله میان دو گروه روایت شنو متفاوت؛ فاصله میان راوی و روایت شنو از یک سو و شخصیت از سوی دیگر؛ یا فاصله میان راوی و روایت شنو. به همین ترتیب، ‌اگر روایت شنو با ارزش ها و باورهای راوی به شدت مخالف باشد و اعتماد پذیر باشد، خواننده ترغیب می شود آن ارزش ها را تایید کند یا آن ها را زیر پرسش ببرد؛ اگر دو یا چند روایت شنو در برابر یک روایت واحد واکنش های متفاوتی داشته باشد، خواننده باید تصمیم بگیرد کدام واکنش درست تر است.
2-3- روایت مندی
روایت عبارت است از نقل رویدادها نه بحث درباره چگونگی بازنمایی آن ها، قطعه ای که به پی رفت های زمانی نسبتاً فراوانی اشاره کند، روایت مندی بیشتری دارد. زیرا روایت، نقل رویدادهایی است که در زمان های متفاوت رخ می دهند نه در یک زمان.
ویژگی اصلی روایت این است که گذر از یک وضعیت به وضعیت مخالف را طی زمان نشان می دهد. «ویژگی خاص روایت این است که از ارائه ی پی رفت زمانی وضعیت ها و کنش ها(شامل نوعی کشمکش) فراتر می رود: یعنی پی رفت های زمانی وضعیت ها و کنش هایی را ارائه می دهند که بر پایه فعالیتی انسانی و یا جهانی انسان محور معنا دارند»(برتنس،1387 :97). تمرکز روایت بر امور خاص و جزئی است نه امور عام وکلی و بیش از آنکه پی رفت هایی را ارائه دهد که در هر شرایطی صدق بکنند، مایل به ارائه پی رفت هایی است که به شرایط معینی وابسته باشند. یا به عبارت دیگر می توان گفت روایت، جمله هایی (یا عبارت هایی) را ترجیح می دهد که زمان فعل در آن ها مشخص باشد نه جملات بی زمان.
حیات روایت وابسته به قطعیت است و نه رویدادهایی محتمل. که این احتمال ها امکان ایجاد تعلیق را می آفرینند ولی اساس روایت به قطعیت و اندازه ممکن بودن آن ها بستگی دارد و بر این اساس روایت گری مؤخر رایج تر از روایت گری مقدم یا فرضی یا همزمان است. چون (رخ داد) بیش تر روایت است تا (شاید رخ بدهد)،‌ (رخ خواهد داد) یا (اگر رخ می داد).
«روایت مندی به این بستگی دارد که رویدادهای ارائه شده تا چه اندازه یک کل را تشکیل می دهند(یا به آن وابسته اند). کل یعنی ساختاری کامل که شامل آغاز و میانه و پایان باشد. روایت مندی تا اندازه ای ناشی از تجمیع و تفریق، ساختن و واسازی رویدادهاست. هرگاه اطلاعات موجود در یک رویداد از حاصل جمع رویدادهای تشکیل دهنده ی آن بیش تر باشد، و هر گاه کل از حاصل جمع اجزا بزرگ تر باشد و با آن متفاوت باشد نه مساوی، روایت مندی افزایش می یابد»(برتنس،1382: 43). روایت می تواند نشان دهد رویدادهای همسان ممکن است در هم بیامیزند و رویدادهایی همسان کلی تری را نشان بدهند، اما نکته ی جالب تر و مهم تر این است که روایت می تواند نشان دهد رویدادهای نا همسان نیز ممکن است در هم بیامیزند و رویدادهای بزرگ تر و متفاوت را شکل بدهند.
روایت های دارای روایت مندی زیاد، فقط تغییر و پیامد آن را توصیف نمی کنند بلکه تغییرات و پیامدهای بنیادی را شرح می دهند. این روایت ها ما را از سر آغاز به نتیجه گیری می رسانند،‌ و از نا همگنی و تفاوت آغاز می کنند و ما را دوباره به همگنی و همسانی بر می گردانند. روایت، حالت ممتازی از تفسیر هستی شناختی است و گرایش وافری به خلقت و معاد شناسی دارد. به علاوه روایت – همچون دیگر نظام های دلالت که مشتاق استقلال و تمامیت اند – عرفاً خودش را در میان آغازها و پایان های رایج در زندگی بشری قرار می دهد(مانند تولد، مرگ کودکی و کهنسالی، از خواب برخاستن و به خواب رفتن) ‌و معمولا وارونگی وضعیت را می پسندد: درون به بیرون ، خوشحالی به غمگینی، فقر به ثروت، جهل به نادانی. البته برخی روایت ها می کوشند نشان دهند آنچه معمولا آغاز پنداشته می شود در واقع پایان را شکل می دهد یا بر عکس، آنچه وارونگی وضعیت به شمار می آید اصلا چنین نیست. به علاوه،‌ در متون مدرن که خودشان را به الگوی روایت در می آورند به این منظور که آن را فرو بپاشند، استقلال ناشی از مقدمه ها و نتیجه گیری های مشخص زیر پا گذاشته می شود و آغازهای کاذب و پایان های کاذب در آن ها فراوان است. با این حال، حس تمامیتی که روایت بر می انگیزد فقط به نقطه ی آغاز و نقطه پایان مربوط نمی شود؛ بلکه میانه نیز به اندازه آغاز و پایان اهمیت دارد. درست است که در روایت تغییراتی را ارائه می کند، ولی اغلب این تغییرات را توضیح هم می دهد: یعنی نشان می دهد یک یا چند رویداد،‌ موقعیت آغازین را تغییر می دهند و به موقعیت پایانی می رسانند. اگر عنصر تغیر دهنده به طبقه رویدادهایی تعلق نداشته باشد که، معمولا آن ها را عامل آن تغییر می دانیم یا به عبارت دیگر اگر فهم رابطه ی میان تغییر دهنده و تغییر یابنده دشوار باشد، توضیح این تغییرات پذیرفتنی یا قانع کننده نخواهد بود و روایت مندی کاهش خواهد یافت. بنابراین در رویدادهایی که میانه با آغاز و پایان ربطی به هم نداشته باشند و رویدادهایی که نتوان گفت با تغییر ارائه شده رابطه مهمی دارند، از نظر روایتی خنثی هستند. این اصل، انسجام روایت را به مخاطره می اندازند و روایت مندی را تضعیف می کنند.
روایت از یک مجموع وضعیتی کنش به وضعیت دیگری می رود. در آغاز از نظر زمانی – زنجیره ای از رویدادها ارائه می شود که هر کدام چندین احتمال را پیش می آورد. برخی از این احتمال ها تحقق می یابند و برخی خیر. بسیاری از این روایت ها آشکارا دلبسته این نکته اند که نشان دهند دو (مجموعه) رویداد به ظاهر نامرتبط، در واقع ارتباط علی یا تکمیلی دارند. اگر بتوان گفت آغاز روایت اغلب پایان آن را تا اندازه ای تعیین می کند این را نیز می توان گفت که پایان، آغاز را مشروط می سازد. بسیاری از روایت ها دارای تعیین غایت شناختی هستند یعنی به جای اینکه برخی رویدادها به دلیل رویدادهای پیشین رخ بدهند، برخی رویدادها به این علت رخ می دهند که رویدادهای دیگر حتما باید رخ بدهند. به عبارتی، وسیله هدف را توجیه نمی کند بلکه هدف وسیله را توجیه می کند. به گفته ژرار ژنت:
«این تعاریف معکوس دقیقا همان چیزی هستند که آن را جنبه اختیاری روایت می نامیم: یعنی به هیچ وجه فقدان تعییُن در کار نیست بلکه هدف است که به وسیله ، تعییُن می دهد… معلول است که به علت تعییُن می بخشد. همین منطق متناقض نمای ادبیات داستانی است که فرد را ناگزیر می سازد هر عنصری و هر واحدی از روایت را بر پایه ویژگی کارکردی اش تعریف کند. یعنی از جمله با رابطه اش با واحد های دیگر، و توضیح واحد اول بر پایه واحد دوم ( بر مبنای زمان روایت) و تا آخر. به این ترتیب، چنین نتیجه می گیریم که واحد آخر بر همه واحد ها سلطه دارد و خودش زیر سلطه ی چیزی نیست؛ این نکته، دست کم در ذات خود روایت، جایگاه بنیادی آن جنبه اختیاری را مشخص می کند، زیرا در این صورت به آسانی می توانیم برای روایت، همه ی تعییُن های روان شناختی، ‌تاریخی یا زیبا شناختی دلخواه مان را بیابیم»(برسلر،1386 :72).
روایت اغلب خودش را بر مبنای پایانی ارائه می دهد که همچون شرط (جزئی) آن، نیروی جذابیت آفرین آن،‌ و اصل سازمان بخش آن عمل می کند. خواندن روایت یعنی انتظار پایان، کیفیت این انتظار همان کیفیت روایت است.
جهت روایت ممکن است دو طرفه باشد و اغلب چنین است. روایت از آغاز به پایان و از پایان به آغاز حرکت می کند و آغاز و پایان آن هر دو مشروط به یکدیگرند و همین حرکت است که موتور بسیار نیرومند روایت مندی را بنیان می نهد. به عنوان مثال در رُمان تهوّع رویدادها به یک شیوه رخ می دهند و ما به شیوه ای مخالف درباره ی آن ها سخن می گوییم. رویدادها خودشان را با نخی بر فراز یکدیگر نمی آویزند بلکه پایان داستان است که آن ها را به هم پیوند می دهد و هر یک از آنها نیز رویداد پیشین را رقم می زند.
«روایت های دارای ساختار غایت شناختی، برای حفظ نیروی سازمان دهی خطی رویدادها در راستای زمان، معمولا چنان پیش می روند که انگار در جستجوی پایان هستند( انگار این پایان از پیش معین نشده است) و چنان گسترش می یابند که این پایان را بیابند و به آن برسند»(میر صادقی،1386 :54). این گونه است که روایت ما می تواند خود را به جریان زندگی همسان سازد.
2-3-1- رویدادها
تا اینجا دانستیم که روایت، نقل چند موقعیت و رویداد است که در جهان معینی رخ می دهند. روایت، گزاره ها یا

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره نظام ارزشی، متن داستانی، نظام ارزش ها Next Entries منابع پایان نامه درباره رولان بارت، قصه عامیانه، سلسله مراتبی