منابع پایان نامه درباره عزت نفس، خودپنداره، احساس ارزشمندی، ویلیام جیمز

دانلود پایان نامه ارشد

باید محیط زیست دارای کمترین محدودیت باشد روش اول ترجیح داده می‌شود (دوره و همکاران، 1999).
جایگزینی
فلسفه‌ي جایگزینی همواره تأثیر عمده‌اي بر کودکان کوچکتر دارای ضایعه‌ي بینایی53 داشته است. این مسئله که چگونه می‌توان این کودکان را به طور صحیح در کلاس‌های مدارس جای داد همیشه بحث بر انگیز بوده است. بحث‌هایی جدی درباره‌ي وضعیت جای دادن کودک در کلاس عادی و مقایسه‌ي آن با جای دادن او در مدرسه‌ي شبانه روزی یا روزآن‌هاي که دارای کارکنان دوره دیده‌ي مخصوص و تجهیزات مخصوص برای دانش‌آموزان دارای ضایعه‌ي بینایی هستند بین متخصصان وجود دارد. لون فلد54 که یکی از متخصصان مورد احترام در این زمینه می‌باشد در سال 1982 اظهار می دارد من معتقدم که تلفیق نابینایان در جامعه در هر سطحی که باشند مورد علاقه‌ي خود آن‌ها و جامعه خواهد بود. ولی متخصصان دیگر در این نظریه به طور مساوی اتفاق نظر ندارند. اروین55 در سال 1991 می گوید: جای تعجب باید باشد که صرف گذاشتن یک کودک خردسال دارای ضایعه‌ي بینایی در کلاس پیش دبستانی کودکان بینا بدون این که طرح ریزی دقیقی بشود یا فردی از او حمایت کند نتیجه‌ي خوبی به بار بیاورد (حسینی و تفضلی مقدم، 1380: 129-128).
جنبه‌های اجتماعی جایگزینی
یکی از مهمترین ابعاد برنامه‌های آموزشی برای کودکان دارای مشکلات بینایی باید نیازهای اجتماعی باشد. این نیازها در کلاس‌هایی که موضوع در مسیر اصلی قرار دادن برقرار است، قدری کمتر می‌شود مشروط به این که معلم آموزش عادی درباره‌ي نیازهای مخصوص کودکان دارای ضایعات بینایی قدری دانش داشته باشد. ما می دانیم که صرفاً جایگزینی کودکان دارای نیازهای مخصوص در کلاس درسی که کودکان معمولی وجود دارند روابط اجتماعی دو جانبه‌ي خوبی را تضمین نمی‌کند و همین مسئله مطمئناً درباره‌ي کودکان دارای ضایعات بینایی نیز صدق می‌کند. کوششهای سازمان داده شده‌اي برای پیشرفت مهارت‌های اجتماعی کودکان دارای ضایعات بینایی در این کلاس ها لازمند ولی این کودکان بیشتر به وسیله‌ي همکلاس‌های خود طرد می‌شوند تا دیگران.هالاهان و کافمن نیز در سال 1986 در مورد جایگزینی کودکان دارای ضایعات بینایی در کلاس‌های عادی و و معمولی اظهار می دارند: با افزایش حضور کودکان دارای ضایعات بینایی در کلاس‌های معمولی، معلمین باید آگاه باشند که چگونه مسائل مخصوص مربوط به نیازهای آن‌ها را حل کنند. سکس و ککلیس در سال 1992 چند پیشنهاد برای معلمین آموزش عادی و معلمین دانش‌آموزان دارای ضایعه‌ي بینایی ترتیب داده‌اند:
1- شناسایی همکلاسانی که دانش‌آموز دارای ضایعه‌ي بینایی، آن‌ها را بر دیگران ترجیح می‌دهد.
2- ترغیب دانش‌آموز دارای ضایعه‌ي بینایی تا احساسات مثبت خود را درباره‌ي همکلاسی‌ها ابراز دارد.
3- ترغیب دانش‌آموز دارای ضایعه‌ي بینایی که رفیق یا شریکی برای بازی یا انجام تکالیف تحصیلی انتخاب کند.
4- ترغیب دانش‌آموز دارای ضایعه‌ي بینایی که به همسالان بینای خود کمک کند.
5- ایجاد تسهیلاتی برای بحث کردن درباره‌ي دوستی با دانش‌آموز دارای ضایعه‌ي بینایی تا کمک کند که وی از احساسات دیگران درباره‌ي خود بیشتر آگاه شود (همان: 136-135).
عزت نفس
تاریخچه‌ي عزت نفس
به زعم بیابانگرد(1373) عزت نفس از جمله مفاهیمی است که در چند دهه‌ي اخیر مورد توجه بسیاری از روان‌شناسان و پژوهشگران قرار گرفته است اما از نظر قدمت تاریخی این موضوع در مباحثی که علما و فلاسفه‌ي تعلیم و تربیت در گذشته داشته‌اند. نیز به چشم می‌خورد در طول هزاران سال گذشته گزارشهای تاریخی، نظریات فلاسفه، شاعران، داستآن‌ها و افسانه ها گواه بر این مطلب است که، انسان دارای این نیاز است که خودش را خوب بداند و تمام کارکردهایش را اخلاقی و منطقی جلوه دهد. در طول صد سال گذشته نیز بسیاری از روان‌شناسان این نظریه را پذیرفته‌اند که انسان دارای نیاز به عزت نفس است مانند آدلر56 (1930)،آلپورت57 (1937)، راجرز (1959)، سالیبان58 (1953)، هورنی59 (1937)، جیمز (18390)، مزلو60 (1970)، مورفی61 (1947)، فرانک (1959) (بیابانگرد، 1373: 12-11).
در بررسی عزت نفس اولین کار توسط ویلیام جیمز (1890) انجام شده است. وی به توضیح تمیز بین خود شناخته شده62 و خود شناسانده63 پرداخت و آن را به سه عنصر:
1-مادی: بدن، خانواده، خانه
2-اجتماعی: فرد در عین داشتن سطوح مختلف اجتماعی برای سایر افراد قابل شناخت است
3-روحانی: حالات هوشیاری64 و تمایلات تقسیم کرد.
او معتقد بود که تصور فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی (از زمانی که متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار می‌گیرد) شکل می‌گیرد. جورج کلی65 (1902) به گسترش این عقیده (توجه به خود) پرداخت و تأکید را بر واکنش‌های افراد دیگر در شکل دادن به عزت نفس قرار داد. استول66 (1979) بر اساس مکتب روان پویایی67 فرمولی برای عزت نفس تهیه نمود که این چنین است: نوزاد بعد از تولد به طور فزاینده‌اي از وابستگی و ناتوانی خود و نیاز به بزرگسالان آگاه می‌شود. اگر نوزاد در خانواده‌اي متولد شده باشد که آن خانواده پذیرنده‌ي او باشند و مورد محبت، نوازش و علاقه قرار گیرد، به تدریج در طی رشد و تکامل خود احساس ارزشمندی68 می‌کند و والدین را به عنوان موضوعات خوب درونی می سازد. بر اثر تکرار و تصدیقات بیرونی حس ارزشمندی در فرد درونی می‌شود. حال اگر این نوزاد در خانواده‌اي به دنیا آمده باشد که مورد پذیرش، لطف و نوازش قرار نگیرد، از همان ابتدا دچار احساس فقدان ارزشمندی می‌گردد و این نقیصه در طی فرایند رشد روانی به گونه‌های مختلف بر رفتار فرد تأثیر می گذارد. بالبی69 (1973) عزت نفس را قسمتی از شخصیت می داند و اهمیت کسب امنیت70 در دوران کودکی را نیز به عنوان اصل کلی و پایه‌اي برای درونی کردن اعتماد به خود71 متذکر می‌شود. روزنبرگ72 (1965) نخستین مطالعات علمی را در زمینه‌ي عزت نفس انجام داد وی تأثیر متغیرهای اجتماعی (طبقه‌ي اجتماعی73، نژاد74، مذهب75، ترتیب تولد76 و ارتباط بین والدین77) را بر عزت نفس گروه زیادی از نوجوانان مورد بررسی قرار داد و با انجام دادن این کار موجب رواج یافتن مقیاس‌های‌اندازه‌گیری عزت نفس شد (همان: 78-77).
تعریف عزت نفس
عزت نفس از نگاه کوپر اسمیت78 (1967) عبارت است از: ارزشیابی فرد درباره‌ي خود و یا قضاوت‌های فرد در مورد ارزش خود (به پژوه و همکاران، 1386).
عزت نفس یک هیجان مرتبط با ارزش شخصی79 است و از مجموعه‌ي افکار، احساسات و تجاربمان در طول زندگی ناشی می‌شود. روزنبرگ (1979) می نویسد: عزت نفس کلی فرد عبارت از ارزشیابی کلی شخص از ارزشمندی اش در آنچه انجام می‌دهد (نجمی و فیضی، 1390).
عزت نفس عقیده‌اي است که فرد درباره‌ي مجموعه‌ي توانایی ها، ویژگی ها و شایستگی‌های خود دارد. عزت نفس درجه‌ي تصویب، تأیید، پذیرش و ارزشمندی است که شخص به خود نسبت می‌دهد. ویژگی عزت نفس پایین احساس فقدان مهارت و توانایی و ناامیدی از رسیدن به معیارهای ارزشمند اجتماعی است. یکی از مؤلفه‌های اصلی عزت نفس پایین، خود تردیدی80 است (محرابی زاده و همکاران، 1384).
خودپنداره که در جریان تعامل اجتماعی شکل می‌گیرد، اشاره به نحوه‌ي ترسیم شخص از خویشتن دارد و این نظریه‌اي است حاوی ارزشیابی‌های شخصی به نام عزت نفس که خود در پرتو توجه به خویشتن تشکیل می‌گردد اعم از این که این خود آگاهی81 خصوصی باشد یا عمومی، خود آگاهی به ما اجازه می‌دهد عملکردمان را در راه تحقق اهداف و آرمآن‌های خویش سنجیده و هدایت کنیم. پژوهش ها حاکی است افراد با عزت نفس پایین، از خودپنداره‌اي مبهم و بی ثبات یا کم ثبات برخوردارند (نجمی و فیضی، 1390).
ویلیام جیمز اظهار می دارد که عزت نفس اشاره به سطوح ارزشمندی دارد که فرد برای خود قائل است و به معنی درک و دریافت جایگاه و منزلت خود می‌باشد. راجرز عزت نفس را عبارت از ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خویش می داند. مزلو عزت نفس را عبارت از شایستگی، توانمندی، کفایت، اطمینان82، استقلال و آزادی می داند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتماد به نفس و در غیر این صورت احساس حقارت، درماندگی و ضعف می‌کنند (حسینی نسب و وجدان پرست، 1381).
هانتر83 (2006) از عزت نفس به مثابه دیدگاه فرد نسبت به خود به جهات جسمانی، روانی و هیجانی یاد می‌کند. فرانکل84 (1994) عزت نفس را غرور و افتخاری می داند که وقتی فرد به نقایص خویش واقف می‌شود و آن‌ها را می پذیرد و سعی می‌کند آن‌ها را رفع کند به او دست می‌دهد (حسینیان و همکاران، 1386).
عزت نفس عبارت است از قضاوتی فردی از شایستگی که ویژگی عام شخصیت است نه یک نگرش لحظه‌اي یا اختصاصی برای موقعیت‌های خاص. مروک (1995) عزت نفس را این گونه تعریف می‌کند: ارزیابی کلی از کفایت و از ارزش‌های شخصی خود. برک85 (2001) عزت نفس را این گونه تعریف می‌کند: قضاوت‌هایی که درباره‌ي ارزش خودمان و احساس‌های مربوط به این قضاوت ها می‌کنیم. ماسن و همکاران86 یادآور می‌شوند که عزت نفس همان خود پنداره87 نیست زیرا ارزیابی در آن دخالت دارد خودپنداره مجموعه‌اي است از عقاید فرد درباره‌ي خود که بیشتر بر مبنای توصیف است تا قضاوت، اما عزت نفس به ارزیابی‌های شخصی از خصوصیاتشان اطلاق می‌شود (مؤیدفر، 1384).
عزت نفس از طریق خود ابرازی88، توجه مثبت فرد به خود و مقایسه مثبت89 خود با دیگران که از قابلیتها و توان مندیهای کمتری برخوردارند تعریف می‌شود. احساس عزت نفس در فرد شایستگی و ارزشمند بودن را ایجاد می‌کند. عزت نفس با ارزیابی‌های مثبت دیگران از فرد نیز در ارتباط است؛ در کل ارزشی است که جامعه برای فرد قائل است. عزت نفس به باورها و تصویرهایی که ما درباره‌ي خود داریم مرتبط است و سنجشی است از این که چه میزان خود و دیگران را دوست داریم و تأکید می‌کنیم (فردی، 1392).
اهمیت عزت نفس
اکثر متخصصان عزت نفس مثبت را به عنوان اصلی در سازگاری اجتماعی90- عاطفی91 در نظر می گیرند این دیدگاه، بسیار گسترده و تاریخچه‌اي طولانی دارد. روان‌شناسان و جامعه شناسان مهمی از قبیل ویلیام جیمز، جورج هربرت مید92، چارلز کولی93 از جمله اولین افرادی بودند که بر اهمیت احترام به خود مثبت تأکید داشتند. سال ها بعد روان‌شناسان عزت نفس را کم کم وارد نظریات روان شناسی رشد، شخصیت و آسیب شناسی کردند. بعد نظریه را با پژوهش تجربی در آمیختند و به این نتیجه رسیدند که عزت نفس مثبت با عملکرد مناسب تر و مؤثرتر مرتبط است. برای مثال افسردگی با نوعی سبک شناختی94 ارتباط داده شده است که شامل ارزیابی‌های انتقادی95 و منفی از خود است. اهمیت عزت نفس در تشخیص‌های آسیب شناسی نظیر بیماریهای افسردگی، اختلال کمبود توجه96 و بیماری اجتنابی97 که مشکل شدیدی از اضطراب اجتماعی است نمایان می‌شود. روان‌شناسان معتقدند احساس بی ارزشی98 عمیق ریشه‌ي بسیاری از نابهنجاری‌های روانی است که در میان افراد انسان دیده می‌شود. در اهمیت عزت نفس همین بس که رضایت ما از زندگی شدیداً به احساسات ما در مورد میزان ارزش خویشتن بستگی دارد به طوری که هرگاه افراد احساس کنند عزت نفسشان در معرض خطر قرار گرفته است سعی می‌کنند تا با استفاده از انواع رفتارها و راهبردها احساس ارزشمندی خویش را حفظ کرده و از خود دفاع کنند. تحقیقات نشان داده است که افراد از کسانی که آن‌ها را مورد تعریف و تمجید قرار می‌دهند خوششان آمده، نسبت به آن‌ها واکنش مثبت نشان می‌دهند در حالی که از کسانی که با آن‌ها مخالفت می‌کنند بدشان آمده، نسبت به آن‌ها واکنش منفی از خود بروز می‌دهند. مزلو عزت نفس را جزو نیازهای انسان می داند این نیاز در انسان از ابتدای طفولیت تا هنگام مرگ وجود دارد و عمدتاً به این شکل است که احساس ارزشمندی کودک از عشق و محبتی که والدین به او ابراز می دارند ناشی می‌شود (مؤیدفر، 1384).
تفاوت عزت نفس و خودپنداره
عزت نفس از خودپنداره متفاوت است. خودپنداره عبارت از مجموعه ویژگی‌هایی است که فرد برای توصیف خویشتن به کار می برد. یک فرد ممکن

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه درباره آموزش و پرورش، نابینایان، کودکان نابینا، یکپارچه سازی Next Entries منابع پایان نامه درباره عزت نفس، خودپنداره، یشرفت تحصیلی، پیشرفت تحصیلی