منابع پایان نامه با موضوع گويد:، دردي، يكي، رشتة

دانلود پایان نامه ارشد

در جواب قصائد استاد است از جهت مضامين و قصايدش از جهت لفظ و معني سست و بي‌نمك و اكثراً بر ضعف تعليل و سوء تعبير مشتمل مي‌باشد و با اين همه، اساس و بسياري از مضامين و قصايدش منتحل است و در اشعار خاقاني توان ديد…”.

1)ز دار ملك جهان روي در كشيد وفا چنانكه زو نرسد هيچ گونه بوي به ما
دار ملك: پايتخت، مركز، فرمانروايي
روي در كشيدن: رخت بر بستن، كوچيدن
معني بيت: وفا چنان از دنيا رخت بر بسته است كه حتي بوئي از وفاداري به مشام ما نمي‌رسد.

2)دو چيز هست كه در آفتاب گردش نيست وفاي عهد درين عهد و ساية عنقا
عنقا: مرغ افسانه‌اي شبيه ققنس كه در اساطير فارسي و عربي رمز چيزهاي دست نيافتني است. در ترجمه‌هايي كه از اساطير ايراني به عربي شده است همه جا سيمرغ به عنقا ترجمه شده است. تصور عرب جاهلي از عنقا با سيمرغ با نظر ايرانيان بعضي تشابهاتي داشته است و به همين دليل در ادبيات فارسي عصر اسلامي سيمرغ و عنقا غالباً به هم آميخته شده است. مرغي كه شكار كس نمي‌شود و آشيانه بر جائي بلند و دور از دسترس دارد.
عنقا، رمز عزلت و گوشه‌گيري نيز هم هست:
شد شمس تبريزي مگر چون باز آيد از سفر
يك چند بود اندر بشر شد همچو عنقابي نشان (1)
وقتي خود عنقا نيست به تبع اولي سايه‌اش نيز نخواهد بود بنابراين ساية عنقا مطلق نيستي و نبودن است و مجير نبودن وفا را در جهان به سايه عنقا همانند كرده.
بين هست و نيست تضاد وجود دارد.
عهد با عهد جناس تام دارد.
معني بيت: دو چيز است كه در گردش فلك اثر و نشاني از آن وجود ندارد يكي وفا داري به عهد و پيمان در اين دوره و روزگار و ديگري ساية عنقا.

3)به هيچ گوش نوايي ز خوشدلي نرسد كه شد ز ساز بيك بار ارغنون وفا
ارغنون: در اصطلاح موسيقي سازي است از خانوادة آلات موسيقي بادي. يوناني‌ها به آن ارگانون Organon مي‌گويند و برخي عقيده دارند كه اين ساز از يونان به ايران آمده است.(2) ارغنون از اصل يوناني به “معني لوله و ناي” سازي بوده است از لوله‌هايي به طول مختلف كه با دميدن در آنها توليد صوت مي‌شده است. در يونان قديم لوله‌ها هفت بوده ولي در ايران به دوازده رسيده است اين ساز را مزامير نيز ناميده اند….(3)
نشسته زهرة بربط زن ارغنون در چنگ ز عندليب سبق برده در خوش الحاني(4)
افزون بر اين، ارغنون سازي آئيني و نمادين است كه سازندة آن را افلاطون دانسته اند و به همين جهت هم مولانا نواي انا اليه راجعون را از ارغنون شنود.
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم كانّا اليه راجعون
به يك معني آن را سرود و آواز دسته جمعي همان “كر” نيز مي‌گفته اند. …….
از ساز شدن: كنايه از “از كوك افتادن” از هنجار عادي بسر شدن و نهايتاً ساز بي قانون زدن و ساكت و خاموش شدن.
بين گوش و نوا و ساز و ارغنون مراعات‌النظير است.
معني بيت: هيچ گوشي نوائي از خوشدلي نمي‌شنود زيرا كه ساز وفاداري براي هميشه از قاعده و هنجار بدر افتاده و خاموش گشته است.

4)زچارخانة عنصر نواله خوش مطلب مگو چرا كه درو چاشني نداد آبا
چارخانه عنصر: كنايه از دنيا
نواله: واژة فارسي است به معني لقمه، توشه و آذوقه و روزي
ز گرد خوان نگون فلك طمع نتوان داشت كه بي ملالت صد غصّه يك نواله برآيد (5)
آبا: جمع اب در اينجا مقصود آباء علوي است و اين نامي است كه به هفت اختر داده شده و از اين رهگذر دلبستگي آسمان و زمين را خواسته اند بيان كنند. (براي توضيح بيشتر به تعليقات ديوان مجير- صص 459-458 رجوع شود.)
به من نامشفقند آباء علوي چو عيسي زان ابا كردم زآبا (6)
بين عنصر و آبا تناسب است كه آباء علوي و امهات اربعه و مواليد ثلاثه را به ذهن تداعي مي‌كند.
معني بيت: از اين دنيا و جايگاه عناصر خواهان لقمة چرب و دلپذير مباش و نگو كه چرا آباء علوي در اين دنيا چاشني و مزه اي قرار نداده است.

5)بدانكه تا نرسد مژدة مراد به كس نشسته اند به عزلت مسافران صبا
صبا: باد معروف كه در ادبيات فارسي فراوان ستوده اند. از فردوسي تا شاعران عصر ما هر يك به گونه اي از صبا نام برده و آن را پروندة گلها، رونق ده چمن، عطرافشان زمين، زنده كنندة جان، محرم راز و آرام بخش دل خوانده اند. گذشته از عالم ادب صبا نزد اصحاب كشف و حال و پيروان شريعت و سنت نيز مقامي خاص دارد. عطار دربارة آن گفته است كه از زير عرض برمي خيزد و عاشقان با او راز مي گويند و عبدالرزاق كاشاني آن را نفحات رحمانيه خوانده است. (7)
مسافران صبا: پيك و پيام رسان بهاري، با توجه به اينكه نسيم از روي گلها و زمين در گذر از بوستان، بوي خوش آنها را به همراه مي آورد و از طرفي عامل شگفتني گل ها بوده، همواره پيام رسان و مژده ده بهار و خبر دهنده از يار بوده است.
معني بيت: به آن سبب كه مژده و بشارت وصال و نيل به آرزوها به كسي نرسد باد صبا اين پيك خوش خبر نيز گوشه گيري اختيار كرده و از حركت بازمانده است.

6)يكي منم به ضرورت به زخم حادثه خوش كه نيست زهره يكي با دو كردنم يارا
زخم: ضربت زدن. انوري گويد:
اي گران زخم و سبك حمله به روز معركه بند كيسه را سبك دارد همي نرخ گران
زهره: كيسة صفرا مجازاً جرأت، شجاعت، شهامت، مترادف دل و جگر
يكي با دو كردن: يك به دو كردن، يك و دو كردن: مشاجره و بحث و گفتگو كردن. اعتراض كردن.
معني بيت: تنها من هستم كه از روي ناچاري به ضرب حوادث خرسند و خوشحالم به عبارتي مجبورم كه در برابر حوادث و ناملايمات خرسند باشم زيرا كه شهامت و توان مشاجره ندارم.

7)زرنج خاطر من بر سه تاي باربدي همه ترانة غم مي زند سپهر دوتا
سه تا: سه تار، ساز، بربط، عود./ طنبوري را گويند كه بدان سه تار بسته باشند و در عربي آن را مثلث گويند. (تعليقات ديوان مجير)
نظامي در خسرو و شيرين مي فرمايد:
“سه تاي باربد دستان همي زد به هشياري ره مستان همي زد” (8)
باربد: يكي از رامشگران و مغنيان دربار خسروپرويز است ثعالبي او را از مردم مرو مي‌دانستند كه به نحوي صداي خوش خود را به گوش خسروپرويز رسانيده و بدو نزديك شده است. باربد نام مطرب خسروپرويز است گويند اصل او از جهرم بوده كه از توابع شيراز است و در فن بربط نوازي و موسيقي داني عديل و نظير نداشتند و سرود مسجع از مخترعات اوست و آن سرود را خسرواني نام نهاده بود و بفتح باي ابجد هم آمده است. (برهان).
سه تاي باربد اضافه تمليكي است.
معني بيت:‌ به سبب آزرده دلي من فلك و آسمان خميده و پيرهم با سه تار باربدي آهنگ و ترانة غم مي‌نوازد.

8)ز عكس خون دلم دان كه هر شبي ز شفق سپهر بي شفقت راوقي است خون پالا
راوق: پالونه، صافي، پالايندة مي
خاقاني گويد:
مجلس غم ساخته است و من چو بيد سوخته تا بمن راوق كند مژگان مي پالاي من
بين شفق و شفقت جناس مذيل وجود دارد.
معني بيت: آسمان بي مهر كه هر شب به هنگام غروب در افق رنگ خون به خود مي گيرد انگاري خون مي -پالايد و در واقع عكسي از خون دل من است.

9)نشسته ايم من و غم به همدمي دوبدو كه يك نفس من ازين همنفس نيم تنها
دوبدو نشستن: روبروي و در كنار هم نشستن
خاقاني به گونه اي ديگر به اين مطلب اشاره دارد و گويد:
محنت و من روي در روي آمده چون گوژ مغز
فندق آسا بسته روزن سقف محنت جاي من (9)
معني بيت: من با غم و اندوه همچون يار و همدمي رو در رو و با هم نشسته ايم به گونه‌اي كه من لحظه اي از او دور و جدا نيستم.

10)مرا دلي است گره بر گره چو رشتة تب بپرس از كه؟ ازين گنبد گره سيما
رشتة تب: به معني چيزي است كه تب از آن بريده شود و آن ريسماني بود خام كه دختر نابالغ قدري رشته باشد و به جهت تب افسون بر آن خوانند و گرهي چند زنند و بر گردن تب‌دار آويزند يا در كوچة تنگي دو سر آن را به دو طرف ديوار بندند، گويند هر كس كه از آن راه گذرد و آن را غافل پاره كند بيمار شفا يابد و تب او را عارض شود. نظامي در ليلي و مجنون گويد:
چون رشتة جان شو از گره پاك چون رشتة تب مشو گرهناك
(نظامي: ليلي و مجنون به نقل از، فرهنگنامه شعري)
گره بر گره: كنايه از سخت مشكل و پيچ در پيچ
به تن بر يكي آسمان گون زره چو مرغول هندي گره بر گره
( نظامي به نقل از همان)
معني بيت: دل من همچون رشتة تب گره بر گره و در هم رفته است اگر خواهان دانستن اين مطلبي آن را از اين گنبد و فلك گره گون سؤال كن.
11)به بخت من سرخمهاي آسمان دردي است از اين به زير فتادم چو دردي از بالا
دُرد: ته ماندة شراب، ذرات ته نشين شده شراب. معمولاً اول خم صاف و عاري از ذرات است و ته خم دردي آلود است و در مثل است كه: اوّل الدنِ دردي‏ و براي كسي مثل زنند كه شري را در آغاز آشكار كند كه در آخر از او متوقع باشند؛
انوري گويد:
مضطر نشوي ز بستن نعل دردي ندهي ز اوّل خم (10)
معني بيت: از بخت بد من اول خمهاي آسماني دردي آلود است به عبارتي آسمان از همان آغاز با من سر ناسازگاري دارد، به همين جهت است كه من همچو دُرد از بالا به زير افتاده‌ام.

12)ز روز و شب شده ام سير چون به پيش دلم سيه گليمي شب همچو روز شد پيدا
سياه گليم: بدبخت، سيه روز.
سنايي گويد:
گرما همه سياه گليميم طرفه نيست سيم سپيد كرده سياه اين گليم ما
سير شدن از چيزي: كنايه از به تنگ آمدن
در اين بيت رد العجز علي الصدر (در كلمه روز) وجود دارد و شب و روز تضاد دارند.
معني بيت: من از روز و شب و گردش ايام به تنگ آمده ام براي اينكه در نظر من سيه روزي شب من همچون روزم آشكار است.

13)دمي خوشم چو سحر مي دهد و گر بخورم سپيد دست چو روزم، چو صبحدم رسوا
دم دادن: گول زدن و فريب دادن.
فريفتن و افزون دادن (تعليقات ديوان مجير)
عطار در الهي نامه مي گويد:
جهان پرغمم بسيار دم داد سپهر گوژپشتم پشت خم داد (11)
سپيد دست: در غياث اللغات آمده است كه در شرح خاقاني به معني دزد و خيانت پيشه نوشته شده، معني دوم آنكه به ظاهر باتقوي نمايد به (نقل از لغت نامه، حاشيه مرحوم دكتر آبادي بر ديوان مجير، ص 461 )به به نظر مي رسد كه “دست خالي” با معنايي مثل “گناهكار” مناسب باشد (دكتر احمد شوقي نوبر )
در بيت تصدير وجود دارد. (دم و دم)
معني بيت: مرا همچون سپيدة سحر به زيبايي و خوشي فريب مي دهد و اگر من فريب او را بخورم همچون روز، گنهكار و همچون صبح كاذب، رسوا و بي آبرو خواهم شد.

14)زمانه را چه گنه چند ازين چه نااهلي است بلي ز اهل زمانه شكايتي است مرا
معني بيت: روزگار گناهي ندارد تا كي بايد از روزگار گله كنم؟ اين عين نااهلي است. آري من از روزگار گله ندارم، بلكه از مردم زمانه شاكي و گله مند هستم.

15)به صدر شاه جهان ناسزام گفت حسود زرشگ آنكه شدم من به صدر شاه سزا
در اين بيت آراية ردالعجز علي الصدر وجود دارد.
بين سزا و ناسزا جناس زايد (مطرف يا مزيد) و تضاد وجود دارد.
توضيح: استاد فروزانفر در كتاب سخن و سخنوران، مطلبي نوشته كه بي ارتباط با اين قصيده و اين “سوگند نامه بسيار فصيح و بليغ” نيست: “نصره‌الدين جهان پهلوان محمدبن ايلدگز 568-581، مجير الدين بدو اختصاص فراوان داشت و همواره مغازي و فتوحات او را به نظم در مي‌آورد و اتابك او را به رغم قزل ارسلان كه به اخسيكتي عنايت مي كرد، برمي‌كشيد وصلت مي داد، ليكن حسودان فرصتي جسته او را به افشاي اسرار جهان پهلوان متهم داشتند تا بر وي خشم آورد و از ديدار و نواخت خود مهجور كرد و مجير سوگندنامه‌اي ]همين قصيده را[ به نظم آورد و از عفو اتابك پوزش طلبيد و ظاهراً اتابك دوباره بر سر لطف آمد و گناهش ببخشيد.”
معني بيت: به سبب حسادت و رشك بردن به اينكه من از نظر علم و شايستگي به صدرنشيني مجلس پادشاه سزاوار و بايسته شده ام حسودان در محضر پادشاه از من بدگويي كردند.

16)شه مسيح دم خسرو سليمان قدر كه مرده زنده كن است از نفس مسيح آسا
بين شه و خسرو تناسب و بين مسيح و سليمان مراعات النظير يا تناسب وجود دارد.
بين مرده و زنده تضاد وجود دارد.
اشاره به معجزة حضرت عيسي كه مردگان را با نفس مسيحايي خود زنده مي كرد.
معني بيت: پادشاهي است كه دم عيسوي دارد و سليمان حشمت است و با خاطر نفس حيات بخش خود

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع دانشگاه تهران، عرفان و تصوف Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ظلم و ستم، فرهنگ اصطلاحات، مخزن الاسرار