منابع پایان نامه با موضوع کتابخانه ملی، مجلس شورای اسلامی، دانشگاه تهران

دانلود پایان نامه ارشد

نیست.
4- در کلمات مختوم به های بیان حرکت (= هـ) نشانه‌ی اضافه و یای نکره (= ی) به‌صورت «ء» آمده است:
قطرۀ (= قطره‌ای) / نغمۀ قانون (= نغمه‌ی قانون) / نوازندۀ (= نوازنده‌ای) / دایرۀ اصول (= دایره‌ی اصول)
5- گاهی ناپیوسته آمدن نشانه‌ی نفی (= نـ = نه) پیش از افعال:
نه نهند (= ننهند)، نه نشست (= ننشت)، نه پرداخته (= نپرداخته)
6- حذف «ا» از آغاز کلماتی مانند: ازین (= از این)، درین (= در این)، ازو (= از او)
7- حذف ‌های بیان حرکت (= هـ) در کلماتی که به‌صورت جمع آمده‌اند:
ترانهای (= ترانه‌های)، کوهای (= کوه‌های)، غنچها (= غنچه‌ها)، صومعها (= صومعه‌ها)
8- حذف «ا» (= همزه) در مواردی مانند: آنست (= آن است)، پیرائست (= پیرایی است)، کاریست (= کاری است)، کشورگشایانست (= کشورگشایان است)، تشنه جوئست (= تشنه‌جویی است)
9- آمدن «آ» گاهی به‌صورت «ا» در کلماتی مانند: افت (= آفت)، افتاب (= آفتاب) اشنا (= آشنا)، خدمت‎اوران (= خدمت آوران) و …
10- حذف ‌ها (= هـ) صفت مفعولی در نظم اثر:
دید است (= دیده است)، چید است (= چیده است)، شنید است (= شنیده است)، آفرید است (= آفریده است)
11- گاهی پیوسته آمدن حرف اضافه «که» در کلماتی مانند: کاقبالی (= که اقبالی)، کاینچنین (= که این چنین)
12- پیوسته آمدن حرف اضافه «به» در کلماتی مانند: باحیای (= به احیای)، بارسال (= به ارسال)، بشرح (= به شرح)، بشفقت (= به شفقت) و …
13- گاهی ناپیوسته آمدن بای تأکید «بـ = به» بر سر افعال:
به بین (= ببین)
14- گاهی پیوسته آمدن «را» نشانه‌ی مفعولی:
همگنانرا (= همگنان را)، آسمانرا (= آسمان را)، بسیاریرا (= بسیاری را)، عمانرا (= عمان را)
15- گاهی پیوسته آمدن پیشوند «بی» در کلماتی مانند: بیقرینگی (= بی‌قرینگی)، بیقدر (= بی‌قدر)
16- پیوسته آمدن «می» استمرار بر سر افعال:
میچکاند (= می‌چکاند)، میبرند (= می‌برند)، میداند (= می‌داند)، مینازم (= می‌نازم)
17- جدانویسی برخی از کلمات مرکب و مشتق که باید پیوسته نوشته شوند:
اردی‎بهشت (= اردیبهشت)، پشتی‌بانی (= پشتیبانی)، آب یاری (= آبیاری)، دست‎ برد (= دستبرد)، هم سایگی (= همسایگی) و …
18- پیوسته آمدن «ها»ی جمع:
قرنها (= قرن‌ها)، نفسها (= نفس‌ها)، برگها (= برگ‌ها) و …
19- کتابت بعضی از واژه‌ها مانند دکان، دچار، خرمی، خرداد به‌صورت دوکان، دوچار، خورمی، خورداد.
20- آمدن واژه‌ی «اسب» به‌صورت «اسپ»
21- آمدن «ئی» به جای «یی» در کلماتی مانند: تماشائی (= تماشایی)، مدارائی (= مدارایی)
22- نوشته شدن کلمات بیت، رباعی، فرد، نظم و مصراع با رنگ قرمز قبل از هر بیت، رباعی، نظم و …
23- آمدن «خوش» در معنای بسیار، سخت:
بار تنهايي بر سبك‏روحان خوش گران است.
24- در مواردی هم املای نادرست در متن دیده شده است مانند: نسره (= نثره)، طوطیا (= توتیا)، شکرگذاری (= شکرگزاری)، تعویز (= تعویذ)

روش تصحیح
همانطور که پیش‎تر در معرفی نسخه‌ها اشاره شد نگارنده در کار خود چهار نسخه‏ی خطی در اختیار داشته است. شایان ذکر است در کتابخانه ملی نسخه‌ای اقدم از آثار ظهوری متعلق به سال 1061 هجری یافتم این نسخه به خط نستعلیق خوانا دارای شرح و حاشیه و به همراه تصاویری که نشان‌دهنده‌ی دربار و کارهای ابراهیم عادل شاه، پادشاه بیجاپور، بوده است. در صدد بوده‌ام این نسخه را به دلیل قدمت و اصالت آن، نسخه‌ی اساس کار خود قرار دهم. متأسفانه به دلیل مرجع بودن این نسخه مدیریت محترم کتابخانه ملی با درخواست بنده موافقت نکرد. لذا بنده از بهره‌مندی‌های وافر از این نسخه در کار خود محروم ماندم.
پس از ارزیابی نسخه‌ها، نسخه‌ی موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به تاریخ کتابت 1257 هجری، از سویی به لحاظ شرح و حاشیه و همچنین رسم‌الخط بسیار شبیه و نزدیک به نسخه‌ی اقدم کتابخانه‏ی ملی بوده و از سوی دیگر نسبت به نسخ دیگر تاریخ کتابت آن قدیمی‌تر بود. بر این مبنا این نسخه به ‌عنوان نسخه‌ی اساس کار ما قرار گرفت- البته نه اساس مطلق- و از سه نسخه‌ی دیگر کتابخانه ملی، مجلس و دانشگاه تهران به عنوان نسخه بدل استفاده شد.
کار نگارنده برمبنای تصحیح بینابین (تصحیح بر مبنای نسخه‏ی اساس و تصحیح التقاطی) است. یعنی نسخه‌ی اساس را تمام و کمال در متن بیاورد. چشم‌پوشی از نسخه‌ی اساس زمانی صورت گرفت که غلط واضح دیده شد و در مواردی که ضبط آن با نسخ دیگر متفاوت بوده با مقابله با نسخ دیگر، در صورت ارجح بودن نسخه بدل، گونه‌ی صحیح در متن درج شد و در پانوشت، غلط‏های نسخه‏ی اساس و همچنین گونه‌های متفاوت در دیگر نسخ نشان داده شد.
در رسم‌الخط نیز برای روانی و سهولت در خواندن، شیوه‌ی نگارش امروز و تا حد امکان رسم‌الخط مصوب فرهنگستان رعایت و اعمال شده است.

علائم و نشانه‌های اختصاری به‌کار گرفته شده در متن عبارتند از:
اس: نسخه‌ی اساس
م.ج: نسخه‌ی مجلس شورای اسلامی
م.ل: نسخه‌ی کتابخانه ملی
د: نسخه‌ی دانشگاه تهران
دیگر نسخ: ضبط مشترک در سه نسخه‌ی معرفی شده غیر از نسخه‌ی اساس.
(!): از نظر نگارنده نادرست است.
) : اگر به همراه شماره‌ی تُک (عدد ارجاع) باشد یعنی در نسخه‌ی اساس بوده و در دیگر نسخ نیامده است. اگر بدون شماره‌ی تُک باشد یعنی نگارنده افزوده است.

بِمَنِّه و توفیقِه، إِنَّهُ وَلِیُّ التُّوفیقِ

تصـاویر نسخـه‎ها

تصویر صفحه نخست نسخه‌ی اساس ـ اس

تصویر صفحه نخست نسخه‌ی دانشگاه تهران ـ د

تصویر صفحه نخست نسخه‌ی کتابخانه ملی ـ م.ل

تصویر صفحه نخست نسخه‌ی کتابخانه‌ی مجلس شورای اسلامی ـ م.ج

ديباچـه كتـاب نـورس

سرودسرايان عشرت‌كده‎ی قال، كه به‎ نورس سرابستان حال، كار كام و زبان ساخته‌اند. به ‌شهد ثناي صانعي، عذب‎البيان‌اند كه چاشني نغمه‌هاي شكرين در رگ و پي ني دوانيده و خوش‌نشينان چمن نشاط كه به بسط بساط انبساط پرداخته8 به‌ زلال حمد خالقي رطب‎اللسانند كه گل ترانه‌هاي تر از شاخسار صوت و صدا دمانيده. محمل شوق حجازيانش به ‌صداي تال هنديان زنگله‏بند9 و زخم جگر عراقيانش به ‌نمك تار طنبور تركان در شكرخند. جلاجل اوراق درختان به‌ هواي او ترانه‎ريز، بَلَبان منقار بلبلان به ‌نواي او نغمه‎خيز. نظم:

درين بستان سرا افكنده غلغل

سخن گرديده10 گلبن نغمه بلبل

زبان را مطرب بزم دهن كرد

نفس را دمكش ساز سخن كرد

به ضبط نغمه‎ی اسرار پرداخت

ز صندوق تن خلق ارغنون ساخت

رباب از مغز راز آمد به‌گفتن

شدش خشك از غم او پوست بر تن

گل داغش كسي را رُسته از شاخ

كه چون ني استخوانش گشت سوراخ

چو ني آنكس نفس در نغمه افكند

كه از كاهِش سراپاي خود آكند

چو از دردش شود پشت دو تا چنگ

دود دل تار11هاي ناله در چنگ

پر و خالي پُراند از نغمه‎ی دوست

ببين12 دف را كه چون بر مي‎درد پوست

درودِ با ساز و برگ بر نوازنده‎ی امّتان كه قانون دين به ‌مضراب هدايتش، پرصداست و صلوات پرشعبه و آوازه بر آل و اصحابش كه به ‌دَمكُشي ضراعت‌شان، ساز شفاعتش نغمه‌زاست. رباعي:

سلطان رسل كه جمله را تاجِ سر است

قانون بقا طفيل او نغمه‌ور است

در چار حد از شعبگي او زده دم

هر كس ز دوازده مقامش خبر است

اما بعد، مژده شنيدن را به‌گفتن ثناي13 شهنشاه سخنور، نكته‌پرور، نغمه‌پرداز، ترانه‌ساز،14 عرش طارم، افلاك خيم، كيوان همم، برجيس شيم،15 مريخ حشم، خورشيد علم، ناهيد نِغَم، عُطارِد رَقَم، قمر خدم، خليل‎نوال، يوسف‎جمال، داود الحان، سليمان مكان، عدل افزا،16 ظلم‎كاه ابراهيم، عادلشاه خلَد اللهُ مُلْكَهُ و سلطانَهُ و أفاض علي العالمين بِرَهُ و احسانَهُ نظم:
جهاندار و جهانگير و جهان بخش

فلك تخت و فلك قدر و فلك رخش17

كف همت، دم شمشير جرئت

دماغ هوشمندي، مغز فطرت

خليل و كعبه‎ی دل زو مباهي

برو صادق ثناي قبله‌گاهي

چنين تارك پي افسر كه دارد

شهنشاهي جزو18 ديگر كه دارد

اگر رزم است رنگين از حسامش

وگر بزم است عيشستان ز جامش19

ز عدلش كوي عدل ديگران چيست

به او ناز و لقب نوشيروان كيست

تفاوت كفر و دين آمد به ‌معني

ميان عدل او تا20 عدل كسري

به21 بيداريش خواب ايمن ز نالِش

ز22 چشم پاسبانش كرد بالش

ز تيغش پيكر خصمان دو پيكر

ز گرزش فرق‏ها را سينه مغفر

سمندش را سپند از خال محبوب

كمندش را نخ از رگ‌هاي مجذوب

مه نو، حلقه در گوش ركابش

يكي از نيزه‌داران آفتابش

سنانش چون علم سازد سرانگشت

شود تسبيح‌ساز از مهره‎ی پشت

برانگيزد به هر جانب كه لشكر

بگيرد گرد راه باد صرصر23

به‌ كين چرخ اگر رخ برفروزد

نگاه در چشم مهر و مه بسوزد

به ‌خلقش حق نداده احتياجي

دهد ما را براي ما رواجی

ز جودش قطره‌ای در لُجِّه گنجيد

ز خلقش نفخه‌ای در غنچه پيچيد

سخن‌هايي كه نشنيده شنيده است

فراست را تو گويي آفريده24 است

سواد خط پيشانيش دادند

خبر از راز پنهانيش دادند25

دعايش گر نگردد با نفس دام

اثر از دم رمد26 چون وحشي از دام

به‌جان‌ها تخم مهري كشت زان دست

كه در هر سو صد انبار27 دلش هست

به مهر از مهرورزان بر سر28 آمد

عَرَض عشق و دل او جوهر آمد

نه تنها عشق را پشت و پناه است

براي حسن هم اميدگاه است

دماغ از تار موي او تتار است

نگه را باغ روي او بهار است

نهد خور هر طرف دامي ز تارش

كزان رو پرتوی29 گردد شكارش30

ادب در پيشگاهش پيشكاري

جبينش را حيا آیينه‌داري

به زیر قصر قدرش در تماشا

سري بر پشت عقل دست بالا

خلايق جمله مفتون از31 هوايش

وكيلم من همه جان‌ها فدايش

كسي را زيبد انداز نثارش

كه باشد عالمي جان در كنارش

دهد صد بحر و كان را حاصل از دست

نيارد داد اما يكدل از دست

زهي اسكندر افلاطون فطرت32 كه دارايي و دانايي از او در پناه هم مي‌بالند. حبّذا پرويز باربدترانه كه به‌سر انگشت33 نغمه‌هاي مسرت افزايَش، گوش محنت و غم مي‌مالند. به‌ شميم خُلقش ياسمن34 را ختن ختن نافه‎ی چين در جیب و دامان و به نسيم لطفش غنچه را چمن چمن خنده در زير لب پنهان. به ‌توفيق زمزمه‎ی ثنايش، نطق را دم نوازش‎تقرير و به ‌توفير اجاره دعايش، صدف35 را كف اجابت پر از گوهر تأثير.36 فرمان قضا را امضاي حكم نافذش در كار و نسخه‎ی تقدير را بلغ‎ تدبير صايبش بر كنار. شمال گلشن وفاق را تأكيد غنچه‎ی دل شكفانيدن و صرصر كوي نفاق را تهديد غبار بر خاطر نشانيدن. در قتل بد عهدان، جلاد اجل با شحنه‎ی غضبش هم‏سوگند و در كارخانه‎ی محبتش سررشته‎ی37 عمر با عشرت دوام، هم‌پيوند. نغمه‎ی قانون عدالتش ملك‌نواز، شعله‎ی كانون سياستش ظلم‌گداز. سطوتش زور در بازوي پنجه‎ی شيرشكن. الفتش رم از طبع آهو ربا. رزمش، اجل در خون فكن38 بزمش39 جام بر جم پيماي. آب تيغش، آتش خرمن زندگاني، باد تيزش، صفير مرگ ناگهاني. رايتش، سروبن گلشن نصر، خنجرش، ماهي درياي ظفر. كمر سعي، به معاضدت مرحمتش چُست و شكست هنر به ‌موميايي تربيتش، دُرست. گوهر در نظرش بي‌قدرتر از ریگ به صحرا و وعده‌اش به وفا نزدیک‌تر از موج به دريا.40 به ‌استعاره بحر كفش ابر را درّ فشاني و به تشبيه رخسار دلفروزش آفتاب را درخشاني. با سنگيني حلمش گراني كوه، سبكي كاه و با علّو قدرش، بلندي سدره، پستي گياه. سخن با اين‌ همه41 سربلندي كه از كوتاهي سقف فلك همه جا42 خميده و چميده، درانداز آستان‌بوس ثنايش سر به‌زير پا كشيده. تعداد فضايل و حصر43 كمالاتش، آب دريا به‌ كيل مشت پيمودن است و ريگ صحرا به‌ سبحه‏ی انگشت شمردن. بر اهل زمان44 شکر اين عطيه‎ی عظمي كه به ادراك زمان ابد پيوندش، مفتخر و مستعدند، واجب و لازم است خصوصاً بر ساكنان دكن كه در هر گوشه‎ محفلي و در هر طَرَف مجلسي، آراسته و پيراسته به ‌صلاي دوام، بر خوان جمعيت45 و حضور و مايده‎ی عيش و سرور نشسته‌اند. به ‌نوازش روزگار، دايره را كه مركز دايره‎ی اصول است مغز نشاط از پوست برچيده46 و به تارهاي قانون كه مسطّر كتاب نغمات است رقم عيش بر صفحات احوال كشيده. طنبور در شكار هوش، كمند

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع مجلس شورای اسلامی، ابراهیم (ع)، کتابخانه مرکزی، دانشگاه تهران Next Entries منابع پایان نامه با موضوع نظم:، پاي، لآلي، شيريني