منابع پایان نامه با موضوع پيله، كرم، سيماب، محفوظ

دانلود پایان نامه ارشد

طناب
چهار طاق فلك: آسمان گنبدي شكل (فرهنگنامه شعري)
نوعي حسن تعليل در بيت وجود دارد.
توضيح: بيت اشاره دارد به شكل ظاهري فلك كه قدما تصور مي‌كردند كه مانند خيمه يا سقفي است كه بي ستون مانده. همچنين اشاره است به “الله الذي رفع السموات بغير عمد ترونها” (سورة 13، آيه 2).
“خلق السموات بغير عمد ترونها….” (سورة 31، آية 10).
معني بيت: اي مرد ساده دل! كه زود فريب جهان را مي‌خوري. طاق و طارم اين فلك كه مانند سقف خيمه‌اي چهار طاق است، از آن روي بي طناب پابرجا مانده كه براي به دار كشيدن تو طناب در گلو افكنده است.

22)چو گردنا بشود گوشمال خوردة دهر كسي كه بيهده گردن كشي كند چو رباب
گردنا: قصيده‌ي 2، بيت 15. گوشه‌ي عود و رباب و امثال آنرا نيز گفته‌اند كه تار بر آن بندند و بگردانند تا ساز آهنگ شود (برهان).
توضيح: اشاره به شكل ظاهرِ ساز رباب دارد كه داراي گردن دراز و نيز مانند ساز گردنا، سازي به كوكها و تارهاي مختلف، كه براي كوك كردن آن، كوك آنرا مي‌پيچانند و گوشمال كردن ساز كنايه از پيچاندن كوك آن است.
معني بيت: كسي كه در اين دنيا مانند ساز رباب، گردنكشي و جباري مي‌كند و سر به عصيان برمي‌دارد، مانند ساز گردنا، از دهر و زمانه گوشمالي مي‌بيند.

23)مخور لعاب دهن تا به نان كس چه رسد كه كرم پيله بميرد به عاقبت ز لعاب
لعاب: آب دهن و آب هر چيزي كه غلظت و چسبندگي دارد (غياث).
كرم پيله: كرم ابريشم: نوزاد كرمي شكل پروانة كرم ابريشم است كه پس از خروج از تخم به صورت كرمي مي‌باشد كه در سطح شكمي داراي اندامهاي ظريف كوچك متعددي است و از برگ درخت توت تغذيه مي‌كند… پس از آنكه نموش به حد معيني مي‌رسد دور خود پيله مي‌كند و در درون آن دگرديسي مي يابد و پس از تبديل به پروانه، پيله را سوراخ كرده از آن خارج مي‌شود (معين).
كرم پيله بميرد… ز لعاب: كرم ابريشم از لعاب دهن خود به دور خود پيله مي‌تند و عاقبت مي‌ميرد و آن پيله به صورت كفني سفيد براي او درمي آيد.
معني بيت: قناعت گزين به گونه اي كه حتي آب دهان خود را نيز فرو مده (اغراق براي رساندن كمال قناعت)، چه برسد به اينكه از مردمان ديگر طلب نان كني، زيرا كرم پيله كه از لعاب دهن خويش به گرد خود پيله مي‌تند، عاقبت در تنگناي آن پيله مي‌ميرد و (شاعر با تصويري عيني از كرم پيله، مرگ كرم پيله و نابودي انسان را در اثر حريص بودن و از كف نهادن قناعت مي‌داند).

24)ز ژنده جوي صفا كافتاب كم تابد چو ابر بر خشن آسمان زند سنجاب
ژنده: كنايه از درويش.
صفا:رك قصيده 1، بيت 1.
كم تابد: نتابد، نمي‌تابد.
خشن: گياهي باشد كه از آن جامه بافند و فقيران و درويشان پوشند و جامه ساخته شده از خشن:
بركش ميخ غم زدل پيش كه صبح بركشد اين خشن هزار ميخ از سر چرخ چنبري
(تعليقات ديوان مجير)
در اين بيت مجير، خشن {هزار ميخ} آسمان كنايه از آسمان پر ستاره است(تعليقات ديوان مجير).
سنجاب زدن: كنايه است از اينكه ابرهاي تيره رنگ آسمان را فرا گيرد (همان).
بين ژنده، به صفا و خشن تناسب وجود دارد.
معني بيت: صفا و خلوص نيت را در درويش و ژنده پوش بجوي، نه صوفي خشن پوش، زيرا وقتي كه ابرهاي تيره رنگ آسمان را فرا گيرد، ديگر آفتاب تابشي نخواهد داشت. يعني نور تجليات حق بر دل درويشان ژنده پوش مي تابد نه صوفي خشن پوش.

25)دل تو پر ز حسابست چون دل پنگان جهان نماي از آن نيست همچو اصطرلاب
پنگان: طاس و طشت مسين يا رويين، نيز طاسي از مس كه در بن آن سوراخي تنگ است و آن طاس را بر روي ظرفي پر آب مي‌نهند و همين كه پر شدن و در بن ظرف افتاد برمي‌كشند و باز بر سر آب مي‌گذارند و به مقدار زمان پر شد آن، اوقات شبانه روز را مي‌سنجند و گاهي نيز آن طاسك را پر مي‌كنند و بر سر چيزي مي‌گذارند تا تهي شود و مقدار خالي آن را يك واحد زماني حساب مي‌كنند. مقدار پر شدن يا تهي شدن را نيز پنگان مي‌گويند. پنگان نوعي ساعت آبي است كه كشاورزان هنوز هم به كار مي‌برند. (فرهنگ اشارات). پياله، فنجان (برهان قاطع).
اصطرلاب؛ اسطرلاب: آلتي باشد كه بيشتر از برنج سازند و بدان ارتفاع آفتاب و ستارگان گيرند. گويند پسر ادريس پيغمبر(ع) آنرا وضع كرده است و بعضي گويند ارسطاطاليس، و معني تركيبي آن به يوناني ترازوي آفتاب است؛ چه اسطر، به معني ترازو و لاب، آفتاب را گويند. و بعضي گفته‌اند جام جهان نما عبارت از اين است و نزد محققين جام جهان نما عبارت از دل است (برهان).
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: دل تو مانند اندرون فنجان پر از حساب و كتاب (هوسها و تعلقات دنيوي) است. از اين جهت نمي‌تواند مانند اصطرلاب كه اسرار آسمانها و جهان را مي‌نمايد روشن و جهان نما باشد (بايد دل صاف داشته باشي تا اسرار جهان را بداني و به سير و سلوك آسماني دست يازي).

26)دلي كه قابل اسرار لوح محفوظ است بسان تختة خاكش مساز جاي حساب
قابل شدن: استعداد يافتن (فرهنگنامه شعري).
لوح محفوظ: لوح محفوظ در قرآن مجيد در آية 22 سورة بروج، يك بار آمده:
“بل هو قرآن مجيد، في لوح محفوظ”
اين كتاب قرآني است شريف و بزرگوار در لوحي نوشته كه آن لوح فرشتگان نگاه مي‌دارند. و چون تغيير و نقصان و زياده در او راه نيابد آن را محفوظ خوانده اند و در نزد خداوند محفوظ است و جز فرشتگان بدان علم نيابند و آن از درّ سپيد است. در اقرب الموارد آمده است: گويند لوح محفوظ نوري است كه بر فرشتگان مي‌تابد و بدان فرمان را در يابند و فرمان برند و گفته اند لوح محفوظ امّ الكتاب است. (تعليقات ديوان مجير).
تخته خاك: تختة محاسبان، تخته‌اي كه در آن قدري خاك اندازند و بنويسند، باز هموار كنند و رقم ديگر بنويسند و خاقاني گفته:
خاك بر سر مي كند گردون ز دستش گو چرا؟ تختة خاك از سر كيوان نسازد هر زمان
در آنندراج آمده: تختة حساب شناسان، اي آن تختة حساب كه آن را تختة خاك مي‌خوانند. (فرهنگ آنندراج)
معني بيت: وجود معنوي و دل الهي خود را كه مانند لوح محفوظ محل نزول اسرار الهي است پاك نگهدار و آن را مانند تخته‌ي خاكي محاسبان، پر از رقمها و تعلقات دنيوي نگردان.

27)به زرد و سرخ جهان تا فريفته نشوي كه خون دهد عنب از دفع خون كند عنّاب
زرد و سرخ، در حديث آمده است:” اهلك الرجال الاحمران او الاصفران”.
ترجمه: مردان را گوشت و خمر، طلا و زعفران به هلاكت رساند. مردان را دو سرخ (گوشت و خمر) يا زرد (طلا و زعفران) به هلاكت رساند.
تا: مبادا، زينهار (تا در اين معني شبه جمله است).
عنب: انگور، ميوة تاك كه تازه است و چون خشك شود آن را زبيب (مويز) گويند. و از خواصّ آن: توليد خون صالح و معدل امزجة غليظه و مصفّي خون و دافع موادّ سوداويه و احتراقيه…
عنّاب: سنجد جيلان، ميوه اي است شبيه به سنجد و در منضجات و مسهلات به كار برند. و از خواصّ آن: صاف كنندة خون، مولّد خون صالح و مسكّن التهاب و تشنگي و حدت خون و گرمي… (تعليقات ديوان مجير)
چرا هواي لبت خون من به جوش آورد؟ اگر نشاندن خون از خواصّ عنّابست
(ظهير فاريابي، به نقل از همان)
بين عنب و عناب، جناس شبه اشتقاق وجود دارد.
معني بيت: به ظواهر دنيوي فريفته مشو و در بند اسباب و علل ظاهري مباش، چرا كه انگور مولد خون و عناب صاف كننده‌ي خون است.
توضيح استاد راهنما (دكتر محمد شوقي نوبر) درباره‌ي اين بيت:
در بيت “دفع كند” آمده است.
نه صاف كند؛ و ميان خون دادن و خون دفع كردن تضاد هست.
انگور زرد رنگ است و عناب، سرخ رنگ؛ در بيت لف و نشر مرتب هست.
معني بيت: فريفته‌ي زرد و سرخ (ظواهر و رنگ و بوي) دنيا مشو كه متضاد هم هستند، اگر يكي ترا تقويت كند ديگري تضعيف مي كند. همانطوري كه انگور توليد خون، و عناب آن را دفع مي‌كند.

28)عدوي تست جهان گرچه بر مصيبت تو سياه جامه شود هر شبي به شكل مصاب
مصاب: مصيبت زده و رنج رسيده شده (غياث).
بين مصيبت و مصاب، صنعت اشتقاق وجود دارد.
بين مصيبت و سياه جامه و مصاب تناسب وجود دارد.
معني بيت: جهان در حقيقت دشمن توست اگرچه به ظاهر در غم تو هر شب مانند سوگواران، جامة سياه به تن مي‌كند، پس به ظاهر جهان فريفته مشو.

29)ز پنج ركن شريعت سپر بساز از آن كه تير چارپري آفتست در پرتاب
پنج ركن شريعت:قصيده‌ي 2، بيت 3. ذيل پنج اركان شرع.
تير چار پري؛ تير چار پر: نوعي تير كه چارپر دارد. (فرهنگنامه شعري).
ظاهراً منظور از تير چارپري در اين بيت، عناصر اربعه (آب، باد، خاك و آتش) است.
بين اعداد پنج و چهار تناسب يا مراعات النظير وجود دارد.
بين سپر، تير، پر و پرتاب تناسب و نيز بين پر و پرتاب جناس زايد (مذيل) وجود دارد.
معني بيت: از پنج ركن دين مبين اسلام سپري بساز و به وسيلة آن در مقابل آفتاب آفات جهان خود را بيمه كن تا به وسيلة تير چارپر عناصر اربعه كه جهان و وجود مادي تو از آنها تركيب يافته، آفت و گزندي متوجه تو نگردد.

30)بگير صف قناعت به صدق اگر خواهي كه شش جهان جهان پيش تو شود محراب
بين جهات و جهان، جناس مطرف وجود دارد.
معني بيت: قناعت گزين و گرد هوي و هوس و حرص دنيوي مگرد تا شش جهات جهان براي تو همچون محرابي باشد و روي به هر سوي كني، ديدار حق تعالي را ببيني.

31)ز موج خون جگر خستگان خاكي دان كه بادبان فلك مي‌رود چنين به شتاب
جگر خسته: آن كه دلي پرسوز و دردمند دارد. (فرهگنامه شعري).
بادبان فلك: كنايه از ماه (فرهنگنامه شعري).
بين بادبان و موج تناسب وجود دارد.
در بيت حسن تعليل وجود دارد.
معني بيت: از موج و خيزاب خون جگر خستگان و آفت ديدگان جهان خاكي است كه كشتي فلك اين چنين به شتاب حركت مي‌كند.

32)مقّدرا ملكا در كف ارادت تست كليد رحمت و سر رشتة ثواب و عقاب
مقّدر (با كسر دال): تقدير كننده و مقدر كننده، خداوند و اسم فاعل.
كف ارادت: اضافة استعاري
كليد رحمت: اضافة تشبيهي.
سررشتة ثواب و (عقاب) اضافة استعاري و همچنين بين آنها تضاد وجود دارد.
توضيح: مجير، طبق روال جاري در قصايدش در اواخر اين قصيده نيز از غيبت به خطاب (خطاب به خداوند) عدول مي‌كند (التفات) و به عبارتي مجير مناجات خود را در اين قصيده با اين بيت آغاز مي‌كند.
معني بيت: اي خداوند بزرگ مرتبه و مالك كون و مكان! كه تقدير و سرنوشت جهان و جهانيان در كف تست، كليد رحمت و سررشتة تمام امورات و ثواب و عقاب دنيوي و اخروي در دست مشيت و اراده‌ي توست.

33)مجير حلقه بگوش جناب تست از آن كه واثق است به افضال از آن رفيع جناب
حلقه بگوش شدن: كنايه از فرمانبردار و مطيع و بنده شدن (فرهنگنامه شعري).
معني بيت: مجير مانند غلامي، حلقه بگوش (مطيع و بندة) آستان بلند مرتبة تست. زيرا كه او به فضل و عنايت درگاه رفيع تو اعتماد واثق دارد.

34)ز لطف تست كه چون خصم نيست از پي زر كبود لب شده و تب گرفته چو سيماب
كبود لب: آنكه از فرط هيجان، لبي كبود دارد (فرهنگنامه شعري).
رو كه ز مه نكوتري تا ز هوس همي رود سر زده و كبود لب گرد در تو آسمان
(ديوان مجير، ص 155)
هنگام تب لب بنفش رنگ مي‌شود:
پيش لب تو حلقه به گوشم بنفشه وار لب‌ها بنفشه وار ز تب‌هاي بي قرار
(خاقاني، ص 617، به نقل از فرهنگ اشارات،ص 262)
سيماب: زنبق، به فارسي سيماب و جيوه نامند، از جمله فلزات است و معدني است شبيه به نقره گداخته و از گداز سنگهاي سرخ و شنجرفي بهم رسد… و مصعد او بسيار گرم و با حدت و از سموم قتاله و محرق خلط و محلّل و قوتها و مقطّع است. (تعليقات ديوان مجير)
“تب گرفتن سيماب” ناظر بر بسيار گرم و با حدت بودن آن است.
“سيماب، جذّاب و عاشق زر است و هرگاه زر سوده بر خاك ريخته شود، زرگران و كيمياگران به وسيلة سيماب آن را از خاك جدا مي‌كنند”.
زر سوده را گر بود ريزريز به سيماب جمع آورد خاك بيز
چو زر پراكنده را چاره ساز به سيماب ديگر ره آرد فراز
(فرهنگ اشارات، ص 335، ذيل جيوه)
“آميختن زر گداخته به سيماب باعث اضطراب و لرزش بسيار در سيماب مي‌شود”.
دل خسرو بر آن تابنده مهتاب چنان چون زر در آميزد به سيماب
(خسرو و شيرين، ص 82. به نقل

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ اصطلاحات، ناصر خسرو Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو، ضرب المثل