منابع پایان نامه با موضوع پناهندگان

دانلود پایان نامه ارشد

حكيمي كه از علوم تو شد جهان فضل به خوشي چو جنّت المأوي
زهي: از ادات تحسين، آفرين (معين).
جنّت المأوي: بهشت، جاي پرهيزگاران (فرهنگنامه شعري).
در قرآن آية 15 نجم، آمده: عندها جنه الماوي.
ترجمه: گفت: جنّت مأوي نزديك آن درخت (سدره المنتهي) است. (تعليقات ديوان مجير).
شاعر در اين بيت از غيبت به خطاب عدول كرده (التفات) و تا آخر قصيده ممدوح خود را مخاطب قرار داده و در توصيف او اغراق و مبالغه را به غلو نزديك كرده است.
معني بيت: آفرين بر تو، حكيم بزرگي كه در ساية علم و دانش تو جهان علم وفضل به خوشي و طراوت بهشت شده است.

33)نداد شبه تو تأثير اختر و اركان نزاد مثل تو از نسل آدم و حوا
تأثير اختر: قصيده‌ي 1، بيت 59 .
اركان: منظور اركان اربعه باشد. عناصر اربعه را به اعتبار آنكه اركان تركيبي و وجودي موجودات طبيعيه‌اند، اركان اربعه مي‌نامند. (تعليقات ديوان مجير).
چهار اركان: چهار آخشيجان، باد و خاك و آب و آتش (معين).
نزاد: فعل زادن، به صورت لازم به كار رفته است.
در بيت موازنه رعايت شده است.
معني بيت: تأثير اختران و نيز اركان تركيبي و وجودي موجودات طبيعيه (چهار آخشيج)، نظير تو را به جهان نداده است و كسي مثل تو از نسل آدم و حوا، زاييده نشده است.

34)به حضرت تو تقرب كنند اهل علوم كه هست حضرت تو عين عروه الوثقي
عروه الوثقي: دستاويز استوار و محكم، اين تركيب در قرآن مجيد در آيه‌هاي (256 سورة بقره، و 22 سورة لقمان) آمده است و ظاهراً به آية نخستين اشارت دارد:” لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله فقداستمسك بالعروه الوثقي لا انفصام لها والله سميع عليم”.
ترجمه: در دين اجباري نيست، رشد از گمراهي آشكار شده است و هر كه طاغوت را انكار كند و به خدا ايمان آورد، به ريسمان استواري درآويخته كه آنرا گسيختن نيست و خداي، شنوا و داناست. (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: اهل علم و دانش به درگاه تو متوسل شده و تقرب مي‌جويند چرا كه درگاه تو چون عروه الوثقي و دستاويز استوار و محكمي است كه مأمن و ملجأ پناهندگان است.

35)هر آنكسي كه نبويد گل كرامت تو بنفشه وار برون كش زبان او ز قفا
گل كرامت: اضافة تشبيهي
بنفشه: گياهي از تيرة كوكناريان… (معين)، بنفشه را سر بر زانو نهاده، سرافكنده، دوتا و در ركوع گفته‌اند. زيرا ساقه‌اش نرم است و گل آن به طرف پايين خم مي‌شود.
همچون بنفشه بر سر زانو نهاده سر زانو بنفشه رنگ‌تر از لب هزار بار
(خاقاني، 617، به نقل از فرهنگ اشارات، ص 178)
و خلاصه اينكه بنفشه و گل آن كج است و مثل اين مي‌ماند كه گردن كج كرده باشد و گلبرگهاي آن به گونه‌اي است كه گويا زبان از قفا بيرون آورده.
قفا: پس گردن و پشت سر و مجازاً به معني مطلق پس و عقب (غياث).
معني بيت: اي استاد بزرگوار! هر كسي كه بويي از كرامت و بخشندگي و بزرگواري تو نبرده باشد، مثل گل بنفشه كه گويي زبانش را از پشت سرش درآورده‌اند و سرش كج مانده است، زبان او را از پشت سرش درآور.

36)اگر لطايف لطفت كند به روس گذر و گر خلاصة خلقت برد به روم صبا
37)ز احترام تو زنّار بگسلد كافر به اهتمام تو ناقوس بشكند ترسا
لطايف: جمع لطيفه، چيزهاي نيكو و نغز (معين).
روس: ناحيتي است كه مشرق وي كوه بجناكست و جنوب وي رود روتاست، معرب وي صقلاب است، و شمال وي ويراني شمال است و اين ناحيتي بزرگ است و مردماني بد طبع‌اند و بد رگ و ناسازنده و شوخ روي و ستيزه كار و حرب كن و ايشان با همة كافران كز گرد ايشان است حرب كنند و بهتر آيند و پادشاه روس را خاقان خوانند. روس اسم مردمي كه روسيه از آنها لقب گرفته است تسامحاً همه سرزمين پهناور شوروي را روسيه مي‌خوانند و در قرن ششم هجري قمري كه (خاقاني شرواني در شعر خود نام روس را مي‌آورد) يا نظامي گنجوي در اسكندرنامه اين نام را ذكر مي كند، مركز قدرت به ولاديمير انتقال يافت. اما در حقيقت قدرت مركزي از روسيه بربسته بود.(فرهنگ لغات و تعبيرات با تلخيص).
روم: مراد از روم در مآخذ اسلامي بيزانس يا روم شرقي است كه پايتختش قسطنطنيه (استانبول سابق) بوده است. (2).
زنّار: به معني كمربند “منطقه”. زنّار كمربندي بوده كه ذميان نصراني در مشرق زمين به امر مسلمانان مجبور بودند داشته باشند تا بدين وسيله از مسلمانان ممتاز گردند. (تعليقات ديوان مجير).
ناقوس: چوب ترسايان كه به وقت نماز خويش زنند و آن دو چوب است. يكي ناقوس كه دراز باشد و ديگري وبيل كه كوتاه است. (تعليقات ديوان مجير).
در اين دو بيت موازنه رعايت شده است.
همچنين اين ابيات “شريطه‌ي” قصيده است.
بين لطايف و لطف جناس اشتقاق وجود دارد.
بين روس و روم در بيت اول و زنّار و كافر و ناقوس و ترسا در بيت دوم تناسب هست. همچنين اين دو بيت موقوف المعاني هستند.
معني بيت: اگر لطيفه‌ها و نيكويي‌هاي لطف تو ]آوازه‌اش[ به روسيه برسد و اگر باد صبا شمه‌اي از خلق نيكويت را به روم ببرد، به پاس حرمت تو كافر زنار و كمربند ذميان نصراني را از كمر باز كند و به همت تو ترسا، ناقوس خود را (به پاس احترام) مي‌شكند.

38)بزرگوارا بپذير عذر من كه نبود مرا به گفتن مدح تو زهره و يارا
زهره و يارا: دل و جرأت و توانايي.
-ادامه‌ي شريطه است.
معني بيت: اي بزرگوار عذر مرا بپذير كه من دل و جرأت و توانايي مدح و ستايش ترا ندارم.

39)به ابتداي سخن چون به شعر پيوستم نهيب شعر توام كرد سينه پرغوغا
نهيب: ترس و بيم (غياث).
معني بيت: اي ممدوح بزرگوار! ترس و بيم شعر تو مرا آشفته كرد و شعر تو آنقدر ابهت دارد كه من با ديدن آن قصايد غرا هول زده شدم و آشوب مرا در گرفت.

40)چو نيست مدح ترا هيچ اول و مقطع بساط عجز فكندم به اول و مبدا
بين اول و مقطع و نيز مقطع و مبدا تضاد وجود دارد.
بساط عجز: اضافة تشبيهي.
معني بيت: چون مدح تو آغاز و پاياني ندارد، بنابراين در آغاز و پايان سخن اظهار عجز و ناتواني كردم.

41)هميشه تا بنكوهند صورت نادان مدام تا بستايند سيرت دانا
42)جهان ملاء علوم تو باد در دنيي خداي يار و معين تو باد در عقبي
جهان: مردم جهان (ذكر محل و اراده حال).
ملاء: گروه مردم، انجمن، محفل، پري، مقابل خلاء (معين).
اين دو بيت ادامة ابيات شريطة قصيده است كه شاعر با دعاي ممدوح سخن خود را به پايان مي‌برد. (دعاي تأييد).
بين بنكوهند و بستايند و نادان و دانا نيز دنيا و عقبي در بيت دوم تضاد هست.
معني بيت: مادامي كه صورت نادان را بنكوهند و سيرت و خلق و خوي دانا را بستايند، جهان از علوم و دانشهاي تو پر باد و خداوند در آخرت يار و معين تو باشد.

منابع قصيده‌ي 5

1-شهيدي، سيد جعفر، شرح مثنوي (جزء دوم از دفتر دوم)، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اول، 1376، صص. 406-405 .
2-ماهيار، عباس، نظم 3 (خاقاني)، انتشارات دانشگاه پيام نور، چاپ چهارم، 1373، ص 143 .

وزن قصيده:
مفعولُ فاعلاتُ مفاعيلُ فاعلان
بحر:
مضارع مثمن اخرب مكفوف مقصور

اين قصيده از خاقاني است و در ديوان وي به شكل صحيحي مضبوط است كه سيزده بيت بيشتر از اين قصيده است.* 1
اين قصيده در مدح قزل ارسلان فرمانرواي آذربايجان سروده شده است. “در اين قصيده ارائة يك تشبيه تفضيل را از راه تشخيص، شاعرانه مي‌بينيم و همچنين ملاحظه مي‌كنيم كه آنچه باعث تازگي و زيبايي تصاوير گشته “عنصر رنگ” است كه با مايه‌هاي خيال شاعرانه رنگ‌آميزي شده و اين خيال به دنبال انتخاب رديف “آفتاب” كه خود رنگ دهنده و زيبايي بخش و متجلي كننده و جان بخش بي‌جان مي‌باشد آمده است و از رهگذر همين توجه به رنگ است كه به تعبيري از قبيل “شعر آفتابي” برمي‌خوريم كه طفل شيرخوار آفتاب مي‌شود.” (1)

1)اي عارض چو ماه ترا چاكر آفتاب يك بندة تو ماه سزد ديگر آفتاب
بين ماه و آفتاب مراعات النظير و بين چاكر و بنده تناسب معنوي وجود دارد.
در مصرع اول تشبيه مضمر و تفضيل وجود دارد.
در اين بيت اغراق و مبالغه نيز وجود دارد.
معني بيت: اي كسي كه آفتاب در چهرة چون ماه تو چاكري بيش نيست و ماه و آفتاب از بندگان درگاه تواند.

2)پيش رخ چو ماه تو بنهاده از حيا هر نخوتي كه داشته‌ اندر سر آفتاب
نخوت: تكبر
بين ماه و آفتاب مراعات النظير هست.
معني بيت: در مقابل رخ زيبا و ماهگون تو، آفتاب از شرم و حيا هر گونه نخوت و تكبر را كه در سر داشته، از سر به در كرده است.

3)تا بوي مشك زلف تو نايد همي زند دم در هزار روزن چون مجمر آفتاب
مشك زلف: اضافة تشبيهي.
دم زدن (مصدر مركب): نفس زدن و نفس كشيدن (فرهنگ لغات و تعبيرات).
مجمر: آنچه در آن عود سوزند و زغال افروزند (غياث) آتشدان
معني بيت: تا زماني كه بوي زلف مشك مانند و خوشبوي تو به مشام آفتاب نرسد، آفتاب در طلب آن بو، زياد به اين در و آن در زده و سوراخ سنبه‌هاي چون عودسوز و آتشدان بسياري را بو كرده است.

4)كسوت كبود دارد و رخ زرد سال و ماه در عشق رويت اي بت سيمين بر آفتاب
كسوت: جامه و پوشش.
سيمين بر: آن كه برو بدني سپيده و سيمين دارد، محبوب، كنايه از زيبارو (فرهنگنامه شعري).
در اين بيت حسن تعليل وجود دارد.
توضيح: كسوت كبود آفتاب، ظاهراً تاريكي و تاريكي شب است./ عاشق رويي زرد دارد.
معني بيت: اي معشوق زيبا روي من! اين كه آفتاب جامه‌ي كبود (شب) و رخ هميشه زرد دارد (اشاره به زردگوني شعاع و پرتو نور آفتاب) بدين سبب است كه آفتاب عاشق روي تست.

5)در آرزوي روي تو هر صبحدم چو من رخساره زرد خيزد از بستر آفتاب
در اين بيت حسن تعليل وجود دارد.
بين صبحدم و آفتاب تناسب وجود دارد.
معني بيت: اي محبوب! هر صبح به آرزوي ديدن روي تو آفتاب نيز چو من كه رخساره زرد از بستر برمي‌خيزم، با رويي زرد (اشاره به پرتو زرين آفتاب) از بستر مشرق بالا مي‌آيد و طلوع مي‌كند. (آفتاب نيز چو من عاشق تست).

6)بي روي و موي تو نبرد هيچ كس گمان بر آفتاب عنبر و در عنبر آفتاب
آفتاب: استعارة آشكار (مصرحه) از روي يار است (2)
در بيت تشبيه مضمر وجود دارد.
عنبر در اينجا استعارة آشكار از موي يار است.(3)
عنبر: از عربي وارد فرانسوي Ambre و انگليسي Amber شده و آن ماده‌ايست در مثانه يك جانور بسيار بزرگ دريايي از جنس جانوري كه در فرهنگهاي فارسي “بال” يا “وال” ضبط شده و آنرا عنبرماهي و گاوعنبر نيز مي‌خوانند. (تعليقات ديوان مجير).
معني بيت: آفتابي چون روي تو و عنبرماهيي چون موي خوشبوي تو در جهان وجود ندارد. (روي تو چون آفتابي تابان است كه مويت چون عنبري بر روي آن ديده مي‌شود).

7)از آفتاب عبهر تو هست تازه‌تر گر فر و تازگي برد از عبهر آفتاب
در ديوان خاقاني “در آفتاب عبهر تو هست تازه‌تر” آمده است.
آفتاب: استعارة آشكار از روي يار است. (5)
عبهر: نرگس كه در ميان آن زرد باشد به خلاف شهلا كه سياه باشد و از معني ياسمين و بستان افروز هم آمده. (لغتنامه به نقل از تعليقات ديوان مجير).
عبهر: در اينجا استعارة آشكار از چشم يار است.
معني بيت: آفتاب فرّ و تازگي عبهر را از ميان مي‌برد اما شگفتا از آفتاب روي يار كه ماية تازگي‌يي كه شادابي عبهر اوست. (6)

8)روي چو آفتاب به چشم چو نرگست از تازگي دهد كه به نيلوفر آفتاب؟
نيلوفر: و آن گلي باشد معروف. گويند كه با آفتاب از آب سر بيرون مي‌آورد و باز با آفتاب فرو مي‌رود. (برهان).
گل نيلوفر دو قسم دارد: آفتابي و مهتابي. آفتابي سرخ باشد و به وقت برآمدن آفتاب از آب برآيد و شكفته شود و مهتابي كه سفيد محض و سفيد مايل به كبودي است به وقت شكفته گردد. (فرهنگ اشارات).
مصرع دوم در ديوان خاقاني به صورت “آن تازگي دهد كه به نيلوفر آفتاب” (و بدون علامت سؤال) آمده است.
بين نرگس و نيلوفر و نيز بين روي و چشم مراعات النظير وجود دارد.
معني بيت: اي محبوب! آيا عارض چون آفتاب و درخشان تو به چشم نرگست، از طراوت و تازگي بي كسر آفتاب به گل نيلوفر مي‌دهد، مي بخشد؟

9)بسيار كرده دفتر خوبي مطالعه جز روي تو نيافته سر دفتر آفتاب
سردفتر (اسم مركب): عنوان، سرلوحه، ديباچه (فرهنگ لغات و تعبيرات).
بين دفتر و سردفتر، جناس مطرف وجود دارد.
معني بيت: آفتاب، خوبان و

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع فرهنگ نامه، مهر و وفا Next Entries منابع پایان نامه با موضوع ناصر خسرو