منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، کنترل عواطف، ارتباط با طبیعت

دانلود پایان نامه ارشد

پرو‍‍‍‍‍‍‍‍ژه و روانشناسي اولويت دارند.
نقاط قوت: درون نگری و خودآزمایی
کسانی که هوش درون فردی بالایی دارند، آگاهی خوبی از وضعیت هیجانی، احساسات و انگیزه‌های خود دارند. این افراد از خودآزمایی، تخیل روزانه، کند و کاو کردن روابط خود با دیگران و برآورد توانائی‌های فردی خود لذت می‌برند.
ویژگی‌های هوش درون فردی
• مهارت در تحلیل نقاط قوت و ضعف خود
• لذت بردن از تجزیه و تحلیل نظریه‌ها وایده‌ها
• خودآگاهی زیاد
• داشتن درک روشن از ریشه انگیزه‌ها و احساسات خود
انتخاب‌های شغلی
• فیلسوف
• نویسنده
• نظریه‌پرداز
• دانشمند
8-هوش طبيعت گرايي:اين افراد استعداد و حساسيت بيشتري براي شناخت پديده هايي طبيعت دارند و مسائل زيست محيطي و اقليمي كنجكاو هستند.
نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد
هوش طبیعت‌گرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت‌گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاقه‌مندند. این افراد به سرعت از جزئی‌ترین تغییرات در محیط‌شان آگاه می‌شوند.
ویژگی‌های هوش طبیعت‌گرا
• علاقه‌مند به موضوعاتی از قبیل گیاه‌شناسی، زیست‌شناسی و جانورشناسی
• مهارت در رده‌بندی و فهرست بندی اطلاعات
• لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیاده‌روی و چادر زدن در طبیعت
• بی‌علاقگی به یادگیری موضوعات بی‌ارتباط با طبیعت
انتخاب‌های شغلی
• زیست‌شناس
• حفاظت از محیط زیست
• باغبان
• مزرعه‌دار
9-هوش هستي گرايي: اين افراد انگيزه بيشتري براي درگير شدن با پرسش هايي عميق درباره هستي انسان مثل معناي زندگي، مفهوم مرگ و زندگي و پيدايش انسان در عرصه حيات و چرايي هستي دارند و در مشاغل فلسفي، آزاد انديشي، تفكر استدلالي و پرسش و پاسخ در مورد مسائل بنيادي اولويت دارند.
10-هوش اخلاقي: نوعي توانايي است كه در برگيرنده‌ي احساس تعهد نسبت به خود وديگران، به كار گرفتن انضباط در زندگي، داشتن استاندارد رفتاري در زندگي، توجه به آثار رفتار خود، توانايي تميز درست از غلط، وحدت در فكر و عمل و همدلي با مردم است.
11-هوش هيجاني: به معناي توانايي شناخت هيجانات و مديريت احساسات است. هوش هيجاني مجموعه اي گسترده از مهارت ها و خصوصيات فردي را در بر گرفته است و بيانگر آن است كه در روابط اجتماعي، رواني و عاطفي در شرايط خاص چه عملي مناسب و چه عملي نامناسب است

2-2-3- تعريف هوش هیجانی
هوش در لغت به معني عقل، خرد، فهم، زرنگي و شعور(پختگي) است، ولي به بكار افتادن مجموعه استعداد هاي عالي ذهن و توانايي حل مسئله نيز اطلاق مي شود كه اولين بار توسط چارلز اسپيرمن6 روانشناس انگليسي مورد مطالعه علمي قرار گرفت. انجمن روانشناسان آمريكا در سال 1995 هوش را اين طور تعريف كرده است: توانايي فهم مسائل پيچيده، انطباق مؤثر با تغييرات محيطي، يادگيري به دنبال تجربيات، استفاده از اشكال مختلف استدلال و فايق آمدن بر مشكلات از طريق تفكر. هوش به طور كلي مجموعه استعداد هايي است كه موجب يادگيري، شناخت، يادآوري اطلاعات در فرد شده و توانايي حل مسئله و سازگاري فرد را با محيط زندگي فراهم مي نمايد. هوش همان تفاوت فردي است و مشخص مي كند چگونه برخي افراد نسبت به ديگري در تحصيل يا زمينه هاي ديگر موفق ترند. بعضي از روانشناسان ترجيح مي دهند به جاي هوش “توانايي ذهني” را به كار ببرند، يعني اگر فردي بتواند مسئوليت خود را به نحو مطلوب انجام دهد و توان كشف و حل مسئله را داشته باشد، او داراي بالاترين هوش است. تا اواخر قرن بيستم فقط هوش عقلي يا شناختي يا منطقي يا IQ يا بهره هوشي يا ضريب هوشي (مانند سرعت انجام كار؛ داشتن حافظه؛ حسابگر بودن؛ درس خواندن) مطرح بود ولي از سال 1995 دانيل گلمن هوش هيجاني را تشريح نمود كه عامل سازگاري كننده در موقعيت هاي مختلف زندگي بوده و 80% عامل موفقيت انسان است. هوش عقلي كف موفقيت و هوش هيجاني سقف موفقيت فرد را تضمين مي‌كنند. هوش عقلي در كشف و اختراعات و هوش هيجاني در مديريت زندگي بيشترين كاركرد را دارند.

صاحب نظران، هوش هیجانی را با توجه به ويژگيها و کارکردهاي آن به صورت زير تعريف کرده اند:
مايرو سالووي7 هوش هیجانی را اين گونه تعريف كرده اند : هوش هیجانی عبارت از مهارت هاي هیجانی همچون درک و بيان صحيح احساسات، ادغام هيجانات با فرايندهاي شناختي،فهم احساسات و بکار گيري آنها در موقعيت هاي گوناگون واداره احساسات مي-باشد(ليونز و اشنايدر8،2005، صص 694-693).
دانيل گولمن: هوش هیجانی مهارتي است که دارنده آن مي‌تواند از طريق خودآگاهي، روحيات خود را کنترل کند، از طريق خود مديريتي آن را بهبود بخشد، از طريق همدلي، تاثير آنها را درک کند و از طريق مديريت روابط، به شيوه‌اي رفتار کند که روحيه خود و ديگران را بالا ببرد (بابايي و مومني،1384،ص43).
هوش هیجانی طبق تعريف ريون بار- آن9 عبارتست از مجموعه اي از مهارت ها، قابليت ها و تواناييهاي غير شتاختي که قابليت کلي ما را در پاسخ به نيازها و فشارهاي محيطي به طور مؤثري تحت تاثير قرار ميدهد(مندل وفرواني10 ،2003 ،ص 389).بنابراين، هوش هیجانی را مي توان به كارگيري قابليتهاي هیجانی خود و ديگران، در رفتار فردي و گروهي براي کسب حداکثر نتايج، تعريف كرد.

2-2-4- تاريخچه ظهور و پيدايش هوش هیجانی
مفهوم هوش هیجانی چيز جديدي نيست بلکه, استفاده از اين اصطلاح در نوع خود جديد مي باشد. شايد ارسطو اولين کسي باشد که به اهميت احساسات در تعاملات انساني توجه نمود. ارسطو مي گويد: عصباني شدن آسان است،همه مي توانند عصباني شوند، اما عصباني شدن در مقابل شخص صحيح، به ميزان صحيح، در زمان صحيح، به دليل صحيح و به طريق صحيح، آسان نيست(گولمن،1382،ص 15). در سال 1985 يک دانشجوي مقطع دکتري در رشتة هنر در يکي از دانشگاه‌هاي آمريکا پايان‌نامه‌اي را به اتمام رساند که در عنوان آن از واژه هوش هیجانی استفاده شده بود. اين چنين به نظر مي‌رسد که اين اولين استفاده علمي و آکادميک از واژه هوش هیجانی باشد(هين11، 2004 ،ص 1)(خائف الهي و دوستار، 1382 ،ص 52). در سال 1990 سالووي و ماير با آگاهي از کارهاي انجام شده در زمينه جنبه‌هاي غيرشناختي هوش، اصطلاح هوش هیجانی را به کار بردند. آن ها اصطلاح هوش هیجانی را به عنوان شکلي از هوش اجتماعي که شامل توانايي در کنترل احساسات و عواطف خود و ديگران و توانايي تمايز قائل‌شدن بين آن ها و استفاده از اين اطلاعات به عنوان راهنمايي براي فکر و عمل فرد به کار بردند(چرنيس12، 2000 ،ص 3). اين دو دانشمند بيان داشتند که هوش هیجانی اين امکان را براي ما فراهم مي‌کند که به صورت خلاقانه‌تري بينديشيم و از عواطف و احساسات خود در حل مسائل و مشکلات استفاده کنيم. اين دو دانشمند با ادامه تحقيقات خود در زمينه اندازه‌گيري و سنجش هوش هیجانی بيان داشتند که هوش هیجانی تا حدي با هوش عمومي همپوشاني دارد و شخصي که داراي هوش هیجانی باشد، بايد چهار مهارت زير را داشته باشد:
1- تشخيص عواطف
2- استفاده از احساسات و عواطف
3- فهم عواطف
4- تنظيم و کنترل عواطف (كي يراستد13، 1999 ،ص 1؛ چرنيس،2000،ص 3؛ پون تنگ فات14،2002، ص 1).
به جاي کساني که براي اولين بار اصطلاح هوش هیجانی را به کار بردند، دانيل گولمن کسي است که بيش تر از همه نامش با عنوان هوش هیجانی گره خورده است(هين، 2004، ص 1). وي که خبرنگار روزنامه نيويورک تايمز بود، رشته روان شناسي را در هاروارد15 به پايان رساند و مدتي نيز با مک کللند16 و ديگران کار کرد. گروه مک کللند مي‌خواستند بدانند که چرا آزمون هاي هوش نمي‌تواند مشخص کند که افراد در زندگي خود موفق مي‌شوند يا نه(چرنيس، 2000 ، ص 3). گولمن در سال 1995 کتابي تحت عنوان هوش هیجانی منتشر کرد که اين کتاب پرفروش ترين کتاب سال شد و تلويزيون آمريکا با مصاحبه‌هاي گسترده‌اي که با وي در زمينه هوش هیجانی داشت موجب معروف‌شدن وي در سطح جهان گرديد. گولمن در کتاب خود اطلاعات جالبي در ارتباط با مغز، عواطف و رفتارهاي آدمي ارائه مي‌دهد(هين، 2004 ، ص 1). تعريف گولمن از هوش هیجانی چنين است : ظرفيت يا توانايي سازماندهي احساسات و عواطف خود و ديگران، براي برانگيختن خود، و کنترل مؤثر احساسات خود و استفاده از آن ها در روابط با ديگران. به عقيده وي, هوش هیجانی در محيط کار از سازه‌اي چند بعدي تشکيل شده که شامل پنج جزء زير مي‌باشد(گولمن، 1998 ، صص318-317؛ رايم و ماينورز17، 2003 ،ص 15).
خود- آگاهي،
خود-تنظيمي،
انگيزش،
همدلي،
مهارت هاي اجتماعي.
گولمن در اين تقسيم بندي سه جزء اول هوش هیجانی را مربوط به مهارت هاي خود- مديريتي و دو جزء بعدي(همدلي و مهارت هاي اجتماعي) را به هنر برقراري رابطه با ديگران مرتبط مي داند(گولمن، 1998 ،ص101).
در اينجا به فعاليت‌هاي روانشناسي از سال 1900ميلادي تا كنون و نحوه پيدايش مفهوم هوش هیجانی كه به صورت جدول1-2، آورده شده است اشاره مي كنيم:
جدول2-1 :ظهور مفهوم هوش هیجانی
ظهور مفهوم هوش هیجانی
1969-1900
هوش و عواطف به عنوان حوزه‌هاي جداگانه و محدود
مطالعه‌ي هوش: طي اين دوره قلمرو روان‌آزمايي هوش توسعه يافت و فن‌آوري پيچيده و پيشرفته آزمون‌هاي هوش بوجود آمد.
مطالعه‌ي عواطف : در حوزه‌ي عواطف مباحث پيرامون مسئله تخم مرغ و مرغ بود كه كدام ابتدا بوجود آمده است، اول واكنش‌هاي فيزيولوژيكي بوجود مي‌آيند بعد هيجان يا بلعكس. در حيطه‌هاي ديگر داروين روي موضوع وراثت و تكامل و پاسخ‌هاي هيجاني بحث مي‌كرد، اما طي اين دوره اغلب عاطفه بعنوان موضوعي كه تحت تأثير عوامل فرهنگي قرار مي‌گيرد، مورد توجه بود.
مطالعه‌هاي مربوط به هوش اجتماعي: در همان زمان كه ارزيابي هوش مطرح شد و فعاليت‌هاي علمي در مورد هوش كلامي و استدلالي در جريان بود، تعدادي از روانشناسان جهت شناسايي هوش اجتماعي تلاش مي‌كردند، اما در كل مي‌توان گفت تلاش‌ها در اين مسير تا حد زيادي دلسردكننده و مفاهيم هوش محدود به شناخت بود.
1989-1970
مطالعات اوليه پيرامون هوش هیجانی
مطالعه‌هاي اوليه در مورد هوش هیجانی طي اين دو دهه صورت پذيرفت. در اين دوره حوزه‌هاي شناخت و عاطفه مورد بررسي قرار گرفتند تا مشخص شود كه عواطف و شناخت چگونه روي يكديگر تأثير متقابل دارند. اعتقاد بر اين بود كه افراد افسرده نسبت به سايرين ممكن است واقع بين‌تر و دقيق‌تر باشند و نوسان‌هاي خلقي ممكن است، خلاقيت را افزايش دهند. همچنين در اين دوره، حوزه ارتباطات غير كلامي توسعه يافت و مقياس‌هايي براي دريافت اطلاعات غير كلامي ( كه گاهي هیجانی هستند ) از چهره و قيافه افراد، اختصاص يافت. در حوزه هوش مصنوعي بررسي‌ها و آزمايش‌ها، در مورد اين موضوع بود كه رايانه‌ها چگونه‌مي‌توانند حالت‌هاي هیجانی را درك نمايند.
نظريه جديد گاردنر در مورد هوش چندگانه، از هوش درون فردي نام مي‌برد كه به توانايي دريافت و نماد‌پردازي عواطف اشاره داشت. كار آزمايش در مورد هوش اجتماعي به درك اين موضوع منجر شد كه، هوش اجتماعي شامل مهارتهاي اجتماعي، مهارت همدلي، نگرش‌هاي جامعه‌پسند، اضطراب اجتماعي و هیجانی بودن مي‌باشد.
مطالعه روي مغز براي تفكيك ارتباطات بين عاطفه و شناخت آغاز شد و گاه و بي‌گاه از اصطلاح هوش هیجانی استفاده مي شد.
1993-1990
ظهور هوش عاطفي
در اين دوره‌ي چهار ساله كه از ابتداي دهه 1990 شروع مي‌شد، ماير و سالووي چند مقاله در زمينه هوش هیجانی منتشر كردند.
مقاله‌ها زمينه مناسب را براي مطرح شدن مفهوم هوش هیجانی فراهم نمودند. در همين زمان نتيجه مطالعه‌اي كه شامل معرفي اولين مقياس ارزيابي توانايي هوش هیجانی بود با همين نام منتشر شد. همچنين در اين دوره زير بناها و مفاهيم بنيادي هوش عاطفي، بويژه در علوم عصبي توسعه پيدا كرد.
1997-1994
رواج و گسترش مفهوم هوش هیجانی
با انتشار كتاب هوش هیجانی توسط گلمن ( روزنامه نگار ) آثار و نوشته‌هاي

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، هوش منطقی، سازهای موسیقی Next Entries منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، پردازش اطلاعات، سلسله مراتب