منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، نظم‌جویی، خودآگاهی، سوگیری

دانلود پایان نامه ارشد

کفش) باشد. به‌هرحال اهداف و معنایی که موقعیت‌ها در پرتو این اهداف دارند موجب برانگیختگی هیجان در فرد می‌شوند. وقتی باگذشت زمان این معنا تغییر می‌کند، هیجان هم تغییر خواهد کرد.
دومین ویژگی هیجان ماهیت چندوجهی258 آن است. هیجان‌ها پدیده‌هایی هستند مربوط به کل بدن که شامل تغییرات چندگانه در حیطه‌های تجارب ذهنی، رفتاری و فیزیولوژی مرکزی و پیرامونی می باشند، البته جنبه ذهنی هیجان به‌قدری با آنچه که هیجان نامیده می‌شود، پیوند خورده که در عرف معمول دو اصطلاح «هیجان» و « احساس» متقابلاً به‌جای هم به‌کاربرده می‌شوند. اما هیجان‌ها نه‌تنها به فرد احساس خاصی می‌دهند، بلکه به او احساس میل به انجام دادن کاری را هم می‌دهند.
مديريت هيجانات به‌منزله فرآيندهاي دروني و بيروني است که مسئوليت کنترل، ارزيابي و تغيير واکنشهاي عاطفي فرد را در مسير تحقق يافتن اهداف او بر عهده دارد و هرگونه اشکال و نقص در تنظيم هيجانات ميتواند فرد را در برابر اختلال‌ها رواني چون افسردگي و اضطراب آسيبپذير سازد(گارنفسکی و کرایج، 2003). بنابراين ميتوان گفت، نظمجویی هيجان، عاملي كليدي و تعيينكننده در بهزيستي رواني و کارکرد اثربخش است(گارنفسکی و همکاران، 2001؛ گرانسفکی و کریج، 2003) كه در سازگاري با رويدادهاي تنيدگيزاي زندگي نقش اساسي ايفا ميكند(گروس،2002). تا جايي كه بايد گفت بر كلِ كيفيت زندگي فرد اثر ميگذارد يكي از متداولترين اين روشها استفاده از راهبردهاي شناختي است. راهبردهاي نظم‌جویی شناختي هيجان فرايندهاي شناختي هستند كه افراد براي مديريت اطلاعات هیجان‌آور و برانگيزاننده به كار ميگيرند(گارنفسکی و بون259 و کریج، 2003) و بر جنبه شناختي مقابله تأكيد دارند(گارنفسکی و همکاران، 2001). چگونگي ارزيابي دستگاه شناختي فرد در هنگام روبه روشدن با حادثه منفي از اهميت بالايي برخوردار است، سلامت رواني افراد ناشي از تعاملي دوطرفه ميان استفاده از انواع خاصي از راهبردهاي تنظيم شناختي تجارب هیجانی و ارزيابي درست از موقعيت تنش‌زاست(گارنفسکی، تردس260، کرایج، لجراستی261،کومر262، 2003). بنابراين، افكار و شناختها در توانايي مديريت، نظمجويي و كنترل احساسها و هيجانهای بعد از تجربه يك رويداد تنيدگيزا نقش بسيار مهمی‌دارند(گارنفسکی و همکاران، 2003). محققان ۹ راهبرد شناختي را در تنظيم هيجانات معرفي کرده‌اند؛ ملامت خويش263، پذيرش264، نشخوارگري265، تمرکز مجدد مثبت266، تمرکز مجدد بر برنامه‌ريزي267، ارزيابي مجدد مثبت268، ديدگاه‌گيري269، فاجعه‌سازي270 و ملامت ديگران271 (گارنفسکی و همکاران، 2003). راهبردهاي نظمجويي شناختي هيجانها به افراد کمک ميکند تا برانگيختگيها و هيجانهاي منفي را تنظيم نمايند اين شيوه تنظيم با رشد، پيشرفت يا بروز اختلالهاي رواني رابطه مستقيم دارد(کریج، پریوم بوم272 و گارنفسکی، 2002). نظمجویی هیجان و مخصوصاً راهبرد مثبت باز ارزیابی شناختی هیجان‌ها باعث کاهش احساسات منفی و افزایش احساسات مثبت و رفتار سازگارانه افراد میشود(گروس و جوهن273، 2003) بنابراين، درنتیجه ارزيابي شناختي نادرست از موقعيت به دليل کمبود اطلاعات، برداشت اشتباه يا اعتقادات بيمنطق و نادرست، فرد راهبرد شناختي خود را براي روبه روشدن با موقعيت تنيدگیزا برميگزيند. در اين ديدگاه، به افراد در بازسازي الگوي فکري آنان از طريق بازسازي شناختي کمک ميشود(گارنفسکی و کریج، 2006). راهبردهاي نظمجويي شناختي هيجان پاسخهاي شناختي به وقايع فراخواننده هيجان هستند كه به‌صورت هشيار يا ناهشيار سعي در تعديل شدت و يا نوع تجربه هيجاني يا خود واقعه دارند(ویلیامز274 و بارق275، 2007).
پژوهشهای زیادی نشان داده اند که افراد مبتلا به ADHD دارای مشکلات زیادی در زمینههای ارتباطی، زناشویی، شغلی و همچنین دیگر حوزه های مربوط به زندگی هستند. دانشمندان بر این عقیدهاند که این مشکلات می توانند صرف نظر از علائم ADHD و همبودی این اختلال با دیگر اختلالهای روانپزشکی ناشی از مشکل در نظمجویی هیجان باشد. مطابق با نظریه بارکلی نقص در کنش اجرایی نظمجویی هیجان عامل مشکلات این افراد می باشد. به نظر می رسد مفهومسازی این اختلال به صورت دو زیرریخت نارسایی توجه و فزونکنشی به نوعی سادهنگری است و موجب از قلم افتادن جنبههایی اساسی از این اختلال می گردد.
هیجان به‌عنوان یکی از فرایندهای عاطفی
در ادبیات هیجان اصطلاحاتی وجود دارد(مانند، عاطفه، بازتاب، خلق، تکانه، احساس و غیره) که گاها با هیجان تداخل معنایی پیدا می‌کنند. متأسفانه این اصطلاحات توسط محققان مختلف به‌طور مختلفی به کار می‌روند که این موضوع نیز تا حدی برآشفتگی مفهومی و تعریفی حوزه‌ی هیجان افزوده است. عاطفه اصطلاحی چترگونه است که تقریباً تمایز حالت‌های خوب و بد را در بر می‌گیرد(و به‌این‌ترتیب ، معمولاً فرایندی توجهی و ارزیابی‌های ارزشی خاصی دارند). حالت‌های عاطفی شامل موارد زیر می‌شوند: 1- پاسخ‌های کلی به استرس 2- هیجان‌هایی مانند غم و خشم 3- حالت‌های خلقی مانند افسردگی و خوشی 4- دیگر تکانه‌های انگیزشی مانند موارد مرتبط با خوردن، سکس، پرخاشگری یا درد. البته این اصطلاحات باهم همپوشی دارند. حالت‌های خلقی غالباً طولانی‌تر از هیجان‌ها هستند و هیجان‌ها در مقایسه با خُلق، معمولاً اهداف عینی مشخصی دارند و تمایلات پاسخ‌دهی رفتاری که مرتبط با این اهداف می‌باشد را برمی‌انگیزانند. ولی حالت خُلقی منتشر هستند. هرچند ممکن است به شکل یک سری تمایلات گسترده عمل مانند نزدیک شدن یا دوری گزینی(انزوا) برانگیخته شوند. حالت‌های خُلقی بیش از اینکه منجر به سوگیری در عمل شوند، سوگیری شناختی دارند (گروس، 2014؛ گروس و تامپسون، 2007).
عاطفه
تکانه‌ها استرس

شکل 4: هیجان و دیگر فرایندهای عاطفی(اقتباس از گروس و تامپسون، 2007).

هوش هیجانی
باگذشت تقریباً دو دهه از زمان معرفی هوش هیجانی به مجامع علمی که توسط سالووی و مهیر در 1990 صورت گرفت هنوز تعریف واحد و مورد قبولی که برای دست‌اندرکاران این حیطه ارائه نشده است. درواقع، گوناگونی افراد علاقهمند به این مفهوم، موجب ارائه تعاریف مختلف برای هوش هیجانی، ابزار اندازه‌گیری آن و نیز ادعاهای مربوط به اهمیت آن شده است. بااین‌همه محققین تلاش کرده‌اند کلیه تعاریف و مفهوم سازه‌های این سازه را بر اساس دو الگو تبیین کنند(پتریدز276 و فورنهام277، 2001).
در الگوی اول که الگوی توانشی نام دارد و توسط مهیر278 و سالووی279 (1997) پیشنهاد شد، هوش هیجانی از توانایی‌های ذهنی عمده در قلمرو ادراک حسی، عواطف، تسهیل عاطفی، تفکر، درک عواطف و مدیریت عواطف خود و دیگران تشکیل شده است. بر اساس این نظریه شناخت و هیجان در تعامل با یکدیگرند و هوش هیجانی به‌منزله استدلال انتزاعی درباره عواطف و احساسات است.
در الگوی دوم که به الگوی رگهها280 یا ترکیبی شهرت دارد، هوش هیجانی به‌صورت ترکیبی از توانایی‌های ذهنی ورگه‌های شخصیتی، نظیر خوش‌بینی281، خودآگاهی282، مهار هیجان‌ها برانگیختگی‌ها، مقاومت و اشتیاق و خودانگیزشی283، تعریف می‌شود که با تعاریف موجود از انگیزش و شخصیت دارای هم‌پوشی است(گلمن284، 1995).
مهیر و سالووی هوش هیجانی را نوعی هوش اجتماعی مشتمل بر توانایی کنترل هیجان‌های خود و دیگران و تمایز بین آن‌ها و استفاده از اطلاعات برای تسهیل تفکر و عمل دانسته و آن را متشکل از مؤلفه‌های درون فردی و بین فردی گاردنر می‌دانند و در پنج حیطه به شرح زیر خلاصه می‌کنند:
1- خودآگاهی : به معنای آگاهی از خویشتن، توانایی خودنگری و تشخیص دادن احساس‌های خود به همان‌گونه که وجود دارند و تجربه می‌کنیم.
2- اداره هیجان‌ها: به معنای کنترل هیجان‌ها، کنترل احساسات به شیوه مطلوب و تشخیص منشأ این احساسات و یافتن راه‌های اداره و کنترل هیجان‌ها، ترس‌ها و خشم و امثال آن است.
3- خود انگیزی: به معنای جهت دادن و هدایت عواطف و هیجان‌ها به سمت‌وسوی هدف، خویشتن هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته‌ها و بازداری تلاش‌ها است.
4- همحسی(همدلی)285: به معنای حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه‌های آنان و بها دادن به تفاوت‌های موجود بین افراد در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیاء و امور است.
5- نظم‌جویی روابط: به معنای اداره هیجان‌های دیگران و برخورداری از مهارت‌های اجتماعی است(شامرادلو، 1383).
ناگفته نماند که تقسیم‌بندی‌ها به‌مرورزمان تکمیل‌شده‌اند و مهیر و سالووی در ابتدا به سه حیطه در این مفهوم اعتقاد داشتند:
1- ارزیابی و ابراز هیجان: ارزیابی و بیان هیجان در خود با دو مؤلفه کلامی و غیرکلامی، همچنین ارزیابی هیجانی در دیگران با مؤلفه‌های فردی ادراک غیرکلامی و همدلی مشخص می‌شود.
2- نظم‌جویی هیجان در خود و دیگران: نظم‌جویی هیجان در خود به معنی تجربه فراخلقی286، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویشتن است و نظم‌جویی هیجان در دیگران یعنی تعامل مؤثر با سایر افراد(برای مثال آرام کردن هیجان‌ها درمانده کننده در دیگران) می‌باشد.
3- بهره‌برداری از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله گشایی است.
از دیدگاه بار- آن هوش هیجانی دسته‌ای از مهارت‌ها، استعدادها و توانایی‌های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت‌های محیطی را افزایش می‌دهد. بنابراین هوش هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فرد می‌باشد. بار – آن معتقد است که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و هوش دارای ابعاد شناختی و هیجانی است. بعد هیجانی هوش دو جزء کلی را شامل می‌شود به‌عنوان مهارت درون فردی و برون فردی. هوش درون فردی هوشی است که به افراد کمک می‌کند تا به افکار و احساسات خود معنا ببخشیم. هوش بین فردی به ما کمک می‌کند تا روابط خود با دیگران، همدلی با آن‌ها، برانگیختن بین آن‌ها و فهم ارتباط بین آن‌ها را نظم‌جویی کنند. بنابراین هوش هیجانی از مجموعه‌ای از مهارت‌ها، توانایی‌ها و تسهیل‌کننده‌های متنوعی تشکیل‌شده است که بیشتر آن‌ها را می‌توان از طریق یادگیری در دیگران ایجاد کرد یا پرورش داد. مفهوم هوش هیجانی گلمن در پنج حوزه آگاهی از هیجان‌ها، مدیریت هیجان‌ها، خودانگیختگی، همدلی و مدیریت روابط را شامل می‌شود.
در زیر به بیان هر یک از حوزه‌ها پنج‌گانه پرداخته‌شده است.
1- آگاهی از هیجان‌ها خود(خودآگاهی): بازشناسی احساس، آن‌گونه که رخ می‌دهد محور اصلی هوش هیجانی است. توانایی کنترل احساسات برای بینش روان‌شناختی و درک خویشتن اساسی است. افرادی که به احساسات و هیجان‌ها خود اطمینان بیشتری دارند، مهارت بیشتری در هدایت و کنترل وقایع زندگی از خود نشان می‌دهند. به نظر گلمن خودآگاهی، درک عمیق و روشن از احساسات، هیجان‌ها، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق‌های خود است. این افراد یا خود و دیگران باصداقت برخورد می‌کنند(شامرادلو، 1383).
2- کنترل هیجان‌ها: مهارتی است که به دنبال خودآگاهی ایجاد می‌شود. اشخاص کارآمد در این حیطه بهتر می‌توانند از هیجان‌های منفی نظیر ناامیدی، اضطراب، خشم، ترس و غم یا تحریک‌پذیری رهایی یابند. و در فراز و نشیب‌های زندگی کمتر با مشکل مواجه می‌شوند و یا در صورت بروز مشکل به‌سرعت می‌توانند از موقعیت مشکل‌زا و ناراحت‌کننده به شرایط مطلوب بازگرداند.
3- خودانگیختگی: این مؤلفه مربوط به تمرکز بر هیجان‌ها برای دستیابی به اهداف باقدرت، اطمینان، توجه و خلاقیت می‌باشد. افراد خودانگیخته ارضا و سرکوب خواسته‌ها را به تأخیر می‌اندازند و اغلب به تکمیل اعمال انتخابی می‌پردازند(گلمن، 1998؛ به نقل از باقرزاده و گلمکانی، 1384).
4- تشخیص هیجان‌ها در دیگران: همدلی اساس مهارت‌های مردمی است. افراد همدل با سرنخ‌های ظرفیت اجتماعی و تعامل‌هایی که بیانگر نیازها و خواسته‌های دیگران باشد، مأنوس و آشنا هستند. گلمن(1995) معتقد است برای افزایش حس همدلی باید توانایی گوش دادن را در خود پرورش دهیم. زیرا هرچه افراد احساس مسئولیت بیشتری بکنند، تحمل

پایان نامه
Previous Entries منابع پایان نامه با موضوع کودکان مبتلا، رژیم غذایی، مهارت اجتماعی، سازگاری تحصیلی Next Entries منابع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، کنشهای اجرایی، نظم‌جویی، همسانی درونی